بمعنى نمايش است و از ابن عباس است كه بروج خود اختران بزرگند، و تفسير اول بهتر است و چراغ خورشيد است (پايان) «بامرش» يعنى صرف خواستش، «رب مشارق» طلوعگاه همه اختران يا خصوص خورشيد در طول سال كه 360 است و هر روز از يكى طلوع كند و هر مشرقى را مغربى است و از اين رو بذكر مشرق اكتفاء كرد بعلاوه طلوع ادلّ بر توانائى است و نعمت رساترى دارد «آسمان دنيا» نزديكتر بشما كه اختران زيور آنند و راننده ديوها از آن «قرارا» زمين پايگاه شده و آسمان بالاى آن ساخته شد و بهم چسبيده نشدند و مانند ساختمانها زمين رخنه و شكاف ندارند بلكه پيوستهاند و اين منافات با درهاى نامرئى آنها ندارد، كسائى گفته معنايش اينست كه تفاوت و اختلافى ندارند رازى در (ج 7 ص 620) تفسيرش گفته: فلاسفه گويند اين آيه دليل است بر اينكه آسمان رخنه ناپذير است و همچنين قول خدا «آيا در آن شكستى بينى» و قول او «هفت آسمان سخت».
ولى زور گفتهاند، زيرا آيه ميگويد: رخنه ندارند نه اينكه رخنه در آنها ممكن نيست بعلاوه خدا خلافش را بيان كرده كه ميفرمايد «و چون آسمان رخنه شود» و قولش «و چون آسمان بشكافد» و قولش «و آن در اين روز سست و نابود است» در برابر اينكه فرمود: «هفت آسمان سخت» و فرموده «چون بشكافد آسمان و باشد گل سرخ چون روغن وارفته» و آيات ديگر و همه در رد گفته آنها صريحند، و استدلال آنها درست نيست بآيات، و دليل عقلى آنها ضعيفتر و رسواتر است از دليل نقلى آنها.
«ذاتِ الْحُبُكِ» راه راه، بيضاوى در (ج 2 ص 462) تفسيرش گفته: چون راههاى اختران در آنست يا راههاى انديشه متفكران براى معارف يا مقصود خود اخترانست كه هر كدام راهى دارند يا مقصود اينست كه ستاره آن را بصورت پارچه راه راه نشان ميدهند و طبرسى در (ج 9 ص 153) مجمع گفته: يعنى روشهاى خوبى دارد كه ما آنها را ننگريم چون از ما دورند يا اخلاق خوب و پسنديده
دارند، و از على7روايت شده كه زيبائى و زيور دارند (پايان) من گويم: تفسير ديگرى در روايت امام رضا7برايش بيان مىشود.
«و روزى شما در آسمانست» يعنى اسباب روزى يا تقدير روزى، و گفتهاند مقصود از آسمان ابر است و مقصود از روزى باران كه سبب قوت است «و آنچه وعده داريد» يعنى ثواب چون بهشت بالاى آسمان هفتم است يا اينكه اعمال و ثواب آنها در آسمان مضبوطند و منظور از (أيد) نيرو است، «موسعون» يعنى توانائيم از وسع بمعنى توانائى يا اينكه پهن كرديم ميان آسمان و زمين را يا مقصود روزى است، و گفتهاند يعنى قادريم بزرگتر از آن بيافرينيم «و النجم» هر ستاره يا خصوص ثريا كه نام آن شده و در برخى اخبار مقصود رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله است «وقتى فرو افتد» يعنى غروب كند يا در روز قيامت پراكنده شود يا سقوط كند يا طلوع كند و اگر مقصود پيغمبر باشد منظور معراج او است يا نزولش از معراج «و او است پروردگار شعرى» نام اين ستاره را برده براى آنكه خزاعه آن را ميپرستيدند.
«و شكافت ماه» رازى در (ج 8 ص 779) تفسيرش گفته: مفسران همه اتفاق دارند كه ماه شكافت و شكاف در آن پديد شد، و اخبار صحيحه بر آن دلالت دارند، و در امكانش شكى نيست و مخبر صادق از آن خبر داده و بايد بدان معتقد شد و امتناع خرق و التيام در فلكيات گفته مردمان پستى است، و خرق و ويرانى بر آسمانها ثابت شده (پايان) «خورشيد و ماه در حسابند» يعنى بحساب مقدرى و معلومى در بروج و منازل خود روانهاند، و امور كائنات زمينى بوسيله آنها منظم شوند، و اختلاف فصول و اوقات پديد شود و مردم سالها حساب خود را بدانند «و نجم و درخت» مشهور است كه مقصود از نجم گياه بىساقه است و درخت گياه ساقهدار و برخى گفتند مقصود همان ستاره آسمانست و هر دو براى خدا فرمانبردارند ...
«قسم بمواقع نجوم» يعنى محل غروب اختران كه دليل است بر زوال اثر آنها و بر وجود مؤثرى كه هميشه اثر دارد يا مقصود منازل و مجارى آنها است،
و گفتهاند مقصود تيكههاى قرآن است و اوقات نزول آنها كه «سوگند بزرگى است» چون متعلق آن دليل بر عظمت قدرت و كمال حكمت و فرط رحمت است ...
«نه بينى در خلق خدا هيچ تفاوتى» يعنى حكمت خدا در همه يك نواخت است گر چه صورت و شكلشان اختلاف دارد و گفتهاند: يعنى در خلق آسمانها عيب و كجى نه بينى و همه درست و راستايند با بزرگى كه دارند.
«برگردان ديده را» يعنى هر چه خواهى در آفرينش خدا بررسى كن و انديشه نما و باز هم بنگر و بينديش ببين شكستى و يا سستى در آن مىبينى بلكه ديده را خسته و رانده ميسازى و بخود رنج ميدهى.
«آسمان نزديكتر را آراستيم بزيور چراغها» يعنى اختران درخشان كه مانند چراغها آويختهاند.
و بدان كه در اينجا اشكالى است مشهور چون دانشمندان هيئت اتفاق دارند كه در آسمان يكم جز ماه نيست، و سيارههاى ديگر هر كدام در فلكى باشند و ثوابت همه در فلك هشتماند با اينكه آيه دلالت دارد همه يا بيشترشان در آسمان يكم هستند و از اين اشكال بچند وجه جواب گفتهاند:
1- چون همه از آسمان يكم ديده شوند زيور آنند مانند چراغى كه از پشت شيشه ديده شود و زيور آن باشد و يا اينكه چون در آن احساس شوند پندار شود كه در آنند و زيور آنند و اين جواب گرچه موافق اصول هيويان است ولى با آيات درست تطبيق نشود.
2- رازى در (ج 8- ص 246) تفسيرش گفته: دور نيست كه زير كره قمر كره ديگر باشد همروش كره ثوابت، و همه اختران نزديك بدو قطب زمين در آن باشند، و اين دور نيست و بنا بر اين، اين مصابيح در آسمان نزديكترند و قول فلاسفه ضعيف است (پايان).
من گويم: خلاصه سخن اينست كه حكماء نه فلك ثابت كردهاند زيرا براى همه اختران در نظر اول حركتى سريع از مشرق بمغرب ديدند كه طلوع و غروب
آنها بسته بآنست، و شب و روز از آنست و حركت يوميه نام دارد و حركت كل و براى آن يك فلكى ثابت كردند كه همه را داراست، سپس براى هر كدام از هفت كوكب سيّاره معروفه حركتى يافتند مخالف آن از مغرب بمشرق و مخالف هم در تندى و كندى و براى هر كدام هم فلكى ثابت كردند و سپس يافتند كه همه كواكب جز سبعه سياره حركت بسيار كندى دارند بسوى مغرب و براى آن هم فلكى ثابت كردند و شد نه فلك براى نه حركت و آنها را افلاك كليه ناميدند و در ترتيب سيارهها گويند.
قمر است و سپس عطارد و زهره و خورشيد و مريخ و مشترى و زحل بترتيب از پائين به بالا.
و پس از آنها فلك ثوابت و بالاى همه فلك اطلس كه هيچ اخترى ندارد، و آسمانها را كه در زبان شرع آمده افلاك سيّارها دانند و كرسى را فلك البروج همان فلك هشتم و عرش را فلك نهم شمارند، و ترتيب افلاك را هم از روى كسوف و نهان شدن ستارههاى سياره ثابت كنند و اختلاف منظر كه در خورشيد و سه سياره بالاى آن كه زحل و مشترى و مريخ است حكمفرما است و آنها را علويه خوانند.
و امّا زهره و عطارد معلوم نشده كه زير خورشيدند يا بالاى آن، زيرا جز ماه براى آفتاب انكساف نيارد و اختران ديگر در مقارنه با آن محو شوند، و اختلاف منظر هم بواسطه اينكه تا اندازه نصف النهار از خورشيد بدور نشوند محقق نگردد چون ابزارى كه اختلاف منظر را نشان ميدهد در سطح دائره نصف النهار نصب مىشود و حكم آنان باينكه عطارد و زهره زير خورشيدند استحسانى بيش نيست براى آنكه خورشيد در وسط رشته سيّارات باشد چون نگين وسط گلوبند، و مناسبات ديگر هم براى آن آوردهاند.
و شيخ (ابن سينا) و برخى پيش از او گفتهاند: كه زهره را چون خالى بر چهره خورشيد ديدهاند و برخى مدعى شدند كه آن را با عطارد چون دو خال بر آن ديده، و از اين رو در سفليّات شمرده شدند و زهره بالاى عطارد است چون عطارد او
را منكسف كند، و ماه زير همه است چون همه را منكسف سازد.
و امّا انحصار افلاك به نه و اينكه كمتر از آن نيستند قطعى است نزد بيشتر فلاسفه، و محقق طوسى گفته- ره- كه ممكن است همه افلاك هشت باشند آنجا كه در تذكره گفته: وابسته بودن يكى از دو حركت نخست (حركت شبانه روزى و حركت ثوابت) بمجموع افلاك تا هشت فلك باشند مانعى ندارد ولى آن را نگفتهاند، صاحب تحفه گفته: من از استاد خودم شنيدم اين احتمال محقق طوسى بنا بر آنست كه مجموع هشت فلك نفسى داشته باشند و فلك هشتم نفسى ديگر، و دائره بروج دو منطقه هر دو بر محدب فلك هشتم باشند.
من گفتم: بنا بر اين ممكن است كه افلاك كلى تنها هفت باشند و ثوابت در ممثل زحل ميخكوب باشند، و دوائر بروج هم بر محدب آن فرض شوند و بحركت سريع آن بچرخند نه حركت كندش، و هر هفت يك نفس عمومى داشته باشند كه آن را بحركت شبانهروزى بچرخاند، و نفس ديگرى از آن ممثل زحل باشد و آن را بحركت كند ثوابت بچرخاند، و نفس مخصوص دومى هم از آن خارج مركز زحل باشد و او را بحركت مخصوص زحل بچرخاند، و شش فلك ديگر بحال خود باشند، و آن را آفرين گفت: و مرا ستود (پايان) محقق دوانى گفته: رواست كه فلك كلى همان دو تا باشند باين كه همه فلكهاى خارج مركز بجز خارج مركز ماه در ثخن يك ممثل باشند، و سطوحى كه فلاسفه ميان ممثلها ثابت ميدانند نباشند مگر ميان اين ممثل كلى و ممثل فلك ماه و فلك كلى تنها دو تا باشد (پايان).
اين گفتگوها از نظر كمى شماره افلاك است ولى از نظر فزونى بر نه دليل قطعى نيست، زيرا محتمل است هر ستاره ثابت يا هر گروهى از آنها يك فلك جداگانه داشته باشند، يا فلكهاى بىستاره فراوانى وجود داشته باشند، اينست آنچه در اين باب گفتهاند.
اكنون برگرديم بدان چه مناسب كتاب است و ميگوئيم ممكن است أكثر كواكب
ثابته كه در گذرگاه ثوابت نيستند در يك فلك جزء ماه باشند كه حركتى برابر حركت ثوابت دارد، زيرا فلاسفه افلاك جزئيه را هر كدام براى رفع اشكالى در تنظيم حركات كواكب ثابت كردهاند، و با اين حال اشكالات لا ينحلى هم دارند، و مانع نيست از اثبات يك فلك ديگر براى تطبيق آيات و اخبار بر آن بطورى كه مخالف با قواعد تخمينى آنها نباشد، و با شرطى كه ذكر شد اعتراض هم از جهت وقوع انكساف نسبت ببرخى ثوابت لازم نيايد.
3- آنچه بنظر قاصر رسيده، و آن اينست كه هشت فلكى كه براى همه كواكب اثبات كردند يك فلك محسوب شوند بنام سماء دنيا و شش فلك بىستاره ديگر هم باشد كه بشود هفت آسمان، چنانچه براى هر ستاره سيّاره افلاك جزئى چندى ثابت كنند و همه را يك فلك كلى نامند، و اين با اصول آنها منافات ندارد گرچه خلاف اصطلاح آنها است، و آن هم باكى ندارد، برخى فلاسفه قديم هم معتقد بودند كه ثوابت همه در فلك ماه ميباشند.
بليناس حكيم در كتاب «علل الأشياء» گفته: هفت آسمان در درون يك ديگرند، و هر كدام يك ستاره دارند جز آسمان ماه كه ستارههايش از هم پاشيده و تيكه تيكه شده بواسطه بادهاى فراوانى كه با آن آميخته و از زمين بالا رفته و در جاى ديگر گفته: امّا آسمان دنيا راستش ستارههايش تيكه تيكه شدند، چون رخنهها و پايهها برداشته و ستارهها بدان پايهها چرخيدهاند. در باب ذكر فرشتهها گفته: ساكنان روحانى فلك قمر، پر مهر و كم شرّند حيوان دوست و گياه پرورند و پيوسته در شادى آدميزاده كوشايند و بدانها پيوستهاند. و براى اينست كه گاهى بديدرس آنها آيند و دوستانه با آنها سخن گويند با مهر و الفت و آنها بر آسمان تسلّط دارند و آن را از شيطانك و فرزندانش نگهدارند تا از فرشتههاى والاى روحانى پيوسته بفلك خورشيد سخن دزدى نكنند، زيرا فرشتههاى گماشته بخورشيد هنگام بر آمدن آفتاب همه چيزى كه آن روز در جهان رخ ميدهد ميدانند، و شيطانك و فرزندانش آنچه را بدانها وحى مىشود ميدزدند و فرشتههاى فلك قمر ستارهها را
ميپرورند تا آتشزا شوند و آنها را بدانها تير زنند و بگريز وادارند (تا آخر آنچه گفته).
4- مقصود از كواكب در آيه كريمه شهابهاى پرّان نزديك آنها باشد، و چون دورنماى آنها سطح آسمانست زيور آنند و تتمه آيه هم مؤيد آنست چنانچه بزودى بدانى.
5- مقصود به نزديكتر نزديكتر بعرش باشد كه تطبيق بر فلك هشتم مىشود بروش قول خدا تعالى «نزديك شد و آويخت در النجم» زيرا اگر ترتيب افلاك را از طرف ما آغاز كنيم فلك ماه يكم و نزديكتر آنها است و اگر از بالا آغاز كنيم فلك ثوابت نخست فلك اختر داراست و نزديكتر همه بعرش، و بر آن اعتراض شود كه در زبان شرع آن را كرسى خوانند چنانچه گذشت[1].
[1]وجود افلاك بدان معنا كه هيئت بطلميوسى گويد و مصنف- ره- نقل كرد و ترتيب عناصر اربعه كه تتمه آنست بكلى باطل شده و جز لانه عنكبوتى نبوده كه چنگال بلند انديشه حكماء يونان آن را تنيده و حكماء اسلامى هم چون مگسى در آن گرفتار شدند و اين همه حرف و اعتراض و جواب و دردسر بوجود آمده، و محقق است كه در فضاى نامتناهى بالاى سر هيچ جسمى مدور و محيط بكره زمين وجود ندارد و كره نار هم وجود ندارد و همه فضاء است و ستارههاى آويزان كه در آن ميچرخند بدور خود و بدور يك ديگر، و همه منظومههاى شمسى هستند و ميلياردها ستاره و كهكشان كه مجموعهاى از ستاره را در بردارند و مقصود از آسمان در زبان شرع همان فضاى بالا است و مادى بخارى كه سراسر آن را بشكل گاز و مادههاى گازدار و گاز آفرين پر كرده و شماره ستارهها و عمق فضا بيش و بيشتر از آنست كه حكماى پيش از گاليله و كپرنيك فهميده بودند، و فلك و آسمان كه در آن گردش و چرخندگى است همان ستاره و مدار آنند كه بيشمارند و تعبير به هفت يا هم آهنگى با هفت مدار كواكب سياره است كه در آن تاريخ شناخته شده بودند يا مقصود هفت طبقه اين جو است كه هيئتدانان امروزه تشخيص دادهاند.
1- طبقه منظومههاى شمسى پابرجا كه بهزارها ميرسند.
2- طبقه ستارهها رسيده و تمام كه در فضا ميچرخند و هنوز در منظومهاى مستقر نشدند.
3- طبقه ستارههاى نيمرس كه در حال تكاملند و خرده خرده ستاره كامل ميشوند.
4- تيكههاى مه و ماده كه از كرههاى مادى لولهوش و طوفانى جدا شده و آماده شدند تا ستاره شوند.
5- مههاى لوله شده كه مانند گردبادى پيوسته بدور خود ميچرخند.
6- تيكه پهناور ماده كه بر اثر كشمكش پيوسته از محيط ماده نامتناهى جدا شدهاند و تبديل بلولههاى طوفانى نشدند.
7- فضاى نامحدود ماده صامت كه بر همه اينها احاطه دارد.
و ممكن است هفت آسمان در زبان شرع باين هفت طبقه اشاره داشته باشد، و درهاى آسمان و ساكنان آسمان و اين تعبيرات را هم ميتوان بمعانى مناسبى تفسير كرد( شرح مترجم).
«آنها را راندن ديوها ساختيم» بيضاوى در (ج 2 ص 533) تفسيرش گفته:
راندن دشمنان شما فائده ديگريست براى كواكب، و گفتهاند مقصود اينست كه كواكب مايه تخمين و گمان شياطين انساند كه همان منجمهايند كه از آنها كوركورانه احكامى استخراج مىكنند «و آماده كرديم براى آنها عذابى افروخته» در آخرت پس از سوختن آنها به شهابها در دنيا (پايان) ميگويم بنا بر جواب چهارم نياز بتكلفى در تفسير آيه نيست.
«و آسمان شكافت» رازى در (ج 8 ص 283) تفسيرش گفته: يعنى براى فرود آمدن فرشتهها «و آن در آن روز گسسته است» مانند پنبه زده پس از آنكه محكم و سخت بوده «مانند مهل» ته مانده زيت يا تهنشين قطران «هفت آسمان طبقه شده بر هم» رازى در (ج 8 ص 306) تفسيرش گفته: يعنى روى همدگر و بايد رخنهاى ميان آنها نباشد پس چگونه فرشتهها در آنها ساكن باشند؟ و جوابش اينست كه فرشتهها ارواحند و جا نخواهند يا مقصود اينست كه موازى همند نه