ج: اصطلاحى باشد از منجمان و مردم قديم: أبو ريحان بيرونى در تاريخش گفته: شنيدم، پادشاهان پيشدادى فرس كه همه دنيا را سراسر مالك بودند سال را 306 روز ميدانستند و هر ماهى 30 روز بىكم و بيش و در هر شش سال يكماه كبيسه بسال ميافزودند، و در 120 سال دو ماه كبيسه يكى براى 5 روز زائد و ديگرى براى 4/ 1 روز كسر و آن سال را بزرگ ميداشتند و مبارك ميناميدند، و در آن مشغول عبادت و كارهاى خوب ميشدند.
سپس پس از نسىء عرب و كبيسه أهل كتاب و ديگران گفته: أبو محمّد تائب آملى در كتاب غرّه از يعقوب بن طارق آورده كه هند چهار نوع مدّت بكار دارند.
يكم برگشت خورشيد از نقطهاى از فلك البروج بهمان نقطه كه اين سال شمسى است.
دوم 360 بار طلوع خورشيد روزانه كه آن را سال وسطى خوانند چون بيش از سال قمرى و كمتر از سال شمسى است.
سوم برگشت ماه از شرطين كه بر سر حملند تا بهمانجا 12 بار كه آن سال قمرى معمولى است.
2- رازى در (ج 5 ص 706) تفسيرش گفته: در تفسير «و ماندند در غارشان سيصد سال و فزودند نه سال» كه چرا نفرموده سيصد و نه سال و فائده تعبير به «فزودند نه سال» چيست؟ گوئيم برخى گفتهاند: مقصود سيصد سال شمسى است و 309 قمرى و اين مشكل است زيرا حساب اين دو درست در نميآيد و طبرسى- ره- در (ج 6 ص 463) تفسيرش گفته و هم ديگران كه: يك يهودى از علىّ7مدّت ماندن آنها را پرسيد، و آن حضرت از قرآن باو خبر داد و او گفت در كتاب ما 300 سال است فرمود: آن بسالهاى شمسى است و اين بسال قمرى.
و اشكالى را كه در تفسير رازيست بدو وجه ميتوان تقرير كرد.
1- خارج قسمت 309 قمرى بر 300 سال شمسى برابر 3/ 1 364 و بيست ساعت و 50 دقيقه و 38 ثانيه و 24 ثانيه است و باندازه يك سال شمسى رصدى نيست.
تفاوت 300 سال شمسى بيش از 9 سال قمريست با هر رصدى حساب شود كه كمترش بنا بر رصد تبانى كه 10 روز و 20 ساعت و 40 دقيقه و 24 ثانيه است مىشود 74 روز و 4 ساعت و 48 دقيقه، و بنا بر صد ابر خس كه در آن زمان معمولتر بوده از 77 روز هم بيش است.
و جواب اينست كه كسرهاى اندك در برابر عدد صحيح مورد توجه نيست و 70 و چند روز در برابر سال ملحوظ نميشود و رسم حساب نجومى هم چنين است و تعبيرات قرآن و حديث بر پايه آنست چنانچه در شرح حديث صباح بن سيابه خواهيم گفت.
مىگويم: در مجلّد نهم در باب علم امير المؤمنين7سخنى در اين باره گذشت.
3- در بسيارى از اخبار پايه امور شرعيه زمانيه بر اينست كه يكماه قمرى 30 روز محسوب شود و يكماه 29 روز و در كتاب صوم شرح آن بيايد ان شاء اللَّه تعالى و بر اين مبنا است آنچه روايت شده كه روز عيد قربان موافق روزه اول ماه رمضانست و روز عاشوراء موافق روز افطار اول شوال، ولى اين تنها در سال كبيسه درست است زيرا چون يكم ماه رمضان مثلا شنبه است يكم شوال دوشنبه است زيرا شوال از ماههاى 30 روز است و يكم ذى قعده مىشود سه شنبه و يكى ذيحجه پنجشنبه و عيد قربان شنبه كه موافق يكم ماه روزه است و چون ذيحجه در غير سال كبيسه ناقصه است، جمعه يكم محرم است و روز يك شنبه عاشوراء است و موافق روز افطار يكم شوال نيست ولى در كبيسه درست است كه مىشود دوشنبه.
و ممكن است اين حديث مبنى بر غالب سالها باشد يا در مواقع ابرى بودن هوا باشد كه جمعى از اصحابش بدان مورد عمل ساختهاند، يا مقصود اينست كه
روزه يوم شك مستحب است كه بيشتر پيش از رؤيت واقع مىشود و اينكه برخى گفتهاند معناى خبر آخرى اينست كه براى عارف هميشه روزه داشتن عيد است و روزه نداشتن عزا و ماتم است مايه خنده است، و تحقيق آن در جاى مناسبترى بيايد.
أبو ريحان گفته: آغاز ماه را از ديدن ماه نو ميدانستند، و شرع اسلام هم همان را پذيرفته كه خدا فرموده «ميپرسندت از ماههاى نو بگو آنها اوقات مردمند و حج، 189- البقره» سپس يك گروه جاهلى پديد شدند كم روش يهود و نصارى در پيش گرفتند كه جدول و حسابى بر تشخيص ماه و وقت روزه خود داشتند، و مسلمانان ناچار از ديدن ماه نو بودند و دچار شك و اختلاف ميگرديدند و پس از بررسى جاى ماه از هم تقليد ميكردند تا رجوع باهل هيئت نمودند و زيج و تقويم ساختند و از روى حساب آغاز ماه عربى را شناختند بگمان اينكه وسيله رؤيت ماه نو است و آن را بامام جعفر صادق7منسوب كردند و از اسرار نبوت شمردند.
اين حسابها بر پايه حركات خورشيد و ماه وسطى است نه حركات معدّله آنها و روى اين نظر است كه يك سال قمرى 354 روز و 5/ 1 و 6/ 1 باشد و 6 ماه سال تمام باشند و 6 ماه كم و هر كمى بدنبال تمام باشد چنانچه در زيجها معمول است، و چون خواستند يكم ماه روزه و يكم شوال را براى فطر استخراج كنند يك روز در اغلب احوال پيش افتادند و اينكه پيغمبر6فرموده: «روزه داريد بديدن ماه و افطار كنيد بديدن آن» را معنا كردند كه يعنى در شبى كه روزش را روزه داشتيد ماه را ببينيد، چنانچه گويند آماده پيشوازش باشيد، و آمادگى بر پيشواز مقدم مىشود، و گفتند ماه رمضان از 30 روز كم نميشود.
و اما از نظر علم هيئت و انديشمندان ديد ماه نو در همه جا و همه حال يكسان نيست زيرا دچار اختلاف است از نظر اينكه تند باشد يا كند، نزديك بزمين باشد يا دور، در شمال منطقة البروج باشد يا در جنوب، بعلاوه قطعههاى منطقة البروج
هم گاهى زودتر غروب كنند گاهى ديرتر و بعلاوه عرض بلاد و اختلاف هوا در صافى و تيرهگى و در زمستان و تابستان در ديد ماه اثر دارد و هم تيز بينى و كند بينى و اختلافات ديگر در اول ماه رمضان و شوال مؤثر است.
و ماه رمضان هم گاهى كم است و گاهى تمام، و بسا يكماه بخصوص در بلاد شمالى تمام باشد و در بلاد جنوبى كم باشد يا برعكس و بيك روش و يك حالت بخصوصى نيست چند بار پياپى يا مختلف و اگر عملشان بجدولهاى حساب و تقويم درست باشد و با رؤيت هلال موافق شود يا يك روز پيش از آن افتد چنانچه آن را قاعده خود ساختند بايد براى هر عرضى جدولى جدا بسازند و بعلاوه اختلاف بلاد در طول و نزديك و دور بودن آنها بمغرب تأثير بيشترى در اختلاف ديد ماه نو دارد، و ممكن نيست هر ماه رمضانى تمام باشد و اول و آخرش در همه معموره زمين يكى باشد چنانچه در جدول حساب آنها استخراج شده.
و امّا اينكه گفتهاند معناى خبر وارد اينست كه روزه و افطار مقدم باشد بر رؤيت ماه نو باطل است، زيرا حرف لام چنانچه بقول آنها براى آينده مىآيد، براى گذشته هم آمده چنانچه گويند، نوشته شد براى چنانى كه از ماه رفته بود و اينجا نوشتن پس از گذشت روزهاى كذائيست نه پيش از آن.
و معناى خبر هم همين است كه اول ببين و پس روزه دار يا افطار كن بقرينه آنچه باز از پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله روايت شده كه فرمود: ما مردمى هستيم امّى نه مينويسيم و نه حساب ميكنيم، ماه رمضان چنين است، چنين است، چنين. و هر بار با ده انگشت خود اشاره كرد كه مىشود 30 روز تمام، سپس باز گفت: چنين، چنين چنين، و دربار سوّم انگشت بزرگ را خواباند يعنى كه 29 روز و ناقص و اين تصريح است باينكه ماه رمضان يك بار تمام است و يك بار هم كم و باينكه روى ديد است نه تقويم و حساب چه كه فرمود: نه بنويسيم و نه حساب كنيم.
و اگر گويند مقصود آن حضرت از اشاره دوم اينست كه يكماه تمام است و
دنبالش كم است چنانچه در تقويم استخراج شود گوئيم اين خلاف عيانست و اشتباه كارى بر خرد و كلان، بعلاوه دنباله خبر يكم كه فرمود «روزه داريد بديدش و افطار كنيد بديدش» گويا بمحال بودن دعوى آنها است.
خصوص كه فرمود: «اگر ابر باشد شعبان را سى روز بگيريد و در روايت ديگر است كه اگر ابر يا غبار مانع ديد ماه شد سى روز را تمام كنيد» براى اينكه اگر از جدول يا حساب زيج معلوم شود كه روزه يا فطر پيش از ديد ماه است نيازى نباشد كه شعبان را 30 روز بگيرند و يا ماه رمضان را 30 روز بگيرند در صورتى كه ابر يا غبار همه آفاق را گرفته باشد، و اگر ماه رمضان هميشه 30 روز باشد و روز يكمش معلوم شود ديگر ديد ماه شوّال لازم نباشد.
با اينكه در كتب شيعه زيديه روايت شده كه در دوران خلافت امير المؤمنين7مردم ماه رمضان را 28 روزه گرفتند و ماه شوّال ديده شد و فرمود يك روز را قضا بگيرند و اين براى آن بوده كه شعبان و ماه رمضان پى درهم كم بودند و رؤيت ماه رمضان ميسّر نشده و شعبان را 30 روز كامل گرفتند و در آخر ماه معلوم شده كه 29 روز بوده و از امام صادق7روايت شده كه بماه رمضان ميرسد آنچه بماههاى ديگر رسد از بيش و كم، و هم از او روايت است كه اگر يكم شعبان را دانستيد و آخرش ابر شد 30 روز بشماريد و روزه بداريد و از امام صادق7است كه پرسش شد از ماههاى نو فرمود همانها ماههايند چون ماه نو را ديدى روزه دار، و پس از آن چون او را ديدى افطار كن، و اما روايت آن حضرت كه اگر هلال رجب را ديدى 59 روز شماره كن سپس روزه دار و آنچه از او روايت شده كه اگر ماه نو رمضان را ديدى 354 روز بشمار و ماه رمضان آينده را روزه دار زيرا خدا سال را 360 روز آفريد و شش روز دوران آفرينش آسمانها و زمين را از آن جدا كرد و در شمار سال نيست» اگر درست باشد خبريست از نظر وضع غالب در يك سرزمين نه اينكه در هر جا و هميشه باشد چنانچه ما گفتيم.
و امّا علّتى كه در روايت براى كسر شش روز بيان شده زشت است و مايه دروغ بودن روايت و بطلان آن، و من در ضمن اخبار خواندم كه محمّد بن سليمان حكمران كوفه از قبل منصور عبد الكريم بن أبى عوجاء دائى معن بن زائده مانوى را زندان كرده بود، و در بغداد چند كس از او شفاعت كردند و اصرار نمودند تا منصور فرمان آزاديش را نوشت به محمّد، و عبد الكريم انتظار رسيدن آن نامه را داشت.
و عبد الكريم به أبى الجبّار كه دوستش بود گفت: اگر امير سه روز بمن مهلت دهد 100 هزار درهم باو ميدهم و أبو الجبّار بحكمران گفت و او پاسخداد كه من فراموشش كرده بودم و تو او را بياد من آوردى، چون از نماز جمعه برگشتم بياد منش آر، و چون برگشت او را يادآور شد و او هم ويرا خواست و فرمان داد گردنش را بزنند.
و چون يقين كرد كشته مىشود گفت: اگر مرا ميكشيد بخدا كه 4 هزار حديث ساختم و در ميان أحاديث شما انداختم حلال را حرام كردم و حرام را حلال در روزه شما را بافطار كشاندم و در فطر شما را بروزه واداشتم سپس گردنش را زدند و نامه عفوش بعد از آن رسيد، و چه سزاوار است كه سررشته اين جدول سازى ماهها و ريشهاش او باشد (پايان) و گفتار تمام اين موضوع در كتاب روزه است.
() 4- اينكه گفتهاند مدت يكماه قمرى 2/ 1 29 و 44 دقيقه است باعتبار اجتماع ماه است با خورشيد تا اجتماع ديگر هر دو كه يك دوره ماه است باضافه آنچه خورشيد در اين مدت جلو رفته و امّا مدّت يك دوره خود ماه 3/ 1 27 روز است و 2 روز و 4 ساعت و 44 دقيقه كمتر است، و در اين مدار خودش منازلى دارد كه هر شبى در يكى از آنها است تا برگردد به نخست آنها و در حقيقت در هر سه دوره 82 منزل طى ميكند نظر بكسرى كه در ميانست، ولى مردم مسامحه كردند و مردم هند هر دوره را 27 منزل گرفتهاند و كسر را ساقط كردند و عرب آن را 28 منزل
دانستهاند و كسر را تمام حساب كردند و آن 28 منزل را با ستارههاى نزديك بدان نشانهگذارى نمودهاند كه نام آنها گذشت و در زبان فارسى آن را چنين نظم كردهاند بترتيب.
أسماء منازل قمر نزد عرب
شرطين و بطين است و ثريا دبران
هقعه هنعه، ذراع و نثره پس طرف
جبهه زبره صرفه و عواء پس از آن
پس سماك و غفر و زبانا إكليل
قلب و شوله نعائم و بلده بدان
سعد ذابح سعد بلع سعد سعود
باشد پس سعد اخبيه چارمشان
از فرع مقدم بمؤخّر چه رسيد
آنگه به رشاء شد كه باشد پايان
و براى تفاوت اين دو دوره چون قمر در ماهى در منزل خاصى بدر باشد در ماه آينده در آن منزل هنوز بدر نشده و كمى دارد و در هر دوره آينده اين كمى بيش شود تا پس از 6 دوره در آن منزل ماه نو گردد و برعكس پس از شش دوره ديگر در همان جا باز بدر شود، و خلاصه هر حالى در منزلى دارد پس از 6 دوره در همان منزل بوضع مقابل آن رسد و پس از 12 دوره بهمان وضع برگردد و پيوسته چنين باشد.
و پس از اين مقدمه گوئيم: دانستى آنچه مفسران در تفسير قول خدا «و ماه را برايش منزلها مقدر كرديم تا بازگشت بمانند شاخه خرماى قديم، 39- يس» گفتهاند و حاصلش اينست كه ماه از نمود شبانه خود بصورت ماه نو تا پايان ديد او در بامدادها كه روشنى دارد همه منازل را طى ميكند و در پايان بمانند شاخه خرماى قديمى درمىآيد كه در گذشت زمان باريك و خم شده.
طبرسى- ره- در جامع الجوامع گفته: معنايش اينست كه مقدر كرديم گردش او را در منازلى كه 28 باشند و هر شبى در يكى از آنها است نه پيش افتد از آن و نه پس ماند و اندازه درست است «تا برگردد بمانند شاخه خرماى خشكيده قديمى» كه آن شاخهايست از دير زمانى تا خشكيده و كمان شده، گفتهاند: اين در مدّت شش ماه است و از انعراج است بمعنى انعطاف كه نازك مىشود و خم مىشود
و كوچك و از سه راه مانند ماه مىشود (پايان) زمخشرى پس از تفسير آيه مانند آنچه گذشت گفته.
و گفتهاند كمتر زمانى كه او را قديم خوانند يك سال است و اگر مردى بگويد يا وصيت كند: هر بنده قديم من آزاد است، هر بنده كه يك سال يا پيش دارد آزاد مىشود (پايان) و على بن ابراهيم در (551 تفسير قمى) و طبرسى در (ج 8 ص 424- 425) مجمع البيان، رحمهما اللَّه و ديگران روايت كردهاند كه أبو سعيد مكارى نزد امام هشتم7آمد و پرسيد چه گوئى در باره مرديكه هنگام مرگش گفته: هر بنده قديم من آزاد است براى خدا؟ امام فرمود: هر چه را از شش ماه در ملك دارد قديم است و آزاد. گفت: از كجا چنين شد؟ فرمود: خدا فرمايد «ماه را منزلها مقدر داشتيم تا بازگشت بمانند شاخه خرماى قديم» خدا آن را قديم ناميد و چنين باز گردد در مدت شش ماه (الخبر) و در كافى (ج 6 ص 195 ط دار الكتب) چنين است فرمود: آرى، خدا در كتابش ميفرمايدحَتَّى عادَ كَالْعُرْجُونِ الْقَدِيمِهر بندهاى كه شش ماه بر او گذشته آزاد است، از سياق آنچه از تفسير و حديث آورديم روشن شد كه آزادى بنده او ميان خاصّه و عامّه مورد اتفاق است و اين حكم از آيه نامبرده استنباط شده و خلاف در اينست كه قديم بچه مدتيست؟ و عامّه آن را يك سال گمان بردهاند و طبق آن حكم كردهاند و خاصه به پيروى امام خود آن را شش ماه دانستهاند و حق و موافق آيه شناختهاند و بهمان اكتفاء كرده و نيازى بوجه استخراج آن ندارند، زيرا ائمه را روشها است در استخراج احكام از قرآن مجيد كه ما را راهى بدان نيست.
ولى يكى از محققان در اينجا وجه دقيقى گفته و ما آن را در اينجا بياوريم و آن اينست كه «تا باز گردد مانند عرجون قديم» چند لفظ دارد.
يكم: آنچه دليل گويا است بر پايان تصويرى كه خدا براى گردش ماه نموده چون «عاد» كه خود دليل است بر اينكه آغازى دارد و هم بر اينكه هر دو