و در همان بسندش از آن امام مانندش را آورده است.
در المقنعه هم از امام صادق7مانندش را آورده.
بيان: مقصود از اهلّه همانست كه در قول خدا تعالى است «ميپرسندت از اهلّه» و امام آن را دليل آورده كه مدار احكام شرع رؤيت ماه است، چنانچه شيخ- ره- در تهذيب گفته: معتبر در شناخت آغاز ماهها همان ديدن ماه نو است نه شماره كه برخى از مسلمانان اندك بدان معتقدند و دليل آن قول خدا تعالى عزّ و جلّ است «ميپرسند از ماههاى نو بگو آنها اوقات مردم و حج ميباشند، 189- البقره» و خدا بيان كرده كه مناط وقتشناسى همان ديد ماه نو است، و اگر شماره مناط بود ديد ماه نو در شناخت اوقات مناط نبود، زيرا بشماره رجوع ميكردند نه جز آن و اين خلاف قرآنست.
و ماه نو را هلال گفتند براى آنكه با ديد آن آواز بلند كنند و تكبير و تهليل گويند، و آواز گريه نوزاد را هنگام زادن او استهلال گويند، و ماهها را شهر گفتند چون با ديد ماه مشهور مىشود، و كسى كه پندارد شماره براى روزها و حساب براى ماهها و سالها كافى است نيازى بنشانهگذارى ماهها با ديدن ماه نو ندارد و هلال و شهر در زبان عرب بىمعنا مىشود چنانچه گفتيم (پايان).
ميگويم: در برخى از سخن او راه اعتراض باز است و ما آن را در جاى خودش ياد كنيم ان شاء اللَّه.
6- در تهذيب: از محمّد بن عيسى كه ابو عمر بآن حضرت نوشت اى آقايم بمن بفرما كه بسا ماه نو شهر رمضان بر ما مشكل مىشود و آن را نبينيم، و در آسمان هم مانعى نيست، مردم افطار كنند و ما هم با آنها افطار كنيم؟ و مردمى حسابدان نزد ما هستند كه گويند در همين شب ماه در مصر و آفريقا و اندلس ديده مىشود، آيا گفته اهل حساب در اين باب معتبر است و فريضه مردم در شهرهاى مختلف مختلف مىشود، و روزه آنها جز روزه ما مىشود و افطار آنها جز افطار ما؟ پس نگارش كرد، با شك روزه مدار، با ديد ماه افطار كن و با ديد آن روزه دار.
بيان: از كلام امام روشن مىشود كه مدار در تكليف ديدن ماه است، و اختلاف فرض با اختلاف در ديد ماه زيانى ندارد.
7- در اقبال (4): بسندى از امام ششم7كه ماه رمضان آغاز سال است.
8- در فقيه: (175): از امام هفتم7كه اين دعا را در پيشواز آمدن سال بخوان كه هر كه آن را براى خدا و از روى اخلاص بخواند در آن سال از فتنه و آفت بركنار ماند، و دعا را ذكر كرده.
9- در كافى (ج 2 ص 65- فروع) و در تهذيب بسندى از امام ششم7كه شماره ماهها نزد خدا 12 ماه است در كتاب خدا روزى كه آسمانها و زمين را آفريده پس غرّه ماهها ماه خدا ماه رمضانست و قلب ماه رمضان شب قدر است، و قرآن در شب يكم ماه رمضان فرود آمده و اين ماه را با خواندن قرآن پيشواز كن.
تبيين: «غره شهور» يعنى آغاز آنها، در نهايه گفته: غره هر چيزى آغاز آنست، در اخبار هم آمده كه آغاز سال ماه رمضانست، يا مقصود اينست كه افضل و اكمل ماهها است، در نهايه گفته: هر چه بهايش بالا رود غره باشد، و بمعنى سپيدى هم است، يعنى انوار معنويه دارد و معنى يكم روشنتر است، و مشهور ميان عرب اينست كه آغاز سالشان محرّم است، و اين امور از نظرها مختلف ميشوند و ممكن است آغاز سال شرعى ماه رمضان باشد و از اين رو شيخ در هر دو مصباح خود از آن آغاز كرده.
آغاز سال عرفى محرم است، و آغاز سال مقدرات شب قدر است، آغاز سال جواز خوردن و نوشيدن ماه شوّال است چنانچه صدوق در علل (ج 1 ص 256) بسندش از فضل بن شاذان در علّت نماز عيد روايت كرده، چون آغاز سال است كه در آن خوردن و نوشيدن حلال است، زيرا نخست ماه سال نزد أهل حق ماه رمضانست.
و در (ج 1 ص 257 علل) گفته: علّت اختصاص ماه رمضان بروزه اينست كه
در آن شب قدر است و آن شب بهتر از هزار ماه است، و در آن هر امر محكمى حل و فصل مىشود، و آن ماه آغاز سال است، و در آن شب تقدير مىشود هر نيك و بد، و هر زيان و سود، يا روزى و مرگ تا يك سال آينده و از اين رو شب قدر نام گرفته.
و سيّد بن طاوس- ره- در كتاب اقبال گفته: بدان كه روايات را در آغاز سال مختلف يافتم كه آيا محرم است يا ماه رمضان، ولى عمل هر كدام از علماء معتبر خودمان را ديدم و بسيارى از كتب علماء گذشته را خصوص ماه رمضان را آغاز سال دانند، و شايد ماه روزه آغاز سال عبادت است و ماه محرم آغاز سال براى امور ديگر از تاريخ و مقاصد مردم زيرا خدا جلّ جلاله ماه رمضان را بزرگداشت و فرمود: «ماه رمضانى كه نازل شده در آن قرآن رهنماى مردم و روشنيها براى رهنمائى و جدائى حق از باطل، 185- البقره» زبان حال اين تعظيم اينست كه ماه رمضان بر ماهها پيش است.
و ديگر اينكه هيچ كدام از ماهها در قرآن نام برده نشدند، و بزرگداشت ندارند مگر اين ماه كه ماه روزه است، و گويا اين اختصاص بنام بردارى آگهى است- و خدا داناتر است- بر اينكه آن بيشتر از ماههاى ديگر است، و ديگر براى آنكه اگر ماه رمضان آغاز سال باشد كه مخصوص بعباداتيست كه در جز آن نيست، سال را با اين آمادگى و كوشش پيشواز كرده، و اميد ميرود كه باقى سال را بر اين روش درست و مقصد نيك بپايان برد، و ظاهر دلائل عقلى و بسيارى از دلائل نقلى اينست كه سرآغاز دخول در كارها زمينه و آمادگى و كمك هستند براى ميانه آنها و پايان آنها در هر حال، و براى آنكه در آنست شب قدر و اندازه عمرها و برآورد آرزوها در آن نوشته شوند، و اين هم خود يك آگهى است بر اينكه ماه روزه آغاز سال است.
و گويا گشايشى است براى بندههاى خدا در آغاز سال كه طولانىترين عمرها و رسيدن بآرزوها را درخواست كنند تا در آخرش بدان رسند، و ورود و خروج
در آن را بپسندند و سپاس نهند.
و محمّد بن يعقوب (ج 1 ص 160 فروع- كافى) و ابن بابويه در كتابهاى خود بدين لفظ كه از ابن يعقوبست از امام ششم7روايت كردند كه فرمود: شب قدر آغاز سال است و همان پايان آنست و ديگر آنكه اخبار ناطقه باينكه ماه رمضان آغاز سال است از تقيه دورترند و بمقصود خاندان نبويه نزديكتر، و بس است تو را گواه و آگهى و تأكيد آنچه در ضمن دعاهاى منقول است براى اول ماه رمضان كه آن آغاز سال است بطور مشخص و مقرون ببيان (4- الاقبال) 10- در خصال (85) بسندش از امام ششم7در تفسير قول خدا عزّ و جلّ «راستى شماره ماهها نزد خدا 12 ماه باشند در كتاب خدا روزى كه آفريد آسمانها و زمين را» فرمود: محرم است، صفر، ربيع اول، ربيع آخر، جمادى الاولى، جمادى الآخرة، رجب، شعبان، شهر رمضان، شوال، ذو القعده، ذو الحجه، چهار آنها حرام است: بيست روز ذى الحجه با محرم و صفر و ماه ربيع الاول و ده روز از ربيع الآخر.
بيان: ماهها كه در اين خبر بعنوان حرام ذكر شدهاند ماههاى گردش و آزادى مشركانست كه خدا فرمود: «پس بگرديد در زمين چهار ماه، 2- برائه» و مشهور اينست كه آغاز آنها روز عيد قربان بوده تا دهم ربيع الآخر، و گفتهاند: از اول شوال بوده تا آخر محرم، زيرا اين آيه در ماه شوّال نازل شده، و گفتهاند: از دهم ذى قعده است تا دهم ربيع الاوّل، زيرا حج در آن سال در ماه ذى قعده بوده، و بهر تقدير اين چهار ماه جز ماههاى حرام ثابتند، و مخصوص بهمان سال بودند و اين اصطلاح ديگريست براى ماههاى حرام جز آنچه مشهور است، يا اينكه از خبر چيزى افتاده است و شايد اين روشنتر است 11- در خصال (85) در خطبه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله در ايام تشريق: أيا مردم راستى كه زمان بگردش خود افتاده، و آن امروز بشكلى است كه در روز آفريدن خدا آسمانها را و زمين را بود، و راستى كه شماره ماههاى سال نزد خدا 12 ماه
است در كتاب خدا روزى كه آفريد آسمانها و زمين را، چهار از آنها ماه حرامند: رجب مضر كه ميان جمادى و شعبان است، و ذو القعده، و ذو الحجه، و محرّم. خود را در باره آنها ستم نكنيد «زيرا نسىء فزودن بكفر است گمراه ميشوند بدان آنان كه كافر بودند حلالش شمارند در سالى و حرامش شمارند در سالى تا برابر سازند شماره آنچه را خدا حرام كرده» و محرم را در سالى حرام ميشمردند و صفر را حلال، و صفر را در سالى حرام ميشمردند و محرم را حرام.
بيان: در نهايه گفته: ترجيب بمعنى بزرگداشت است، و از اينجا است كه ماه را رجب گفتهاند، زيرا آن را بزرگ ميداشتند، و از اينجا است حديثى كه گويد «رجب مضر ميان جمادى و شعبان» و رجب را بمضر وابسته زيرا آنها آن را بزرگ ميداشتند نه ديگران و گويا مخصوص آنان شده و تصريح باينكه ميان جمادى و شعبانست در برابر نسىء است كه برخى سالها آن را جابجا ميكردند و بيان كرد كه شهر ديگر بجاى آن مقصود نيست.
12- در خصال (151) بسندش از على بن عبد العزيز كه پرسيدم امام ششم را كه سال چند روز است؟ فرمود: 360 روز كه خدا در شش روزش جهان را آفريد و از اصل سال بركنار شدند و سال 354 روز شد و مستحب است هر كسى بحج ميرود در ايامى كه در مكّه ميماند 360 طواف كند بشماره روزهاى سال و اگر بر آن قادر نيست 360 شوط بجا آرد (كه در حدود 52 دور طواف مىشود) 13- و از همان (151) بسندش از امام ششم7فرمود: مستحب است 360 شصت طواف هفتائى بكنى و اگر نتوانى هر چه توانى طواف كنى.
14- در علل (ج 1 ص 235) بسندش از أبى هريره كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله فرمود: چون گرما سخت شود نماز خود را خنك كنيد زيرا گرما از وزش دوزخ بپروردگارش شكايت برد و خدا باو اجازه داد دو نفس بكشد، يكى در زمستان و ديگرى در تابستان و گرماى سخت كه دريابيد از وزش حرارت آنست و آنچه از سرما دريابيد از زمهرير آنست.
بيان: اين حديث از عامّه است و ضعيف است، در نهايه گفته: در حديث است كه «سختى گرما از وزش دوزخ است» و وزش ديگ وقتى است كه جوش مىآيد و اين نمونهايست كه آورده يعنى گويا در گرما چون آتش دوزخ است (پايان) طيبى گفته «دو نفس دارد» بيان كرده كه بر وجه حقيقت است نه مجاز، كرمانى در شرح بخارى گفته: اين علت مشروع بودن تأخير نماز است تا وقت خنك شدن هوا زيرا سختى گرما خشوع را ميبرد، يا براى اينكه هنگام خشم خدا است و مناجات و دعا در آن باجابت نرسد مگر براى كسى كه خدا باو اجازه داده (پايان) و ميگويم تمام سخن در باره آن در كتاب صلاة است ان شاء اللَّه.
15- عياشى: بسندى از امام ششم7كه فرمود: خدا آسمانها و زمين را در شش روز آفريد و آن شش روز از روزهاى سال كاسته شدند.
مىگويم: بزودى فضائل ماهها و خواص آنها در بابهاى مناسب هر كدام در ضمن كتاب مىآيند ان شاء اللَّه تعالى فائده: أبو ريحان گفته: ماههاى عرب 12 اند كه از محرم آغاز شوند، و در وجه نامگذارى آنها گفتهها است، يكى آنكه محرم ناميده شده چون از ماههاى حرام است، و صفر براى آنكه از گروهى بنام صفريه جدا شدند، و دو ماه ربيع، براى گل و سبزه، و بارانهاى پياپى كه در آنها بوده، و آن نسبت بطبع فصلى است كه ما آن را پائيز ناميم، و آنها ربيعش خواندند، و دو ماه جمادى براى آنكه آب در آنها يخ بسته، و رجب براى آنكه در آن جنگ نبود و با اطمينان سفر ميكردند، و رجبه بمعنى اعتماد است، و از اينجا است كه گفتهاند: عذق مرجّب شاخه محكم.
شعبان براى آنكه قبيلهها در آن دسته بندى شدند، ماه رمضان چون از گرما سنگ در آن تافته ميشد، شوّال براى آنكه حرارت رفته و برداشته شده، ذو القعده براى آنكه در منزلهاشان ميماندند، ذو الحجه براى آنكه در آن حج ميكردند.
براى ماههاى عرب نامهاى ديگر هم بوده كه عربهاى نخست بدانها نامشان را ميبردند و آنها چنين است مؤتمر، ناجر، خوّان، صوّان، حنتم، زبّاء، اصمّ، عادل نافق، واغل، هواع، برك، و بسا نامها با اختلافى در تلفظ و ترتيبى كه ما گفتيم يافت شوند چنانچه يكى از شعراء آنها را چنين سروده.
بمؤتره و ناجره آغاز كرديم
و به خوان كه دنبالش صوان است
و زبّاء كه دنبالش بائده است
و اصمّ باز گردد كه دشمنى بدان سخت شود
و واغله و نائله با همديگر
و عادله كه سه درخشان و زيبايند
و رنّه كه پس از آن برك است
و ماههاى سال كامل شوند و انگشت شمار
معانى اين نامها چنانچه در كتب لغت آمده:
مؤتمر: يعنى براى هر چه در سال آيد مشورت و پيش بينى گردد.
ناجر: از نجر است بمعنى سخت شدن گرما.
خوّان: از خيانت و صوّان: از صيانت و نگهداريست.
و در هنگام نامگذارى اين چيزها پيشامد كرده و آن را وجه نامگذارى نمودند.
زباء: گرفتارى بزرگ و ژرف است و بدان ناميده شده براى آنكه جنگ بسيار و درهم در آن بوده.
بائده: نابودكننده براى آنكه جنگ در آن بسيار بوده و مردم بسيار در آن نابود ميشدند، و اين مثل هم از آن جارى شده كه «العجب كل العجب بين جمادى و رجب شگفتيها ميان ماه جمادى و رجب است» در آن شتابزده بودند خونخواهى و غارت پيش از رسيدن ماه رجب و آتش بس در آنكه ماه حرام بوده.
اصمّ: براى آنكه در آن دست از جنگ ميكشيدند و آواز سلاح در آن شنيده نميشد.
واغل: براى آنكه بر مجلس ميخوارى هجوم ميكردند و آن را وانميگذاردند
چون بشهر رمضان يورش ميبرد و در ماه رمضان بسيار ميخوارى ميكردند زيرا بدنبالش ماههاى حج بود.
ناتل: نام پيمانه مى است و بدانش ناميدند براى آنكه بسيار اين پيمانه را در آن بكار ميزدند.
عادل: براى آنكه از ماههاى حج بود و در آن دادگسترى مينمودند و از باطل دست ميكشيدند.
زباء: چون چهارپايان كه آماده قربانى ميشدند در آن بسيار ناله ميكردند.
برك: براى آنكه شترها در قربانگاه براى نحر در آن زانو ميزدند.
و بهتر از اين شعرى كه ذكر كرديم در اين باره شعر صاحب بن عباد است كه سروده.
خواهى كه بدانى ماههاى عرب را در جاهليت
برگير آنها را بترتيب محرّم تا آخر
مؤتمر است و پس از آن ناجر مىآيد
خوّانست با صوّان كه در يك رشتهاند
حنين، زبّاء اصم و عادل باشند
با نافق، واغل، رنّه بهمراه برك
(پايان) من گويم: در قاموس گفته: ناجر رجب است يا صفر و هر كدام از ماههاى فصل تابستان و گفته: خوّان بر وزن شدّاد و عمّال- ماه ربيع الاول است، و گفته:
زبّى چون ربّى بىلام جمادى الآخرة است، و گفته: حنين چون أمير و سكّيت با لام در هر دو نام جمادى الاولى و آخره.
سپس أبو ريحان گفته: محمّد بن دريد در كتاب و شاح نامهاى ديگرى براى ماههاى عربى از ثمود ياد كرده و آن اينست: نام محرّم موجب سپس موجر، مولد