زن براى انجام كارهاى مكتبى توانايى زيادى دارد مانند تبليغات دينى و انجام وظيفه امر به معروف و نهى از منكر و ارائه خدمات اجتماعى...
ولى- متأسّفانه- مشاركت زن دراين زمينهها بسيار كم رنگ است. علىرغم اينكه جمع ميان كارهاى خانه و انجام اين كارهاى مكتبى ممكن است، ولى- متأسّفانه- امروزه مشاهده مىكنيم كه زنان گرد هم جمع شده و حرفهاى بىهوده رد و بدل مىكنند، و بىمسؤوليّتى خود را با منفى بافى توجيه مىكنند، و اين چنين توانائيها و استعدادها و نيروهاى بالقوّهاى را كه خداوند به آنان عطا كرده است، هدر مىدهد. و اين همان چيزى است كه استعمار مىخواهد. استعمارگران مىخواهند ايمان، توانايى و نشاط ما را به دست خودمان از ما بگيرند.
همچنين بر زن لازم است كه استعدادهاى خود را بروز دهد و زندانى خانه نباشد و از رفتن به ميدانهاى اجتماعى و سياسى، ترس و هراس به خود راه ندهد، زن نبايد منتظر باشد كه كسى او را پند دهد و يا متوجّه اين كار بكند، انسان بايد خود نخستين آموزگار خود باشد.
و اين قرآن كريم و سنّت پيامبر اكرم و اهل بيت عصمت است كه در برابر زنان ما وجود دارد و آنان مىتوانند خود را دراين مدرسه بزرگ تربيت كنند. پس از اين مرحله- يعنى مرحله رشد ذاتى- لازم است كه به زنان ديگر روى بياورند و آنان را با شيوههاى گوناگون به ضرورت حضور در ميدانهاى عمل قانع سازند، بويژه مادران را، زيرا زن وقتى مادر مىشود، با چنگ زدن به اين دليل كه مسؤوليّت اداره امور خانه، اداى حقوق شوهر و تربيت كودكان بر دوش اوست زمينه براى توجيه و فرار از مسؤوليّت بيشتر مىشود، در حالى كه جمع ميان اين كارها و كار براى دين
و مكتب امكان دارد.
با اين شيوه زن مىتواند وارد ميدان شود و از جمود خود و در نهايت از چارچوب فرهنگى كه او را محدود كرده و اطمينان او را به خود و ايمان به نيروها و استعدادهايش را از او گرفته، بيرون بيايد.
و هرگاه انسان شركت و يارى كردن در يك امر مكتبى را در نيّت داشته باشد خداوند- بزرگنام- او را توفيق مىدهد و هدايت مىكند، چنانكه به اين انسان وعده داده است كه:
(وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا...)[1].
«و كسانى كه در راه ما كوشيدهاند، به يقين راههاى خود را بر آنان آشكار مىنماييم...»
و در اين هنگام زن در برابر خود راههاى گوناگونى را مىيابد و مىتواند هر راهى را كه مىخواهد انتخاب كند و نقش خود را در آن مسير ايفا كند. مىتواند نويسندگى و سخنرانى كند، در پشتيبانى از انقلابها و شكوفا كردن آنها سهيم باشد... و اين چيزى است كه تاريخ گذشته وحال گواه آن است. زن در تاريخ صدر اسلام، بلكه در تمام تاريخ اسلام نقش اثر گذارى داشته است.
پس چرا زن مسلمانان معاصر با الگوپذيرى از مردان در كارهاى مكتبى مشاركت نمىكند؛ در حاليكه اين تاريخ درخشان اسلام است كه زن در آن حماسهها، قهرمانىها و چهرههاى نورانى درخشان خود را به ثبت رسانده است.
[1]- سوره عنكبوت، آيه 69.
زنان مسلمان امروزى كجايند [و چه فاصله زيادى دارند] از آنان كه حماسهها و قهرمانىهاى جاودانه در طول تاريخ اسلام نگاشتند، مانند فاطمه زهرا عليها السلام، زينب عليها السلام خديجه كبرى و امّ سلمه...؟
ولى صدافسوس كه زن در خانه رام و آرام نشسته و در خود فرورفته است و به كارهايى مشغول است كه هيچ نيازى را برطرف نمىكند و گرسنهاى را سير نمىگرداند.
زن اگر هر روز كارهاى مذهبى را تجربه كند، كشف خواهد كرد كه اين كارها چگونه خلأ فرهنگى او را پر مىكند و به زندگى او هدف مىبخشد... و نيز او را وامىدارد كه به پرورش نفس، رشد استعدادها و شكوفا كردن نيروهاى زنان ديگر كه در اطراف او زندگى مىكنند، بپردازد و اين نيروها را در راه عمل اسلامى دوشادوش نيروهاى مردان بسيج كند و اينجاست كه وجود خود را احساس مىكند و كارها وطرحهاى زيادى را انجام مىدهد.
زن آگاه از روزگار خويش
از پديدههاى تأسّفبار محيط اسلامى اين است كه امّت ما با تمام نيروها و قدرتهاى بشرى كه دارد، هنوز از فضاى سياسى چه در اداره امور و چه در شركت مؤثّر در تعيين سرنوشت جهان دور مىباشد.
امروزه قدرتهاى جاهلى موجود در شرق و غرب عالم به طور متناوب بر جهان حكومت مىكنند و اين قدرتها تلاش مىكنند تا تمدّن بشرى را نابود كنند و انسان را گمراه كرده، از ارزشهاى والا دور سازند. و اگر تنى چند از ديدهوران و خردمندانى كه از فساد بر روى زمين نهى مىكنند نبودند، زندگى بر روى زمين در معرض فنا و نابودى قرار مىگرفت.
فقط پانزده تُن از سلاحهاى ميكربى- كه امروزه جهان هزاران تُن از آن را دارد- كافى است كه زندگى را بر روى كره خاكى نابود كند، اين حقيقت و حقيقتهاى ديگر براى ما روشن مىكند كه بشريت با شتاب زيادى به سوى دره نابودى فرومىافتد و كسى نيست كه در برابر اين سقوط پيوسته، بايستد.
عدم حضور امّت در ميدان
امّت اسلامى، نزديكترين امّت به رسالتهاى آسمانى است و مىتواند كانديداى نگهداشتن و ايستادن در برابر اين سقوط جهان باشد. متأسّفانه در صحنه حاضر نيست و هيچ مشاركت فعالى در رويدادهاى جارى اطراف خود ندارد. علىرغم اينكه خداوند- پاك و منزّه و متعال- اراده كرده است كه امّت اسلامى بر جهان گواه باشد اين امّت حتّى كارى نمىكند كه بر سرنوشت خويش مؤثّر باشد. خداوند بزرگ و بلند مرتبه در محكمات كتاب كريم مىفرمايد:
(وَكَذلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيداً)[1].
«و همچنين شما را امّت ميانهاى قرار داديم تا بر مردم گواه باشيد و پيامبر هم بر شما گواه باشد...»
اين دورى از صحنه چگونه روى داده است و اكنون اين مسلمانان كجايند؟ كجايند آنان كه به محض اينكه يكى از زنان مسلمان از يكى از حاكمان يارى طلبيد، لشكرى بس بزرگ ترتيب دارند كه تاريخ گواه عظمت آن است؟ كجايند آنان كه احاديث رسول خدا صلى الله عليه و آله را در احساس، عمل و بسيج نيروها به كار مىبستند؟
پاسخ اين است، كه اين دورى و عدم حضور يكباره حاصل نشده است، بلكه به تدريج رخ داده است. در آغاز به ناتوانان و پيرمردان گفتند:
[1]- سوره بقره، آيه 143.
شما پيران و بزرگان ما هستيد، در خانهها بمانيد، ما به جاى شما كارها را انجام مىدهيم. سپس به زن گفتند: بهترين جا براى تو خانه است. از آن بيرون نشو، اسلام جهاد را بر تو واجب نكرده است... و او در خانه نشست تا اينكه دشمنان اسلام او را براى مبارزه با اسلام بيرون آوردند.
مىگفتند بيرون رفتن براى نماز جمعه و جماعت بر زن حرام است، ولى او را براى سينما و مراكز لهو و لعب بيرون كشاندند و در كارهاى گوناگون بر ضد اسلام او را مسلّح كردند.
اين چنين است كه نتيجه غياب مسلمانان، از دست دادن زنانى مىشود كه نصف امّت اسلامى را تشكيل مىدهند.
سپس به جوانان مسلمان گفتند: شما را چه به جهاد، شما را چه به امر به معروف و نهى از منكر؟ اين امور مخصوص دانشمندان و علماى دين است. سپس به علماى دين گفتند: شما را چه به سياست؟ جاى شما مسجد است و رويدادهاى جامعه به شما ربطى ندارد!
اينگونه بود كه كمكم توانستند تمام فرزندان ما را از صحنه عمل سياسى و اجتماعى دور كنند... و آنگاه كه ما كنار كشيديم و از صحنه سياست دور شديم، قدرتهاى جاهلى را آورند تا جاى خالى مردم ما را پر كنند. آنگاه كه خوبان در خانهها مىنشينند، فاسقان، فاجران و بدان مىآيند و امور را به دست مىگيرند.
مشكل ما اين است كه ما گذاشتهايم اينان بر ما حكومت كنند و اجازه دادهايم كه قدرتهاى بزرگ بر ما مسلّط گردند. گناه خودمان است (و از ماست كه بر ماست)، زيرا اسلام هرگز راضى نيست كه ما خوار و بنده ديگران باشيم و امام اميرالمؤمنين على بن ابيطالب عليه السلام مىفرمايد:
«خداوند تو را آزاد آفريده است پس بنده ديگران مباش.»
يك گزارش قديمى در وزارت مستعمرات انگلستان مىگويد: يكى از نقاط ضعف شرق كه لازم است از آن بهره جست، روح تنبلى و بىمبالاتى آنان است... اين گزارش نشان مىدهد كه قدرتهاى استكبارى نمىتوانند ما را استعمار كنند تا زمانى كه ما خود اين اجازه را به آنها ندهيم.
زن نيز در كندى و عقب ماندگى امّت اسلامى و زير بار استعمار رفتن آن، نقش غير قابل انكارى داشته است واين در حالى است اسلام با نهيب به زن مىگويد: اى زن، به واقعيّت خود باز گرد و در سنگر خود درآى و در تعيين سرنوشت امّتت مشاركت كن.
ورود زن به ميدان، انگيزهاى مىشود كه مردان هم دراين زمينه مشاركت فعّال داشته باشند. با اين حال جوانان نيز نمىتوانند بگويند:
چون همسرم نمىپسندد من به كارهاى مكتبى و مذهبى وارد نمىشوم، و نيز مرد نمىتواند از انجام فعاليّتهاى دينى- به دليل اينكه نمىداند زنش را كجا بگذارد يا در غياب خود او را به كه بسپارد- خوددارى ورزد، چون دراين صورت همسرش او را به كوشش و فعاليّت در راه اسلام برمىانگيزاند.
الگوى نيكو
الگوى نيكو زن مسلمان آن زن قهرمانى است كه همسرش (وهب) را به مبارزه تشويق مىكند و مىگويد: «براى پاكان بجنگ» و نيز (خنساء) آن شاعر معروف كه چهار پسرش را به ميدان فرستاد و بر پيكر آنان حتّى يك قطره اشك نريخت، در حالى كه در زمان جاهليّت براى برادرش، صخر،
چهل سال گريه كرده بود و هنگامى كه از علّت آن پرسش شد، گفت: برادرم بر كفر مُرد و در آتش رفت، براى همين بر او گريه كردم ولى فرزندانم به بهشت رفتهاند، چرا بگريم؟
در حقيقت زن فعّال، حاضر، شاهد و شهيد است كه اين پيروزىها را مىآفريند و راست گفته است آن كه مىگويد: پشت هر مرد بزرگى، زنى است.
فاطمه زهرا- سلام اللَّه عليها- بىهيچ رقيبى بر قلّه اسوههاى زنان عالم مىدرخشد. احاديث و سخنانى كه درباره او آمده است اين مطلب را روشن گردانيده است. او در زندگى براى هر زن، مدرسهاى است، زيرا اين زن بزرگ، وحى را با تمام ابعاد آن تجسّم بخشيده است و رسول خدا صلى الله عليه و آله در باره او مىفرمود:
«فاطمه پاره تن من است، هركه او را بيازارد مرا آزرده است و هركه بر او درشتى كند بر من درشتى كرده است و هركه او را شاد كند، مرا شاد كرده است.[1]»
«خداوند به خشم فاطمه خشم مىگيرد و به خشنودى او خشنود مىشود.[2]»
اين روايت و روايتهايى از اين قبيل به روشنى دلالت مىكنند كه آن بزرگوار اسلام را اجرا مىكرد و تعاليم پروردگار را در تمام گامها و كارها تجسّم مىبخشيد.
[1]- بحارالانوار، ج 27، ص 62، حديث 16.
[2]- همان، ج 43، ص 19، حديث 2.