بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 13

و هر دو را دليل حصول مصالح جهان و نفي فساد از آن سازيم.

2- مقصود از رتق و فتق امكان آنها است و عقل دليل است كه همه اجسام شايد كه با هم باشند و يا نباشد و حكم باجتماع آنان و جداشدنشان از هم يا بالعكس نياز بدليل دارد.

3- يهود و نصارى اين معنا را ميدانستند زيرا در تورات آمده كه خدا تعالى گوهرى آفريد و بديده هيبت بر آن نگريست و آب شد و آسمانها و زمين را از آن آفريد و آنها را از هم جدا كرد و بت‌پرستها با يهود در دشمنى پيغمبر6دوستى داشتند و خدا اين دليل را براى آنها آورد بنا بر اينكه گفته يهود را در اين زمينه باور داشتند.

سپس گفته مفسرين در معنى رتق و فتق اختلاف دارند بچند قول يكى- و همان وجه اول طبرسى را آورده و گفته اين وجه مستلزم آنست كه آفرينش زمين پيش باشد بر آسمان زيرا خدا تعالي چون آنها را از هم جدا كرد زمين را بحال خود گذاشت و اجزاء آسمانى را برافراشت. كعب گفته: خدا آسمانها و زمين را بهم چسبيده آفريد سپس ميان آنها بادى آفريد و بدان از همشان جدا ساخت سپس وجه دوم و سوم را آورده و سوم را ترجيح داده و تأييد كرده بفرموده خدا تعالى (12 و 13- الطارق) سوگند بآسمان برگشت دار يعنى ريزش باران و بزمين شكافدار بروئيدن گياه و هم بفرموده خدا «و ساختيم از آب هر چيز زنده‌اى را» سپس گفته تفسير چهارم گفته ابى مسلم اصفهانى است كه گويد روا است مقصود از رتق و فتق ايجاد و اظهار باشد چون فرموده خدا (2- الفاطر) فاطر و آفريننده آسمان و زمين و ايجاد را بلفظ فتق گزارش داده و حال پيش از ايجاد را به رتق، من گويم: تحقيقش اينست كه در نيستى محض چيزها ممتاز و اعيان جدا نيست و نيستى بماننده بستگى است و حقائق در پرتو هستي از هم جدا شوند و از اين رو رتق را تعبير به نيستى آورده و فتق را براى هستى.

قول پنجم، شب پيش از روز بوده بفرموده خدا (28- يس) «نشانه‌اى است بر ايشان كه‌


صفحه 14

از شب و روز بر آوريم» و آسمان و زمين در تاريكى بهم بسته بودند و جدائيشان پيدا نبود و خدا با اظهار روز روشن آنها را جدا نمود از هم (مفاتيح الغيب ج 6 ص 144) كه بطور خلاصه نقل شده، من گويم اخبارى آيد كه وجه سوم را تاييد كنند و برخى خطبه‌هاى امير المؤمنين7اشارت بوجه دوم دارد چنانچه بزودى بدانى و كلينى در روضه كافى بسند خود از عده روايت كرده از ابى حمزه ثمالى كه گفت نافع از امام پنجم7پرسيد از تفسير قول خدا عز و جل «آيا نديدند آنان كه كافر شدند آسمان و زمين بسته بودند و ما آنها را گشوديم» فرمود خدا تبارك و تعالى آدم را بزمين فرود آورده و آسمان بسته بود هيچ نميباريد و زمين بسته بود هيچ نميروئيد و چون خدا عز و جل توبه آدم را پذيرفت فرمود: تا آسمان ابر باران‌دار برگرفت و آنگاه فرمود تا درهاى خود را گشود و فرو باريد و زمين را فرمود تا درختها بر آورد و ميوه‌ها ببار آورد و جويها روان ساخت و اينست رتق آن و اينست فتق آن. نافع گفت راست گفتى اى زاده رسول خدا تا آخر خبر، و اين دليل وجه سوم است.

«و ساختيم از آب هر چيز زنده را» طبرسى (در مجمع البيان ج 7 ص 45) گويد:

يعني با آبى كه از آسمان فرود آورديم هر زنده را زنده كرديم، و گفته‌اند: يعنى هر آفريده را از نطفه بر آورديم و نخست درست‌تر است. عياشى بسندش از حسين بن علوان روايت كرده كه پرسش شد از امام صادق7از مزه آب فرمود: براى فهميدن بپرس نه براى رنج دادن مزه آب همان مزه زندگى است خداى سبحان فرمود: «از آب هر چيز زنده را آفريديم» و گفته‌اند: يعنى از آب زندگى هر جاندار و نمو او را ساختيم و شامل جانور و گياه و درختها همه مى‌شود، از ابى مسلم.

«آيا باور نميداريد و نميگرويد» بقرآن و بدان چه مشاهده كنيد از دليل و برهان.

8- «رحمان» خبر «الذى است در صدر آيه» يا خبر «هو كه متعدد است» يا بدل ضمير در (استوى) يا صفت «الحى» در آيه سابقه «فَسْئَلْ بِهِ خَبِيراً» يعنى بپرس از آفرينش و استوارى بر عرش دانشمندى را كه بتو گزارش دهد و آن خدا تعالي يا جبرئيل يا


صفحه 15

دانايان بكتابهاى آسماني پيشين هستند، و برخي گفته‌اند معنا اينست كه اگر منكر اطلاق (رحمان) بر خدا هستند از اهل كتاب بپرسند كه چنين لفظى بدين معنا بر خدا اطلاق شده ...

9- «بگو راستى گفته شما كافريد بدان كه زمين را در دو روز آفريده» بيضاوى گفته: يعنى در مقدار دو روز يا در دو نوبت و در هر نوبت با شتاب هر چه بيشتر آنچه را بايد آفريده، و شايد مقصود از زمين جرمهاى بسيط زير آسمانست و منظور از دو بار آفرينش اينست كه يك بار ماده مشترك آنها را آفريده و بار دوم صور مخصوص بهر كدام را و كفرشان ناروا گوئى نسبت بذات و صفات خدا است «و ميسازيد برايش همتاها» با اينكه همتا را نشايد «آنكه» زمين را در دو روز آفريده هم «او پروردگار جهانيانست» آفريننده هر چه است و پرورنده آنها «و نهاده در زمين لنگرها از كوه» بر بالاى زمين بر افراشته تا بيننده‌ها از آن بصيرت يابند و جوينده‌ها سودها برند.

(ج 2 ص 384 تفسير بيضاوى) رازى در (ج 7 ص 353) تفسير خود گفته: چون اگر كوهها را زير زمين ميساخت گمان ميرفت ستونهائى نگهدار آنند و بر روى آن ساخت تا آدمى بيند زمين و كوه بار سنگينى بر يك ديگرند و نيازمند نگهدارى پايدارند و او جز خداى سبحان نتواند بود (ج 7 ص 353).

«و بركت داد در آن» بيضاوى گفته: (ج 2 ص 384) خير بسيار داد بآفرينش هر جور گياه و جاندار «و اندازه گرفت در آن قوتهايش را» يعنى خوراك اهل زمين را و براى هر نوعى خوراك شايسته باو را معين كرد و يا در هر سرزمينى خوراك مناسب آن آفريد و بجاى «قدّر» قسّم هم قرائت شده «در چهار روز» مقصود تتمه چهار روز است نه چهار روز جدا از دو روز خلق خود زمين كه با هم شش روز شوند چنانچه بذله‌گوئى از بصره تا بغداد ده روز رفتم و تا كوفه پانزده روز و شايد آنكه دو روز نگفته براى بيان پيوست بودنشان بدو روز نخست. من گويم: بسا كه اين چهار روز حمل شود بچهار وقت كه خدا در آنها خوراك جهان را آماده كرده از مردم و چهار پايان و پرنده‌ها و خزنده‌هاى زمين و آنچه در بيابان و دريا است از ميوه‌ها و گياه و درخت و همه آنچه‌


صفحه 16

گذران جانورانست و آن چهار وقت بهار و تابستان و پائيز و زمستانست و اين تأويل از سياق بدور است «برابر هم» بودند اين روزها و دليلش قرائت يعقوب است كه آن را مجرور خوانده بوصف ايام و گفته‌اند: حال از ضمير «اقواتها» يا «فيها است» و مرفوع قرائت شده كه خبر «هي» مقدر باشد «براى پرسش‌كننده‌ها» از مدت آفرينش زمين و آنچه در آنست يا باين معنا كه خوراكها را براى خواستاران اندازه كرده در چهار روز.

«سپس استوار شد بسوى آسمان» و آهنگ آن كرد «و آن دود بود» و بيضاوي «درج 2 ص 385 تفسيرش» گفته و چيزى تاريك بوده و شايد مايه و تيكه‌هاى ريزى بوده كه از آن فراهم شده، و طبرسى در (ج 9 ص 6) مجمع البيان گفته ابن عباس گفته بخار زمين بوده و گفته‌اند يعنى فرمانش بر آسمان استوار شد و رازى در (ج 7 ص 385) تفسيرش گفته: صاحب اثر آورده كه عرش خدا بر آب بود از آنگاه كه آسمانها و زمين را آفريد، و خدا در آب گرمى پديد كرد و از آن كفى و دودى برخاست و آن كف بر روى آب بماند و خدا خشكش كرد و از آن زمين برآورد و دود برافراشت و بالا رفت و خدا از آن آسمانها را آفريد. و بدان كه اين داستان در قرآن نيست و اگر دليل درستى دارد پذيرفته است و گر نه مردود است و اين داستان در آغاز كتابى كه بگمان يهود تورات است آمده و در آنست كه خدا تعالى آسمانها را از تيكه‌هاى تيره آفريده و اين در خرد گنجد زيرا مادر علم معقول ثابت كرديم كه تاريكى يك كيفيت وجودي نيست بلكه بى‌نوريست و چون خداى سبحان اتمها را آفريد پيش از آنكه بدانها روشني دهد تيره و بي‌نور بودند و چون آنها را فراهم آورد و آسمانها و اختران و خورشيد و ماه ساخت و در آنها پرتو نهاد نورانى شدند و اين اجزاء اتم در آنگاه كه خدا خواست از آنها آسمان و خورشيد و ماه بسازد تيره بودند و نام دود بر آنها درست آيد زيرا دود اجزاء از هم پاشيده بى‌نور است.

«پس گفت بآن آسمانها و بزمين بيائيد» بيضاوى گويد: يعنى اثر بخشى و اثرگيرى خود را بر داريد و هويدا كنيد آنچه در شما نهادم از اوضاع گوناگون و هر جور


صفحه 17

بودنيها يا آنكه بهستى درآئيد بنا بر اينكه خلقت پيش اندازه‌گيرى و پايه بندى و گزارش بوده يا معنى آمدن آسمان پديد شدن او است و آمدن زمين كشش آن يا آنكه هر كدام هر چه را از شما خواستم زاده شود برآريد و مؤيد اين معنى است قرائت «آتيا» از مؤاتات يعنى بسازيد هر كدام با ديگرى در آنچه از شماها خواستم «بدلخواه يا ناخواه» و بخواهيد يا نخواهيد، يا مقصود اظهار كمال قدرت است كه بايد خواست او انجام شود نه حقيقت طوع و كراهت آنها، از اينجاست كه «گفتند آمديم بدلخواه» يعنى فرمانبردار و اظهر آنست كه منظور اثر پذيرى آنها است از نيروى وى بمانند فرمانى مطاع و پذيرش شده چون فرموده او «باش پس ميباشد» و آنچه گفته‌اند كه بدانها سخن گفت و نيروى پاسخ داد بنا بر معنى اول و آخرى تصور مى‌شود. طبرسى در مجمع البيان (ج 9 ص 6) گويد: ابن عباس گفته: آسمان خورشيد و ماه و اخترانش را آورد و زمين جويها و درختان و ميوه‌هايش را و سخنى در ميان نبوده و پاسخى بزبان نيامده و خدا قدرت و سرعت آفرينش خود را بدين تعبير آسان نموده كه توقف و درنگى نداشته و چون فرمان و پذيرشى انجام گرفته و آن چون گفتار او است «همانا فرمانش هنگام خواست چيزى اينست كه ميگويد باش و ميباشد» و تعبير به «طائعين» كه جمع مذكر عاقل است باعتبار ضم ذوى العقول يا موافقت با لفظ خطابست «و همه در چرخ شناورند».

«فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ‌- آفريدشان هفت آسمان» بيضاوى گفته: يعنى بى‌نقشه و محكم آنها را آفريد ...

«در دو روز» روز پنجشنبه آسمانها را آفريد و روز جمعه خورشيد و ماه و ستاره‌ها را «و وحى كرد در هر آسمانى فرمان خود را» بكار پردازى او تا آنجا كه از او آيد كه او را بدان واداشت باختيار يا بطبع كار، و گفته‌اند: وحى او باهل آن بوده بفرمانهايش «و آراستيم آسمان نزديكتر را به چراغها» زيرا همه اختران بر آن بدرخشند «و نگهبانى» از هر آفت دارند و اين خاص آسمان نزديكتر است كه‌


صفحه 18

زيور دارد و نگهبانى است از دست برد ديوان «اينست تقدير و تدبير خداوند با عزت و دانا» كه قدرت و دانشش رسا است.

11- در آخر آيه سوره ق فرمايد: «نرسيد بما هيچ رنج و خستگى» و اين دروغ شمردن سخن يهود است كه گفتند: خدا روز شنبه آسايش يافت كه آفرينش را بپايان رسانده بود و از اين رو ما در آن هيچ كارى نكنيم.

رازى در (ج 7 ص 644) تفسيرش گفته: از يك مفسرى كه مقصود آيه ردّ بر يهود است كه گفتند: خدا روز يك شنبه آفرينش جهان را آغاز كرد تا شش روز كه بروز جمعه پايان يافت و روز شنبه آرام شد و بر عرشش استوار گرديد و خدا فرمود:

«رنج و ناآرامى بما نرسيد» ردّ بر آنها كرد، و ظاهر آنست كه مقصود او ردّ بت‌پرست‌ها است يعنى ما بآفرينش نخست رنج نديديم تا توانا نباشيم باعاده آن در بار دوم و آنچه يهود گفتند و از تورات برگرفتند يا تحريف كردند و يا تفسيرش را ندانستند زيرا يك شنبه و دوشنبه زمانى است از هم جدا و اگر آفرينش آسمان از روز يك شنبه باشد بايد زمان پيش از اجسام باشد ولى زمان از اجسام جدا نتواند بود و بايد پيش از اين اجسام اجسام ديگر باشند و قول بقدم عالم لازم آيد كه مذهب فلاسفه است من گويم: تعيين اين ايام در آفرينش در اخبار معتبره آمده كه بزودى بدانى، و توهم اينكه قدم عالم لازم آيد باطل است چنانچه پيش دانستى زيرا تصحيح آن بچند وجه ممكن است كه قدم لازم نيايد و تعيين ايام بتقدير زمان آنها مى‌شود كرد، بطورى كه پس از آفرينش خورشيد و حركت افلاك بر آن تطبيق شوند و بفرض وجود خورشيد در حركت همان ايام باشند بينديش.

13- «آيا شما در آفرينش دشوارتريد» بيضاوى (ج 2 ص 644) تفسيرش گفته يعنى آفرينش شما دشوارتر است يا آسمان كه آن را ساخت و از زمينش برافراشت يا كلفتى او را تا بلندى رسانيد و آن را راست كرد و هموار نمود و با آفرينش اختران و تداوير و جز آنها كاملش كرد و شبش را تيره نمود بحركت آسمان و پرتو آفتابش را بر آورد و روز شد و زمين را پس از آن كشش داد و هموار كرد براى سكونت و آبش‌


صفحه 19

را با چشمه‌هاى جوشان برآورد و هم چراگاهش را و كوهها را لنگرش كرد «و بهره شما و چهارپايانتان ساخت» تا خود و بهائمتان از آن بهره‌مند شويد.

14- «آنكه آفريد و درست آفريد» كه براى او ساخت هر چه در زندگى بدان نياز دارد و بايدش «و آنكه اندازه كرد» جنس همه چيز را و نوع آن را و شخصيت و مقدار و اوصاف و كار و عمر آنها را «پس رهبرى كرد» آنها را بكار خود بطبع و منش يا اختيار و كنش بآفريدن ميل و الهام و نصب دليل و فرود آوردن آيات.

رفع شبهه:

ملحدى ايراد تناقض گرفته ميان آيات سوره بقره و السجده با آيات سوره النازعات چون كه پنداشته اولى دلالت دارد كه آفرينش زمين پيش از آسمانست و دومى بر عكس و از آن چند جواب داده شده:

1- مايه زمين پيش از آسمان بوده ولى كشش و پهناوريش پس از آن و اينجا دو اشكال شده يكى آنكه زمين جسمى است بزرگ و ممكن نيست مايه آن از كشش آن جدا شود و اگر كشش آن پس آفرينش آسمان بوده خلقش هم بدنبال آن بوده و دوم اينكه آيه اولى دلالت دارد بر اينكه خلق زمين و هر چه در آنست پيش از خلق آسمان است و خلق اشياء زمين بناچار پس از كشش آنست.

از اشكال اول بمنع امتناع انفكاك جواب داده‌اند و از دوم باينكه قول خدا تعالى «و زمين را پس از آن كشش داد» دلالت دارد بر تقدم خلق آسمان بر كشش زمين و دلالت ندارد بر تقدم تسويه آسمان بر كشش زمين پس مى‌شود كه تسويه آسمان پس از كشش زمين باشد و كشش زمين پس از تسويه آسمان و منافات نباشد و ايراد مى‌شود كه آيه سوم دلالت دارد بر اينكه تسويه آسمان مقدم است بر كشش زمين و آيه دوم دلالت دارد كه خلق زمين و هر چه در آنست مقدم است بر تسويه هفت آسمان و خلق آنچه در زمين پيش از كشش آن بعيد است و ممكن است جواب داد كه مقصود از خلق در آيه اول اندازه‌گيرى و نقشه آنست كه در عرف و لغت معروف است يا مقصود از خلق آنچه در زمين است خلق ماده آنها است مانند آنكه خلق زمين هم پيش از


صفحه 20

كشش آن همين معنا را دارد پس تسويه آسمان پيش از كشش زمين باشد چنانچه ظاهر آيه سوم است.

يا اينكه تسويه در آيه سوم و تسويه هفت آسمان در آيه اولى دو معنا دارند و تسويه مطلق بر كشش زمين مقدم است و تسويه بهفت آسمان پس از آنست و اين بهتر است در جمع ميان آيات يا گفته شود (فاء) در «فسوّيها» بمعنى «ثم» آمده و لفظ «ذلك» در «وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِكَ دَحاها» اشاره ببناء آسمانست و اصل خلق آن نه آنچه پيش از آن ذكر شده، يا گفته شود لفظ «ثم» براى ترتيب در بيانست نه در آفرينش و تقديم خلق ما في الارض در معرض امتنان آمده پس خلق آنچه در زمين است پس از كشش آن بوده است چنانچه ظاهر همين است و تسويه سماء پيش از آنست و پيش از كشش زمين طبق ظاهر آيه سوم ولى اين يك منافرتى در تعبير دارد با آيه دوم و ما توجيهاتى در اين باره در شرح اخبار آينده آورده‌ايم.

بيضاوى در (ج 1 ص 62) تفسيرش گفته كلمه (ثم) در دو آيه بقره و السجده براى بيان تفاوت خلق آسمان و زمين است در فضيلت نه در وجود چون لفظ آن در آيه «ثُمَّ كانَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا» زيرا اگر براى تأخير در وجود باشد مخالف است با ظاهر قول خدا تعالى «وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِكَ دَحاها» زيرا كه آن دلالت دارد بر تاخر كشش زمين كه پيش از خلق ما في الارض نسبت بآفرينش آسمان و تسويه آن باشد مگر اينكه «دحيها» جمله جدائى باشد و «الارض» بفعل مقدرى منصوب باشد چون «تعرف يا تدبر امرها بعد ذلك» ولى خلاف ظاهر است پايان جواب دوم براى رفع اصل اشكال اينست كه لفظ «بعد» در آيه سوم براى تاخر زمانى نيست بلكه براى شمارش نعمتها است گرچه پيش و پس باشند زيرا منظور گزارش زمان نعمت نيست بلكه يادآورى آنها است.

سوم- رازى در (ج 8 ص 365) تفسيرش گفته است معنى «دحيها كشيد آن را» كشش تنها نيست بلكه كششى آماده براى روئيدن خوراكها كه آن را بيان كرد و گفت «بر آورد از آن آب و چراگاهش را» و اين پس از خلق آسمان بوده زيرا اين آمادگى زمين‌