باب دوم عوالم
و هر كه در زمين بوده پيش از آفرينش آدم7و هر كه پس از گذشت رستاخيز در آن خواهد بود و در احوال جابلقا و جابرسا
آيات
1- پروردگار جهانيان 2- فاتحه الكتاب 2- از قوم موسى گروهى بودند كه بدرستى رهبرى ميكردند و بدان داد ميگستردند (158- الاعراف) 3- و از كسانى كه آفريدهايم گروهى باشند كه بدرستى رهبرى كنند و بدان عدالت گسترى نمايند (180- الاعراف)
تفسير:
جمع (العالمين) عالمها اشاره دارد به تعداد عوالم چنانچه بيايد و اگر چه برخى آن را تعبير كردهاند باينكه جمع آوردن اين كلمه نظر باينست كه مقصود از آن اجناس مختلفه است.
«و از قوم موسى امتى بودند»: طبرسى- ره- گفته گروهى كه بدرستى ميخواندند و بدان رهبرى ميكردند، و بحق و درستى قضاوت ميكردند و عدالت مينمودند و اختلاف است كه اين گروه كدامند بچند قول:
1- آنكه اين گروه در پشت چين باشند و دشتى از ريگ روان ميان آنها و چين است و دگرگون نشده و شريعت موسى را تبديل نكردند، از ابن عباس، سدّى، ربيع، ضحاك، و عطاء و هم روايت شده از امام پنجم7، گفتهاند: هيچ كدام در برابر يار خود مالى ندارند و هر شب باران دارند، و در روزها كشت و كار ميكنند، هيچ كس از ما بآنها نميرسد، و نه از آنها بما، و آنان بر حق هستند.
ابن جريج گفته: بمن رسيده كه چون بنى اسرائيل پيغمبرهاى خود را كشتند و كافر شدند دوازده سبط بودند يك سبط آنها از آنچه كردند بيزارى جستند و پوزش خواستند و از خدا خواهش كردند ميان آنها و اسباط ديگر جدائى اندازد و خدا كانالى در زمين برايشان گشود و يك سال و نيم در آن راه رفتند تا از پشت چين بدر آمدند و آنان در آنجا يگانه پرست و مسلمانند و بقبله ما توجه دارند.
و گفته شده كه جبرئيل در شب معراج، پيغمبر6را نزد آنها برد و ده سوره قرآن را كه در مكه نازل شده بود براى آنها خواند و بدو گرويدند و او را باور كردند و بآنها فرمود: در جاى خود بمانند و شنبه را رها كنند و آنها را بنماز و پرداخت زكات فرمان داد و جز آنها واجب ديگر مقرر نشده بود و آنها فرموده آن حضرت را بكار بستند.
ابن عباس گفته: و اين است مقصود از قول خدا «و گفتيم ببنى اسرائيل از آن پس ساكن باشيد در زمين و چون موعد رستاخيز آيد همه شما را فراهم شده بياوريم 104- الاسراء» مقصود عيسى بن مريم است كه بهمراه او بيرون شوند و اصحاب ما روايت كردند كه بهمراه قائم آل محمّد7بيرون آيند و روايت شده ذو القرنين آنها را ديده است و گفته: اگر فرمان اقامت داشتم خوش داشتم در ميان شماها بمانم.
2- آنان مردمى از بنى اسرائيلند كه هنگام گمراهى ديگران بحق چسبيدند و بشريعت درست موسى، و در قتل پيغمبران دست نداشتند و آن پيش از اين بود كه شريعت آنها بشريعت عيسى7نسخ شود و تقدير آيه اينست كه از مردم موسى گروهى بودند كه بدرستى رهبرى ميكنند از جبائى.
3- آنانند از بنى اسرائيل كه گرويدند به پيغمبر اسلام6مانند عبد اللَّه بن سلام و «ابن صوريا» و جز آنها و در حديث ابى حمزه ثمالى و حكم بن ظهير است كه چون موسى الواح تورات را گرفت گفت: پروردگارا من در اين الواح امتى را يابم كه بهترين امتى باشند كه براى مردم برآورده شدند: بنيكى وادارند و از بدى باز دارند آنان را امت من نما، خدا فرمود: آنان امت احمد باشند موسى گفت: پروردگارا راستش من در الواح يابم امتى را كه آخرين آفريدهاند و پيشتازان ببهشت آنها را امت من نما فرمود آنان امت احمدند گفت من در الواح امتى يابم كه كتاب آسمانى آنها در سينه آنها است و از بر ميخوانند، آنها را امت من نما، فرمود: آنان امت احمدند.
گفت: پروردگارا من در الواح امتى يابم امتى را كه چون يكيشان قصد كار نيك كند و آن را نكند يك حسنه برايش نوشته شود و اگر بكند ده حسنه برايش نوشته شود و اگر قصد كار بد كند و آن را نكند چيزى بر او نوشته نشود و اگرش بكند يك بدى بر او نوشته شود آنها را امت من نما، فرمود: آنان امت احمدند گفت پروردگارا من در الواح امتى را يابم كه كتاب نخست و كتاب آخرى را باور دارند، و با يك چشم دروغگو نبرد كنند آنان را امت من نما، فرمود آنان امت احمدند.
گفت: من در الواح امتى را يابم كه شفاعتكننده و شفاعت شدهاند، آنها را امت من نما، فرمود آنان امت احمدند، موسى گفت پروردگارا مرا هم از امت احمد6نما، ابو حمزه گفت: بموسى دو معجزه داده شد كه بدان امت داده نشد يعنى بامت احمد، خدا فرمود: اى موسى من تو را بر مردم برگزيدم برسالات خود و بسخن گفتن خود، 144- الاعراف» فرمود: از امت موسى مردمى باشند كه بدرستى رهبرى كنند و بدرستى عدالت گسترى، گفت: موسى بهمه دل خشنود شد.
و در حديث جز ابى حمزه است، گفت: چون پيغمبر6خواند «و از كسانى كه آفريديم امتى باشند كه بدرستى رهبرى كنند و بدرستى دادگسترى، 181- الاعراف» فرمود، اين از شماها است و بقوم موسى هم مانندش داده شده (پايان) در مجمع البيان ج 4، ص 489).
اما آيه دوم مشهور است كه در باره اين امت است، و اخبار بسيارى دلالت دارند كه مقصود بدان ائمه:و شيعيان آنها است چنانچه در كتاب امامت گذشت، و طبرسى در (ج 4 ص 503) مجمع البيان گفته: ربيع بن انس اين آيه را بر پيغمبر6خواند و آن حضرت فرمود: راستى از امت من باشند مردمى بر حق تا آنكه عيسى بن مريم بر آنها فرود آيد.
و عياشى بسند خود از امير المؤمنين7آورده كه فرمود: بدان كسى كه جانم بدست او است البته اين امت هفتاد و سه دسته شوند و همه در آتشند جز يك دسته «و از كسانى كه آفريديم امتى باشند كه بدرستى رهبرى كنند و بدرستى دادگسترى» و هم اينانند كه نجات يابند، و از امام پنجم و ششم روايت شده كه فرمودند: ما آنها هستيم (پايان).
من گويم: رازى در (ج 1- ص 378) تفسير خود روايت كرده كه آدميزاده يك دهم پريانند، و پريان همه يكدهم جانداران بيابان، و آنان همه يكدهم پرندهها، و آنان همه يكدهم جانداران دريا، و آنان همه يكدهم فرشتههاى گماشته بر زمين، و آنان همه يكدهم فرشتههاى آسمان نزديكتر، و آنان همه يكدهم فرشتههاى آسمان دوم، و بهمين روش تا آسمان هفتم، سپس همه در برابر فرشتههاى كرسى كمى و اندك باشند، سپس همه آنان يكدهم فرشتههاى يك سراپرده از سراپردههاى عرشند كه شمارههاى آنها ششصد هزار است.
و چون درازاى هر سراپرده و پهنا و بلنديش با آسمانها و زمينها و آنچه در آنها و ميان آنها است سنجيده شود همه اينها در برابرش اندكند، و اندازه كوچكى، و باندازه جاى پائى در آن نيست جز اينكه فرشتهاى در آن بسجده است يا در ركوع و يا بر سر پا ايستاده، و جنجالى دارند بتسبيح و تقديس.
سپس همه اينان در برابر فرشتهها كه گرد عرش ميگردند چون يك قطره باشند در دريا و شمارهشان را جز خدا نداند، سپس با اينها است فرشتههاى لوح كه پيروان اسرافيلند، و فرشتههائى كه سپاههاى جبرئيلند، و همه شنوا و فرمانبردارند سستى
ندارند، و در كار پرستش خداى سبحان هستند، و زبانشان بذكر و تعظيمش گويا است و بهم در آن پيشى گيرند از روزى كه خداشان آفريده، در آنهاى شب و روز از پرستش او سر بزرگى نكنند و خسته نشوند، اجناس آنها شماره ندارند، و نه مدت عمرشان، و نه كيفيت عباداتشان، و اينست تحقيق حقيقت ملكوتش جل جلاله چنانچه فرمود:
«نداند لشكرهاى پروردگارت را جز خود او».
[روايات]
1- در خصال بسندش از محمّد بن مسلم، گفت: شنيدم امام پنجم7ميفرمود: البته كه خدا عز و جل از آنگاه كه زمين را آفريده هفت جهان آفريده كه از فرزندان آدم نيستند، آنان را از خاك روى زمين آفريده و در آن يكى را پس از ديگرى در جهان خود جا داده، سپس خدا عز و جل آدم أبو البشر را آفريد و فرزندانش را از او آفريد، نه بخدا از روزى كه بهشت را آفريده از ارواح مؤمنان تهى نبوده، و نه دوزخ از ارواح كفار و گنهكاران از آنگاه كه خدا عز و جلش آفريده شايد شما در نظر آريد كه چون روز رستاخيز شود، و خدا بدنهاى بهشتيان را با ارواح آنها در بهشت درآورد، و بدنهاى كافران را با ارواحشان در دوزخ خدا تبارك و تعالى در بلادش پرستيده نشود، و خلقى نيافريند كه او را بپرستند و يگانه دانند، و بزرگ شمارند؟ آرى بخدا كه البته خلقى آفريند بىنر و ماده كه او را بپرستند و يگانه شناسند و بزرگدارند، و بيافريند براشان زمينى در زير پا و آسمانى بالاى سر، آيا نيست كه خدا عز و جل ميفرمايد: «روزى كه بجاى زمين زمين ديگر آيد و بجاى آسمانها آسمانهاى ديگر، 48- ابراهيم) و خدا عز و جل فرموده: «آيا درمانديم در آفرينش نخست بلكه آنها هر روزه در پوششى از آفرينشى تازهاند، 15- ق).
عياشى از محمّد مانند آن را آورده.
2- در خصال (172) بسندش از امام ششم7كه فرمود: راستى براى خدا عز و جل 12000 عالم است كه هر كدام بزرگترند از هفت آسمان و هفت زمين،
و هيچ كدامشان نميدانند كه خدا عز و جل عالم ديگرى دارد، و من حجت بر همه آنها هستم[1].
در منتخب البصائر سعد بن عبد اللَّه مانند آن را آورده.
3- در توحيد (200) و در خصال (180) بسندش از جابر بن يزيد، گفت: از امام پنجم تفسير قول خدا عز و جل را پرسيدم «آيا درمانده شديم بآفرينش نخست بلكه آنان هر روز در پوششى از آفرينشى تازهاند، 15- ق) پاسخ فرمود: اى جابر تاويلش اينست كه چون خدا عز و جل اين خلق را پايان دهد و اين جهان را و اهل بهشت در بهشت جا كنند، و اهل دوزخ در دوزخ، خدا عز و جل جهانى جز اين جهان از نور بيافريند، و خلقى بىپدرى و بىمادرى، او را بپرستند و يگانه شناسند، و زمينى جز اين زمين براى آنها بيافريند كه روى آن باشند، و آسمانى جز اين آسمان كه بر آنها سايه كند، شايد تو پندارى كه خدا عز و جل همانا اين يك جهان را آفريده، يا اينكه خدا عز و جل آدمى جز شما نيافريده، آرى بخدا البته خدا تبارك و تعالى هزار هزار جهان و هزار هزار آدم (ابو البشر) آفريده و تو دنبال اين همه جهان و اين همه آدميانى[2].
بيان قول خدا عز و جل «آيا درمانديم در آفرينش اول» مشهور اينست كه براى اثبات بعث است، و مقصود از آفرينش تازه همانست، طبرسى- ره- در (ج 9 ص 144) تفسيرش فرموده: يعنى آيا درمانديم هنگامى كه نخست آنها را آفريديم با اينكه هيچ نبودند پس چگونه درمانيم از بعث و بازگرداندن آنها، بلكه آنها در اشتباه و گمراهيند از بازگرداندن آفرينش تازه.
[1]دلالت دارد كه در فضا منظومههاى شمسى بسياريست و خلق خردمند و مكلفى دارند گرچه دسترسى بهم ندارند و ارتباطى با ديگران براى آنها فراهم نيست ولى با امام بوجود كلى او مربوط هستند( شرح مترجم)،
[2]دلالت دارد كه يك مليون منظومه شمسى در فضا بوجود آمده و در همه آدميانى زنده و برازنده بوده و هستند، و منظومه شمسى جهان ما بدنبال همه آنها بوده( شرح مترجم)
و صوفيه آن را بتجدد نمونهها در يك شخص تاويل كردند، و مخالف خردمندان و دينداران ديگر بدان معتقد شدند و شايد تاويل وارد در خبر از بطون آيه است، و جمع ميان آن و آنچه پيش گذشت ممكن است باينكه مقصود از اولى جنس عالمها باشد و مقصود از اين خبر نوع عالمها، و بهر حال اين اخبار دلالت دارند بحدوث عالم نه بقدم آن چنانچه برخى معتقدان بدان گفتهاند، زيرا زمان هر چه هم بيش شماره شود تا متناهى نشود.
4- در تفسير على بن ابراهيم (715) بسندش از ابن عباس در تفسير قول خدا (رب العالمين) گفته: راستى خدا عز و جل سيصد و ده و چند جهان پشت قاف آفريده و پشت هفت دريا كه هرگز يك چشم بهمزدن نافرمانى خدا نكردهاند: و آدم و فرزندانش را نشناختهاند، جهان هر كدامش از سيصد و سيزده برابر آدم است و آنچه فرزند آورده، و اينست قول او «جز اينكه بخواهد خدا پروردگار عالميان» 5- در قصص راوندى بسندش از امام پنجم، فرمود: پرسيده شد امير المؤمنين7كه آيا در زمين پيش از آدم و فرزندانش آفريده از آفريدههاى خدا بودهاند كه خدا را بپرستند؟ پاسخ فرمود: آرى البته در آسمانها و زمين خلقى بودند كه خدا را تقديس ميكردند و تسبيح ميگفتند، و بزرگ ميداشتند در شب و روز بىسستى و كاستى، چون كه خدا عز و جل چون زمينها را آفريد پيش از آسمانها بود، سپس فرشتههاى روحانى بالدار آفريد كه هرجا خدا ميخواست پرواز ميكردند، و آنها را ميان طبقههاى آسمان جا داد و شبانه روز او را تقديس ميكردند، و اسرافيل و ميكائيل و جبرئيل را از ميان آنها برگزيد.
سپس خدا عز و جل در زمين پريان روحانى بالدار آفريد كه پائينتر از فرشتهها بودند، و آنها را نگهداشت كه در پرش و جز آن بفرشتهها نرسند و آنها را ميان طبقههاى هفت زمين جا داد و بالاى آن و خدا را شبانه روز تقديس ميكردند و سست نميشدند، سپس آفريدههائى پائينتر از آنها آفريد با تن و جان و بىبال و پر ميخوردند و مينوشيدند «نسناس» مانند خلق آنان هستند، آدمى نيستند، آنها
را ميانه زمين و پشت زمين جا داد با پريان خدا را شبانه روز تقديس ميكردند و سست نمىشدند.
گفت: پريان بآسمانها پرواز ميكردند و بفرشتهها برميخوردند و بآنها درود ميگفتند و از آنها ديدن ميكردند و با آنها مىآسودند و از آنها مىآموختند (الخبر) سپس گروهى از پريان و نسناس كه خدا آفريد و در ميانههاى زمين با فرشتهها جا داد از فرمان خدا سرپيچى كردند، و هرزگى كردند و بناحق ستم كردند، و بيكديگر در سركشى بر خدا بالا دستى نمودند، تا آنجا كه خون هم را ريختند، و تباهى بار آوردند و پروردگارى خدا تعالى را منكر شدند، فرمود: گروه فرمانبران از پريان بكارهاى خدا پسند و فرمانبردارى او ايستادگى كردند و از دو گروه پرى و نسناس كه از فرمان خدا سركشى كردند جدا شدند.
فرمود: خدا بال پريانى كه از فرمان خدا سركشى كردند و تمرد نمودند فرو ريخت و نتوانستند بآسمان بپرند و بديدار فرشتهها برسند چون گناه و نافرمانى كردند فرمود:
گروه فرمانبر خدا از پريها شب و روز مانند پيش بآسمان پرواز ميكردند و ابليس كه (حارث) نام داشت بفرشتهها وانمود ميكرد كه از گروه فرمانبر است سپس خدا خلقى آفريد نه فرشته بودند، نه پرى، نه نسناس، مانند خزندهها در زمين مىلوليدند ميخوردند و مىنوشيدند چون چهارپايان از چراگاه زمين همه نر بودند و ماده نداشتند خدا خواهش زنان و دوستى فرزندان، و آز، و آرزوى دراز، و كام زندگى در آنها ننهاده بود، نه شب به آنها تيره بود و نه روز آنها را فرا ميگرفت، نه بهيمه بودند و نه خزنده، برگ درختها جامهشان بود و از چشمههاى جوشان و نهرهاى بزرگ مينوشيدند.
سپس خدا خواست آنها را دو گروه سازد و گروهى را پشت آفتاب زدن و دريا انداخت و برايشان شهرى ساخت بنام (جابرسا) كه 12 هزار فرسخ در 12 هزار فرسخ وسعت داشت و با روئى آهنين بر آن نهاد از زمين تا آسمان و سپس آنها را در آن جا داد، و گروه ديگر را پشت آفتاب غروب و آنور دريا افكند و شهرى برايشان