فرسخ (الخبر).
10- در احتجاج (138) از اصبغ گفت: ابن كوّاء از امير المؤمنين7از سياهى چهره ماه پرسيد، فرمود: اللَّه اكبر، اللَّه اكبر، مردى كور مسألهاى مبهم ميپرسد، نشنيدى خدا تعالى ميفرمايد «و ساختيم شب و روز را دو نشانه و زوديم نشانه شب را و ساختيم نشانه روز را بينا» (الخبر) عياشى از أبى الطفيل مانندش آورده.
11- در تفسير على بن ابراهيم (550) بسندش از امام پنجم7در تفسير قول خدا «نه خورشيد را سزد كه بماه رسد و نه شب را كه از روز پيش افتد و هر كدام در فلكى شناگرند» فرمود: ميفرمايد: خورشيد پادشاه روز است، ماه پادشاه شب، نسزد خورشيد در شب با پرتو ماه باشد، و نه شب پيش افتد از روز، ميفرمايد: شب نرود تا روز بدو رسد «و هر كدام در فلكى شنا كنند» ميفرمايد بدنبال فلك مىآيد چرخان.
بيان: چون پيرو گردش فلك است گويا بدنبال او است.
12- در عيون بسندش از امام ششم7كه روز قيامت خورشيد و ماه را چون دو گاو پى شده بياورند و با هر كه آنها را پرستيده است در دوزخ افكنند، براى آنكه آنان را پرستيدند و بدان خشنود شدند[1].
بيان: در نهايه (ج 3 ص 115) گفته: در حديث كعب است كه «خورشيد و ماه دو نره گاو پى شدهاند در دوزخ، گفته شده: چون خدا آنها را بشناگرى وصف كرده در قول خود «كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ» سپس خبر داده كه آنها را در دوزخ نهد تا بدان أهلش را عذاب كند و از آن بدر نشوند و چون زمينگير و پى شده باشند اين را ابو موسى نقل كرده و چنانست كه بينى و در (ج 0 ص 114) گفته: عقير شتريست كه نحر شده چون يك پايش را قطع كنند و سپس او را نحر كنند.
[1]در عيون اين روايت را نيافتيم ولى در علل( ج 2 ص 292) موجود است و شايد نسخهبرداران بغلط عيون را بجاى علل نوشتهاند( از پاورقى ص 159).
13- در تفسير (378)وَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ وَ النَّهارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ وَ جَعَلْنا آيَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةًفرمود محو در ماه است.
14- در احتجاج (192) از هشام بن حكم كه زنديقى از امام ششم7پرسيد خورشيد كجا غروب ميكند؟ فرمود: بعضى علماء گفتهاند: چون بنشيب گنبد زمين سرازير شود، پيوسته چرخ آن را بالا برد تا فرود آيد بدان جا كه طلوع كند، يعنى فرو شود در چشمهاى گرم سپس زمين را بشكافد و برگردد بمحل طلوعش و زير عرش سرگردان باشد تا اجازه طلوع گيرد، هر روزى نورش گرفته شود و نور ديگرى پوشانده شود.
گفت پس روز پيش از شب آفريده شده؟ فرمود: آرى، روز پيش از شب آفريده شده، و خورشيد پيش از ماه، و زمين پيش از آسمان (الخبر).
بيان: «آن را بالا برد» يعنى پس از غروبش بر مردمى ديگر طلوع كند و بالا رود تا بالاى سر آنها رسد كه زير پاى ما است سپس از آنها فرو شود تا بمشرق خود ما رسد، و سرگردانى و اجازه او كنايه از اينكه مسخر فرمان خدا است و بقدرت او ميچرخد و هر گاه خواهد آرامش كند، و در هر آنى در مشرق مردمى چرخانست و طلوعش بر آنها بفرمان خدا است و اگر خواهد بدو ايست دهد، و چون باقى در بقاء نياز بمؤثر دارد خورشيد از خود چيزى ندارد، و هر چه دارد از آفريننده خود دارد و همه وقت زير عرش است و زير نيروى خداوند، و سرگردانست و مطيع فرمان و بزبان امكان و نياز از خدا اجازه طلوع و غروب را خواهان، و جامه نور از خدا در پوشد.
و آنان كه بتجدد امثال معتقدند توانند بدين خبر و مانندش دست اندازند، لكن چنانچه ما تحقيق كرديم دلالتى بعقيده آنان ندارد، و همانا ببرخى اسرار اشاره كردم تا بتوانى اخبار مشكله را بفهمى، و تحقيق آفريدن روز پيش از شب در باب يكم گذشت[1].
[1]اينكه فرموده هر روز نور او را بركنند و نور تازهاى پوشانند دلالت بر نظريه تازه دانشمندان فلكشناس دارد كه نور پاشى خورشيد مصرف كردن انرژى است و هر روز در حدود 4 هزار تن مواد آن مصرف مىشود و سوخته ميگردد و بجاى آن مواد تازهاى نور پاشى ميكند و خرده خرده از آن كاسته مىشود تا تمام مىشود( شرح مترجم)
15- در توحيد (64) بسندش از امام ششم، فرمود: خورشيد 70/ 1 نور كرسى است و كرسى 70/ 1 نور عرش و عرش 70/ 1 نور حجاب، و حجاب 70/ 1 نور ستر (الخبر).
16- در قصص راوندى: بسندش از امام پنجم كه موسى از پروردگارش خواست تا زوال خورشيد را باو آموزد خدا فرشتهاى گماشت بدان و بموسى گفت خورشيد بزوال رسيد اى موسى، موسى گفت: كى، گفت وقتى بتو خبر دادم و اكنون پانصد سال راه طى كرده.
17- عياشى از أبى بصير از امام صادق7در قول خدا «پس زدوديم آيه شب را» فرمود آن سياهى است كه درون ماه است.
18- و از همان بسندش از امام ششم7فرمود: سياهى چهره ماه نقش (محمّد رسول اللَّه) است.
بيان: بسا مقصود اينست كه اين سياهى از بزرگترين اسباب نظم جهانست چنانچه گذشت و علّت غائيه خلقت و نظام او است صلى اللَّه عليه و اله و گويا بر او دلالت دارد، يا اينكه چون دليل است بر حكمت صانع و از دست ندادن مصلحت خلق و رسالت آن حضرت از أعظم مصالح است بر آن دلالت دارد، و بسا كه اين تأويلات لازم نباشد و محمول بر حقيقت باشد.
19- عياشى: از جابر از امام پنجم كه امير الؤمنين7فرمود: خورشيد غروب كند در چشمهاى گرم در دريائى فروتر از شهرى كه پهلوى مغربست يعنى شهر جابلقا.
20- در كتاب نجوم: سيّد بن طاوس بسندى از ابن ذي العلمين [القلمين]
گويد من در خراسان در مجلس مامون برابر ذو الرياستين بودم و امام رضا7حضور داشت و ذكر شب و روز پيش آمد و بحث از اينكه كدام پيشتر آفريده شدند و در آن گفتگو نمودند و اختلاف كردند سپس ذو الرياستين آن را از امام رضا7پرسيد و از عقيده او در اين باره فرمود: از قرآن خدا جواب ميخواهى يا از علم حساب خودت؟ گفت نخست از علم حساب.
فرمود: شما نميگوئيد كه طالع دنيا سرطانست، و اختران در شرف خود بودهاند؟ گفت: چرا فرمود: پس زحل در ميزان بوده، و مشترى در سرطان، و مريخ در جدى، و زهره در حوت، و ماه در ثور، و خورشيد ميان آسمان در حمل و اين نشود جز در روز، گفت: آرى از قرآن خدا چطور؟ فرمود: قول خدا عزّ و جلّ «و نيست شايسته خورشيد كه دريابد ماه را و نه شب كه پيش باشد بر روز» يعنى روز پيش از آنست.
سيد گفته: همين مطلب را بچند سند از ابن جمهور عمّى كه دانشمند فاضلى است روايت داريم از كتاب الواحده (و آن را با لفظ ديگرى نقل كرده).
21- و از همان بنقل از كتاب ابن أبى جمهور بسندش كه چون أمير المؤمنين7بمنبر برآمد و فرمود: از من بپرسيد پيش از آنم كه نيايد، مردى از سياهى چهره ماهش پرسيد و فرمود: كوردلى است كه از مبهمى سؤال كند، قول خدا عزّ و جلّ را نشنيدى كه ميفرمايد «زدوديم نشانه شب را و نموديم نشانه روز را بينا 12- الاسراء» سياهى كه در ماه بينى اينست كه خدا عزّ و جلّ از نور خود دو خورشيد آفريد جبرئيل را فرمود: تا بال كشيد آن را كه در علم خدا گذشته بود چون خواست شب و روز و خورشيد و ماه و ساعات و روزها و ماهها و سالها و روزگارها، و كوچ و فرودشدن، و پيش آمدن و پس رفتن، و حج و عمره و موعد وام، و پرداخت مزد اجير، و شماره ايام آبستنى، وعده مطلقه، و زنى كه شوهرش مرده و مانند آنها از هم جدا و مشخّص باشند.
بيان: «در آنكه بر علمش گذشته يعنى بر ماه و ظاهراً عبارت چنين بوده «بر يكى از آن دو كه در علمش گذشته».
22- در كافى (ج 3- ص 416 ط دار الكتب) بسندش از محمّد بن اسماعيل ابن بزيع كه بامام رضا7گفتم: بمن رسيده كه روز جمعه كوتاهترين روزها است، فرمود: آن چنين است، گفتم: قربانت چطور مىشود؟ فرمود: خدا تعالى ارواح مشركان را زير چشمه خورشيد گرد مىآورد و چون خورشيد باز ماند يك ساعت آنها را عذاب كند، و روز جمعه خورشيد باز ماندن ندارد، و براى فضيلتش عذاب را از آنها بردارد و خورشيد را بازماندن نباشد.
23- در اختصاص بسندش از أبي الصباح كنانى كه از امام ششم پرسيدم از قول خدا «آيا ندانى براى خدا سجده كند هر كه در آسمانها و زمين است و هم خورشيد و ماه و اختران و كوهها و درخت و جانوران، 18- الحج» تا آخر آيه فرمود: در هر شبانه روز خورشيد چهار سجده دارد:
يكى چون در درازى آسمان باشد پيش از سپيدهدم، گفتم: آرى قربانت فرمود: اين فجر كاذبست كه خورشيد در يك سوى زمين بسجده افتد و چون از سجده سر بردارد سپيده بدمد و وقت نماز در آيد، سجده دومش گاهى است كه بميان آسمان رسد و روز برآيد، و در نيم روز بازايستد، و چون برابر عرش باشد ايستد و سجده كند، و چون از سجده برآيد زوال گردد از ميان آسمان و وقت نماز شود سجده سوم گاهى است كه فرو شود از افق و بسجده افتد و چون سر بردارد شب در آيد، چنانچه هنگام زوال از ميان آسمان وقت زوال شود، كه زوال روز است.
بيان: مقصود از سجده در آيه نهايت خضوع و زبونى و فرمانبريست خواه باراده و اختيار يا بقهر و اضطرار و جمادات كه بىارادهاند منقاد فرمان پروردگارند و پيوسته در سجود و منقاد معبودند، و بزبان امكان و نياز تسبيح و تقديس خدا كنند و چنين باشند جانداران زبان بسته.
و اما خردمندانى كه با ارادهاند از جهت امكان و نياز طبعى بخدا چون جمادات سجود تكوينى دارند و تسبيح خوانند ولى از نظر كارهاى ارادى بدو دستهاند، يكى فرشتههاى معصوم كه پيوسته ساجد و منقادند در كار خود، و بسا مقصود از «كسى كه در آسمانست و زمين» هم آنها باشند ولى مردم دو دستهاند مطيع فرمان، و يك دسته هم از اين جهت نافرمان گرچه از جهت ديگر منقادند، و آن اندازه كه از آنها بايد منقاد نيستند و از اين رو خدا فرمود: بسيارى از مردم هم سجده كنند و بسيارى را هم عذاب بايد كه سجده نكنند، و چون آيه را چنين فهميدى نيازى به تأويلات و تقديرات مفسران نيست، و بزودى آنچه در اين آيه گفتهاند بيايد.
و اما در باره خبر بسا كه (سه سجده) بوده يا اينكه شرح سجده چهارم را نسخه برداران از قلم انداختهاند، و بسا كه آن در نيمه شب باشد يا پيش از آن چنانچه در روز باشد، و سجود را خاص اين اوقات دانسته براى آنكه فرمانبريش در آنها براى مردم روشن شود، زيرا تغيير حال ميدهد و در وضع او تغيير كاملى پديد گردد.
و نيز اين اوقات است كه مردم براى نماز و روزه و عبادات ديگر و معاملات خود بدان چشم دارند و نيز هبوط و سرازير شدن و غروبش نشانه امكان و حدوث آنست چنانچه خليل7فرمود: «من غروبكنندهها را دوست ندارم» و سجده را شايند، و خدا و حججش اسرار آيات و اخبار را دانند.
24- در اختصاص (236) امام صادق7فرمود: هنگام غروب خورشيد خدا فرشتهاى بر او گمارد كه جار زند «اى مردم رو بپروردگار خود آريد، زيرا اندك با كفايت به است از بسيار غفلت بار و فرشتهاى بخورشيد گمارده كه چون طلوع كند جار زند، اى آدميزاده بزا براى مردن و بساز براى ويران شدن و گرد آور براى نابودى.
25- در كتاب غارات ابراهيم ثقفى بسندى آورده كه ابن كواء از أمير المؤمنين7پرسيد از سياهى چهره ماه فرمود: خدا عزّ و جلّ فرمايد «شب و روز را دو آيه ساختيم و آيه شب را زدوديم، 12- الاسراء» اين سياهى چهره ماه است، گفت: ميان مشرق و مغرب چه اندازه است؟ فرمود: باندازه سير يك روز خورشيد كه از مشرقش برآيد و بمغربش درآيد، هر كه جز اينت گفت:
دروغش شمار.
26- در علل محمّد بن على بن ابراهيم است كه عالم7فرمود: علّت ردّ خورشيد بر امير المؤمنين7با اينكه بسائر جهانيان نتابيد اين بود كه خدا همه آسمان را جز آنجا كه امير المؤمنين7و يارانش بودند با ابرى پوشاند، و خورشيد را برآورد تا آن را ديدند، فرمود: علت كوتاهى روز جمعه اينست كه خدا ارواح كفار و مشركان را گرد آورده زير چشمه خورشيد عذاب كند جز در روز جمعه كه خورشيد ايست ندارد و بخاطر فضيلت جمعه كفار عذاب نشوند.
27- در تفسير على بن ابراهيم (551) در معنى (عرجون قديم) گفته:
آن طلع خرما است كه هنگام برآمدنش چون ماه نو است، و بسندى آورده كه ابو سعيد مكارى نزد امام رضا7درآمد و گفت: تو بآنجا رسيدى كه ادعاى امامت كنى مانند پدرت، فرمودش تو را چه مىشود خدا كورت كند و خانهات را ويران سازد؟ ندانى كه خدا به عمران وحى كرد من بتو پسرى دهم و باو مريم را داد و بمريم عيسى را و عيسى از مريم بود و مريم از عيسى و هر دو يكى بودند، منم از پدرم هستم و پدرم از من و هر دو يكى باشيم.
ابو سعيد گفت منت از مسألهاى پرسم، فرمود: بپرس گرچه نپندارم از من بپذيرى، تو از ياران من نيستى ولى بياور آن را، گفت: چه گوئى، در باره مردى كه هنگام مردن گفته هر مملوك قديم من براى خدا آزاد است؟ فرمود: آرى هر بنده كه شش ماه در ملك او باشد قديم است و آزاد گردد چون خدا ميفرمايد «و ماه را منزلها داديم تا برگشت بمانند شاخه خرماى قديم، 39- يس» هر بنده كه شش ماه
داشته قديم است و آزاد، گفت: از نزد او بدر آمد، و مستمند شد و نابينا و سپس مرد، لعنت خدا بر او، با اينكه هزينه يك شب را نداشت.
بيان: تفسير عرجون به طلع غريب است و جز در اين كتابش نديدم، در قاموس (ج 3 ص 59) گفته طلع نخل چيزيست كه مانند دو نعل بر هم از آن درآيد يا نو بار او است، ابو سعيد از واقفه بود و امامت امام رضا را منكر بود، و شايد جواب امام مبنى بر آنست كه واقفه اين روايت را از امام صادق7پذيرايند كه قائم از فرزندان منست، و از دليلشان جواب داد كه فرزندزاده هم فرزند است، و اگر هم نباشد در اينجا بواسطه اتحاد در كمالات و انوار ميتوانش فرزند خواند ...
28- در فقيه (60) بسندش از محمّد بن مسلم كه از امام پنجمايست خورشيد را پرسيد، فرمود: اى محمّد چه اندازه پيكرت خرد است و پرسشت مشكل و تو شايسته پاسخى، چون خورشيد برآيد 70 هزار فرشته بدست آويز پرتوش او را بكشند و 5 هزار فرشته ميكشند و هل ميدهند تا بالاى سر برسد و از روزن بگذرد و فرشته نورش وارو سازد و آنچهاش بسوى زمين است سوى آسمان گردد و پرتوش تا درون زمين بتابد، و در اينجا است كه فرشتهها بانك بردارند «سبحان اللَّه و لا اله الا اللَّه،وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِيٌّ مِنَ الذُّلِّ وَ كَبِّرْهُ تَكْبِيراً» گفتم: قربانت اين ذكر را هنگام زوال خورشيد نگهدارم؟ فرمود: آرى نگهشدار چنانچه ديدهات را نگه ميدارى، و چون زوال شد فرشتهها همه در پس آن باشند و خدا را در فلك فضا تسبيح گويند تا غروب كند.
29- از امام صادق7پرسش شد چگونه خورشيد هر روز ايست دارد و روز جمعه ايست ندارد؟ فرمود: چون خدا عزّ و جلّ روز جمعه را از روزها تنگتر نمود، گفته شد چرا؟ چون در آن روز براى احترامش مشركان را عذاب نكنند.
بيان: «چه اندازه تنت خرد است» شگفت است از اين كه انسان باين