بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 93

عمل ائمّه عليهم السلام را بايد به عنوان يك اصل تربيتى در سيره شريفشان بدانيم.

پند گرفتن از داستانهاى پيامبران‌

قرآن كريم بر شيوه‌هاى تربيتى مكتبى و قومى پرتو افشانى مى‌كند و از اين موارد است اين سخن خداى متعال كه مى‌فرمايد:

(إِذْ قَالَ يُوسُفُ لِابِيهِ يَا أبَتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي سَاجِدِينَ* قَالَ يَابُنَيَّ لَا تَقْصُصْ رُؤْيَاكَ عَلَى‌ إِخْوَتِكَ فَيَكِيدُوا لَكَ كَيْداً إِنَّ الشَّيْطَانَ لِلْإِنسَانِ عَدُوٌّ مُبِينٌ* وَكَذلِكَ يَجْتَبيكَ رَبُّكَ وَيُعَلِّمُكَ مِن تَأْوِيلِ الْأَحَادِيثِ وَيُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَعَلَى‌ آلِ يَعْقُوبَ كَمَا أَتَمَّهَا عَلَى‌ أَبَوَيْكَ مِن قَبْلُ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَاقَ إِنَّ رَبَّكَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ)[1].

« [ياد كن‌] زمانى را كه يوسف به پدرش گفت: اى پدر! من [در خواب‌] يازده ستاره را با خورشيد و ماه ديدم. ديدم [آنها] براى من سجده مى‌كنند. [يعقوب‌] گفت:

«اى پسرك من! خوابت را براى برادرانت حكايت نكن كه براى تو نيرنگى مى‌انديشند، زيرا شيطان براى آدمى دشمنى آشكار است* اين چنين پروردگارت تو را بر مى‌گزيند، و از تعبير خوابها به تو مى‌آموزد، و نعمتش را بر تو و بر خاندان يعقوب تمام مى‌كند، همان گونه كه قبلًا بر پدران تو، ابراهيم و اسحاق، تمام كرد. در حقيقت پروردگارتو داناى حكيم است.»

حضرت يوسف عليه السلام هنوز كودكى خرد بود و تحوّلات زندگى منتظر او بودند، تا از اين ميان يك پيامبر و رهبر بزرگ شكل گيرد و در آينده بر يكى از بزرگترين تمدّتها حكمرانى كند.

پس از آنكه يوسف صديق روياى خود را براى پدر تعريف كرد، پدر با

[1]- سوره يوسف، آيات 4- 6.


صفحه 94

فرزندش برخوردى كرد كه پر از ايمان، منطق و عاطفه بود و نظير آن بسيار كم است.

او را از مكر برادران بر حذر داشت، به اين احتمال كه تحت تأثير شيطان- بزرگترين دشمن انسان- واقع شوند. سپس براى او خوابهايش را تفسير و راه را براى او روشن كرد. و تأكيد كرد كه پروردگارش از ميان تمام مردم فقط او را برگزيده و اختيار كرده است. و به عبارت ديگر، يعقوب عليه السلام پسر نوجوانش را براى آمادگى دريافت نبوّت و حكومت در آنِ واحد، برانگيخت.

سپس يعقوب پيامبر عليه السلام با فرزندش زمان حال را به گذشته پيوند مى‌دهد و توضيح مى‌دهد كه نبوّت آزمون بزرگى است كه فقط به برخى از فرزندان آدم- كه خداوند به آنان نعمت داده- مى‌رسد. چنانكه دراين چارچوب روحانى به يك قضيّه ديگر نيز اشاره مى‌كند و آن ادامه سلاله نبوّت در اوست چنانكه از پدرانش ابراهيم و اسحاق عليهما السلام آغاز شده بود، به اين معنا كه يعقوب پيامبر، پسرش يوسف را تشويق مى‌كند به باور كردن اين موضوع كه او مانند بقيّه مردم نيست، بلكه او حلقه پيوند دهنده پيامبران بزرگوار است.

يك تجربه قرآنى ديگر نيز وجود دارد كه از آن روش پرورش درست را ياد مى‌گيريم، آنجا كه خداوند بزرگ مى‌فرمايد:

(لَقَدْ كَانَ فِي يُوسُفَ وَإِخْوَتِهِ آيَاتٌ لِلسَّائِلِينَ)[1].

«به راستى در [سرگذشت‌] يوسف و برادرانش براى سؤال‌كنندگان عبرتهاست.»

[1]- سوره يوسف، آيه 7.


صفحه 95

يعنى انسانى كه تاريخ را ورق مى‌زند، بايد تجربه‌ها و نشانه‌هايى كه او را به راه راست رهنمون مى‌شوند، برگيرد و اين تجربه‌ها و نشانه‌ها را در هنگام پرورش و آموزش كودكان به آنان نيز منتقل كند.

پس، نقشه كشى و برنامه ريزى جديد درباره آموزش و پرورش مسأله بسيار مهمى است. در زمانهاى بيكارى و در روزهاى تعطيلى كه فرصت دست مى‌دهد بايد براى نهادينه كردن اين حقيقت [برنامه‌ريزى و اجراى آموزش و پرورش‌] و اجراى فراگير آن تلاش كرد تانسل جديدِ مسلمانان، نسلى باشد كه بتواند در عمل و نه فقط در لفظ رسالت اسلام را به دوش بكشد.

پيش از هر چيز، بر پدران و مادران لازم است كه خدا را بسيار بخوانند تا آنان را در درك روح حقيقى دين و انتقال آن با شيوه‌هاى آگاهانه و درست به فرزندان خويش موفق بدارد، زيرا اين وظيفه بسيار مهم و دشوار است.

اگر سرپرستان امور بتوانند نسل خود را طبق پايه پرورشى درست، تربيت كنند، سود مادى و معنوى در دنيا و آخرت به آنان خواهد رسيد.


صفحه 96

خانواده، خانه نور الهى‌

دين حقگراى اسلام، مجموعه كاملى از ارزشهاى برتر است كه خداوند- متعال- آنها را به بشريت وحى كرده است تا در دنيا خوشبخت و در آخرت رستگار گردد.

تكامل و برترى اين مجموعه به همين ارزشهاست. اين ارزشها بايد در ظرف مناسب و در چارچوبى كه نگهبان آن باشد قرار گيرند و بدون اينها سخت، بلكه محال است كه اين ارزشها باقى بمانند چرا كه هيچ خانه‌اى بدون ديوار و سقف قابل تصوّر نيست.

اينك بايد ديد، ديوار و پايه‌هاى اين ارزشها چيست؟

پيش از پاسخ به اين پرسش، بايد به شمارى از اين ارزشها اشاره شود:

توحيد خداوند و عدم شرك به او، حرمت و كرامت قائل شدن براى انسان، وجوب سير انسان به طور پيوسته به طرف برترى و پيشرفت، همزيستى و همكارى با ديگران در ضمن چارچوبها و زمينه‌هاى مشترك... اينها و مانند اينها در رأس همه ارزشهاى نمونه‌اى قرار دارند كه دراين مقام از آنها سخن مى‌گوييم، تمام اينها يك نظام نمونه را تشكيل داده‌اند كه هدف‌


صفحه 97

آن نگهدارى انسان و محافظت او از افتادن به راه خطا و كجروى است كه نتيجه آن دورى از آفريدگار- عزّ وجلّ- است.

درباره آنچه كه اين ارزشها را حفظ مى‌كند و به آنها عينيّت و استمرار بيشتر مى‌بخشد، بايد گفت: نخستين عاملى كه اين ارزشها را حفظ مى‌كند، خانه، خانواده انسان و محيط خانوادگى و پرورشى اوست. كسى كه در يك محيط خانوادگى پاك، رشد مى‌كند اوّلين عامل نگهدارى ارزشها در برابر فروپاشى را به دست آورده است. امّا كسى كه بدون خانه و خانواده زندگى مى‌كند، از پدر، يا مادر و يا از هر دو محروم است، تصوّر چگونگى نگهدارى ارزشهايش دشوار است، مگر كسى كه خداوند به او رحمت آورد. چگونه ممكن است كه او ارزشها را بفهمد، كجا ارزش همكارى را مى‌آموزد و كجا ارزش كار مشترك را مى‌فهمد و كجا اصل احترام به بزرگتر و دلسوزى به كوچكتر را درك مى‌كند و كجا ياد مى‌گيرد كه بايد انسانى متمدّن باشد و حقوق ديگران را رعايت كند، كجا مى‌تواند اين ارزشها را ياد بگيرد؟

يادگيرى اين ارزشها از طريق يك خانواده و فضاى خانوادگى پاكيزه ممكن است. بنابراين مى‌بينيم كه قرآن كريم اهمّيت زيادى به نقش خانواده و خانه در شد انسان و چگونگى پرورش او داده است و خداوند سبحان سوره كاملى را بدين منظور اختصاص داده كه نام آن را سوره نور گذاشته است. اين نام مبارك و شگفت در ميان نامهاى گوناگون سوره‌هاى قرآن، با همه آنها تفاوت آشكارى دارد به جهت آنكه خداوند متعال دراين سوره نقش ممتاز خانواده را در ساختن شخصيّت انسان و سوق دادن او به سوى برترى و كمال بيان مى‌كند، كه نخستين هدف فرو فرستادن وحى‌


صفحه 98

و برانگيختن رسولان و پيامبران است.

چون خانه و خانواده عنصر اساسى جامعه و تبلور شخصيّت انسانى است، بايد داراى قوانين سخت و استوارى باشد كه آن را از فروپاشى و از هم پاشيدگى باز دارد. به همين جهت در آغاز اين سوره مبارك قرآن قانونى آمده است كه براى زناكاران (زن و مرد) مجازات سختى را در نظر گرفته است، زيرا عمل زشت آنان رمز از هم پاشيدگى خانواده‌هاست. بنابراين نخست قانون شلاق است و سپس قانون رجم كه در سنّت نبوى براى تفسير قانون اوّل آمده است، و مؤمنان نيز شاهد اجراى مجازات شلاق هستند و در مجازات رجم به طور عملى مشاركت مى‌كنند و خون كسى كه رجم مى‌شود بوسيله تمام آنها ضايع و هدر مى‌شود و علّت آن، اين است كه اين انسان، بزرگترين محرّمات الهى را مرتكب شده و از حدود آن تجاوز كرده است، يعنى حرمت خانه و خانواده را نگه نداشته است.

خداوند متعال خانه را كه در آن ارزشهاى عالى، مانند نماز، زكات و اخلاص فقط براى او رشد مى‌كند به چراغدانى تشبيه كرده است كه در آن نور عبادت، علم و حكمت جلوه‌گر است و مى‌فرمايد:

(اللَّهُ نُورُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لَّا شَرْقِيِّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِي‌ءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَى‌ نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَن يَشَاءُ وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْ‌ءٍ عَلِيمٌ* فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَالآصَالِ)[1].

[1]- سوره نور، آيات 35- 36.


صفحه 99

«خدا نور آسمانها و زمين است، مَثَلِ نورِ، او چون چراغدانى است كه در آن چراغى وجود دارد كه آن چراغ در شيشه‌اى است. آن شيشه گويى اخترى درخشان است كه از درخت خجسته زيتونى كه نه شرقى است و نه غربى، افروخته مى‌شود. نزديك است كه روغنش- هر چند بدان آتشى نرسيده باشد- روشنى بخشد. روشنى بر روى روشنى است. خدا هركه را بخواهد با نور خويش هدايت مى‌كند و اين مثالها را خدا براى مردم مى‌زند و خدا به هر چيزى داناست* در خانه هايى كه خدا رخصت داده كه [قدر و منزلت‌] آنها رفعت يابد و نامش در آنها ياد شود. در آن [خانه‌] ها هر بامداد و شامگاه او را نيايش مى‌كنند.» بالاترين نمونه اين خانه‌ها كه پر از نور هدايت الهى است، خانه رسالت، خانه پيامبر ما محمّد (مصطفى) و خاندان او على، فاطمه و حسن و حسين- صلوات و سلام خداوند بر همه آنان باد- است. اين خانه همان چراغ، چراغدان و مركز نور الهى در عالم هستى است. دراين خانه صبح و شام تسبيح خدا گفته مى‌شد، دراين خانه بودند:

(رِجَالٌ لَّا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءِ الزَّكَاةِ يَخَافُونَ يَوْماً تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ)[1].

«مردانى كه نه تجارت و نه دادوستدى، آنان را از ياد خدا و برپا داشتن نماز و دادن زكات، به خود مشغول نمى‌دارد، و از روزى كه دلها و ديدها در آن زيرورو مى‌شود، مى‌هراسند.»

اگر شرك براى انسان پستى و پليدى و رجس است، نقطه مقابل آن پاكى ايمان است و ايمان جز به تسبيح ممكن نيست.

[1]- سوره نور، آيه 37.


صفحه 100

قرآن كريم هيچگاه از مردان اين خانه‌ها به مردانى كه تجارت و كسب ندارند و در غارها به عبادت معتكفند ياد نمى‌كند و بلكه اينگونه مى‌فرمايد:(رِجَالٌ لَّا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ...)مردانى هستند كه در متن واقعيّتها و درون جامعه و جريان اقتصادى آن هستند، ولى اين كارها آنان را از مؤمن بودن باز نمى‌دارد. آنان مردانى هستند كه شايستگى و شخصيّت برتر خود را براى داشتن مال و تجارت كردن اثبات كرده‌اند، بدون اينكه مال آنان را مالك شود و به عمليات تجارى تبديل كند. آنان حتّى در لحظه سود بردن، گرفتن و بخشيدن، خدا را در برابر چشمان خود قرار مى‌دهند و (در معامله) غش نمى‌كنند، مردم را فريب نمى‌دهند و از ياد خدا غافل نمى‌شوند، بلكه بالاتر و برتر از اين، معامله درست را وسيله تقرب به خدا و گامى عملى براى ياد دائمى خدا مى‌دانند. اينها همه اضافه بر اين است كه از عبادت غافل نمى‌شوند و آنگاه كه وقت نماز فرا مى‌رسد، تنبلى نمى‌كنند، و براى هر كارى وقت آن را در نظر مى‌گيرند. تمام اينها به ما مى‌فهماند كه اين مردان داراى آگاهى كافى و نظم در امور هستند، اين مردان شخصيّتهايى متمدّن هستند كه هيچ چيزى آنان از جايگاهى كه خداوند برايشان قرار داده، جدا نمى‌كند و چون اين مردان از طريق ضروريّتهاى دنيا- مانند تجارت و كسب مال- فريب دنيا را نمى‌خورند واز آن متأثّر نمى‌شوند، طبيعى است كه تصوّر كنيم آنان از امور پست دنيوى مانند موسيقى و فيلمهاى مبتذل، تلويزيون، روزنامه‌هاى مبتذل و مدح و ذم اين و آن از طريق وسايل تبليغاتى شيطانى متأثّر نمى‌شوند، زيرا اينان در تمامى لحظات زندگى درپى كمال هستند. قرآن علّت تمام اين كارها را