برخى محققان جواب ديگر داده و گفته: اين اعتراض بر اين پايه است كه ازليت امكان مستلزم امكان ازليت باشد و آن ممنوع است، زيرا معنى اول اينست كه امكان چيزى هميشه بوده، و معنى دوم اينست كه چيزى وجود هميشه داشته باشد و ملازم بودن اولى با دومى دليل ميخواهد، و دليلش را چنين آورده كه اگر امكان هميشه است در هيچ جزء از ازل مانع وجود ندارد، و اين بىمانعى در همه اجزاء ازل محقق است و در هر جزء آن ميتواند باشد نه تنها على البدل بلكه با همدگر هم و نتيجهاش امكان اتصاف بوجود ازلى است، و بنا بر اين ازلى بودن امكان مستلزم امكان ازليت است.
ولى اينكه گفته: بهمراه هم ميتواند باشد و اينكه گفته: اتصاف بوجود در هر جزء را دارد ممنوع است، زيرا امور آنى نميتوانند در ظرف زمان همراه هم باشند و بعلاوه گفته او نقض مىشود بحركت توسطيه از مبدأ معين، زيرا مكان وجودش ازلى است ولى وجود ازلى براى او ممكن نيست چون مبدأ مشخصى براى او فرض شده (پايان).
مرصد سوم دفع شبهه صاحب محاكمات: و آن اينست كه نميشود كار خدا معدوم باشد و سپس موجود شود زيرا عدم محض امتياز پذير نيست تا اينكه امساك فاعل از ترك ايجادش در وقتى از وقت ديگر اولى باشد يا صدورش از فاعل در يك حالى اولى باشد بلكه يا همه حال واجب الصدور است يا در همه حال نابود است و بايد كار قديم باشد و يا هيچ نباشد، و اين اعتراض بر كسى است كه گفته جهان در وقت مخصوصى پديد شده زيرا اصلح بود براى وجود او يا در آن وجودش ممكن بوده، و تقييد نبودى به محض براى كنار زدن نبود حادث است كه مسبوق بماده باشد (پايان) جواب: همه چيز جز خدا از قديم و حادث نيستى محض بوده در مرتبه علت پس چگونه ممكنات از ممتنعات جدا شدند و موجود شدند، و چگونه ماده قديم آفريده شده؟ و پديدهها پس از مدت نامتناهى آفريده شدند؟ و بايد گفت امتياز در علم
خدا كافى است و اگر چه در خارج محض نيستى است، و خدا هر چيز را از ممكن و ممتنع و نحوه وجود آن ميداند، و هر چه را خواسته بر وفق مصلحت بوده و قدرت در آن اثر كرده چنانچه خواسته و جهان بنظامى كه هست موجود شده، بىدگرگونى در ذات و صفات ذاتى او، و همانا اختلاف در جز او است كه ممكن باشند يا ممتنع، پيش باشند يا پس، خرد باشند يا بزرگ، يا با تفاوتهاى ديگر، و خرد كنه تاثيرات و ايجادات او را در نيابد، چنانچه از خطبهها و اخبار وارده از ائمه اطهار7برآيد.
و پرسش از اينكه چرا جهان را پيشتر يا پستر از اين زمان يا بالاى فضاى كنونى يا زير آن يا بزرگتر و يا كوچكتر نيافريده يا مواد را طور ديگر نيافريده كه آمادگيهاى ديگر داشته باشند ياوهگوئيست و فرق ميان ازليت امكان و امكان ازليت روشن است زيرا امكان ذاتى شرط معلول نيازمند است و از لوازم ماهيت معلول است و ذاتى آنست و ربطى بعلت تامه نياز برآور ندارد و در آوردن جوابهاى ديگر از اين شبهه بملاحظه آنچه گذشت ممكن است بهوش باش.
مرصد چهارم در دفع شبهه ديگرشان كه گفتهاند زمان اگر حادث باشد پيش از خودش نبوده و اين پيش نبود با پس بود از هم جدا است و در واقع با هم جمع نشوند و پيش و پس تناسب اجزاء زمانست با يكديگر و اتصاف هر چيز دگر بدانها بواسطه زمانست و بنا بر اين بايد زمان پيش از خود باشد تا پيش و پس محقق شود و اين خلف است و با اين بيان ثابت شود كه زمان نيست نشود و سرمدى است.
ولى اين بيان مغالطه دارد زيرا اگر زمان بيواسطه مستند بذات واجب باشد بايد صادر اول زمان باشد و اين مخالف عقيده آنها است و اگر علت ممكنى دارد كه بالذات ممكن است، نسبت بزمان هم ممكن است كه معلول او است زيرا معلول باعث وجوب علت خود نشود و اين علت ممكنه اگر معدوم فرض شود محالى لازم نشود و در فرض عدم آن يا زمان موجود است بىعلت مبقيه و اين محال است زيرا نياز بعلت امكانست بعقيده آنها و يا زمان هم نابود شود و اين هم نظر باين دليلشان محال است زيرا معتقدند كه نابودى زمان پس از وجود آن محال است و امكان زمان نظر بآغاز
او است ولى پس از وجودش تصريح كردند كه عدمش ممتنع است.
جواب از اصل شبهه اينست كه ما نپذيريم نيستى صرف پيش از جهان وصفى داشته باشد با اينكه ناچيز محض است در واقع آرى پس از وجود جهان تصور پيش بودن آن مىشود و اگر هم وصفى پذيرد محال بودن جمع آن با وجود لاحق اين نيست كه پيش از او است بلكه تقابل بود و نبود است و بهمين جهت با هم جمع نشوند و بعلاوه نپذيريم كه پيش بودن منحصر بزمانست و گرچه براى آن ذاتى است و مشهور ميان متكلمان در جواب اين شبهه اثبات قسم ديگريست براى پيش بودن بنام پيش بودن بالذات و اين براى رد گفته آنها خوبست گرچه اثباتش مشكل است.
محقق طوسى- ره- در قواعد العقائد گفته: پيشى يا بحسب ذاتست چون تقدم علت بر معلول يا بطبع چون تقدم يك بر دو يا بزمان چون تقدم گذشته بر حال يا بشرف چون تقدم استاد بر شاگرد يا بوضع چون تقدم نزديكتر بيك سرآغازى بر دورتر از آن و متكلمان تقدم ديگرى هم افزودهاند بنام تقدم در رتبه مانند تقدم ديروز بر امروز.
رازى در اربعين گفته: ما جز اين پنج قسم نوع ديگر از تقدم ثابت كنيم: و دليلش اينست كه ديروز بالبديهة بر امروز پيش است و اين پيشى نه بعليت است نه بذات نه بشرف نه بمكان، و نميشود بزمان هم باشد و گر نه لازم آيد اين در زمان ديگرى باشد و سخن در آن زمان آيد و بوجود زمان بينهايت كشد در يك بار كه هر كدام در ديگرى باشند و اين محال است و اين تقدم جدا از همه اين اقسام است و گوئيم تقدم نبود جهان بر بودش و تقدم وجود خدا بر وجود عالم بر اين وجه است و اشكال برطرف است (پايان).
ميگويم: شبهه ياوه ديگرى هم دارند كه جوابش از آنچه گفتهايم براى انديشمند روشن است، و چون تو آنچه تحقيق كرديم فراگيرى بخبرهگى، و تقليد بزرگان و كبرا را وانهى، و از شكوك و هوسها دست بردارى، گمان ندارم در قوت دليلهاى حدوث و ضعف شبهههاى قدم شك كنى و يا اينكه آنها را برابر دانى، و در اين صورت هم جرات نكنى با كتب آسمانى و اخبار متواتره از پيغمبر، و آثار ظفرمند وارده از ائمه رهبر، و عترت پاك كه معادن وحى و الهام، و مبعوث براى اصلاح عوام
كالأنعامند مخالفت كنى براى شبهههاى ياوه كه برآورنده آن معترف به سستى آنست چنان كه شيخ و ارسطو خود گفتهاند اين يك مسألهايست كه از دو طرف مورد جدال است.
اى برادران دين اى دوستان يقين اگر دلتان زنگ نگرفته چشم گشائيد و عناد را از ميانه برداريد و با ديدههاى بانصاف سرمه كشيده و از رمد تعصب و زورگوئى درمان شده بنگريد تا در اصول دين بيقين رسيد و در گروه پيغمبران و اوصياء و صديقان درآئيد به بنيادهاى خود پشت نكنيد و بخرد خويش سخن نگوئيد خصوص در مقاصد دينى و مطالب الهى زيرا بسيار مىشود كه بديهه عقل با بديهه وهم مشتبه شوند و شيوههاى مأنوس طبيعى را بجاى امور يقينى نهند منطق ماده قياس را درست نكند انديشه خود را با ترازوى شرع بسنج و مقياس دين و با آنچه صدورش از ائمه راسخين محقق است صلوات اللَّه عليهم اجمعين تا در شمار هالكان نباشى.
تكملهايست [در باره نخستين آفريده]
بدان كه دانشمندان در نخست آفريده از جهان اختلاف دارند و اخبار هم اختلاف دارند حكماء گويند: نخست آفريده عقل يكم است سپس عقل دوم را عقل يكم آفريده با فلك اول و همچنين تا بعقل دهم رسيده كه فلك نهم را آفريده با ماده عناصر و گروهيشان گويند عقول واسطهاند و همه را خدا آفريده و جز او وجود بخشى نيست و همه اينها با آنچه از آيات و اخبار برآيد مخالف است و هم با اجماع مليون همه[1].
[1]عقول عشره تئورى مشائيها است كه پيروان ارسطويند براى تصحيح صدور بسيار از يكى بر اساس تئورى ديگر آنها كه از يكى جز يكى نيايد و گويند نه فلك وجود دارد كه همه با اراده و روح هستند، و هر دو تئورى بىدليل است و چه خوب گفته شيخ بهائى عليه الرحمه:
\sُ برهان ثبوت عقول عشر\z رسوا كردت ما بين بشر\z\E و روايات نخست آفريده برخى صريحند كه آبست و جسم و برخى آن را عقل و ارواح پيغمبر و ائمه و لوح و قلم دانستهاند كه مىشود حمل بر عالم عقلى نمود و حمل بر مراتب وجود و البته عالم روحانى نخست آفريدهاى داشته و عالم جسمانى هم نخست آفريده داشته و در هر دسته از اخبار نام يكى آمده است و با هم منافاتى ندارند( شرح مترجم).
و ديگران را قولى اينست كه نخست آفريده آبست چنانچه بيشتر اخبار گذشته بر آن دلالت دارند، و از تاليس ملطى هم در پيش نقل كرديم و در كتاب «علل الاشياء» منسوب به بليناس حكيم ديدم كه: آفريدگار تبارك و تعالى پيش از آفريدهها بوده، و چون خواسته آنها را بيافريند فرموده: بايد چنين و چنان باشند و اين كلمه علت آفرينش است و همه آفريدهها معلول و كلام خدا عز و جل برتر و والاتر و بزرگتر است از اينكه حواسش دريابند زيرا نه طبيعت است نه جوهر نه گرم نه سرد نه خشك.
سپس گفته: نخست پديده بعد از كلام خدا تعالى فعل است فعل را دليل حركت نمود و حركت را دليل حرارت، حرارت كه كاسته شد سكون آمد و سكون سرما آورد سپس گفته: طبع چهار عنصر از اين دو نيروى گرما و سرما است گفته: چون حرارت نرمش آورد و برودت خشكى و اين چهار نيروى تك شد و با هم آميختند طبائع از آميزش آنها بدر آمدند و اين كيفيات تا تنها بودند بخود برپا بودند و بسيط بودند و بىتركيب و از آميزش حرارت و خشگى آتش برآمد و از ترى و سردى آب و از گرمى و ترى هواء و از سردى و خشكى زمين.
سپس گفته: حرارت طبيعت آب و زمين را بجنبش آورد و آب كه لطيف بود از سنگينى زمين جنبش برداشت و حرارت آن را گداخت و بخارى لطيف و هوائى رقيق و روحانى از آن برخاست و اين اول دودى بود كه از زير آب برآمد و با هوا آميخت و چون سبك بود بالا رفت و باندازه نيروى خود و نفرت از زمين اوج گرفت و ايستاد و خدا فلك اعلى را كه فلك زحل است از آن آفريد باز هم آتش آب را جنبانيد و بخارى كه از نخست كمتر لطيف بود و هم ناتوانتر از آن برخاست و به گوهر و لطافت خود بالا رفت و بفلك زحل نرسيد چون از بخار پيش كمتر لطيف بود و فلك دوم كه فلك مشترى است از آنست و گفته بهمين ترتيب بخار چند بار برخاست و پنج فلك ديگر از آنها است سپس گفته: هفت فلك توى هم واقعند، و ميان هر دو فلك هواى پهناورى است كه جنبش ندارد.
صاحب ملل و نحل هم از «فلوطرخيس» كه از حكماء قديم است چنين نقل كرده كه: مايه مركبات همان آبست و چون زلالش بهم برخورده آتش يافت شده و چون با سنگينى بهم برخورده هوا شده و چون سخت با هم درهم رفته و كشيده شده زمين شده و از تورات نقل شد كه آغاز آفرينش يك گوهرى بود كه خدايش آفريد و با هيبت بدو نگريست و اجزائش وارفت و آب شد تا آخر آنچه گذشت و نزديك بآنست آنچه عامه از كعب روايت كردهاند كه گفت: خدا يك دانه ياقوت سبز آفريد سپس با هيبت بدو نگريست و آبى سوزان شد سپس باد را آفريد و آب را بر دوشش نهاد سپس عرش را بر روى آب نهاد چنانچه خدا تعالى فرمود: «و بود عرش او بر روى آب».
و گفتهاند: نخست آفريده هوا است چنانچه در تفسير على بن ابراهيم است و ظاهر است كه آن را از خبرى گرفته ولى با اخبار بسيار و سند دار معارضه نتواند و اگر درست باشد ممكن است مقصود اين باشد كه آب نخست آفريده اجسام ديدنيست كه همه مردم آن را درك مىكنند چون هوا چنين نيست و از اين رو جمعى منكر آنند و گفتهاند: نخست آفريده آتش است چنانچه گذشت.
و در برخى اخبار گذشت كه نخست آفريده خدا نور است و در برخى نور پيغمبر6است و در برخى نور او بهمراه نور ائمه7و در برخى اخبار عامه است كه فرموده: نخست چيزى كه خدا آفريده روح من بوده و ممكن است كه مقصود همه اخبار يكى باشد و آفرينش ارواح پيش از آفرينش آب و اجسام ديگر باشد، و آب نخست آفريده عناصر و افلاك باشد زيرا برخى اخبار دلالت دارند پيش از عناصر و افلاك آفريده شدند چنانچه گذشت و اخبار بسيار دلالت دارند كه ارواح و انوار پيغمبر و ائمه:پيش از همه چيز بوده.
و كلينى (كافى ج 1 ص 21) و ديگران بسندهاى بسيار از امام ششم7روايت كردند كه فرمود: راستى نخست چيزى كه خدا آفريد عقل بود و آن نخست آفريده است از روحانيين بر سمت راست عرش از نور خدا (الخبر) و اين دليل است بر آنكه عقل بر همه موجودات پيش بوده و بلكه بر روحانيين
و ممكن است كه آفرينش روحانيين همه پس از آفرينش آب و هوا باشد و اما خبر معروف «نخست چيزى كه خدا آفريده عقل بوده» در طرق ما آن را نيافتيم و همانا از طريق عامه و اهل سنت وارد است و بر فرض صحتش ممكن است مقصود از آن عقل نخست آفريده نفس پيغمبر6باشد، زيرا آن يكى از موارد بكار بردن لفظ عقل است، بعلاوه ممكن است مقصود از خلق عقل تقدير و پيش بينى آن باشد يا خود تقدير باشد چنانچه در برخى اخبار آمده، و يكى از معانى آنست، و همچنين حديث «نخست آفريده قلم است» ممكن است مقصود اين باشد كه نخست آفريده از جنس فرشته است يا نخست آفريده يك دسته از آفريدههاى ديگر چنانچه خبر عبد الرحيم قصير آينده بر آن دلالت دارد كه در باب خود مىآيد.
يك فائده بزرگ [حل اشكال و اعتراض]
بدان كه در آيات سوره سجده يك پيچيدگى است، چون از ظاهرشان برآيد كه آفرينش آسمانها و زمين و آنچه ميان آنها است در هشت روز بوده، با اينكه آيات ديگر دلالت دارند كه در شش روز بوده و دومى روشن است، و اولى براى اينست كه خدا فرمايد (زمين را در دو روز آفريده:- 12 فصلت) و بعد فرمايد «در بالاى آن كوهها نهاده و در آنها بركت داده و اقواتشان را مقدر ساخته در چهار روز و باز فرمايد «آنها را هفت آسمان فرمان داده در دو روز» و روى هم ميشوند هشت روز و حل آن به چند راه است.
() 1- آنچه گذشت و ميان مفسران مشهور است، كه مراد از چهار روز تتمه آنست باينكه دو روز زمين آفريده شده و دو روز هم اقوات مقدر شده در آن بتنهائى يا بهمراه كوهها و بركت و اخبار متقدمه مؤيد آنست.
() 2- برخى افاضل معاصرين- ره- در شرح كافى خود گفته: چهار روز مخصوص آفرينش موجودات روى زمين است، يكم بآفرينش كوهها دوم بآفرينش بركت، سوم و چهارم بآفرينش اقوات كه عبارت از آفرينش آب و چراگاه باشد كه در سوره
النازعات، ياد شده و فرمود «برآورد از آن آبش را و چراگاهش» 31- النازعات.
و دو روز آفرينش زمين با آفرينش آسمانها يكى است جز اينكه روز يكم اصل آسمانها و زمين آفريده شده و روز دوّم اجزائشان از همدگر ممتاز شده و باين اعتبار درست آيد كه آسمانها در دو روز خلق شدند و زمين در دو روز و روى هم ميشوند شش روز:
3- آنچه ما در تفسير خبر كافى ياد كرديم كه دو روز آفرينش آسمانها در چهار روز داخلند و ياد آور شو.
4- آنچه يك محقق معاصر گفته: چهار روز بلكه دو روز اخيرهم كه در سوره سجده است جز شش روزيست كه در سورههاى ديگر است، و مؤيد آنست تغيير روش بايراد لفظ خلق در آيات ديگر و لفظ جعل و بركت و تقدير و قضا هفتگانه در سوره سجده، و مؤيد آنست لفظ «ما بينهما» در آيات سوره فرقان و التنزيل و ق زيرا خواه آفرينش زمين و برخى از آنچه روى زمين است در چهار روز باشد و آفرينش آسمانها در دو روز يا خلق آنچه بر زمين است در چهار روز و خلق آسمانها و زمين در دو روز طبق دو تفسير گذشته باز هم براى آفرينش ميان آسمانها و زمين چون هواء و آنچه در آنست از كائنات جوى وقتى نميماند، و شايسته است كه دو روز آفرينش زمين جز آنها باشند، و آفرينش آنچه ميان آنها است در دو روز جز آن چهار روز باشد و روى هم شش روز ميشوند چنانچه ظاهر آياتست.
و در اين شش روز تمام شده آنچه را خدا تعالى ياد كرده در سوره النازعات و فرموده «شما سختتريد در آفرينش يا آسمان كه آن را ساخته و بلنديش را افراشته و درست كرده و تيره كرده و شبش را، و برآورده تابش روزش را و همه اينها پيوست شوند بفرموده او «و زمين را پس از آن كشش داد، و برآورد از آن آبش را و چراگاهش را، و كوهها را لنگر ساخت» النازعات 32. و اين در يك روز يا چند روز ديگر بوده، جز آن شش روز نامبرده.
و مؤيد آنست روايتى كه گويد: كشش زمين دو هزار سال پس از آفرينش آن