بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 141

13- در تفسير (378)وَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ وَ النَّهارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ وَ جَعَلْنا آيَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةًفرمود محو در ماه است.

14- در احتجاج (192) از هشام بن حكم كه زنديقى از امام ششم7پرسيد خورشيد كجا غروب ميكند؟ فرمود: بعضى علماء گفته‌اند: چون بنشيب گنبد زمين سرازير شود، پيوسته چرخ آن را بالا برد تا فرود آيد بدان جا كه طلوع كند، يعنى فرو شود در چشمه‌اى گرم سپس زمين را بشكافد و برگردد بمحل طلوعش و زير عرش سرگردان باشد تا اجازه طلوع گيرد، هر روزى نورش گرفته شود و نور ديگرى پوشانده شود.

گفت پس روز پيش از شب آفريده شده؟ فرمود: آرى، روز پيش از شب آفريده شده، و خورشيد پيش از ماه، و زمين پيش از آسمان (الخبر).

بيان: «آن را بالا برد» يعنى پس از غروبش بر مردمى ديگر طلوع كند و بالا رود تا بالاى سر آنها رسد كه زير پاى ما است سپس از آنها فرو شود تا بمشرق خود ما رسد، و سرگردانى و اجازه او كنايه از اينكه مسخر فرمان خدا است و بقدرت او ميچرخد و هر گاه خواهد آرامش كند، و در هر آنى در مشرق مردمى چرخانست و طلوعش بر آنها بفرمان خدا است و اگر خواهد بدو ايست دهد، و چون باقى در بقاء نياز بمؤثر دارد خورشيد از خود چيزى ندارد، و هر چه دارد از آفريننده خود دارد و همه وقت زير عرش است و زير نيروى خداوند، و سرگردانست و مطيع فرمان و بزبان امكان و نياز از خدا اجازه طلوع و غروب را خواهان، و جامه نور از خدا در پوشد.

و آنان كه بتجدد امثال معتقدند توانند بدين خبر و مانندش دست اندازند، لكن چنانچه ما تحقيق كرديم دلالتى بعقيده آنان ندارد، و همانا ببرخى اسرار اشاره كردم تا بتوانى اخبار مشكله را بفهمى، و تحقيق آفريدن روز پيش از شب در باب يكم گذشت‌[1].

[1]اينكه فرموده هر روز نور او را بركنند و نور تازه‌اى پوشانند دلالت بر نظريه تازه دانشمندان فلك‌شناس دارد كه نور پاشى خورشيد مصرف كردن انرژى است و هر روز در حدود 4 هزار تن مواد آن مصرف مى‌شود و سوخته ميگردد و بجاى آن مواد تازه‌اى نور پاشى ميكند و خرده خرده از آن كاسته مى‌شود تا تمام مى‌شود( شرح مترجم)


صفحه 142

15- در توحيد (64) بسندش از امام ششم، فرمود: خورشيد 70/ 1 نور كرسى است و كرسى 70/ 1 نور عرش و عرش 70/ 1 نور حجاب، و حجاب 70/ 1 نور ستر (الخبر).

16- در قصص راوندى: بسندش از امام پنجم كه موسى از پروردگارش خواست تا زوال خورشيد را باو آموزد خدا فرشته‌اى گماشت بدان و بموسى گفت خورشيد بزوال رسيد اى موسى، موسى گفت: كى، گفت وقتى بتو خبر دادم و اكنون پانصد سال راه طى كرده.

17- عياشى از أبى بصير از امام صادق7در قول خدا «پس زدوديم آيه شب را» فرمود آن سياهى است كه درون ماه است.

18- و از همان بسندش از امام ششم7فرمود: سياهى چهره ماه نقش (محمّد رسول اللَّه) است.

بيان: بسا مقصود اينست كه اين سياهى از بزرگترين اسباب نظم جهانست چنانچه گذشت و علّت غائيه خلقت و نظام او است صلى اللَّه عليه و اله و گويا بر او دلالت دارد، يا اينكه چون دليل است بر حكمت صانع و از دست ندادن مصلحت خلق و رسالت آن حضرت از أعظم مصالح است بر آن دلالت دارد، و بسا كه اين تأويلات لازم نباشد و محمول بر حقيقت باشد.

19- عياشى: از جابر از امام پنجم كه امير الؤمنين7فرمود: خورشيد غروب كند در چشمه‌اى گرم در دريائى فروتر از شهرى كه پهلوى مغربست يعنى شهر جابلقا.

20- در كتاب نجوم: سيّد بن طاوس بسندى از ابن ذي العلمين [القلمين‌]


صفحه 143

گويد من در خراسان در مجلس مامون برابر ذو الرياستين بودم و امام رضا7حضور داشت و ذكر شب و روز پيش آمد و بحث از اينكه كدام پيشتر آفريده شدند و در آن گفتگو نمودند و اختلاف كردند سپس ذو الرياستين آن را از امام رضا7پرسيد و از عقيده او در اين باره فرمود: از قرآن خدا جواب ميخواهى يا از علم حساب خودت؟ گفت نخست از علم حساب.

فرمود: شما نميگوئيد كه طالع دنيا سرطانست، و اختران در شرف خود بوده‌اند؟ گفت: چرا فرمود: پس زحل در ميزان بوده، و مشترى در سرطان، و مريخ در جدى، و زهره در حوت، و ماه در ثور، و خورشيد ميان آسمان در حمل و اين نشود جز در روز، گفت: آرى از قرآن خدا چطور؟ فرمود: قول خدا عزّ و جلّ «و نيست شايسته خورشيد كه دريابد ماه را و نه شب كه پيش باشد بر روز» يعنى روز پيش از آنست.

سيد گفته: همين مطلب را بچند سند از ابن جمهور عمّى كه دانشمند فاضلى است روايت داريم از كتاب الواحده (و آن را با لفظ ديگرى نقل كرده).

21- و از همان بنقل از كتاب ابن أبى جمهور بسندش كه چون أمير المؤمنين7بمنبر برآمد و فرمود: از من بپرسيد پيش از آنم كه نيايد، مردى از سياهى چهره ماهش پرسيد و فرمود: كوردلى است كه از مبهمى سؤال كند، قول خدا عزّ و جلّ را نشنيدى كه ميفرمايد «زدوديم نشانه شب را و نموديم نشانه روز را بينا 12- الاسراء» سياهى كه در ماه بينى اينست كه خدا عزّ و جلّ از نور خود دو خورشيد آفريد جبرئيل را فرمود: تا بال كشيد آن را كه در علم خدا گذشته بود چون خواست شب و روز و خورشيد و ماه و ساعات و روزها و ماهها و سالها و روزگارها، و كوچ و فرودشدن، و پيش آمدن و پس رفتن، و حج و عمره و موعد وام، و پرداخت مزد اجير، و شماره ايام آبستنى، وعده مطلقه، و زنى كه شوهرش مرده و مانند آنها از هم جدا و مشخّص باشند.


صفحه 144

بيان: «در آنكه بر علمش گذشته يعنى بر ماه و ظاهراً عبارت چنين بوده «بر يكى از آن دو كه در علمش گذشته».

22- در كافى (ج 3- ص 416 ط دار الكتب) بسندش از محمّد بن اسماعيل ابن بزيع كه بامام رضا7گفتم: بمن رسيده كه روز جمعه كوتاه‌ترين روزها است، فرمود: آن چنين است، گفتم: قربانت چطور مى‌شود؟ فرمود: خدا تعالى ارواح مشركان را زير چشمه خورشيد گرد مى‌آورد و چون خورشيد باز ماند يك ساعت آنها را عذاب كند، و روز جمعه خورشيد باز ماندن ندارد، و براى فضيلتش عذاب را از آنها بردارد و خورشيد را بازماندن نباشد.

23- در اختصاص بسندش از أبي الصباح كنانى كه از امام ششم پرسيدم از قول خدا «آيا ندانى براى خدا سجده كند هر كه در آسمانها و زمين است و هم خورشيد و ماه و اختران و كوهها و درخت و جانوران، 18- الحج» تا آخر آيه فرمود: در هر شبانه روز خورشيد چهار سجده دارد:

يكى چون در درازى آسمان باشد پيش از سپيده‌دم، گفتم: آرى قربانت فرمود: اين فجر كاذبست كه خورشيد در يك سوى زمين بسجده افتد و چون از سجده سر بردارد سپيده بدمد و وقت نماز در آيد، سجده دومش گاهى است كه بميان آسمان رسد و روز برآيد، و در نيم روز بازايستد، و چون برابر عرش باشد ايستد و سجده كند، و چون از سجده برآيد زوال گردد از ميان آسمان و وقت نماز شود سجده سوم گاهى است كه فرو شود از افق و بسجده افتد و چون سر بردارد شب در آيد، چنانچه هنگام زوال از ميان آسمان وقت زوال شود، كه زوال روز است.

بيان: مقصود از سجده در آيه نهايت خضوع و زبونى و فرمانبريست خواه باراده و اختيار يا بقهر و اضطرار و جمادات كه بى‌اراده‌اند منقاد فرمان پروردگارند و پيوسته در سجود و منقاد معبودند، و بزبان امكان و نياز تسبيح و تقديس خدا كنند و چنين باشند جانداران زبان بسته.


صفحه 145

و اما خردمندانى كه با اراده‌اند از جهت امكان و نياز طبعى بخدا چون جمادات سجود تكوينى دارند و تسبيح خوانند ولى از نظر كارهاى ارادى بدو دسته‌اند، يكى فرشته‌هاى معصوم كه پيوسته ساجد و منقادند در كار خود، و بسا مقصود از «كسى كه در آسمانست و زمين» هم آنها باشند ولى مردم دو دسته‌اند مطيع فرمان، و يك دسته هم از اين جهت نافرمان گرچه از جهت ديگر منقادند، و آن اندازه كه از آنها بايد منقاد نيستند و از اين رو خدا فرمود: بسيارى از مردم هم سجده كنند و بسيارى را هم عذاب بايد كه سجده نكنند، و چون آيه را چنين فهميدى نيازى به تأويلات و تقديرات مفسران نيست، و بزودى آنچه در اين آيه گفته‌اند بيايد.

و اما در باره خبر بسا كه (سه سجده) بوده يا اينكه شرح سجده چهارم را نسخه برداران از قلم انداخته‌اند، و بسا كه آن در نيمه شب باشد يا پيش از آن چنانچه در روز باشد، و سجود را خاص اين اوقات دانسته براى آنكه فرمانبريش در آنها براى مردم روشن شود، زيرا تغيير حال ميدهد و در وضع او تغيير كاملى پديد گردد.

و نيز اين اوقات است كه مردم براى نماز و روزه و عبادات ديگر و معاملات خود بدان چشم دارند و نيز هبوط و سرازير شدن و غروبش نشانه امكان و حدوث آنست چنانچه خليل7فرمود: «من غروب‌كننده‌ها را دوست ندارم» و سجده را شايند، و خدا و حججش اسرار آيات و اخبار را دانند.

24- در اختصاص (236) امام صادق7فرمود: هنگام غروب خورشيد خدا فرشته‌اى بر او گمارد كه جار زند «اى مردم رو بپروردگار خود آريد، زيرا اندك با كفايت به است از بسيار غفلت بار و فرشته‌اى بخورشيد گمارده كه چون طلوع كند جار زند، اى آدميزاده بزا براى مردن و بساز براى ويران شدن و گرد آور براى نابودى.


صفحه 146

25- در كتاب غارات ابراهيم ثقفى بسندى آورده كه ابن كواء از أمير المؤمنين7پرسيد از سياهى چهره ماه فرمود: خدا عزّ و جلّ فرمايد «شب و روز را دو آيه ساختيم و آيه شب را زدوديم، 12- الاسراء» اين سياهى چهره ماه است، گفت: ميان مشرق و مغرب چه اندازه است؟ فرمود: باندازه سير يك روز خورشيد كه از مشرقش برآيد و بمغربش درآيد، هر كه جز اينت گفت:

دروغش شمار.

26- در علل محمّد بن على بن ابراهيم است كه عالم7فرمود: علّت ردّ خورشيد بر امير المؤمنين7با اينكه بسائر جهانيان نتابيد اين بود كه خدا همه آسمان را جز آنجا كه امير المؤمنين7و يارانش بودند با ابرى پوشاند، و خورشيد را برآورد تا آن را ديدند، فرمود: علت كوتاهى روز جمعه اينست كه خدا ارواح كفار و مشركان را گرد آورده زير چشمه خورشيد عذاب كند جز در روز جمعه كه خورشيد ايست ندارد و بخاطر فضيلت جمعه كفار عذاب نشوند.

27- در تفسير على بن ابراهيم (551) در معنى (عرجون قديم) گفته:

آن طلع خرما است كه هنگام برآمدنش چون ماه نو است، و بسندى آورده كه ابو سعيد مكارى نزد امام رضا7درآمد و گفت: تو بآنجا رسيدى كه ادعاى امامت كنى مانند پدرت، فرمودش تو را چه مى‌شود خدا كورت كند و خانه‌ات را ويران سازد؟ ندانى كه خدا به عمران وحى كرد من بتو پسرى دهم و باو مريم را داد و بمريم عيسى را و عيسى از مريم بود و مريم از عيسى و هر دو يكى بودند، منم از پدرم هستم و پدرم از من و هر دو يكى باشيم.

ابو سعيد گفت منت از مسأله‌اى پرسم، فرمود: بپرس گرچه نپندارم از من بپذيرى، تو از ياران من نيستى ولى بياور آن را، گفت: چه گوئى، در باره مردى كه هنگام مردن گفته هر مملوك قديم من براى خدا آزاد است؟ فرمود: آرى هر بنده كه شش ماه در ملك او باشد قديم است و آزاد گردد چون خدا ميفرمايد «و ماه را منزلها داديم تا برگشت بمانند شاخه خرماى قديم، 39- يس» هر بنده كه شش ماه‌


صفحه 147

داشته قديم است و آزاد، گفت: از نزد او بدر آمد، و مستمند شد و نابينا و سپس مرد، لعنت خدا بر او، با اينكه هزينه يك شب را نداشت.

بيان: تفسير عرجون به طلع غريب است و جز در اين كتابش نديدم، در قاموس (ج 3 ص 59) گفته طلع نخل چيزيست كه مانند دو نعل بر هم از آن درآيد يا نو بار او است، ابو سعيد از واقفه بود و امامت امام رضا را منكر بود، و شايد جواب امام مبنى بر آنست كه واقفه اين روايت را از امام صادق7پذيرايند كه قائم از فرزندان منست، و از دليلشان جواب داد كه فرزندزاده هم فرزند است، و اگر هم نباشد در اينجا بواسطه اتحاد در كمالات و انوار ميتوانش فرزند خواند ...

28- در فقيه (60) بسندش از محمّد بن مسلم كه از امام پنجم‌ايست خورشيد را پرسيد، فرمود: اى محمّد چه اندازه پيكرت خرد است و پرسشت مشكل و تو شايسته پاسخى، چون خورشيد برآيد 70 هزار فرشته بدست آويز پرتوش او را بكشند و 5 هزار فرشته ميكشند و هل ميدهند تا بالاى سر برسد و از روزن بگذرد و فرشته نورش وارو سازد و آنچه‌اش بسوى زمين است سوى آسمان گردد و پرتوش تا درون زمين بتابد، و در اينجا است كه فرشته‌ها بانك بردارند «سبحان اللَّه و لا اله الا اللَّه،وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِيٌّ مِنَ الذُّلِّ وَ كَبِّرْهُ تَكْبِيراً» گفتم: قربانت اين ذكر را هنگام زوال خورشيد نگهدارم؟ فرمود: آرى نگهش‌دار چنانچه ديده‌ات را نگه ميدارى، و چون زوال شد فرشته‌ها همه در پس آن باشند و خدا را در فلك فضا تسبيح گويند تا غروب كند.

29- از امام صادق7پرسش شد چگونه خورشيد هر روز ايست دارد و روز جمعه ايست ندارد؟ فرمود: چون خدا عزّ و جلّ روز جمعه را از روزها تنگتر نمود، گفته شد چرا؟ چون در آن روز براى احترامش مشركان را عذاب نكنند.

بيان: «چه اندازه تنت خرد است» شگفت است از اين كه انسان باين‌


صفحه 148

كوچكى بجستجوى فهم معانى بلند است يا منظور تاديب او است كه نبايد رنج بخود دهد براى فهم امورى كه دانستن آنها وظيفه او نيست، در نهايه (ج 3 ص 104) گفته:

عضل يعنى سخت و از آنست حديث عمر «پناه برم بخدا از هر معضله‌اى كه أبو الحسن ندارد» يعنى مسأله‌هاى سخت و پيشامدهاى ناهموار و مقصودش از أبو الحسن علىّ بن أبى طالب7است.

در برخى نسخه‌ها كلمه «بعد أن» نيست و بهر تقدير بسا كه 5 هزار از همان 70 هزار باشند يا جز آنها باشند و اگر چه معنى دوم بنا بر نسخه اول اظهر است «ميان اينكه بكشند و هل دهند» يعنى اين هفتاد هزار دو دسته‌اند يك دسته از جلو ميكشند و دسته ديگر از پس هل ميدهند، و بنا بر نسخه ديگر معنا اينست كه 70 هزار از جلو ميكشند و 5 هزار از پس او هل ميدهند، و بر هر دو وجه بسا كه مقصود از كشش آن حركت روزانه تند است بر خلاف حركت خاصه خورشيد به پيروى حركت فلك اطلس كه شب و روز آورد و مقصود از حركت دفع حركت فلك خود خورشيد است بتوالى بروج كه كند است و در سال يك دوره است و حاصل اين است كه چون خورشيد برآيد 70 هزار فرشته آن را بحركت يوميه سوى مغرب كشند ولى 5 هزار فرشته هم به پرتوش چسبيدند و بسوى مشرقش باز كشند بحركت خاص او و خورشيد باندازه فزونى اين دو حركت بسمت مغرب پيش ميرود تا بميانه آسمان ميرسد.

«تا از روزن بگذرد» بسا تفسير بدائره نيم روز شده «فرشته نورش وارو سازد» بسا تفسير شده كه چون خورشيد بسوى بالا رود آن رويش كه بمشرق است زير آن رويست كه بمغرب است و چون از دائره نيم روز بمغرب سرازير گردد وارو شود و روى شرقيش بسوى بالا گرايد و وارو نمايد، و نهان نيست كه بنا بر اين كلام كم سود و توضيح واضح است با اينكه وارو شدن او مانعى ندارد، و بسا مقصود از فلك جوّ جوّ فلك است يعنى ميان آسمان چهارم و پنجم.

سپس چند اعتراض باين اخبار وارد است: