امّ شريك انصارى
سيد عليرضا واسعى
امّ شريك انصارى: از زنان مهاجر
مفسران ذيل آيه 50 احزاب/ 33 از زنى به نام امشريك ياد كردهاند كه خود را به پيامبر صلى الله عليه و آله هبه كرد. در نام، نسب، همسر و حتى قبيله او اختلاف است. برخى او را غزيه، دختر جابر بن حكيم دوسى از تيره ازد مىدانند.[1]ابنسعد نيز بر اين نظر است.[2]برخى وى را دختر دودان بنعوف بن جابر از بنىعامر بن لؤى مىشناسانند.[3]بلاذرى او را دختر دودان بن عوف بنعمرو مىداند.[4]برخى نام او را غُزَيْله آوردهاند.[5]
تعدد نام، نسب و كنيه او برخى را به تعدد مصداق معتقد ساخته است؛ امّا ابنحجر، پس از معرفى سه امّ شريك، با لقبهاى انصارى، دوسى، و قريشى عامرى، نتيجه گرفته كه امّ شريك، زنى از اهل قريش است و به جهت ازدواجش با دوس، به آنان منسوب شده، و بعد در ميان انصار ازدواج كرده و به آنان نسبت يافته است[6]، گرچه قول به اينكه او از انصار و از تيره بنىنجار بوده نيز وجود دارد[7]، به هر روى وى همسر ابوالعكر ازدى، حليف عامربنلؤى بود.[8]
جزئيات زندگى امّ شريك چندان روشن نيست و داستانهاى كرامتگونهاى كه دربارهاش آوردهاند جاى تأمل دارد، به ويژه آنكه ناقل همه آنها خود اوست. خود وى[1]. المنتظم، ج 4، ص 58
[2]. الطبقات، ج 8، ص 122
[3]. المحبر، ص 81- 82؛ الاستيعاب، ج 4، ص496
[4]. انساب الاشراف، ج 2، ص 53؛نهايةالارب، ج 18، ص 201
[5]. نهاية الارب، ج 18، ص 201
[6]. الاصابه، ج 8، ص 420
[7]. البدايةوالنهايه، ج 5، ص 319؛الاصابه، ج 8، ص 416
[8]. انساب الاشراف، ج 2، ص 54
مىگويد: وقتى قومش، از اسلام آوردن او آگاه شدند، وى را گرفته و بستند و در باديه بر شتر برهنه سوار كردند و سه روز از خوراك بازش داشتند تا از دين دست بردارد؛ امّا لطف ويژه الهى، او را از سختى و تشنگى رهايند، بهگونهاى كه مشركان همراه او، به حقانيت اسلام پى برده و مسلمان شدند.[1]
امّ شريك پس از اسلام در پى كسى بود كه با او همراه شود تا در مدينه به پيامبر صلى الله عليه و آله بپيوندد. از يهوديانى كه به آن سوى در حركت بودند، خواست تا با آنها همراه شود و چون امّشريك خواست آبى بردارد يك يهودى مانع شد و گفت: همه چيز با ما همراه است. بدينگونه با آنان همراه شد و در ميان راه چون تشنگى بر او غالب شد، از آنان آب طلبيد؛ امّا آنان به شرط يهودى شدن، آب در اختيارش مىنهادند. امّ شريك نپذيرفت و به كنارى رفت و خفت و در اين هنگام مورد لطف ويژه خداوند قرار گرفت و سيراب شد.[2]
امّ شريك در مدينه به پيامبر صلى الله عليه و آله ملحق شد و با آن حضرت بيعت كرد[3]و چون همسر نداشت، خود را به پيامبر صلى الله عليه و آله هبه كرد؛ امّا در پذيرش رسول خدا اختلاف است[4]؛ ابنسعد براساس روايتى مىگويد: پيامبر صلى الله عليه و آله آن را نپذيرفت؛ ولى او نيز تا آخر ازدواج نكرد.[5]ابناسحاق بر آن است كه پيامبر صلى الله عليه و آله او را به سه صاع جو به زيد تزويج كرد[6]؛ ولى براساس ديگر دادههاى تاريخى، مىتوان گفت كه پيامبر صلى الله عليه و آله پس از اينكه امّ شريك خود را به او بخشيد[7]با او ازدواج كرد[8]و پس از چندى وى را طلاق داد[9]و او پس از آن ازدواج نكرد و همچنان ديگران را به اسلام ترغيب مىكرد.[10]ابنعبدالبرّ، اقوال مربوط به ازدواج را[1]. الطبقات، ج 8، ص 123؛ المحبر، ص 81-82
[2]. السير والمغازى، ص 284
[3]. المحبر، ص 411
[4]. المنتظم، ج 4، ص 58؛ انساب الاشراف، ج2، ص 53- 54
[5]. الطبقات، ج 8، ص 122
[6]. السير والمغازى، ص 284
[7]. همان، ص 269؛ السيرة النبويه، ج 4، ص646- 647؛ مسند احمد، ج 7، ص 617
[8]. الطبقات، ج 8، ص 122؛ حليةالاولياء، ج2، ص 67
[9]. تاريخ طبرى، ج 2، ص 215؛ تاريخيعقوبى، ج 2، ص 85؛ المحبّر، ص 82
[10]. انساب الاشراف، ج 2، ص 54
مضطرب دانسته و در اصل اين رخداد ترديد مىكند.[1]
به نقل خود او، روزى ظرفى از روغن براى پيامبر فرستاد. پس از آن، هرگاه به آن ظرف مراجعه مىكرد آن را پر از روغن مىيافت.[2]برخى آن را از آيات الهى شمرده و مىگفتند: «و من آيات اللّه، عكة امّ شريك».[3]
امّ شريك از راويان حديث پيامبر صلى الله عليه و آله به شمار مىآيد.[4]از فرجام او اطلاعى در دست نيست.
امّ شريك در شأن نزول:
ذيل آيه 50 احزاب/ 33، از امام على بنالحسين عليهما السلام نقل شده كه مراد از زن مؤمنى كه خود را به پيامبر صلى الله عليه و آله بخشيد، امّ شريك است:«وامرَاةً مُؤمِنَةً ان وهَبَت نَفسَها لِلنَّبىّ ان ارادَ النَّبىُّ ان يَستَنكِحَها خالِصَةً لَكَ مِن دونِ المُؤمِنينو زن مؤمنى كه خويشتن را به پيامبر صلى الله عليه و آله بخشيد، چنانچه پيامبر بخواهد او را به همسرى درآورد، كه اين خاص تو و نه ساير مؤمنان است». از مقاتل و ضحاك نيز چنين روايتى نقل شده است.[5]
طبرى براساس خبرى مىنويسد: عبدالملك مروان، طى نامهاى از مردم مدينه درباره آيه پرسيد. امام سجاد عليه السلام در پاسخ نوشت كه او زنى به نام امّ شريك بود.[6]
افزون بر اين، آيه 51 احزاب/ 33 را نيز در باره امّ شريك و ديگر زنان مىدانند كه پيامبر صلى الله عليه و آله آنان را به همسرى برگزيد[7]:«تُرجى مَن تَشاءُ مِنهُنَّ و تُوى الَيكَ[1]. الاستيعاب، ج 4، ص 497
[2]. مناقب، ج 1، ص 141
[3]. الطبقات، ج 8، ص 124؛ بحار الانوار، ج18، ص 36
[4]. صحيح البخارى، ص 1226، ح 3180؛الطبقات، ج 8، ص 124
[5]. جامعالبيان، مج 12، ج 22، ص 29- 30؛مجمعالبيان، ج 8، ص 571؛ التعريف و الاعلام، ص 260
[6]. جامعالبيان، مج 12، ج 22، ص 29؛مجمعالبيان، ج 8، ص 576
[7]. السير والمغازى، ص 269؛ الطبقات، ج 8،ص 122
مَن تَشاءهركدام از آنان را كه مىخواهى از خود دور بدار و هر كدام را كه مىخواهى نزديك بدار».منابعالاستيعاب فى معرفة الاصحاب؛ الاصابة فى تمييز الصحابه؛ انساب الاشراف؛ البداية و النهايه؛ تاريخ الامم و الملوك، طبرى؛ التعريف و الاعلام؛ جامعالبيان عن تأويل آى القرآن؛ حلية الاولياء و طبقات الاصفياء؛ السيرة النبويه، ابن هشام؛ السير و المغازى؛ صحيح البخارى؛ الطبقات الكبرى؛ مجمع البيان فى تفسير القرآن؛ المحبر؛ مسند احمد بن حنبل؛ مناقب آل ابىطالب؛ المنتظم فى تاريخالملوك و الامم؛ نهاية الارب فى فنون الادب.
امّ عماره انصارى
سيد عليرضا واسعى
امّ عماره انصارى: از مدافعان پيامبر صلى الله عليه و آله در غزوه احد
نسيبه (لبيسه)[1]دختر كعب بنعمرو بنعوف از بنىمازن بننجّار خزرجى[2]جزو نخستين مسلمانان يثرب است.[3]او غير از نسيبه ام عطيه است كه از زنان سرشناس بصره و راوى حديث به شمار مىرفت[4]، هرچند همنامى و عملكرد مشابه اين دو، برخى را به خطا افكنده است.[5]
امّ عماره از زنان كوشا و پرتلاش[6]دوران مدينه پيامبر صلى الله عليه و آله است. در بيعت* عقبه دوم كه 73 تن از يثربيان براى گفتوگو با رسول خدا به مكّه آمده بودند، فقط دو زن حضور داشتند كه يكى از آنان او بود و با حضرت بيعت كردند.[7]پس از هجرت رسول خدا صلى الله عليه و آله به مدينه و آغاز غزوهها، نسيبه نقش مهمّى در جنگها يافت. در نبرد احد به همراه همسر و دو پسرش شركت كرد. او كه به قصد پرستارى و مداواى مجروحان و آبرسانى به آنان آمده بود، مردانه جنگيد. ابنسعد از خود او نقل مىكند كه چون در احد مسلمانان گريختند نزد پيامبر آمدم و با شمشير زدن و تيراندازى، از او دفاع كردم تا مجروح شدم. از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل است كه من به راست و چپ ننگريستم، جز اينكه امّعماره را ديدم كه از من دفاع مىكرد و شمشير مىزد.[8]در همين نبرد، چون ابنقميئه ليثى فرياد برآورد كه محمّد را[1]. المعجم الكبير، ج 25، ص 30؛ بحارالانوار، ج 19، ص 24
[2]. الطبقات، ج 8، ص 303
[3]. السيرة النبويه، ج 2، ص 441
[4]. الاستيعاب، ج 4، ص 502
[5]. الثقات، ج 3، ص 423
[6]. حلية الاولياء، ج 2، ص 77
[7]. السيرة النبويه، ج 2، ص 466؛روضالجنان، ج 4، ص 472
[8]. المنتظم، ج 3، ص 107
به من نشان دهيد تا او را از پاى درآورم و بدين طريق، عزم كشتن پيامبر كرد، به دفاع از حضرت برخاست و زخم عميقى در گردن يافت كه تا يك سال التيام نيافت[1]و رسول خدا كه خود جوياى حال او بود، با آگاهى از سلامتش مسرور شد. امّ عماره با اينكه خود 12 زخم برداشته بود[2]فرزندش را به مبارزه با دشمن ترغيب مىكرد تا آنجا كه پيامبر صلى الله عليه و آله توانايى او را با بيان «اى امّ عماره! چه كسى به قدر تو تواناست؟» ستود. دلاورى و استقامت وى و خانوادهاش در احد*، آنان را مشمول دعاى رسول خدا كرد و حتى حضرت مقام آنان را از فلان و فلان برتر دانست.[3]مجلسى ضمن تعيين مصداق فلان و فلان در سخن پيامبر صلى الله عليه و آله، از مقام والاى اين زن سخن دارد.[4]
گفتهاند: وقتى در اين غزوه پيامبر صلى الله عليه و آله او را ستود، از حضرت خواست تا از خداوند بخواهد كه او و خانودهاش را در بهشت با پيامبر رفيق كند و رسول خدا نيز چنين كرد.[5]
امّعماره در غزوه بنىقريظه حضور داشت و از غنايم آن سهمى برد و در ماجراى حديبيه، يكى از 4 زن همراه پيامبر صلى الله عليه و آله بود[6]و گويا در همين واقعه، حضرت در چادر آنان از همراهان بيعت گرفت.[7]وى در بيعت رضوان[8]و در عمره قضا[9]و نيز در نبرد خيبر حضور داشت[10]و در غزوه حنين كه در سپاه مسلمانان سستى افتاد، ضمن پاشيدن خاك بر[1]. المغازى، ج 1، ص 269- 271
[2]. الطبقات، ج 8، ص 306؛ الاصابه، ج 8، ص441؛ بحار الانوار، ج 20، ص 132
[3]. المغازى، ج 1، ص 273؛ الطبقات، ج 8، ص413
[4]. بحار الانوار، ج 20، ص 133
[5]. المغازى، ج 1، ص 273
[6]. همان، ج 2، ص 574
[7]. همان، ص 603
[8]. الاستيعاب، ج 4، ص 503
[9]. الطبقات، ج 8، ص 303
[10]. المغازى، ج 2، ص 661، 685
چهره فراريان، فرياد برآورد كه از خدا و رسول او به كجا مىگريزيد؟[1]
امّعماره پس از پيامبر صلى الله عليه و آله، در نبرد يمامه شركت كرد. در اين جنگ فرزندش به دست مسيلمه قطعه قطعه[2]و دست امّ عمارة نيز قطع شد[3]و پس از بازگشت، ابوبكر به عيادتش رفت.[4]
امّعماره از راويان حديث پيامبر[5]و فردى مورد اعتماد و اهل عبادت و روزه بود[6]و به تعبير خواب آشنايى داشت[7]و در زمان عمر، از آن رو كه در نبرد احد مورد قدردانى پيامبر صلى الله عليه و آله قرار گرفته بود، به او توجّهى ويژه مىشد.[8]
امّعماره در نهايت (سال 14 هجرى) در زمان خلافت عمر در گذشت.[9]اينكه همسرش در اين زمان و در ديگر مقاطع چه كسى بود، روشن نيست. ابن سعد مىگويد: امّعماره با زيد بن عاصم ازدواج كرد و عبداللّه و حبيب، دو صحابى پيامبر صلى الله عليه و آله را از او آورد؛ سپس با غزيّه ازدواج كرد و تميم و خوله را آورد[10]؛ امّا در جاى ديگر، سه ازدواج براى او ذكر مىكند كه اوّلى آن غزيّه سپس زيد بنعاصم و از سومى ياد نكرده است.[11]واقدى در گزارش حال او در احد، از همسرش غزيّه سخن دارد[12]، گرچه فرزندانش را با عنوان ابنزيد مىشناساند[13]، بنابراين بايستى ابتدا همسر زيد و سپس غزيّه بوده باشد.[14]
امّ عماره در شأن نزول:
مفسران در ذيل دو آيه از او سخن به ميان آوردهاند:[1]. تفسير قمى، ج 1، ص 314
[2]. الطبقات، ج 8، ص 303
[3]. السيرة النبويه، ج 2، ص 466
[4]. انساب الاشراف، ج 1، ص 398
[5]. مسند احمد، ج 7، ص 508، 592؛ سننالترمذى، ج 2، ص 225
[6]. حلية الاولياء، ج 2، ص 77
[7]. الطبقات، ج 8، ص 306
[8]. المغازى، ج 1، ص 271
[9]. المنتظم، ج 3، ص 107
[10]. الطبقات، ج 8، ص 303
[11]. همان، ص 306
[12]. المغازى، ج 1، ص 268
[13]. همان، ص 272
[14]. الطبقات، ج 8، ص 303
1. عكرمه[1]از خود او نقل مىكند كه گفت: روزى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمدم و از اينكه همه چيز از آن مردان است، به اعتراض گفتم: زنان را به چيزى نمىبينم كه آيه 35 احزاب/ 33 در پاسخ وى نازل شد:«إِنّ المُسلِمينَ و المُسلِمتِ و المُؤمِنينَ و المُؤمِنتِ ...».در زاد المسير 5 قول براى سبب نزول آيه ذكر شده كه يكى از آنها گفتار پيشين است.[2]
2. وقتى قمى در ذيل آيه 122 آلعمران/ 3:«اذ هَمَّت طَافَتانِ مِنكُم ان تَفشَلا»از پايدارى برخى از مسلمانان سخن مىراند، نام نسيبه را نيز ياد مىكند.[3]
مفسران درجايى ديگر از امّعماره ياد نكردهاند؛ امّا براساس سخن واقدى[4]و ابنعبدالبر[5]كه از حضور او در بيعت رضوان حكايت دارد مىتوان وى را مشمول آيه 18 فتح/ 48 دانست كه در بيان وصف بيعت كنندگان با رسول خداست.
منابع
الاستيعاب فى معرفة الاصحاب؛ الاصابة فى تمييز الصحابه؛ انساب الاشراف؛ بحار الانوار؛ تفسير القمى؛ حلية الاولياء و طبقات الاصفياء؛ روضالجنان و روح الجنان؛ زادالمسير فى علم التفسير؛ سنن الترمذى؛ السيرة النبويه، ابنهشام؛ الطبقات الكبرى؛ عارضة الاحوذى بشرح جامع الترمذى؛ كتاب الثقات؛ مسند احمد بن حنبل؛ معالم التنزيل فى التفسير والتأويل، بغوى؛ المعجم الكبير؛ المغازى؛ المنتظم فى تاريخ الملوك و الامم.[1]. المعجم الكبير، ج 25، ص 32؛ تفسيربغوى، ج 3، ص 456
[2]. زاد المسير، ج 6، ص 383- 384؛ المعجمالكبير، ج 25، ص 32
[3]. تفسير قمى، ج 1، ص 143
[4]. المغازى، ج 2، ص 603
[5]. الاستيعاب، ج 4، ص 503