و دورترين تاريخ از روز عاشورا غره محرم سال ما است كه 1088 است و طبق حساب و رؤيت بىترديد روز جمعه بوده، و ميان اين دو محرم 1027 سال است و با محاسبه گذشته غره محرم سال 61 يك شنبه يا دوشنبه مىشود و 10 آن سهشنبه يا چهارشنبه، و تواريخ معلومه ديگر هم مؤيد آنست و اقوال نامبرده با آنها موافق نيستند، اگر گوئى قول دوشنبه در كافى ضبط شده و روز شنبه در ارشاد مفيد و هر سه در مقنعه بر وجه ترديد و قدر مشترك ميان آنها مورد اتفاق دو شيخ بزرگوار است.
گوئيم: اتفاق هر دو و بلكه نقل هر يك مقبول است تا خلاف آن معلوم نشود ولى پس از علم بخلاف بايد معذرت خواست و بدنبال تأويل رفت و خدا بحقائق امور داناتر است.
5- ابن ادريس- ره- در سرائرش پس از ذكر فضيلت ايام ذيحجه و اعمالش گفته: در 26 آن سال 23 از هجرت بعمر بن خطاب خنجر زدند، و شايسته است كه آدمى در اين روزها روزه دارد كه فضل بسيار و ثواب شايان دارند و روز درگذشت عمر بر برخى اصحاب ما مشتبه شده و گمان كرده 9 ربيع الاول است، و اين قول باجماع اهل تواريخ و سير خطاء است و شيخ ما مفيد در كتاب تواريخ آن را تحقيق كرده و بدان چه گفتيم معتقد شده (پايان).
و مؤلف كتاب انيس العابدين مانند كفعمى در ذكر اعمال ايام ربيع الاول گفته 9 بروايت مؤلف مسار الشيعه هر كه چيزى اتفاق كند آمرزش دارد، و اطعام برادران و خوشبو كردن آنان در آن مستحب است و همچنان توسعه در نفقه و نو پوشيدن و شكرگزارى، و عبادت و آن [روز] بىاندوهى است، و روايت شده كه روزه ندارد.
و جمهور شيعه پندارند كه عمر در آن كشته شده و درست نيست، و مضمون سرائر و كتاب تواريخ را نقل كرده و گفته: همانا عمر در دوشنبه 26 ذيحجه سال 23 هجرت كشته شد، صاحب غره، و صاحب معجم و هم طبقات و مؤلف كتاب
مسار الشيعه و ابن طاوس بدان تصريح كردند، بلكه مورد اتفاق شيعه و سنّى است (پايان).
و اعتراض بر آن مىشود كه روز 26 ذيحجه سال 23 نميشود دوشنبه باشد زيرا ضابطه محاسبه گذشته دلالت دارد كه سهشنبه يا چهارشنبه است و اين گفته تناقض دارد.
من گويم: بيشتر اينها را برخى افاضل دقت شعار معاصر- ره- گفته، دقتى كرده و خوب گفته ولى برخى مقدمات آن بر پايه گفتار برخى دانشمندانست كه از برخى مورّخان دست بدست گرفته شده و آن را اجماعى شمردند، و هيچ اجماعى در ميان نيست و نميشود آن را قادح اخبار معتبره دانست، و برخى مقدمات آن هم فرع نمود ارصاديست كه در كسور و كبائس با هم اختلاف دارند با اينكه حساب آنها روى حركت وسطى ماه است كه گاهى دو روز از رؤيت پيش و پس است زيرا گذشت كه بسا 4 ماه تمام دنبال هم است و يا 3 ماه كم بدنبال هم با اينكه ممكن است اول ماه بواسطه ابر يا مانع ديگر بيش از اينها پيش و پس افتد.
و بسا آنچه در اخبار است روى ظاهر شرع باشد نه روى قوانين علم هيئت و با اين حال ممكن است مرجع برخى اقوال گردد و يا اخبار مختلفه، و از اين رو ما سخن را با ذكر آن دراز كرديم و در باره هر كدام در باب خود باز سخن گوئيم ان شاء اللَّه تعالى و سخن در باره برخى هم گذشته، و اللّه الموفق للحق و الصواب.
[روايات]
1- در مهج الدعوات بسندى گويد نزد امام ششم7نام حزيران را بردند فرمود: آن ماهى است كه موسى در آن بر بنى اسرائيل نفرين كرد و در يك شب و روز 300 هزار كس از آنها مردند.
2- در حديث ديگر است از آن كتاب و از آن امام كه خدا ماهها را آفريد و حزيران را و در آن مرگها را بهم نزديك كرد.
بيان: نزديكى مرگها كنايه از مرگ بسيار است، و در قاموس است كه «چون زمانه بهم نزديك گردد بسا كه خواب مؤمن دروغ نباشد» مقصود آخر الزمانست
و نزديك شدن قيامت چون هر چه كم باشد اطرافش كوتاه ميشوند (ج 1 ص 115 قاموس).
3- در خصال (84) بسندش از امام پنجم7كه چون خدا ماهها را آفريد 360 روز بودند و شش روز دوران آفرينش آسمانها و زمين را از آنها كم كرد و از اين رو كوتاه شدند.
در علل (ج 2 ص 244) بسندش از حماد مانند آن را آورده.
عياشى از صباح مانندش آورده.
4- در فقيه: بسندش از پدر شعيب كه بامام ششم7گفتم: مردم روايت كنند كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله ماه رمضان را 29 روز بيشتر روزه گرفته از 30 روز، فرمود:
دروغ گويند، رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله روزه نداشته جز ماه رمضان تمام، فرائض كاستى ندارند، خدا سال را 360 روز آفريده و آسمانها و زمين را در شش روز، و آن را از 360 كم كرده، و سال 354 روز شده، و ماه رمضان 30 روز است كه خدا فرموده «تا كامل كنيد شماره را، 185- البقره» و كامل ماه تمام است، شوال 29 روز است و ذو القعده 30 روز كه خدا فرموده است «وعده نهاديم با موسى سى شب، 132- الاعراف» ماه همچنين است، پس همچنين، يعنى يكماه تمام است و يكماه كم، و ماه رمضان هرگز كم نباشد و ماه شعبان هرگز تمام نباشد (196- فقيه).
توضيح: پيش دانستى كه سال قمرى طبق ارصاد 8 ساعت و 48 دقيقه بيش از 354 روز است، و آنچه در خبر آمده است مبنى بر متعارف اهل حسابست كه كسر ناقص از نصف را سهل گيرند و بحساب نيارند و اگر 360 هم بىكسر باشد آن شش روز كه كم شده بهمان اندازه كاستى دارند، و شايد هم تمام باشند.
5- در تهذيب: كه پرسش شد امام ششم7از اهلّه تا فرمود: مقصود ماههاى نو است، چون ماه نو را ديدى روزه بدار، و چون آن را ديدى افطار كن.
و در همان بسندش از آن امام مانندش را آورده است.
در المقنعه هم از امام صادق7مانندش را آورده.
بيان: مقصود از اهلّه همانست كه در قول خدا تعالى است «ميپرسندت از اهلّه» و امام آن را دليل آورده كه مدار احكام شرع رؤيت ماه است، چنانچه شيخ- ره- در تهذيب گفته: معتبر در شناخت آغاز ماهها همان ديدن ماه نو است نه شماره كه برخى از مسلمانان اندك بدان معتقدند و دليل آن قول خدا تعالى عزّ و جلّ است «ميپرسند از ماههاى نو بگو آنها اوقات مردم و حج ميباشند، 189- البقره» و خدا بيان كرده كه مناط وقتشناسى همان ديد ماه نو است، و اگر شماره مناط بود ديد ماه نو در شناخت اوقات مناط نبود، زيرا بشماره رجوع ميكردند نه جز آن و اين خلاف قرآنست.
و ماه نو را هلال گفتند براى آنكه با ديد آن آواز بلند كنند و تكبير و تهليل گويند، و آواز گريه نوزاد را هنگام زادن او استهلال گويند، و ماهها را شهر گفتند چون با ديد ماه مشهور مىشود، و كسى كه پندارد شماره براى روزها و حساب براى ماهها و سالها كافى است نيازى بنشانهگذارى ماهها با ديدن ماه نو ندارد و هلال و شهر در زبان عرب بىمعنا مىشود چنانچه گفتيم (پايان).
ميگويم: در برخى از سخن او راه اعتراض باز است و ما آن را در جاى خودش ياد كنيم ان شاء اللَّه.
6- در تهذيب: از محمّد بن عيسى كه ابو عمر بآن حضرت نوشت اى آقايم بمن بفرما كه بسا ماه نو شهر رمضان بر ما مشكل مىشود و آن را نبينيم، و در آسمان هم مانعى نيست، مردم افطار كنند و ما هم با آنها افطار كنيم؟ و مردمى حسابدان نزد ما هستند كه گويند در همين شب ماه در مصر و آفريقا و اندلس ديده مىشود، آيا گفته اهل حساب در اين باب معتبر است و فريضه مردم در شهرهاى مختلف مختلف مىشود، و روزه آنها جز روزه ما مىشود و افطار آنها جز افطار ما؟ پس نگارش كرد، با شك روزه مدار، با ديد ماه افطار كن و با ديد آن روزه دار.
بيان: از كلام امام روشن مىشود كه مدار در تكليف ديدن ماه است، و اختلاف فرض با اختلاف در ديد ماه زيانى ندارد.
7- در اقبال (4): بسندى از امام ششم7كه ماه رمضان آغاز سال است.
8- در فقيه: (175): از امام هفتم7كه اين دعا را در پيشواز آمدن سال بخوان كه هر كه آن را براى خدا و از روى اخلاص بخواند در آن سال از فتنه و آفت بركنار ماند، و دعا را ذكر كرده.
9- در كافى (ج 2 ص 65- فروع) و در تهذيب بسندى از امام ششم7كه شماره ماهها نزد خدا 12 ماه است در كتاب خدا روزى كه آسمانها و زمين را آفريده پس غرّه ماهها ماه خدا ماه رمضانست و قلب ماه رمضان شب قدر است، و قرآن در شب يكم ماه رمضان فرود آمده و اين ماه را با خواندن قرآن پيشواز كن.
تبيين: «غره شهور» يعنى آغاز آنها، در نهايه گفته: غره هر چيزى آغاز آنست، در اخبار هم آمده كه آغاز سال ماه رمضانست، يا مقصود اينست كه افضل و اكمل ماهها است، در نهايه گفته: هر چه بهايش بالا رود غره باشد، و بمعنى سپيدى هم است، يعنى انوار معنويه دارد و معنى يكم روشنتر است، و مشهور ميان عرب اينست كه آغاز سالشان محرّم است، و اين امور از نظرها مختلف ميشوند و ممكن است آغاز سال شرعى ماه رمضان باشد و از اين رو شيخ در هر دو مصباح خود از آن آغاز كرده.
آغاز سال عرفى محرم است، و آغاز سال مقدرات شب قدر است، آغاز سال جواز خوردن و نوشيدن ماه شوّال است چنانچه صدوق در علل (ج 1 ص 256) بسندش از فضل بن شاذان در علّت نماز عيد روايت كرده، چون آغاز سال است كه در آن خوردن و نوشيدن حلال است، زيرا نخست ماه سال نزد أهل حق ماه رمضانست.
و در (ج 1 ص 257 علل) گفته: علّت اختصاص ماه رمضان بروزه اينست كه
در آن شب قدر است و آن شب بهتر از هزار ماه است، و در آن هر امر محكمى حل و فصل مىشود، و آن ماه آغاز سال است، و در آن شب تقدير مىشود هر نيك و بد، و هر زيان و سود، يا روزى و مرگ تا يك سال آينده و از اين رو شب قدر نام گرفته.
و سيّد بن طاوس- ره- در كتاب اقبال گفته: بدان كه روايات را در آغاز سال مختلف يافتم كه آيا محرم است يا ماه رمضان، ولى عمل هر كدام از علماء معتبر خودمان را ديدم و بسيارى از كتب علماء گذشته را خصوص ماه رمضان را آغاز سال دانند، و شايد ماه روزه آغاز سال عبادت است و ماه محرم آغاز سال براى امور ديگر از تاريخ و مقاصد مردم زيرا خدا جلّ جلاله ماه رمضان را بزرگداشت و فرمود: «ماه رمضانى كه نازل شده در آن قرآن رهنماى مردم و روشنيها براى رهنمائى و جدائى حق از باطل، 185- البقره» زبان حال اين تعظيم اينست كه ماه رمضان بر ماهها پيش است.
و ديگر اينكه هيچ كدام از ماهها در قرآن نام برده نشدند، و بزرگداشت ندارند مگر اين ماه كه ماه روزه است، و گويا اين اختصاص بنام بردارى آگهى است- و خدا داناتر است- بر اينكه آن بيشتر از ماههاى ديگر است، و ديگر براى آنكه اگر ماه رمضان آغاز سال باشد كه مخصوص بعباداتيست كه در جز آن نيست، سال را با اين آمادگى و كوشش پيشواز كرده، و اميد ميرود كه باقى سال را بر اين روش درست و مقصد نيك بپايان برد، و ظاهر دلائل عقلى و بسيارى از دلائل نقلى اينست كه سرآغاز دخول در كارها زمينه و آمادگى و كمك هستند براى ميانه آنها و پايان آنها در هر حال، و براى آنكه در آنست شب قدر و اندازه عمرها و برآورد آرزوها در آن نوشته شوند، و اين هم خود يك آگهى است بر اينكه ماه روزه آغاز سال است.
و گويا گشايشى است براى بندههاى خدا در آغاز سال كه طولانىترين عمرها و رسيدن بآرزوها را درخواست كنند تا در آخرش بدان رسند، و ورود و خروج
در آن را بپسندند و سپاس نهند.
و محمّد بن يعقوب (ج 1 ص 160 فروع- كافى) و ابن بابويه در كتابهاى خود بدين لفظ كه از ابن يعقوبست از امام ششم7روايت كردند كه فرمود: شب قدر آغاز سال است و همان پايان آنست و ديگر آنكه اخبار ناطقه باينكه ماه رمضان آغاز سال است از تقيه دورترند و بمقصود خاندان نبويه نزديكتر، و بس است تو را گواه و آگهى و تأكيد آنچه در ضمن دعاهاى منقول است براى اول ماه رمضان كه آن آغاز سال است بطور مشخص و مقرون ببيان (4- الاقبال) 10- در خصال (85) بسندش از امام ششم7در تفسير قول خدا عزّ و جلّ «راستى شماره ماهها نزد خدا 12 ماه باشند در كتاب خدا روزى كه آفريد آسمانها و زمين را» فرمود: محرم است، صفر، ربيع اول، ربيع آخر، جمادى الاولى، جمادى الآخرة، رجب، شعبان، شهر رمضان، شوال، ذو القعده، ذو الحجه، چهار آنها حرام است: بيست روز ذى الحجه با محرم و صفر و ماه ربيع الاول و ده روز از ربيع الآخر.
بيان: ماهها كه در اين خبر بعنوان حرام ذكر شدهاند ماههاى گردش و آزادى مشركانست كه خدا فرمود: «پس بگرديد در زمين چهار ماه، 2- برائه» و مشهور اينست كه آغاز آنها روز عيد قربان بوده تا دهم ربيع الآخر، و گفتهاند: از اول شوال بوده تا آخر محرم، زيرا اين آيه در ماه شوّال نازل شده، و گفتهاند: از دهم ذى قعده است تا دهم ربيع الاوّل، زيرا حج در آن سال در ماه ذى قعده بوده، و بهر تقدير اين چهار ماه جز ماههاى حرام ثابتند، و مخصوص بهمان سال بودند و اين اصطلاح ديگريست براى ماههاى حرام جز آنچه مشهور است، يا اينكه از خبر چيزى افتاده است و شايد اين روشنتر است 11- در خصال (85) در خطبه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله در ايام تشريق: أيا مردم راستى كه زمان بگردش خود افتاده، و آن امروز بشكلى است كه در روز آفريدن خدا آسمانها را و زمين را بود، و راستى كه شماره ماههاى سال نزد خدا 12 ماه
است در كتاب خدا روزى كه آفريد آسمانها و زمين را، چهار از آنها ماه حرامند: رجب مضر كه ميان جمادى و شعبان است، و ذو القعده، و ذو الحجه، و محرّم. خود را در باره آنها ستم نكنيد «زيرا نسىء فزودن بكفر است گمراه ميشوند بدان آنان كه كافر بودند حلالش شمارند در سالى و حرامش شمارند در سالى تا برابر سازند شماره آنچه را خدا حرام كرده» و محرم را در سالى حرام ميشمردند و صفر را حلال، و صفر را در سالى حرام ميشمردند و محرم را حرام.
بيان: در نهايه گفته: ترجيب بمعنى بزرگداشت است، و از اينجا است كه ماه را رجب گفتهاند، زيرا آن را بزرگ ميداشتند، و از اينجا است حديثى كه گويد «رجب مضر ميان جمادى و شعبان» و رجب را بمضر وابسته زيرا آنها آن را بزرگ ميداشتند نه ديگران و گويا مخصوص آنان شده و تصريح باينكه ميان جمادى و شعبانست در برابر نسىء است كه برخى سالها آن را جابجا ميكردند و بيان كرد كه شهر ديگر بجاى آن مقصود نيست.
12- در خصال (151) بسندش از على بن عبد العزيز كه پرسيدم امام ششم را كه سال چند روز است؟ فرمود: 360 روز كه خدا در شش روزش جهان را آفريد و از اصل سال بركنار شدند و سال 354 روز شد و مستحب است هر كسى بحج ميرود در ايامى كه در مكّه ميماند 360 طواف كند بشماره روزهاى سال و اگر بر آن قادر نيست 360 شوط بجا آرد (كه در حدود 52 دور طواف مىشود) 13- و از همان (151) بسندش از امام ششم7فرمود: مستحب است 360 شصت طواف هفتائى بكنى و اگر نتوانى هر چه توانى طواف كنى.
14- در علل (ج 1 ص 235) بسندش از أبى هريره كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله فرمود: چون گرما سخت شود نماز خود را خنك كنيد زيرا گرما از وزش دوزخ بپروردگارش شكايت برد و خدا باو اجازه داد دو نفس بكشد، يكى در زمستان و ديگرى در تابستان و گرماى سخت كه دريابيد از وزش حرارت آنست و آنچه از سرما دريابيد از زمهرير آنست.