از آن آبش را و چراگاهش را 31 و كوهها را لنگر ساخته برايش 32 تا بهره باشد براى شما و چهار پايانتان 33 14- الاعلى تسبيح گو بنام پروردگار والاترت 1- آنكه آفريد و درست آفريد 2- و آنكه اندازه گرفت و رهبرى نمود 3.
تفسير آيات
1- «او است كه آفريد برايتان همه آنچه در زمين است» منتى است كه بر بندگان نهاده براى آفريدن هر آنچه زندگيشان بدان منوط است و كمال معيشت آنها است و فرمود (براى شما) يعنى براى اينكه از آنها در اين جهان سود بريد و در مصلحت خويش بواسطه يا بىواسطه بكار اندازيد و براى دين خود بدان دليل آريد و پند گيريد و لذتها و دردهاى آخرت را بشناسيد، اين آيه دليل است كه همه چيز مباح است جز آنچه دليلى آن را از اين حكم بيرون كرده و خود زمين را شامل نيست مگر آنكه مقصود از زمين سوى پائين باشد چنانچه بسا مقصود از لفظ سماء سوى بالا است «استوار شد بر آسمان» يعنى آهنك آن كرد و خواست آن را و گفتهاند استوارى بمعنى استيلا و دارا بودن آنست چنانچه شاعر گفته:
استوار شد بشر بر عراق
بىشمشير زدن و بىخونريزى
و مقصود از آسمان اجرام علويه يا فضاى بالا است چنانچه گفتهاند كه آنها را بي كژى و سستى آفريده و هفت آسمان با نه فلكي كه رصدبانان گفتهاند منافات ندارد زيرا فلك هشتم و نهم در زبان شرع به كرسى و عرش نام برده شدهاند «و او بهر چيزى دانا است» بيان علت آفرينش است بر وجه اكمل و دليل آنست كه اين نسق عجيب و ترتيب خوب دليل بر دانش او است و اين آيه دليل بر حدوث آسمانها بلكه زمين است نيز، چنانچه بيانش ببايد.
2- «سپاس از آن خدا است كه آفريده آسمانها و زمين را» گزارش كرد كه خدا شايسته سپاس است براي نعمتهاى بزرگ سپاسش گويند يا نه تا حجتى باشد بر آنان كه از پروردگارشان رو گردانند، سماوات را جمع آورد و زمين را مفرد با اينكه او هم مانند
آنها است زيرا طبقات آسمان در ذات خود مختلفند و در آثار و حركات متفاوت و آن را مقدم داشت براى شرافت و برترى مكانش.
شرح:
سماء در زبان عرب بالا است و آسمان در زبان پارسى بالاى چرخنده است عرب ببالا نگريسته و فضاى كبود را همان بالاى سر گفت و پارسيان با دقت بيشترى چرخش آنها را هم بزبان آورده و بآسيايش مانند ساخته و تعبير هفت آسمان از نظر چرخش و گردش گوناگون اختران معروف شده زيرا هفت سياره از دير زمانى معروف آدميان بودهاند و امروز هم دانش فلكي فضا را به هفت طبقه مشخص نموده كه شرح آن را در شرح خصال در باب هفتگانه بيان كرديم و معتقدات هيئت بطلميوسى منظور آيات قرآن و تعبير اخبار نيست و اين فرضيه باطل شده است (پايان).
«و تاريكها و روشنى ساخت» يعنى آنها را برآورد و نمودار كرد و فرق ميان «خلق» و «جعل» يك مفعولى اينست كه در خلق اندازهگيرى منظور شده و اصالت دارد ولى جعل امريست ضمنى و فرعى كه بخودى خود وجودى ندارد چنانچه ثنويه ظلمت را يك مبدء جدا و اصيل دانستهاند بلكه ظلمت نابودى نور است و سايه موجودى نورانى، بود و نمود دارد و از اسباب و اجرام بسيارى تراود كه بلفظ جمع آورده و اگر منظور از نور هدايت باشد كه روشنى دلها است باز هم ظلمت بمعني گمراهى تعدد دارد زيرا راه راست يكى است و راه كژ هزارها كه بر اثر انحراف از آن در هر نقطه محقق ميشوند.
«در شش روز» مشهور اينست كه مقصود بروزها در اينجا همان اندازه روزهاى دنيا است و در روايتى از ابن عباس آنها را از روزهاى آخرت دانسته كه هر روزى هزار برابر سال شماره شما آدميانست من ميگويم: با اين خبر نميشود آيه را از ظاهر خودش برگرداند، و چرا خدا كه ميتوانست همه چيز را در چشم بهمزدنى بيافريند جهان را در شش روز بتدريج آفريد براى اينكه:
1- پندى باشد براى فرشتهها كه آفريده بود زيرا عبرت پذيرى در تدريج بيش
است چنانچه در خبرى رسيده.
2- دانسته شود كه اينها همه از توانائى مختار دانا بمصالح و وجوه حكمتها صادر شدند زيرا اگر از طبع يا ناچارى بودند همه در يك حال محقق ميشدند.
3- تا بمردم آرامش در انجام كارها را بياموزد و شتابزدگى را دريغ سازد چنانچه از امير المؤمنين7روايت شده كه «اگر ميخواست همه را در كمتر از چشم بهمزدنى آفريند مىآفريد ولى پس انداختن و مدارا را نمونهاى آورد براى امنايش و حجتى نمود بر آفريدههايش».
در اينجا اشكالى آوردهاند و آن اينست كه روز از حركت خورشيد و طلوع و غروبش باشد و در اينجا روز چه معنا دارد؟ و ممكن است پاسخ از آن بچند وجه.
1- ميزان اندازهگيرى روز همان چرخش فلك نهم است نه هفت آسمان.
و آفريدهاى روزهاى مشخص ششگانه، همان هفت آسمان و زمين و آنچه ميان آنها است ميباشد نه آنچه برتر از آنهاست و اين سبب خلأ نشود زيرا كه آبى كه مايه آفرينش همه آنهاست پيش از آنها بوده و فضا را پر كرده.
2- منظور از روزها چند گاه است چنانچه در فرموده خدا «هر كه پشت دهد به جهاد در آن روز».
3- مقصود از شش روز مقدار آنست نه وجود خارجى آن و مرجع همه يكى است زيرا پيش از وجود خورشيد روز حقيقى تحقق پذير نيست پس مقصود يا اندازه است از زمان مطلق يا اندازه حركت خورشيد بمقدار شش روز بر فرض وجود آن و بهر تقدير پايه اينست كه زمان كششى است انتزاعى از بقاء ذات الهى يا مخلوقى كه بوده چون آب، يا روح بنا بر قول تقدم آفرينش آن بر اجسام، يا فرشتهها چنانچه در خبر آينده است و يا بايد گفت فلكى پيش از آن آفريده بوده بنا بر اينكه زمان وجودى دارد و آن مقدار حركت فلك است زيرا تجدد و گذشت كه
منشأ تحقق زمانيست نزد حكماء در همه متصور[1]است. برخي صوفى مآبان گفتهاند زمان هم روح مجردى دارد كه چون نفس است براى تن چنانچه مكان هم روح مجردى دارد و روح زمان و مكان از عوارض مجردات هستند و اين سخن مانند بسيارى از خيالبافيهاى ديگرشان قابل فهم نيست و خرد پذير نميباشد و بهر حال اين آيه و آيههاى ديگر آينده دليل بر حدوث آسمانها و هر آنچه در آنها است ميباشند، زيرا آنچه در روز آخر پديد شد پنج روز گذشته در پيش خود دارد و بقايش پايان پذير است و وجودش در گذشته به نيستى پيوندد و هر چه پيش از خود نيست بوده حادث است و آنچه در روز نخست پديد شده باندازه محدودى از آخرى وجود دارد پس همه موجودى پايان پذير و حادث باشند و اين ايراد بر حكماء لازم آيد كه خود زمان هم حادث است زيرا مقدار حركت فلكى است كه خود حادث است.
فخر رازى گفته: مراد از شش روز شش حال است زيرا آسمان و زمين و ما بين آنها خود سه چيزند و هر كدام ذاتى دارند و صفتى كه شش ميشوند و دوران آفرينش هر كدام روزى تعبير شده چون آدمى آنها را از روزنه زمان مينگرد كه ظرف هر كاريست و روز
[1]آسمانها از نظر قرآن همان طبقات فضاء است كه سياره و اختران در آن گردش دارند و از اين نظر هفت درجه طبقه بندى شدند و قرآن از نظر نمايش لاجوردى فضا از آن به دخان تعبير كرده و تعبير از دوران آفرينش آسمان و زمين به شش روز تقريبى است از دورههاى تكامل آفرينش جهان ماده كه آغازش مايعى و مادهاى سيال بوده كه از آن به آب نام برده شده و بيش از آنچه بيان شده است در خور فهم بشرى از نظر عمومى كه قرآن بدان ناظر است نبوده و قرآن در بيان اين امور نظرى بزبان دانشمندان فلسفه ندارد و منظور شناسائى مردم است از پيدايش جهان به نيروى خداوند منان و عبرتگيرى از تفكر در آفرينش براى شناختن آفريننده آن و تعبير از اختران باينكه زيور آسمان نزديكند مؤيد آنست كه طبقه جوى فضا كه نمايش ده اختر است از نظر قرآن خود يك طبقه از آسمان است و اختران از نظر ديد مردم زيور آنند و نظر بجاى حقيقى دور و نزديكى آنها ندارد( شرح مترجم)
زمان مشهورتريست و گر نه پيش از آفرينش آسمانها شب و روزى نبوده چنانچه يكى بديگرى گويد روزى كه زادى مبارك بود و بسا كه در شب زاده است ولى با مقصودش مخالف نيست زيرا منظورش ظرف اين كار است ولى آنچه او گفته تكلفى است دور از فهم و آنچه ما گفتيم بتعبير آيه كريمه نزديكتر است و با مقصود قرآن موافقتر و بزودى معناى عرش و استواى بر عرش بيان مىشود.
5- «و عرش او بر آب بود» بيضاوى گفته (ج 2 آيه 7 سوره هود) يعنى چيزى ميان عرش او و آب فاصله نبود نه اينكه عرش بر روى آب بود و آن را دليل بر امكان خلأ دانسته و بر اينكه نخست حادث پس از عرش آب است از اجرام اين جهان و گفته شده آب بر دوش باد بوده و خدا آن را بهتر داند پايان.
طبرسى گفته اين آيه دليل است بر اينكه عرش و آب پيش از آسمانها و زمين بودهاند و آب به نيروى خدا بىقرارگاه بوده و اين خود بزرگترين عبرت است براى منكر آن و گفتهاند عرش بمعنى ساختمانست يعنى ساختمان آفرينش او بر پايه و مايه آب بوده كه بديعتر و شگفتانگيزتر است چنانچه يعرشون در «مِمَّا يَعْرِشُونَ» بمعنى ساختمان ميكنند آمده (ج 5 سوره هود مجمع البيان).
رازى در تفسيرش گفته: كعب گفته: خداى تعالى يك دانه ياقوت سبز آفريد و بهيبت بر آن نگريد و آن آبى شد كه بر خود لرزيد و باد را آفريد و آب را بر دوشش نهاد و سپس عرش را بر آن استوار كرد، ابو بكر اصم گفته: عرش او بر آبست چنانست كه گويند آسمان بر زمين است و مقصود اين نيست كه يكى بر ديگرى چسبيده است و هر گونه بوده دليل است بر اينكه عرش و آب پيش از سماوات و ارض بودهاند. معتزله گفتهاند اين دليل است بر اينكه فرشتهها پيش از آفرينش آسمان و زمين بودهاند زيرا نشايد كه آنها را آفريند و كسى نباشد كه از آنها بهرهمند شود پايان. و در برخى اخبار است كه مقصود از اين جمله اينست كه دانش و كيش خود را بدوش آب نهاده و كسى كه قائل به هيولا است كلمه آب را بهيولا تعبير كرده (ج 5 ص 57 در تفسير سوره هود).
«تا بيازمايد شما را كه كدام خوشكردارتريد» يعنى حكمت بالغه آفرينش آسمان و زمين آنست كه مسكن بندههايش باشند و انواع نعمتها را به آنها ارزانى دارد آنها را مكلف سازد تا بپاداش آخرت رساند، اين خود مانند آزمايشى است كه فرمود «تا بيازمايد شما را» يعنى تا با شما كار يك ممتحن كند تا چه كار ميكنيد و از امام صادق7است كه مقصود بسيارى عمل نيست بلكه مقصود درست كاريست كه درستى كار بنده بترس از خدا و نيت درست و اخلاص است.
6- «گواهشان نكردم بآفرينش آسمانها و زمين» طبرسى (ج 6 ص 476 مجمع البيان) گفته است يعنى ابليس و فرزندانش را حاضر نساختم در آفرينش آسمانها و زمين و نه در آفرينش خودشان كه مرا يارى كنند و يا بر آفرينش يك ديگر يار باشند و اين گزارشى است از كمال قدرت و بىنيازى او از ياران و كمككاران و دليل آنست فرموده او: «من نگرفتهام گمراهكنندهها را پشتيبان» يعنى ديوانى كه مردم را گمراه كنند ياران خود نساختم تا بمن كمك دهند و بسيار باشد كه كلمه عضد را بمعنى يار بكار برند، و گفتهاند مقصود اينست كه شما چنان پيروى شيطان كنيد كه گويا او را دانشى است مخصوص كه از جز او بدست نيايد و من آنها را بآفرينش آسمانها مطلع نساختم و نه بر آفرينش خودشان و بآنها نياموختم كه چگونه هر چيزى آفريده شود پس از كجا پيرو آنها ميشوند. و گفتهاند مقصود اينست كه مشركان عرب و اين كفار در خلق آسمانها و زمين حضور نداشتند و بر خلق يك ديگر واقف نشدند و نبودند كه من آنها را آفريدم پس از كجا ميگويند فرشتهها دختران خدايند.
رازى دو وجه ديگر بر تفسير آيه افزوده (ج 5 ص 729 سوره كهف):
1- در پاسخ كافرانى كه به پيغمبر گفتند اگر مستمندان را از مجلست نرانى ما بتو نگرويم، خدا فرموده اين پيشنهاد دهندهها و زورگوهاى بيهوده و ياوه در آفرينش جهان شريك من نبودند و چون ديگران بودند و چرا چنين پيشنهادى ميدهند؟ چنانچه در پاسخ كسى كه پيشنهادهاى بزرگى بتو كند گوئى تو پادشاه كشور و وزير پادشاه نيستى تا اين پيشنهادها را از تو بپذيريم.
2- بهمين كفار گفته شده كه شما باحوال سعادت و شقاوت و سرنوشت نادانيد و نتوانيد خود را برتر از ديگران دانيد پايان، و عياشى از امام باقر7روايت كرده كه رسول6فرمود: بار خدايا اسلام را به عمر بن خطاب يا ابو جهل بن هشام عزيز ساز و خدا اين آيه را در باره آنها بدو فرستاد: و در كافى ج 1/ 440 از امام جواد آورده كه خدا تعالى پيوسته در يگانگى خود يكتا بود و سپس محمّد و علي و فاطمه:را آفريد و هزار روزگار ماندند و سپس همه چيز را آفريد و آنان را گواه آفرينش آنها نمود و فرمانبريشان بر آنها روا داشت و كار همه را بدانها واگذاشت «تا آخر خبر» و اين خبر صريح است در حدوث همه اجزاء عالم.
7- «آيا نبينند آنان كه كافرند» طبرسى ره گفته پرسشى است براى سركوبى و معنا اينست كه آيا نميدانند كه خداى سبحان است كه اين كارها ميكند و جز او بر آنها توانا نيست؟ پس او است معبود شايسته پرستش نه ديگرى «راستى كه آسمانها و زمين هر دو بسته بودند و ما گشاديمشان» يعنى هر دو بستگى داشتند و بهم چسبيده بودند و بسته بودند و ما آنها را بوسيله هوا از هم جدا كرديم، از ابن عباس و ديگران نقل شده، و گفته شده: همه آسمانها در هم بودند و ما آنها را از هم باز گشوديم تا هفت آسمان شدند و زمين هم چنين بود و آن را بهفت زمين برگشوديم و از مجاهد و سدى چنين نقل شده و گفتهاند: آسمان بسته بود و باران نميداد و زمين بسته بود و گياه نداشت و آسمان را بباران گشوديم و زمين را بگياه- از عكرمه و عطيه و ابن زيد است و از امام باقر و امام صادق هم چنين روايت شده پايان (ج 7 ص 45 تفسير مجمع البيان).
رازى گفته: رؤيت يا ديدنست يا دانستن و اولى مشكل است چون مردم آن را نديدند و خدا هم فرموده: «من آنها را گواه آفرينش آسمان و زمين نساختم» و دومى هم مشكل است براى آنكه هر جسم پذيراى رتق و فتق است ولى حكم باينكه نخست بسته بوده و سپس گشوده شده راهى جز بيان شرع ندارد و مناظره با كفار منكر رسالت بدين بيان نشايد و پس از اختيار وجه دوم اشكال را چند جواب داده: 1- ما نبوت محمّد را بمعجزههاى ديگر ثابت كنيم و سپس قول او را دليل آوريم
و هر دو را دليل حصول مصالح جهان و نفي فساد از آن سازيم.
2- مقصود از رتق و فتق امكان آنها است و عقل دليل است كه همه اجسام شايد كه با هم باشند و يا نباشد و حكم باجتماع آنان و جداشدنشان از هم يا بالعكس نياز بدليل دارد.
3- يهود و نصارى اين معنا را ميدانستند زيرا در تورات آمده كه خدا تعالى گوهرى آفريد و بديده هيبت بر آن نگريست و آب شد و آسمانها و زمين را از آن آفريد و آنها را از هم جدا كرد و بتپرستها با يهود در دشمنى پيغمبر6دوستى داشتند و خدا اين دليل را براى آنها آورد بنا بر اينكه گفته يهود را در اين زمينه باور داشتند.
سپس گفته مفسرين در معنى رتق و فتق اختلاف دارند بچند قول يكى- و همان وجه اول طبرسى را آورده و گفته اين وجه مستلزم آنست كه آفرينش زمين پيش باشد بر آسمان زيرا خدا تعالي چون آنها را از هم جدا كرد زمين را بحال خود گذاشت و اجزاء آسمانى را برافراشت. كعب گفته: خدا آسمانها و زمين را بهم چسبيده آفريد سپس ميان آنها بادى آفريد و بدان از همشان جدا ساخت سپس وجه دوم و سوم را آورده و سوم را ترجيح داده و تأييد كرده بفرموده خدا تعالى (12 و 13- الطارق) سوگند بآسمان برگشت دار يعنى ريزش باران و بزمين شكافدار بروئيدن گياه و هم بفرموده خدا «و ساختيم از آب هر چيز زندهاى را» سپس گفته تفسير چهارم گفته ابى مسلم اصفهانى است كه گويد روا است مقصود از رتق و فتق ايجاد و اظهار باشد چون فرموده خدا (2- الفاطر) فاطر و آفريننده آسمان و زمين و ايجاد را بلفظ فتق گزارش داده و حال پيش از ايجاد را به رتق، من گويم: تحقيقش اينست كه در نيستى محض چيزها ممتاز و اعيان جدا نيست و نيستى بماننده بستگى است و حقائق در پرتو هستي از هم جدا شوند و از اين رو رتق را تعبير به نيستى آورده و فتق را براى هستى.
قول پنجم، شب پيش از روز بوده بفرموده خدا (28- يس) «نشانهاى است بر ايشان كه