بود گفت راست گفتى اى محمّد بگو لوح محفوظ از چه بوده؟ فرمود: از يك دانه زمرد سبز كه درونش لؤلؤ بود و آسترش رحمت گفت راست گفتى اى محمّد گفت: بمن بگو چند بار خدا در هر شبانه روز بلوح محفوظ نگرش دارد؟ فرمود: 360 نگرش.
9- در علل (ج 1 ص 18) بسندش از كسى كه شنيده بود از زراره كه ميگفت:
از امام ششم سؤال شد از آغاز نسل آدم و در ضمن سخنانش فرمود: فقهاء اهل حجاز و فقهاء اهل عراق خلافى ندارند در اينكه خدا عز و جل امر فرمود تا قلم بر لوح محفوظ جارى شد بهر آنچه بايد بود تا روز قيامت دو هزار سال پيش از آفرينش آدم و در اينكه كتابهاى خدا همه نوشته همان قلم است اين كتابها كه در عالم شهرت دارند تورات، انجيل، زبور و قرآن كه خدا آنها را از لوح محفوظ بر رسولان خود فرود آورد (الخبر).
10- عقائد صدوق: اعتقاد ما در لوح و قلم اينست كه دو فرشتهاند.
من گويم: شيخ مفيد- ره- گفته: لوح كتاب خدا است، در آن نوشته آنچه ميباشد تا روز قيامت، و آنست تفسير قول خدا «و البته نوشتيم در زبور پس از ذكر كه زمين را ارث برند بندههاى خوب من، 105- الحج» لوح همان ذكر است و قلم ابزارى كه خدا بدان در لوح نوشته و لوح را مرجعى نموده تا فرشتهها آنچه خواهد بود از آن بدانند، و چون خدا خواهد فرشتهها را بر غيب آگاه كند يا آنها را بدان بانبياء فرستد فرمايد تا در لوح نگاه كنند آنچه را بايد به پيغام گير برسانند از آن از بر نمايند و از آن بدانند كه چه بايد بكنند.
و البته اخبارى از پيغمبر و ائمه:بدين مضمون رسيده، و كسى كه گفته: لوح و قلم دو فرشتهاند بدور افتاده از اين مطلب و از حق فاصله گرفته، زيرا فرشتهها نه الواح ناميده شوند و نه اقلام، و در عرف و لغت نام فرشتهاى و نه آدمى لوح و قلم معروف نيست.
بيان: صدوق- ره- در آنچه گفته پيروى از روايت كرده و اعتراضى بر او نيست، با اينكه آنچه مفيد در وصف لوح و قلم گفته منافات با آن ندارد، زيرا ممكن
است هر دو فرشته باشند و يكى ابزار نقش و نگارش باشد و ديگرى جاى نگارش، و بسا مقصود از اينكه دو فرشتهاند اينست كه حامل آنها دو فرشتهاند، و شايد همان ايمان اجمالى بدانها سالمتر از خطاء و گمراهى باشد.
11- عقيده ما در نزول وحى از جانب خدا عز و جل اينست كه ميان دو ديده اسرافيل لوحى است و چون خدا سبحانه خواهد وحى صادر كند، اين لوح بر پيشانى اسرافيل زند و آن بنگرد و آنچه در آنست بخواند و آن را به ميكائيل رساند، و ميكائيل بجبرائيل رساند، و جبرائيل به پيغمبران رساند.
12- در منثور (ج 1- 328) از ابى نعيم در حليه، سند را به على7كشانده كه فرمود: كرسى لؤلؤ است و قلم لؤلؤ است، و درازاى قلم هفتصد سال راه است و درازاى كرسى تا آنجا كه ندانند آن را جز دانشمندان.
13- (در منثور ج 6، 13) ابن عباس گفته: نخست چيزى كه خدا آفريد قلم بود، و باو فرمود تا هر چه بايد باشد تا روز قيامت بنويسد، و كتابش نزد خدا است، سپس خواند «و راستى كه آن نزد ما است در ام الكتاب و الا و حكيم 4- الزخرف».
14- (در منثور ج 3- ص 144) از جعفر بن محمّد7فرمود با پدرم محمّد بن على بودم و مردى باو گفت: اى ابا جعفر آغاز آفرينش اين ركن چيست؟ فرمود:
چون خدا خلق را آفريد بآدميزادهها گفت: آيا من پروردگار شماها نيستم؟ گفتند چرا، و اعتراف كردند، و خدا نهرى شيرينتر از عسل و نرمتر از كره جارى كرد، و بقلم فرمود از آن نهر مداد برگرفت، و اعتراف آنها را با هر چه بود شدنى است تا روز قيامت نوشت سپس آن نوشته را لقمهاى ساخت در درون اين سنگ حجر الأسود، و اين دست كشيدن كه مىبينى همانا بيعتى است بر آن اعتراف كه از نخست داشتهاند.
15- و از انس است كه رسول خدا6فرمود: راستى خدا پيش از آفرينش آسمانها و زمين كتابى نگاشت و آن كتاب نزد او است بالاى عرش،
و خلق بنهايت رسند تا آنچه كه در اين كتابست، و گواه آن در قرآنست «و راستى كه آن در ام الكتاب نزد ما است البته والا و با حكمت، 4- الزخرف».
16- (در منثور ج 6، 13) و از ابن ساباط، گفت: در ام الكتابست آنچه شدنى است تا روز قيامت و بر آن سه فرشته گماشتهاند كه نگهداريش ميكنند، جبرئيل گماشته وحى است كه به پيغمبران فرود مىآورد و گماشته هلاك است چون خدا خواهى قومى را هلاك كند مأمورش او است، و گماشته بيارى در نبردها است چون خدا خواهد يارى دهد، و ميكائيل گماشته بر نزول باران و نگهدارى آنست، و بر نگهدارى گياه زمين، و ملك الموت گماشته بر جان گرفتن است. و چون دنيا تمام شود، محفوظات آنها را با متن ام الكتاب مقابله كند و با هم برابر يابد.
17- (در منثور ج 6 ص 13) از ابن جريج در قول خدا «راستى كه آن در ام الكتاب است» گفت: در ذكر حكيم است هر چه بوده و هر چه باشد، و هر كتابى نازل شده از آنست.
18- (در منثور ج 6 ص 36) از ابن عباس كه پرسش شده از اين آيه «راستى كه ما نسخه برداريم از آنچه شما ميكنيد، 28- الجاثيه» پاسخ گفت: كه نخست چيزى كه خدا آفريد قلم بود، سپس ن را آفريد، و آن دوات بود، سپس الواح را آفريد و دنيا را تا پايان در آن نوشت، از خلق و مخلوق، كار و كردار، از نيك و بد، و هر چه باشد از روزى حلال و حرام، و از هر تر و خشك، و هر كدام را واداشت بدان چه بايدش، كى در دنيا آيد، و چند در آن بماند و تا چند فانى شود سپس بر آن كتاب فرشتهها گماشت، و به خلق هم فرشتهها گماشت، و فرشتههاى گماشته بر خلق نزد فرشته گماشته بر آن كتاب آيند و هر چه بايد در روز و شب باشد و بر پخش آن گماشتهاند نسخه بردارند، سپس بسرپرستى مردم آيند و آنها را بفرمان خدا نگهدارى كنند و بر جاى دارند (و برانند خ ب) طبق همان نسخهاى كه در دست دارند.
مردى برخاست و گفت: يا بن عباس، اين را ندانيم و نه بينيم، فرشتهها در هر روز بنويسند؟ ابن عباس گفت: آيا شما مردمى عرب زبان نيستيد؟
«راستى ما نسخه برداريم آنچه را شما ميكنيد» آيا نسخه بردارى جز از كتاب است؟ 19- (در منثور ج 6 ص 37) از ابن عباس از پيغمبر6در تفسير قول خدا «راستى ما نسخه برداريم از آنچه شما ميكنيد» فرمود: مقصود كارهاى مردم دنيا است از نيكيها و بديها، هر بامداد و شام از آسمان فرود آيد آنچه در آن روز و شب بانسان ميرسد، آنكه كشته مىشود، آنكه غرق مىشود، آنكه از بالاى بامش مىافتد و آنكه از بالاى كوه پرت مىشود، آنكه در چاه مىافتد و آنكه در آتش ميسوزد همه اينها را ضبط كنند و شب بآسمان بالا برند و دريابند چنانست كه در ذكر حكيم آسمان ثبت بوده.
و از ابن عباس كه گفت در ذكرى كه نزد او است هر چه شدنيست نوشته، سپس فرشتههاى نگهبان بر آدم و فرزندانش را بفرستد، و فرشتهها از آن ذكر نسخه بردارند آنچه بندهها ميكنند، سپس خواند «اينست كتاب ما درست بر شما سخن ميگويد راستى ما نسخه برداريم از آنچه شما ميكرديد».
21- (در منثور ج 6 ص 37) از ابن عباس كه خدا جل ذكره عرش را آفريد و بر آن استوار گرديد سپس قلم را آفريد و فرمودش تا فرمان او را اجراء كند و ثبت كند، قلم آنچه ميان آسمان و زمين است بزرگ شمرد، و گفت: پروردگارا بچه جارى شوم؟ فرمود: بدان چه من آفرينندهام و در خلق من باشند از قطرههاى باران يا گياه، يا شخص، يا اثر، منظور كردار است، يا روزى، يا عمر، پس قلم جارى شد بهر چه خواهد بود تا روز قيامت و خدا آن را در كتاب مكنون ثبت كرد نزد خود زير عرش.
و اما اينكه فرمود: «راستى ما نسخه برداريم آنچه را شما ميكرديد» اينست كه خدا فرشتهها گماشته و از آن كتاب نسخه بردارند هر سالى در ماه رمضان و شب
قدر آنچه را تا شب قدر ماه رمضان آينده در زمين خواهد بود، و برابر كنند آن را نگهبانانى كه خدا بر بندهها دارد هر شب پنجشنبه با نامه عملى كه نوشتهاند، و دريابند كه نامه عملى كه حافظان بالا بردهاند موافق است با آنچه در كتاب آنها است، نه بيش است و نه كم، و اما اينكه فرموده «راستى ما هر چيزى را باندازه آفريديم، 49- القمر) خدا آفريده براى هر چيزى آنچه مناسب او است از آفريده خود و آنچه وسيله روزى او است، و شتر را آفريده براى نيازهائى كه جز آن از چهارپايان ديگر شايسته آنها نيستند، و همچنين باشند چهارپايان ديگر كه هر كدام براى نيازى هستند مخصوص بخود، و براى جانوران بيابان و پرندههايش رزقى آفريده كه شايسته آنها است در بيابان، و براى جانوران دريا و پرندههايش روزى شايسته در دريا آفريده و براى اينست كه فرموده: ما هر چيزى را باندازه آفريديم.
21- (در منثور ج 6 ص 37) از ابن عباس گفت نخست چيزى كه خدا آفريد قلم بود. پيكره قلمى از نور ساختش و باو گفته شد: در لوح محفوظ جارى شو! گفت: پروردگارا چه نگارم؟ فرمود: هر آنچه باشد تا روز قيامت و چون خدا خلق را آفريد بمردم گماشت فرشتههائى كه كارهاشان را نگهبانى كنند، و چون روز قيامت شود نامههاى عمل آنها بدانها عرضه شود، و گفته شود: اينست نوشته ما كه بدرستى با شما گويا است البته كه ما نسخه برداشتيم هر آنچه شما ميكرديد» دو كتاب با هم مقابله شوند و برابر باشند.
22- (در منثور ج 6 ص 143) از ابن عباس در تفسير قول خدا «هر روز او در كاريست، 29- الرحمن) گفت: راستى از آنچه خدا آفريده لوحى است از يك درّ سپيد، كه دو پوسته جلدش از ياقوت سرخ است، قلمش از نور است و كتابش از نور و پهنايش ميانه آسمان و زمين، هر روزى 360 بار در آن نگاهى كند، در هر نگاهى بيافريند، روزى دهد، بميراند و زنده كند، عزيز سازد و خوار كند، (بزنجير كشد خ ب) و آزاد كند، و هر چه خواهد كند، و اينست فرموده او «هر روزى او در كاريست».
23- (در منثور ج 6 ص 122) از ربيع بن انس در تفسير قول خدا تعالى «براستى كه آن قرآنست ارجمند در كتابى نهانى، 77- 78- الواقعه» گفت:
قرآن ارجمند همان قرآنست، و كتاب نهانى همان لوح محفوظ كه آن را لمس نكنند مگر پاكيزهشدهها، گفت: پاكيزهشدهها فرشتههايند كه پاك از گناهند.
24- (در منثور ج 6 ص 250) از عبادة بن صامت گفت: شنيدم رسول خدا6ميفرمود: راستى نخست چيزى كه خدا آفريد قلم بود، پس باو فرمود: بنويس، و او جارى شد بهر آنچه بايد بود تا ابد.
25- و از معاوية بن قره از پدرش گفت: رسول خدا6فرمود: «ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ» لوحى از نور. و قلمى از نور، نوشت هر چه شدنى است تا روز قيامت.
26- از ابن عباس گفت: راستى خدا نون را آفريد. و آن دواتى بود و قلم را آفريد و فرمود: بنويس، گفت: چه بنويسم؟ فرمود: بنويس آنچه بايد باشد تا روز قيامت.
27- و از او (در منثور ج 6 ص 250) كه رسول خدا6فرمود: نون لوح محفوظ است و قلم از نور درخشان.
28- (در منثور ج 6 ص 250) و از پيغمبر6كه فرمود: نخست چيزى كه خدا آفريد قلم بود، سپس نون را آفريد كه دوات بود، سپس بقلم فرمود: بنويس! گفت چه بنويسم؟ فرمود: آنچه بوده و خواهد بود تا روز قيامت از كردار، يا اثر، يا روزى، يا عمر، و نوشت هر چه ميباشد و خواهد بود تا روز قيامت و اينست معنى قول او «ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ» سپس مهر بر دهان قلم نهاد، و نگفته و نگويد تا روز قيامت، سپس خدا عقل را آفريد و فرمود: البته تو را بكمال رسانم در باره هر كه او را دوست دارم و از تو بكاهم در باره هر كسى كه او را
دشمن دارم.
29- (در منثور ج 6 ص 250) از قتاده و حسن است كه نون همان دوات است.
30- (در منثور ج 6 ص 250) از ابن عباس در تفسير اين آيه است كه گفت خدا قلم را آفريد و فرمود: جارى شو، پس جارى شد بهر آنچه باشد تا روز قيامت، سپس ماهى را آفريد كه نون است و زمين را بر آن فشرد و سپس فرمود: «ن و قلم و آنچه نگارند».
31- و از ابن عباس در تفسير قول خداى «لوح محفوظ» گفت: خبر داده شدم كه يك لوحى است و در آن ذكر است، و آن لوح از نور است، و بمسافت سيصد سال راه است.
32- و از ابن عباس است كه گفت: خدا لوح محفوظ را بمسافت صد سال آفريد و پيش از آنكه خلق را آفريند بقلم فرمود: بنويس آنچه در باره خلق خود دانش دارم، پس جارى شد بدان چه باشد تا روز قيامت.
33- (در منثور ج 6 ص 335) و از انس، رسول خدا6فرمود: براستى براى خدا لوحى است از زبرجد سبز كه آن را زير عرش نهاده، و در آن نوشته: راستى منم خدا، نيست شايسته پرستشى جز من آفريدم سيصد و ده و چند خلق، هر كه آيد با شهادت باينكه نيست شايسته پرستشى جز خدا، ببهشت برده شود.
34- (در منثور ج 6 ص 335) از انس گفت: رسول خدا6فرمود: راستى برابر خدا رحمان تبارك و تعالى لوحى است كه در آن سيصد و پانزده شريعت و آئين است، رحمان ميفرمايد كه بعزت و جلالم سوگند، نيايد هيچ بندهاى از بندهها نزد من كه مرا يگانه داند و شريكى با من نگيرد و داراى يكى از شما آئينهاى من باشد جز آنكه او را ببهشت درآورم.
35- (در منثور ج 6 ص 335) و از ابن عباس گفت: كه رسول خدا6
فرمود: خدا لوحى از يك درّه سپيد آفريد كه دو پوسته جلدش از زبرجد سبز است و نوشتهاش از نور است، و در هر روز سيصد و شصت بار بآن نگرد، زنده كند، و بميراند، و بيافريند و روزى دهد، و عزت بخشد و زبون سازد، و هر چه خواهد بكند[1].
پايان جلد يكم آسمان و جهان
[1]من گويم: روايت در اينكه قلم پيش از ديگر اجزاء جهان آفريده شده بسيار است كه رويهمرفته وثوق بصدور آنها حاصل است، و ما بارها گفتهايم زمان و مكان از اجزاء جهانند، و هر چه پيش از آنها موجود شده باشد بىنياز از آنها است، و البته مجرد از شوائب ماده و نقائص آنست، و مؤيد آنست اخبارى كه دلالت دارند آنها دو فرشتهاند پس بهوش باش، و شايد سر تعبير از آنها به نور همين است كه بركنار از ظلمت ماده و غبار طبيعت هستند چنانچه در باره نور پيغمبر6و ائمه:گفتيم.
بنا بر اين سبب اينكه تصريح بمجرد بودن آنها نشده و در امثال اين روايات اكتفاء باشاره و رمز گرديده هم آهنگى با انديشه كوتاه عموم مردم است كه بيشتر آنها از درك حقيقت وجود مجرد و بلكه از تصور آن عاجزند و اللَّه العالم.
و بهر حال تصديق اجمالى بآنچه از پيغمبر و عترت معصومش:رسيده در اين مطالب بسلامت نزديكتر است و از خطاء و لغزش دورتر است و خدا رهنما است( پاورقى ص 376)