زنان در دلشان فرورفته و در آنان احساسى به وجود آورده كه موجب دفاع از زن و حمايت از خانواده به عنوان يك مجموعه شده است براساس خرافات و اسطورههايى كه بر جامعه آنان حاكم بوده به حيواناتى درنده خو تبديل مىشدند كه زنان را مىدريدند و اساس خانواده را براى انگيزههايى بىمقدار- كه مستند بر نادانى و عدم آگاهى وفرهنگ بود- مىپراكندند.
و شگفت آن كه اين باورهاى خرافى در چارچوبى فلسفى ساخته و پرداخته مىشدند و از اين بافتههاى فلسفى قديم، قانونهايى واهى وضع شده است كه زن را خوار و بىمقدار مىدارد، يكى از اين موارد آن است كه زن را جزو تركه و ميراث مىشمارد، شأن و منزلت او را تا اندازه اموال و دارايى پايين مىآورد كه در خور خريد و فروش وبه ارث رسيدن است و بعداز مرگ همسر، يكى از فرزندان او را چونان كنيزى به ارث مىبرد.
و شايد بهترين اين قانونها نيز- به هيچ وجه- زن را به سطح برابرى با مرد نرساند. اروپائيان نيز در ضمن همين قانونگذارىهاى ستمگرانه، تا روزگاران اخير همان برخورد رومانىها را با زن داشتهاند. زن شبانه روز كار مىكرد و رنج مىبرد، و در نهايت حق مالكيّت و آزادى تصرّف در اموال خود را نداشت؛ زيرا زن تا چندين قرن در نظر آنان اصلًا انسان نبود.
اينچنين است كه در جاهليت قديم و جاهليت جديد، نگاه به زن، نگاهى يكسان است؛ نگاهى بدبينانه و تحقيرآميز، ولى اين دو دوره در نوع برخورد با زن با هم فرق دارند. در دوران جاهليّت پيش از ظهور اسلام، جرايمى را مرتكب مىشدند- كه به گمان خود- از شر زن رهايى يابند، زيرا زن را سرچشمه بديها و منبع شومى مىدانستند، چنانكه
خداوند متعال مىفرمايد:
(وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُم بِالْأُنثَى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدّاً وَهُوَ كَظِيمٌ* يَتَوَارَى مِنَ الْقَوْمِ مِن سُوءِ مَا بُشِّرَ بِهِ أَيُمْسِكُهُ عَلَى هُونٍ أَمْ يَدُسُّهُ فِي التُّرَابِ أَلَا سَاءَ مَا يَحْكُمُونَ)[1].
«و هرگاه يكى از آنان را به دختر مژده آورند، چهرهاش سياه مىگردد، در حالى كه خشم و اندوه خود را فرومىخورَد، از بدى آنچه بد و بشارت داده شده، از قبيله (خود) روى مىپوشاند. آيا او را با خوارى نگاه دارد، يا در خاك پنهانش كند؟ وه چه بد داورى مىكنند.»
به همين سبب زن به سرنوشت مرگ يا محروميّت و تحقير دچار مىشد مانند: محروميّت از ارث، به خدمتكار و كنيزى گرفتن او، اين ديد جاهليّت قديم نسبت به زن بود.
امّا در جاهليّت جديد، زن بازيچه، ابزار لهو و لعب، خوشگذرانىها و كامجوىهاى مردان گرديده است، و گويا اصلًا آن انسان مكرّم و محترمى كه خداوند- پاك و منزّه- او را در چارچوب عفّت و حرمت قرار داده، راه پيشرفت و كمال را بدو هديه نموده، نيست؛ چنانكه نسبت به مردان نيز چنين كرده است.
و بنابراين، امروزه او را هيچ شغلى جز اهمّيت دادن به ظاهر و آرايش كردن خويش نيست، تا براى كامجويى مرد و اشباع هوا و هوس او آماده گردد. و نيز چونان كالايى گرديده است كه با جلوهگريها مردان را در خيابانها به خويش فرا مىخواند.
[1]- سوره نحل، آيات 58- 59.
محدوده سرپرستى در اسلام
درست است كه مرد در اسلام بر خانواده و زن به نوع ويژهاى سرپرستى دارد، ولى اين قيموميّت حدود و شرايط ويژهاى دارد كه در صورت تجاوز و تعدّى از آنها و تبديل شدن به عامل ضرر و زيان، قيموميّت برداشته مىشود. منزلت و شأن اين سرپرستى همانند منزلت سرپرستى حاكم جامعه بر مردم است و آن حاكميّت تا زمانى استمرار دارد كه در چارچوب درست حركت كند.
قرآن كريم محدوده اين سرپرستى را با اين آيه شريفه بيان مىكند كه:
(... بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوَالِهِمْ...)[1].
«... به دليل آنكه خدا برخى از ايشان را بر برخى برترى داده و (نيز) به دليل آنكه از اموالشان انفاق مىكنند...»
اين سرپرستى مشروط و مقيّد است و از بارزترين شرطهاى آن توانايى تأمين معاش و داشتن عقل است. مراد از برترى الهى دراين آيه- به نظر مىرسد- تفاوت و برترى در انديشه، تدبير و نوآورى باشد كه منشأ آن قدرت عقلى و فعاليّت ذهنى است.
بنابراين مرد، سرپرست زن است از جهت انفاق و عهده دارى معاش كه او را به تلاش، كوشش و جدّيت در كار وامىدارد و براى به دست آوردن قوت و فراهم آوردن ضروريات زندگى او را به نشاط در مىآورد، ولى مرد تنبل، وابسته و خودنگر كه براى او چيزى جز خويشتن اهمّيت ندارد
[1]- سوره نساء، آيه 34.
و براى به دست آوردن مخارج همسر و خانواده تلاش نمىكند، سرپرستى و قيموميّت ندارد و از اينگونه افراد حق سرپرستى ساقط مىشود. تلاش براى تحميل سرپرستى چنين فردى به خانواده، استبداد است.
پدر حقيقى آن است كه به امور خانواده اهمّيت بدهد و نخستين كسى باشد كه رنجها و سختىهاى آن را به دوش بكشد و بايد شايسته اين مسؤوليت باشد و بتواند با به كارگيرى حكمت و عقل، همسر و فرزندان را هدايت كند و آرامش و خوشبختى خود را به بهاى بدست آوردن آرامش و خوشبختى براى خانواده فدا كند و معناى حقيقى پدر بودن و سرپرستى خانواده همين است.
بهترين نقش زن
شكى نيست كه بزرگترين نقش زن و بهترين فعاليتى كه مناسب و سازگار با طبيعت تكوينى و وجودى او باشد، كارهايى است كه او در محدوده خانه و خانواده انجام مىدهد و هر انسان منصفى كه تحت تأثير ترفندهاى تبليغاتى فاسد و جريانهاى انحرافى- كه مىخواهند زن را به دنياى فساد و فروپاشى، نابودى و مقولههاى كم ارزشى كه به شأن و منزلت مقدّس اجتماعى زن لطمه وارد كرده، او را خوار و ذليل مىكند- قرار نگرفته باشد اين نظر را تأييد مىكند.
به نظر من، زن ستون خيمه خانواده و محورى است كه خانواده به دور آن گرد مىآيند و اعضاى خانواده جذب آن مىشوند و بوسيله اوست كه خانواده به انس و هماهنگى مىرسد. دانش جديد، ثابت كرده است كه كودك حتّى قبل از ولادت تأثيراتى را از مادر مىپذيرد و بسيارى از
حالتهاى نفسانى را مثبت يا منفى از مادر مىگيرد، در حقيقت اين كشف جديد، اين حديث را تأييد مىكند كه: «بدبخت آن است كه در شكم مادر بدبخت مىشود و خوشبخت آناست كه در شكم مادر خوشبخت مىشود»[1].
و نيز علم جديد ثابت كرده است كه تأثير سرشت مادر بر كودك ادامه دارد و حتّى تا پانزده سالگى ادامه مىيابد و چنانكه مىبينيم كودك حتّى از شيوه گفتارى و الگوهاى عاطفى مادر بيشتر از پدر تأثير مىپذيرد. و از اينجاست كه اهمّيت فرهنگ و آگاهى زن و گستردگى درك و فهم او آشكار مىشود.
مادر نخستين مدرسهاى است كه نسل جديد، آگاه و پخته از آن بيرون مىآيد. و به قول شاعر زنده ياد پروين اعتصامى:
دامن مادر نخست آموزگار كودك است
طفل دانشور كجا پرورد نادان مادرى
پس بايد جامعه در تربيت (زن) تلاش كند، تا مادرانى شايسته براى پرورش نيكوى نسلهاى آينده به بار آورد.
پرسشى مىماند و آن اين كه: برخى زنان درباره نقش اجتماعى كه مىتوانند در جامعه ايفا كنند، مىپرسند. در پاسخ به اين پرسش بايد گفت:
زن مىتواند در هر زمينهاى كه با توانايى جسمى، ويژگيهاى روحى، عاطفى او سازگار و هماهنگ است، با حفظ حجاب و عفاف فعاليّت كند.
بنابراين زن در زمينه اجتماعى مىتواند در تأليف، جهت دهى و آموزش... نقش آفرينى كند، بايد به اين نكته نيز توجّه داشت كه برخى
[1]- بحارالانوار، ج 5، ص 9، حيث 13.
كارها مانند پرستارى و پزشكى ويژه بانوان را جز زنان نمىتوانند انجام بدهند. و در زمينه خانه، كه دنياى حقيقى و برگزيده زن است؛ تنها اوست كه بايد اداره امور خانه، پرورش و جهت دهى به كودكان و ساختن نسلهاى آينده را به عهده بگيرد.
مادر نيكوكار و آگاه مردان قهرمانى را مىسازد كه قرآن كريم آنان را چنين توصيف مىكند:
(رِجَالٌ لَّاتُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ...)[1].
«مردانى كه نه تجارت و نه دادوستدى، آنان را از ياد خدا به خود مشغول نمىدارد...»
اينان مردانى هستند كه در دامان مبارك و پاك مادران پاكيزه- كه در رأس آنها فاطمه زهرا عليها السلام است و ديگران به دنبال ايشان- پرورش يافتهاند.
[1]- سوره نور، آيه 37.
واقعيّت زن در اسلام
نور خداى سبحان بايد در چراغدانى جلوهگر شود و چراغدان به تنهايى كافى نيست، بلكه به چراغى نيازمند است و چراغ بدون سوخت پاك روشن نمىشود و در نهايت جلوهگرى و روشنايى براى آن فراهم نمىشود، مگر با شيشهاى شفاف و زلال.
خانههاى برتر
تمام اين ويژگيها در خانوادههاى برتر وجود دارد، كه خداوند- عزّ وجلّ- پيرامون آنها مىفرمايد:
(فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ...)[1].
«در خانه هايى كه خدا اجازه داده كه [قدرت و منزلت] آنها والا گردد و نامش در آنها ياد شود...» وجود دارد. اين خانهها به هدفهاى عالى دست يافتهاند و از كارهاى كوچك و بىارزش به جهت فراگير بودن ياد خدا در اطراف آنها،
[1]- سوره نور، آيه 36.
دست كشيدهاند. البتّه برترى اين خانهها به جهت خانه بودن آنها نيست، بلكه از جهت برترى مردانى است كه در آنها زندگى مىكنند و برترى اين مردان به سبب آن است كه شب و روز به ياد خدايند، ياد خدايى كه آنان را از ماديّات مانند خريد و فروش و تجارت باز مىدارد:
(فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَالآصَالِ* رِجَالٌ لَّاتُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ...)[1].
«در خانه هايى كه خدا اجازه داده كه [قدرت و منزلت] آنها والا گردد و نامش در آنها ياد شود بامداد و شامگاه او را نيايش مىكنند* مردانى كه نه تجارت و نه دادوستدى، آنان را از ياد خدا به خود مشغول نمىكند...»
آنچه كه اين مردان را مدام به ياد خدا مىاندازد و آنان را پيوسته ملزم به عبادت و انجام واجبات مىكند، ترس و خشيت آنان از آن روز ترسناك است كه بزرگى آن آسمانها و زمين را فرا گرفته است. وا ز خشيت آن روز است كه كوهها به تپههاى شنى هولناك تبديل مىشوند و درياها چون آتشى هراسناك منفجر مىگردد، و اندامهاى فرشتگان خدا و حاملان عرش او به لرزه، مىافتد:
(... يَخَافُونَ يَوْماً تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ)[2].
«... از روزى كه دلها و ديدهها در آن زيرورو مىشود، مىهراسند.»
«تقلّب» بدين معناست كه در روز قيامت دلها دگرگون و متحوّل مىشود، علىرغم اينكه در دنيا به جهت سختى كه داشتهاند و چون سنگ
[1]- سوره نور، آيات 36- 37.
[2]- سوره نور، آيه 37.