بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 237

بر روى آن نهاد.

و گفته است: سخن كسى كه گفته: آب آفريده شده پيش از عرش درست‌تر است براى حديث ابن ابى رزين از پيغمبر6و البته گفته شده: آب بر پشت باد بود هنگامى كه عرش آفريده شد، ابن جبير از ابن عباس آورده كه اگر چنين باشد البته هر دو پيش از عرش آفريده شدند، ضمره گفته: راستش خدا هزار سال پيش از آنكه چيزى آفريند قلم را آفريد.

و در روزى هم كه خدا آفرينش آسمانها و زمين را آغاز كرد، اختلاف دارند، عبد اللَّه بن سلام و كعب و ضحاك و مجاهد، آغاز آفرينش را روز شنبه دانند محمّد بن اسحاق گفته: آغاز آفرينش روز يك شنبه بوده و همچنين ابو هريره، در آنچه هم كه در هر روزى آفريده شده اختلاف دارند، ابن سلام گفته: خدا آفرينش را روز يك شنبه آغاز كرد و زمينها را روز يك شنبه و دوشنبه آفريد، و اقوات و كوهها را روز سه شنبه و چهار شنبه، و آسمانها را روز پنجشنبه و جمعه، و در آخرين ساعات روز جمعه از آن فراغت يافت و آدم را آفريد و آن ساعتى است كه در آن هنگامه‌ى رستاخيز مى‌شود، ابن مسعود و ابن عباس هم بروايت ابى صالح از او چنين گفته‌اند جز اينكه نامى از خلق آدم و از ساعت نبرده‌اند.

ابن عباس در روايت ابى طلحه از او گفته: راستى خدا زمين را با اقواتش بى‌آنكه آن را بكشد و پهن كند آفريد، سپس توجه بآسمان كرد و آنها را هفت آسمان ساخت، و آنگه زمين را كشيد و پهن كرد و اينست فرموده خدا «و زمين را پس از آن كشيد» و اين گفته نزد من درست است ابن عباس در روايت عكرمه از او گفته: خدا دو هزار سال پيش از آنكه جهان را بيافريند خانه كعبه را روى آب بر چهار ركن نهاد سپس زمين از زير خانه كشيده شد. و ابن عمر هم مانند او گفته و سدى از ابى صالح و ابى مالك از ابن عباس و ابى مره از ابن مسعود آن را روايت كرده‌اند در تفسير قول خدا تعالى «او است كه آفريده براى شما هر آنچه در زمين است همه را سپس توجه كرد بسوى آسمان»


صفحه 238

فرمود: عرش خدا عز و جل بر روى آب بود و هنوز چيزى جز آب نيافريده بود و چون خواست خلق را بيافريند از آب دودى برآورد و برآمد روى آب و بالا گرفت بر آن و آن را آسمان ناميد سپس آب را خشك كرد و يك زمين آفريد و در دو روز يك شنبه و دوشنبه آن را گشود و هفت زمينش كرد، و زمين را بر ماهى آفريد و ماهى است كه خدا در قرآن نام برده «ن وَ الْقَلَمِ‌» ماهى در آبست و آب بر دوش سنگ صاف و آن بر دوش فرشته و فرشته روى صخره و صخره در باد هوا است، و همان صخره است كه لقمان ذكر كرده نه در آسمان است و نه در زمين.

ماهى جنبيد و پريشان شد و زمين لرزيد، و كوهها را بر آن لنگر نمود و آرام شد و كوهها بر زمين باليدند و اين است فرموده خدا تعالى «و نهاد در آن لنگرها» و ابن عباس و ضحاك و مجاهد و كعب و ديگران گفته‌اند: هر روز از اين شش روزى كه خدا در آن آسمان و زمين را آفريده چون هزار سال است (پايان) سخن مورّخان ديگر هم بر اين دور زده و فائده‌اى در نقل آنها نيست.


صفحه 239

باب دوم عوالم‌

و هر كه در زمين بوده پيش از آفرينش آدم7و هر كه پس از گذشت رستاخيز در آن خواهد بود و در احوال جابلقا و جابرسا

آيات‌

1- پروردگار جهانيان 2- فاتحه الكتاب 2- از قوم موسى گروهى بودند كه بدرستى رهبرى ميكردند و بدان داد ميگستردند (158- الاعراف) 3- و از كسانى كه آفريده‌ايم گروهى باشند كه بدرستى رهبرى كنند و بدان عدالت گسترى نمايند (180- الاعراف)

تفسير:

جمع (العالمين) عالمها اشاره دارد به تعداد عوالم چنانچه بيايد و اگر چه برخى آن را تعبير كرده‌اند باينكه جمع آوردن اين كلمه نظر باينست كه مقصود از آن اجناس مختلفه است.

«و از قوم موسى امتى بودند»: طبرسى- ره- گفته گروهى كه بدرستى ميخواندند و بدان رهبرى ميكردند، و بحق و درستى قضاوت ميكردند و عدالت مينمودند و اختلاف است كه اين گروه كدامند بچند قول:


صفحه 240

1- آنكه اين گروه در پشت چين باشند و دشتى از ريگ روان ميان آنها و چين است و دگرگون نشده و شريعت موسى را تبديل نكردند، از ابن عباس، سدّى، ربيع، ضحاك، و عطاء و هم روايت شده از امام پنجم7، گفته‌اند: هيچ كدام در برابر يار خود مالى ندارند و هر شب باران دارند، و در روزها كشت و كار ميكنند، هيچ كس از ما بآنها نميرسد، و نه از آنها بما، و آنان بر حق هستند.

ابن جريج گفته: بمن رسيده كه چون بنى اسرائيل پيغمبرهاى خود را كشتند و كافر شدند دوازده سبط بودند يك سبط آنها از آنچه كردند بيزارى جستند و پوزش خواستند و از خدا خواهش كردند ميان آنها و اسباط ديگر جدائى اندازد و خدا كانالى در زمين برايشان گشود و يك سال و نيم در آن راه رفتند تا از پشت چين بدر آمدند و آنان در آنجا يگانه پرست و مسلمانند و بقبله ما توجه دارند.

و گفته شده كه جبرئيل در شب معراج، پيغمبر6را نزد آنها برد و ده سوره قرآن را كه در مكه نازل شده بود براى آنها خواند و بدو گرويدند و او را باور كردند و بآنها فرمود: در جاى خود بمانند و شنبه را رها كنند و آنها را بنماز و پرداخت زكات فرمان داد و جز آنها واجب ديگر مقرر نشده بود و آنها فرموده آن حضرت را بكار بستند.

ابن عباس گفته: و اين است مقصود از قول خدا «و گفتيم ببنى اسرائيل از آن پس ساكن باشيد در زمين و چون موعد رستاخيز آيد همه شما را فراهم شده بياوريم 104- الاسراء» مقصود عيسى بن مريم است كه بهمراه او بيرون شوند و اصحاب ما روايت كردند كه بهمراه قائم آل محمّد7بيرون آيند و روايت شده ذو القرنين آنها را ديده است و گفته: اگر فرمان اقامت داشتم خوش داشتم در ميان شماها بمانم.

2- آنان مردمى از بنى اسرائيلند كه هنگام گمراهى ديگران بحق چسبيدند و بشريعت درست موسى، و در قتل پيغمبران دست نداشتند و آن پيش از اين بود كه شريعت آنها بشريعت عيسى7نسخ شود و تقدير آيه اينست كه از مردم موسى گروهى بودند كه بدرستى رهبرى ميكنند از جبائى.


صفحه 241

3- آنانند از بنى اسرائيل كه گرويدند به پيغمبر اسلام6مانند عبد اللَّه بن سلام و «ابن صوريا» و جز آنها و در حديث ابى حمزه ثمالى و حكم بن ظهير است كه چون موسى الواح تورات را گرفت گفت: پروردگارا من در اين الواح امتى را يابم كه بهترين امتى باشند كه براى مردم برآورده شدند: بنيكى وادارند و از بدى باز دارند آنان را امت من نما، خدا فرمود: آنان امت احمد باشند موسى گفت: پروردگارا راستش من در الواح يابم امتى را كه آخرين آفريده‌اند و پيشتازان ببهشت آنها را امت من نما فرمود آنان امت احمدند گفت من در الواح امتى يابم كه كتاب آسمانى آنها در سينه آنها است و از بر ميخوانند، آنها را امت من نما، فرمود: آنان امت احمدند.

گفت: پروردگارا من در الواح امتى يابم امتى را كه چون يكيشان قصد كار نيك كند و آن را نكند يك حسنه برايش نوشته شود و اگر بكند ده حسنه برايش نوشته شود و اگر قصد كار بد كند و آن را نكند چيزى بر او نوشته نشود و اگرش بكند يك بدى بر او نوشته شود آنها را امت من نما، فرمود: آنان امت احمدند گفت پروردگارا من در الواح امتى را يابم كه كتاب نخست و كتاب آخرى را باور دارند، و با يك چشم دروغگو نبرد كنند آنان را امت من نما، فرمود آنان امت احمدند.

گفت: من در الواح امتى را يابم كه شفاعت‌كننده و شفاعت شده‌اند، آنها را امت من نما، فرمود آنان امت احمدند، موسى گفت پروردگارا مرا هم از امت احمد6نما، ابو حمزه گفت: بموسى دو معجزه داده شد كه بدان امت داده نشد يعنى بامت احمد، خدا فرمود: اى موسى من تو را بر مردم برگزيدم برسالات خود و بسخن گفتن خود، 144- الاعراف» فرمود: از امت موسى مردمى باشند كه بدرستى رهبرى كنند و بدرستى عدالت گسترى، گفت: موسى بهمه دل خشنود شد.

و در حديث جز ابى حمزه است، گفت: چون پيغمبر6خواند «و از كسانى كه آفريديم امتى باشند كه بدرستى رهبرى كنند و بدرستى دادگسترى، 181- الاعراف» فرمود، اين از شماها است و بقوم موسى هم مانندش داده شده (پايان) در مجمع البيان ج 4، ص 489).


صفحه 242

اما آيه دوم مشهور است كه در باره اين امت است، و اخبار بسيارى دلالت دارند كه مقصود بدان ائمه:و شيعيان آنها است چنانچه در كتاب امامت گذشت، و طبرسى در (ج 4 ص 503) مجمع البيان گفته: ربيع بن انس اين آيه را بر پيغمبر6خواند و آن حضرت فرمود: راستى از امت من باشند مردمى بر حق تا آنكه عيسى بن مريم بر آنها فرود آيد.

و عياشى بسند خود از امير المؤمنين7آورده كه فرمود: بدان كسى كه جانم بدست او است البته اين امت هفتاد و سه دسته شوند و همه در آتشند جز يك دسته «و از كسانى كه آفريديم امتى باشند كه بدرستى رهبرى كنند و بدرستى دادگسترى» و هم اينانند كه نجات يابند، و از امام پنجم و ششم روايت شده كه فرمودند: ما آنها هستيم (پايان).

من گويم: رازى در (ج 1- ص 378) تفسير خود روايت كرده كه آدميزاده يك دهم پريانند، و پريان همه يكدهم جانداران بيابان، و آنان همه يكدهم پرنده‌ها، و آنان همه يكدهم جانداران دريا، و آنان همه يكدهم فرشته‌هاى گماشته بر زمين، و آنان همه يكدهم فرشته‌هاى آسمان نزديك‌تر، و آنان همه يكدهم فرشته‌هاى آسمان دوم، و بهمين روش تا آسمان هفتم، سپس همه در برابر فرشته‌هاى كرسى كمى و اندك باشند، سپس همه آنان يكدهم فرشته‌هاى يك سراپرده از سراپرده‌هاى عرشند كه شماره‌هاى آنها ششصد هزار است.

و چون درازاى هر سراپرده و پهنا و بلنديش با آسمانها و زمينها و آنچه در آنها و ميان آنها است سنجيده شود همه اينها در برابرش اندكند، و اندازه كوچكى، و باندازه جاى پائى در آن نيست جز اينكه فرشته‌اى در آن بسجده است يا در ركوع و يا بر سر پا ايستاده، و جنجالى دارند بتسبيح و تقديس.

سپس همه اينان در برابر فرشته‌ها كه گرد عرش ميگردند چون يك قطره باشند در دريا و شماره‌شان را جز خدا نداند، سپس با اينها است فرشته‌هاى لوح كه پيروان اسرافيلند، و فرشته‌هائى كه سپاههاى جبرئيلند، و همه شنوا و فرمانبردارند سستى‌


صفحه 243

ندارند، و در كار پرستش خداى سبحان هستند، و زبانشان بذكر و تعظيمش گويا است و بهم در آن پيشى گيرند از روزى كه خداشان آفريده، در آن‌هاى شب و روز از پرستش او سر بزرگى نكنند و خسته نشوند، اجناس آنها شماره ندارند، و نه مدت عمرشان، و نه كيفيت عباداتشان، و اينست تحقيق حقيقت ملكوتش جل جلاله چنانچه فرمود:

«نداند لشكرهاى پروردگارت را جز خود او».

[روايات‌]

1- در خصال بسندش از محمّد بن مسلم، گفت: شنيدم امام پنجم7ميفرمود: البته كه خدا عز و جل از آنگاه كه زمين را آفريده هفت جهان آفريده كه از فرزندان آدم نيستند، آنان را از خاك روى زمين آفريده و در آن يكى را پس از ديگرى در جهان خود جا داده، سپس خدا عز و جل آدم أبو البشر را آفريد و فرزندانش را از او آفريد، نه بخدا از روزى كه بهشت را آفريده از ارواح مؤمنان تهى نبوده، و نه دوزخ از ارواح كفار و گنهكاران از آنگاه كه خدا عز و جلش آفريده شايد شما در نظر آريد كه چون روز رستاخيز شود، و خدا بدنهاى بهشتيان را با ارواح آنها در بهشت درآورد، و بدنهاى كافران را با ارواحشان در دوزخ خدا تبارك و تعالى در بلادش پرستيده نشود، و خلقى نيافريند كه او را بپرستند و يگانه دانند، و بزرگ شمارند؟ آرى بخدا كه البته خلقى آفريند بى‌نر و ماده كه او را بپرستند و يگانه شناسند و بزرگدارند، و بيافريند براشان زمينى در زير پا و آسمانى بالاى سر، آيا نيست كه خدا عز و جل ميفرمايد: «روزى كه بجاى زمين زمين ديگر آيد و بجاى آسمانها آسمانهاى ديگر، 48- ابراهيم) و خدا عز و جل فرموده: «آيا درمانديم در آفرينش نخست بلكه آنها هر روزه در پوششى از آفرينشى تازه‌اند، 15- ق).

عياشى از محمّد مانند آن را آورده.

2- در خصال (172) بسندش از امام ششم7كه فرمود: راستى براى خدا عز و جل 12000 عالم است كه هر كدام بزرگترند از هفت آسمان و هفت زمين،


صفحه 244

و هيچ كدامشان نميدانند كه خدا عز و جل عالم ديگرى دارد، و من حجت بر همه آنها هستم‌[1].

در منتخب البصائر سعد بن عبد اللَّه مانند آن را آورده.

3- در توحيد (200) و در خصال (180) بسندش از جابر بن يزيد، گفت: از امام پنجم تفسير قول خدا عز و جل را پرسيدم «آيا درمانده شديم بآفرينش نخست بلكه آنان هر روز در پوششى از آفرينشى تازه‌اند، 15- ق) پاسخ فرمود: اى جابر تاويلش اينست كه چون خدا عز و جل اين خلق را پايان دهد و اين جهان را و اهل بهشت در بهشت جا كنند، و اهل دوزخ در دوزخ، خدا عز و جل جهانى جز اين جهان از نور بيافريند، و خلقى بى‌پدرى و بى‌مادرى، او را بپرستند و يگانه شناسند، و زمينى جز اين زمين براى آنها بيافريند كه روى آن باشند، و آسمانى جز اين آسمان كه بر آنها سايه كند، شايد تو پندارى كه خدا عز و جل همانا اين يك جهان را آفريده، يا اينكه خدا عز و جل آدمى جز شما نيافريده، آرى بخدا البته خدا تبارك و تعالى هزار هزار جهان و هزار هزار آدم (ابو البشر) آفريده و تو دنبال اين همه جهان و اين همه آدميانى‌[2].

بيان قول خدا عز و جل «آيا درمانديم در آفرينش اول» مشهور اينست كه براى اثبات بعث است، و مقصود از آفرينش تازه همانست، طبرسى- ره- در (ج 9 ص 144) تفسيرش فرموده: يعنى آيا درمانديم هنگامى كه نخست آنها را آفريديم با اينكه هيچ نبودند پس چگونه درمانيم از بعث و بازگرداندن آنها، بلكه آنها در اشتباه و گمراهيند از بازگرداندن آفرينش تازه.

[1]دلالت دارد كه در فضا منظومه‌هاى شمسى بسياريست و خلق خردمند و مكلفى دارند گرچه دسترسى بهم ندارند و ارتباطى با ديگران براى آنها فراهم نيست ولى با امام بوجود كلى او مربوط هستند( شرح مترجم)،

[2]دلالت دارد كه يك مليون منظومه شمسى در فضا بوجود آمده و در همه آدميانى زنده و برازنده بوده و هستند، و منظومه شمسى جهان ما بدنبال همه آنها بوده( شرح مترجم)