بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 3

[مقدمه مؤلف‌]

بنام خداوند بخشاينده مهربان‌

باوست اعتمادم و بس سپاس از آن خدا است آفريننده زمينها و آسمانها و فرازنده افراشته‌ها و پهن‌كننده همه زمينهاى گسترده و بر آرنده بنده‌هايش بسوى روشني از تاريكها، جفت‌كننده آباء علويه با مادران زميني و ببار آور نوزادان طبيعت از زهدان عناصر بسيطه و آشكار كن هر جور زايش و فزايش از دهانه‌هاى استعدادها.

و رحمت بر اشرف آفريدگان مردمان و گوهر گوهرين هر چه بوده و برترين نوباوه پدران و مادران محمّد مصطفى و خاندان پاكش كه بدانها هر نعمتى بر آنچه هست روا است و در پرتوشان بهر روش خوشبختى بر ملا است و بياد شفاعتشان جوش دلهاى مجرمان و گنه‌كاران درمان يابد.

اما بعد نيازمندترين بنده‌ها بگذشت پروردگار آمرزنده محمد پسر محمد تقى كه باقرش خوانند و خدا بهر دو سعادت روز پسين دهاد و گامشان در هر لغزشگاه بر جا داراد، ميگويد اينست مجلد 14 كتاب بحار الانوار بنام كتاب السماء و العالم آسمان و جهان چون كه مشتمل است بپرده بردارى از مشكلات اسرار آيات و روايات در باره آفرينش لوح و قلم، عرش و كرسى، ححب و سرادقات و سماوات، اصناف فرشته‌ها، ستاره‌ها و اختران و اوصاف و احكام و آثارشان و هم آنچه در باره‌


صفحه 4

زمينها است و عناصر و مواليد از معادن و گياهها و جانداران و هر خاصيت آنان و حلال و حرام و صيد و ذباحه هر حيوان و در باره منافع داروها و ميوه‌ها و بوته‌ها و ريشه‌هاى درمانى و خواص و منافع آنها و در باره احوال آدمى و روح و جان و تشريح ابدان و دانش پزشكى و در احوال سرزمينها و شهرها و نواحى دور و هر آنچه بآنها پيوست است و در اين گونه تاليف هيچ كس از دانشمندان ما و ديگران بر من پيشدستى نكرده و اميدوارم بفضل خداى سبحان كه مايه چشم روشنى مؤمنان و آزردگى و افسوس منافقان و ملحدان باشد و در اين باره از پروردگارم جل شأنه كمك خواهم و از سروران گرامم (اهل بيت) و بس است براى ما خدا و چه خوب كار پردازيست.

ابواب كليات احوال جهان و آنچه باوضاع آسمانى مربوط است‌

باب [اول‌] پيدايش جهان و آغاز آفرينش آن و چگونگى آن و برخى از امور كلى‌

آيات قرآن در اين باره:

1- البقره- 20- او است كه آفريد برايتان همه آنچه در زمين است سپس استوار شد بر آسمان و آنها را هفت آسمان ساخت و او بهر چيزى دانا است.

2- الانعام- 2- سپاس از آن خدا است كه آفريد آسمانها و زمين و ساخت تاريكيها و روشنى را.

3- الاعراف- 54- راستى پروردگارتان خدائيست كه آفريد آسمان و زمين را در شش روز سپس استوار شد بر عرش.

4- يونس- 4- راستى پروردگارتان خدائيست كه آفريد آسمانها و زمين را در شش روز سپس استوار شد بر عرش تا تدبير كارها كند.


صفحه 5

5- هود- 70- و او است آنكه آفريد آسمانها و زمين را در شش روز و عرشش بر آب بود تا بيازمايد شما را كدام نيكوكارتريد.

6- الكهف- 51- گواهشان نكردم بر آفرينش آسمانها و زمين و نه آفرينش خودشان و نبودم كه گمراه‌كننده‌ها را پشتيبان خود گيرم.

7- الأنبياء- 30- آيا نبينند آنان كه كافرند براستى آسمان و زمين هر دو بسته بودند و ما آنها را گشاديم و هر زنده‌اى را از آب ساختيم آيا باور نميدارند.

8- الفرقان- 9- آنكه آفريد آسمانها و زمين و آنچه ميان آنها است در شش روز سپس استوار شد بر عرش، بپرس تو از يك آگاهى در باره او.

9- التنزيل- 4- خدا است كه آفريده آسمانها و زمين را و آنچه ميان آنها است در شش روز سپس استوار شد بر عرش 10- السجدة: بگو آيا شما كافريد بدان كه آفريد زمين را در دو روز و برايش همتاها ساختيد آنست پروردگار جهانيان 9 و نهاد بر روى آن لنگرها از كوه و بركت داد در آن و اندازه گرفت قوتهايش را در چهار روز برابر براى خواستاران 10 سپس استوار شد بر آسمان كه دود بود و بآن و زمين فرمود بيائيد بدلخواه يا ناخواه گفتند آمديم بدلخواه 11 و مقرر نمود آنها را بهفت آسمان در دو روز و القاء كرد در هر آسمانى فرمانش را و زيور نموديم آسمان نزديكتر را به چراغها از اختران و نگهبانى آن، اينست تقدير نيرومند و دانا- 12 11- ق- 38- و البته آفريديم آسمانها و زمين را و آنچه ميان آنها است در شش روز و نرسيد بما هيچ رنج و خستگى.

12- الحديد 4- او است كه آفريد آسمانها و زمين را در شش روز سپس استوار شد بر عرش 13- النازعات: آيا شما سخت‌تريد در آفرينش خود يا آسمان كه آن را ساخته 27 بر آورده افراشتگى آن را و درستش كرده 28 و تيره كرده شبش را و بر آورده پرتو آن را در روز 29 و زمين را پس از آن كشش داده و هموار كرد 30 بر آورده‌


صفحه 6

از آن آبش را و چراگاهش را 31 و كوهها را لنگر ساخته برايش 32 تا بهره باشد براى شما و چهار پايانتان 33 14- الاعلى تسبيح گو بنام پروردگار والاترت 1- آنكه آفريد و درست آفريد 2- و آنكه اندازه گرفت و رهبرى نمود 3.

تفسير آيات‌

1- «او است كه آفريد برايتان همه آنچه در زمين است» منتى است كه بر بندگان نهاده براى آفريدن هر آنچه زندگيشان بدان منوط است و كمال معيشت آنها است و فرمود (براى شما) يعنى براى اينكه از آنها در اين جهان سود بريد و در مصلحت خويش بواسطه يا بى‌واسطه بكار اندازيد و براى دين خود بدان دليل آريد و پند گيريد و لذتها و دردهاى آخرت را بشناسيد، اين آيه دليل است كه همه چيز مباح است جز آنچه دليلى آن را از اين حكم بيرون كرده و خود زمين را شامل نيست مگر آنكه مقصود از زمين سوى پائين باشد چنانچه بسا مقصود از لفظ سماء سوى بالا است «استوار شد بر آسمان» يعنى آهنك آن كرد و خواست آن را و گفته‌اند استوارى بمعنى استيلا و دارا بودن آنست چنانچه شاعر گفته:

استوار شد بشر بر عراق‌

بى‌شمشير زدن و بى‌خونريزى‌

و مقصود از آسمان اجرام علويه يا فضاى بالا است چنانچه گفته‌اند كه آنها را بي كژى و سستى آفريده و هفت آسمان با نه فلكي كه رصدبانان گفته‌اند منافات ندارد زيرا فلك هشتم و نهم در زبان شرع به كرسى و عرش نام برده شده‌اند «و او بهر چيزى دانا است» بيان علت آفرينش است بر وجه اكمل و دليل آنست كه اين نسق عجيب و ترتيب خوب دليل بر دانش او است و اين آيه دليل بر حدوث آسمانها بلكه زمين است نيز، چنانچه بيانش ببايد.

2- «سپاس از آن خدا است كه آفريده آسمانها و زمين را» گزارش كرد كه خدا شايسته سپاس است براي نعمتهاى بزرگ سپاسش گويند يا نه تا حجتى باشد بر آنان كه از پروردگارشان رو گردانند، سماوات را جمع آورد و زمين را مفرد با اينكه او هم مانند


صفحه 7

آنها است زيرا طبقات آسمان در ذات خود مختلفند و در آثار و حركات متفاوت و آن را مقدم داشت براى شرافت و برترى مكانش.

شرح:

سماء در زبان عرب بالا است و آسمان در زبان پارسى بالاى چرخنده است عرب ببالا نگريسته و فضاى كبود را همان بالاى سر گفت و پارسيان با دقت بيشترى چرخش آنها را هم بزبان آورده و بآسيايش مانند ساخته و تعبير هفت آسمان از نظر چرخش و گردش گوناگون اختران معروف شده زيرا هفت سياره از دير زمانى معروف آدميان بوده‌اند و امروز هم دانش فلكي فضا را به هفت طبقه مشخص نموده كه شرح آن را در شرح خصال در باب هفتگانه بيان كرديم و معتقدات هيئت بطلميوسى منظور آيات قرآن و تعبير اخبار نيست و اين فرضيه باطل شده است (پايان).

«و تاريكها و روشنى ساخت» يعنى آنها را برآورد و نمودار كرد و فرق ميان «خلق» و «جعل» يك مفعولى اينست كه در خلق اندازه‌گيرى منظور شده و اصالت دارد ولى جعل امريست ضمنى و فرعى كه بخودى خود وجودى ندارد چنانچه ثنويه ظلمت را يك مبدء جدا و اصيل دانسته‌اند بلكه ظلمت نابودى نور است و سايه موجودى نورانى، بود و نمود دارد و از اسباب و اجرام بسيارى تراود كه بلفظ جمع آورده و اگر منظور از نور هدايت باشد كه روشنى دلها است باز هم ظلمت بمعني گمراهى تعدد دارد زيرا راه راست يكى است و راه كژ هزارها كه بر اثر انحراف از آن در هر نقطه محقق ميشوند.

«در شش روز» مشهور اينست كه مقصود بروزها در اينجا همان اندازه روزهاى دنيا است و در روايتى از ابن عباس آنها را از روزهاى آخرت دانسته كه هر روزى هزار برابر سال شماره شما آدميانست من ميگويم: با اين خبر نميشود آيه را از ظاهر خودش برگرداند، و چرا خدا كه ميتوانست همه چيز را در چشم بهمزدنى بيافريند جهان را در شش روز بتدريج آفريد براى اينكه:

1- پندى باشد براى فرشته‌ها كه آفريده بود زيرا عبرت پذيرى در تدريج بيش‌


صفحه 8

است چنانچه در خبرى رسيده.

2- دانسته شود كه اينها همه از توانائى مختار دانا بمصالح و وجوه حكمتها صادر شدند زيرا اگر از طبع يا ناچارى بودند همه در يك حال محقق ميشدند.

3- تا بمردم آرامش در انجام كارها را بياموزد و شتابزدگى را دريغ سازد چنانچه از امير المؤمنين7روايت شده كه «اگر ميخواست همه را در كمتر از چشم بهمزدنى آفريند مى‌آفريد ولى پس انداختن و مدارا را نمونه‌اى آورد براى امنايش و حجتى نمود بر آفريده‌هايش».

در اينجا اشكالى آورده‌اند و آن اينست كه روز از حركت خورشيد و طلوع و غروبش باشد و در اينجا روز چه معنا دارد؟ و ممكن است پاسخ از آن بچند وجه.

1- ميزان اندازه‌گيرى روز همان چرخش فلك نهم است نه هفت آسمان.

و آفريدهاى روزهاى مشخص ششگانه، همان هفت آسمان و زمين و آنچه ميان آنها است ميباشد نه آنچه برتر از آنهاست و اين سبب خلأ نشود زيرا كه آبى كه مايه آفرينش همه آنهاست پيش از آنها بوده و فضا را پر كرده.

2- منظور از روزها چند گاه است چنانچه در فرموده خدا «هر كه پشت دهد به جهاد در آن روز».

3- مقصود از شش روز مقدار آنست نه وجود خارجى آن و مرجع همه يكى است زيرا پيش از وجود خورشيد روز حقيقى تحقق پذير نيست پس مقصود يا اندازه است از زمان مطلق يا اندازه حركت خورشيد بمقدار شش روز بر فرض وجود آن و بهر تقدير پايه اينست كه زمان كششى است انتزاعى از بقاء ذات الهى يا مخلوقى كه بوده چون آب، يا روح بنا بر قول تقدم آفرينش آن بر اجسام، يا فرشته‌ها چنانچه در خبر آينده است و يا بايد گفت فلكى پيش از آن آفريده بوده بنا بر اينكه زمان وجودى دارد و آن مقدار حركت فلك است زيرا تجدد و گذشت كه‌


صفحه 9

منشأ تحقق زمانيست نزد حكماء در همه متصور[1]است. برخي صوفى مآبان گفته‌اند زمان هم روح مجردى دارد كه چون نفس است براى تن چنانچه مكان هم روح مجردى دارد و روح زمان و مكان از عوارض مجردات هستند و اين سخن مانند بسيارى از خيال‌بافيهاى ديگرشان قابل فهم نيست و خرد پذير نميباشد و بهر حال اين آيه و آيه‌هاى ديگر آينده دليل بر حدوث آسمانها و هر آنچه در آنها است ميباشند، زيرا آنچه در روز آخر پديد شد پنج روز گذشته در پيش خود دارد و بقايش پايان پذير است و وجودش در گذشته به نيستى پيوندد و هر چه پيش از خود نيست بوده حادث است و آنچه در روز نخست پديد شده باندازه محدودى از آخرى وجود دارد پس همه موجودى پايان پذير و حادث باشند و اين ايراد بر حكماء لازم آيد كه خود زمان هم حادث است زيرا مقدار حركت فلكى است كه خود حادث است.

فخر رازى گفته: مراد از شش روز شش حال است زيرا آسمان و زمين و ما بين آنها خود سه چيزند و هر كدام ذاتى دارند و صفتى كه شش ميشوند و دوران آفرينش هر كدام روزى تعبير شده چون آدمى آنها را از روزنه زمان مينگرد كه ظرف هر كاريست و روز

[1]آسمانها از نظر قرآن همان طبقات فضاء است كه سياره و اختران در آن گردش دارند و از اين نظر هفت درجه طبقه بندى شدند و قرآن از نظر نمايش لاجوردى فضا از آن به دخان تعبير كرده و تعبير از دوران آفرينش آسمان و زمين به شش روز تقريبى است از دوره‌هاى تكامل آفرينش جهان ماده كه آغازش مايعى و ماده‌اى سيال بوده كه از آن به آب نام برده شده و بيش از آنچه بيان شده است در خور فهم بشرى از نظر عمومى كه قرآن بدان ناظر است نبوده و قرآن در بيان اين امور نظرى بزبان دانشمندان فلسفه ندارد و منظور شناسائى مردم است از پيدايش جهان به نيروى خداوند منان و عبرت‌گيرى از تفكر در آفرينش براى شناختن آفريننده آن و تعبير از اختران باينكه زيور آسمان نزديكند مؤيد آنست كه طبقه جوى فضا كه نمايش ده اختر است از نظر قرآن خود يك طبقه از آسمان است و اختران از نظر ديد مردم زيور آنند و نظر بجاى حقيقى دور و نزديكى آنها ندارد( شرح مترجم)


صفحه 10

زمان مشهورتريست و گر نه پيش از آفرينش آسمانها شب و روزى نبوده چنانچه يكى بديگرى گويد روزى كه زادى مبارك بود و بسا كه در شب زاده است ولى با مقصودش مخالف نيست زيرا منظورش ظرف اين كار است ولى آنچه او گفته تكلفى است دور از فهم و آنچه ما گفتيم بتعبير آيه كريمه نزديكتر است و با مقصود قرآن موافقتر و بزودى معناى عرش و استواى بر عرش بيان مى‌شود.

5- «و عرش او بر آب بود» بيضاوى گفته (ج 2 آيه 7 سوره هود) يعنى چيزى ميان عرش او و آب فاصله نبود نه اينكه عرش بر روى آب بود و آن را دليل بر امكان خلأ دانسته و بر اينكه نخست حادث پس از عرش آب است از اجرام اين جهان و گفته شده آب بر دوش باد بوده و خدا آن را بهتر داند پايان.

طبرسى گفته اين آيه دليل است بر اينكه عرش و آب پيش از آسمانها و زمين بوده‌اند و آب به نيروى خدا بى‌قرارگاه بوده و اين خود بزرگترين عبرت است براى منكر آن و گفته‌اند عرش بمعنى ساختمانست يعنى ساختمان آفرينش او بر پايه و مايه آب بوده كه بديعتر و شگفت‌انگيزتر است چنانچه يعرشون در «مِمَّا يَعْرِشُونَ‌» بمعنى ساختمان ميكنند آمده (ج 5 سوره هود مجمع البيان).

رازى در تفسيرش گفته: كعب گفته: خداى تعالى يك دانه ياقوت سبز آفريد و بهيبت بر آن نگريد و آن آبى شد كه بر خود لرزيد و باد را آفريد و آب را بر دوشش نهاد و سپس عرش را بر آن استوار كرد، ابو بكر اصم گفته: عرش او بر آبست چنانست كه گويند آسمان بر زمين است و مقصود اين نيست كه يكى بر ديگرى چسبيده است و هر گونه بوده دليل است بر اينكه عرش و آب پيش از سماوات و ارض بوده‌اند. معتزله گفته‌اند اين دليل است بر اينكه فرشته‌ها پيش از آفرينش آسمان و زمين بوده‌اند زيرا نشايد كه آنها را آفريند و كسى نباشد كه از آنها بهره‌مند شود پايان. و در برخى اخبار است كه مقصود از اين جمله اينست كه دانش و كيش خود را بدوش آب نهاده و كسى كه قائل به هيولا است كلمه آب را بهيولا تعبير كرده (ج 5 ص 57 در تفسير سوره هود).