بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 73

را منكسف كند، و ماه زير همه است چون همه را منكسف سازد.

و امّا انحصار افلاك به نه و اينكه كمتر از آن نيستند قطعى است نزد بيشتر فلاسفه، و محقق طوسى گفته- ره- كه ممكن است همه افلاك هشت باشند آنجا كه در تذكره گفته: وابسته بودن يكى از دو حركت نخست (حركت شبانه روزى و حركت ثوابت) بمجموع افلاك تا هشت فلك باشند مانعى ندارد ولى آن را نگفته‌اند، صاحب تحفه گفته: من از استاد خودم شنيدم اين احتمال محقق طوسى بنا بر آنست كه مجموع هشت فلك نفسى داشته باشند و فلك هشتم نفسى ديگر، و دائره بروج دو منطقه هر دو بر محدب فلك هشتم باشند.

من گفتم: بنا بر اين ممكن است كه افلاك كلى تنها هفت باشند و ثوابت در ممثل زحل ميخكوب باشند، و دوائر بروج هم بر محدب آن فرض شوند و بحركت سريع آن بچرخند نه حركت كندش، و هر هفت يك نفس عمومى داشته باشند كه آن را بحركت شبانه‌روزى بچرخاند، و نفس ديگرى از آن ممثل زحل باشد و آن را بحركت كند ثوابت بچرخاند، و نفس مخصوص دومى هم از آن خارج مركز زحل باشد و او را بحركت مخصوص زحل بچرخاند، و شش فلك ديگر بحال خود باشند، و آن را آفرين گفت: و مرا ستود (پايان) محقق دوانى گفته: رواست كه فلك كلى همان دو تا باشند باين كه همه فلكهاى خارج مركز بجز خارج مركز ماه در ثخن يك ممثل باشند، و سطوحى كه فلاسفه ميان ممثلها ثابت ميدانند نباشند مگر ميان اين ممثل كلى و ممثل فلك ماه و فلك كلى تنها دو تا باشد (پايان).

اين گفتگوها از نظر كمى شماره افلاك است ولى از نظر فزونى بر نه دليل قطعى نيست، زيرا محتمل است هر ستاره ثابت يا هر گروهى از آنها يك فلك جداگانه داشته باشند، يا فلكهاى بى‌ستاره فراوانى وجود داشته باشند، اينست آنچه در اين باب گفته‌اند.

اكنون برگرديم بدان چه مناسب كتاب است و ميگوئيم ممكن است أكثر كواكب‌


صفحه 74

ثابته كه در گذرگاه ثوابت نيستند در يك فلك جزء ماه باشند كه حركتى برابر حركت ثوابت دارد، زيرا فلاسفه افلاك جزئيه را هر كدام براى رفع اشكالى در تنظيم حركات كواكب ثابت كرده‌اند، و با اين حال اشكالات لا ينحلى هم دارند، و مانع نيست از اثبات يك فلك ديگر براى تطبيق آيات و اخبار بر آن بطورى كه مخالف با قواعد تخمينى آنها نباشد، و با شرطى كه ذكر شد اعتراض هم از جهت وقوع انكساف نسبت ببرخى ثوابت لازم نيايد.

3- آنچه بنظر قاصر رسيده، و آن اينست كه هشت فلكى كه براى همه كواكب اثبات كردند يك فلك محسوب شوند بنام سماء دنيا و شش فلك بى‌ستاره ديگر هم باشد كه بشود هفت آسمان، چنانچه براى هر ستاره سيّاره افلاك جزئى چندى ثابت كنند و همه را يك فلك كلى نامند، و اين با اصول آنها منافات ندارد گرچه خلاف اصطلاح آنها است، و آن هم باكى ندارد، برخى فلاسفه قديم هم معتقد بودند كه ثوابت همه در فلك ماه ميباشند.

بليناس حكيم در كتاب «علل الأشياء» گفته: هفت آسمان در درون يك ديگرند، و هر كدام يك ستاره دارند جز آسمان ماه كه ستاره‌هايش از هم پاشيده و تيكه تيكه شده بواسطه بادهاى فراوانى كه با آن آميخته و از زمين بالا رفته و در جاى ديگر گفته: امّا آسمان دنيا راستش ستاره‌هايش تيكه تيكه شدند، چون رخنه‌ها و پايه‌ها برداشته و ستاره‌ها بدان پايه‌ها چرخيده‌اند. در باب ذكر فرشته‌ها گفته: ساكنان روحانى فلك قمر، پر مهر و كم شرّند حيوان دوست و گياه پرورند و پيوسته در شادى آدميزاده كوشايند و بدانها پيوسته‌اند. و براى اينست كه گاهى بديدرس آنها آيند و دوستانه با آنها سخن گويند با مهر و الفت و آنها بر آسمان تسلّط دارند و آن را از شيطانك و فرزندانش نگهدارند تا از فرشته‌هاى والاى روحانى پيوسته بفلك خورشيد سخن دزدى نكنند، زيرا فرشته‌هاى گماشته بخورشيد هنگام بر آمدن آفتاب همه چيزى كه آن روز در جهان رخ ميدهد ميدانند، و شيطانك و فرزندانش آنچه را بدانها وحى مى‌شود ميدزدند و فرشته‌هاى فلك قمر ستاره‌ها را


صفحه 75

ميپرورند تا آتش‌زا شوند و آنها را بدانها تير زنند و بگريز وادارند (تا آخر آنچه گفته).

4- مقصود از كواكب در آيه كريمه شهابهاى پرّان نزديك آنها باشد، و چون دورنماى آنها سطح آسمانست زيور آنند و تتمه آيه هم مؤيد آنست چنانچه بزودى بدانى.

5- مقصود به نزديكتر نزديكتر بعرش باشد كه تطبيق بر فلك هشتم مى‌شود بروش قول خدا تعالى «نزديك شد و آويخت در النجم» زيرا اگر ترتيب افلاك را از طرف ما آغاز كنيم فلك ماه يكم و نزديكتر آنها است و اگر از بالا آغاز كنيم فلك ثوابت نخست فلك اختر داراست و نزديكتر همه بعرش، و بر آن اعتراض شود كه در زبان شرع آن را كرسى خوانند چنانچه گذشت‌[1].

[1]وجود افلاك بدان معنا كه هيئت بطلميوسى گويد و مصنف- ره- نقل كرد و ترتيب عناصر اربعه كه تتمه آنست بكلى باطل شده و جز لانه عنكبوتى نبوده كه چنگال بلند انديشه حكماء يونان آن را تنيده و حكماء اسلامى هم چون مگسى در آن گرفتار شدند و اين همه حرف و اعتراض و جواب و دردسر بوجود آمده، و محقق است كه در فضاى نامتناهى بالاى سر هيچ جسمى مدور و محيط بكره زمين وجود ندارد و كره نار هم وجود ندارد و همه فضاء است و ستاره‌هاى آويزان كه در آن ميچرخند بدور خود و بدور يك ديگر، و همه منظومه‌هاى شمسى هستند و ميلياردها ستاره و كهكشان كه مجموعه‌اى از ستاره را در بردارند و مقصود از آسمان در زبان شرع همان فضاى بالا است و مادى بخارى كه سراسر آن را بشكل گاز و ماده‌هاى گازدار و گاز آفرين پر كرده و شماره ستاره‌ها و عمق فضا بيش و بيشتر از آنست كه حكماى پيش از گاليله و كپرنيك فهميده بودند، و فلك و آسمان كه در آن گردش و چرخندگى است همان ستاره و مدار آنند كه بيشمارند و تعبير به هفت يا هم آهنگى با هفت مدار كواكب سياره است كه در آن تاريخ شناخته شده بودند يا مقصود هفت طبقه اين جو است كه هيئت‌دانان امروزه تشخيص داده‌اند.

1- طبقه منظومه‌هاى شمسى پابرجا كه بهزارها ميرسند.

2- طبقه ستاره‌ها رسيده و تمام كه در فضا ميچرخند و هنوز در منظومه‌اى مستقر نشدند.

3- طبقه ستاره‌هاى نيمرس كه در حال تكاملند و خرده خرده ستاره كامل ميشوند.

4- تيكه‌هاى مه و ماده كه از كره‌هاى مادى لوله‌وش و طوفانى جدا شده و آماده شدند تا ستاره شوند.

5- مه‌هاى لوله شده كه مانند گردبادى پيوسته بدور خود ميچرخند.

6- تيكه پهناور ماده كه بر اثر كشمكش پيوسته از محيط ماده نامتناهى جدا شده‌اند و تبديل بلوله‌هاى طوفانى نشدند.

7- فضاى نامحدود ماده صامت كه بر همه اينها احاطه دارد.

و ممكن است هفت آسمان در زبان شرع باين هفت طبقه اشاره داشته باشد، و درهاى آسمان و ساكنان آسمان و اين تعبيرات را هم ميتوان بمعانى مناسبى تفسير كرد( شرح مترجم).


صفحه 76

«آنها را راندن ديوها ساختيم» بيضاوى در (ج 2 ص 533) تفسيرش گفته:

راندن دشمنان شما فائده ديگريست براى كواكب، و گفته‌اند مقصود اينست كه كواكب مايه تخمين و گمان شياطين انس‌اند كه همان منجم‌هايند كه از آنها كوركورانه احكامى استخراج مى‌كنند «و آماده كرديم براى آنها عذابى افروخته» در آخرت پس از سوختن آنها به شهابها در دنيا (پايان) ميگويم بنا بر جواب چهارم نياز بتكلفى در تفسير آيه نيست.

«و آسمان شكافت» رازى در (ج 8 ص 283) تفسيرش گفته: يعنى براى فرود آمدن فرشته‌ها «و آن در آن روز گسسته است» مانند پنبه زده پس از آنكه محكم و سخت بوده «مانند مهل» ته مانده زيت يا ته‌نشين قطران «هفت آسمان طبقه شده بر هم» رازى در (ج 8 ص 306) تفسيرش گفته: يعنى روى همدگر و بايد رخنه‌اى ميان آنها نباشد پس چگونه فرشته‌ها در آنها ساكن باشند؟ و جوابش اينست كه فرشته‌ها ارواحند و جا نخواهند يا مقصود اينست كه موازى همند نه‌


صفحه 77

چسبيده بهم.

«ماه را روشنى در آنها نمود» بيضاوى در (ج 2 ص 552) تفسيرش گفته:

يعنى در آسمانها با اينكه خودش در آسمان نزديكتر است و نور را بهمه وابسته بحسب مناسبت «و خورشيد را چراغ نمود» آن را مانند چراغ خواند چون تاريكى شب را از روى زمين براندازد چنانچه چراغ از گرد خود.

«و ما بسوديم آسمان را» خواستيم بآن يا جز آن برسيم و فرشته‌هاى پاسبان و ستاره‌هاى سوزان يافتيم «با اينكه پيش از آن كمينگاههاى خوبى بود كه از آنها خبر ميگرفتيم ولى اكنون هر كه خبرى شنود شهابى در كمين او است» ... «نه نه سوگند بستاره‌هاى نهان و سياره‌هاى عيان» ... رازى در (ج 8 ص 382) در تفسيرش گفته: ... خنوس در هم شدن و نهان خواستن است، كنوس در لانه خزيدن آهو است و در وصف كردن اختران بخنوس و كنوس سه وجه است.

1- كه روشنتر است اين است كه اشاره بوضع رجوع و استقامت پنج سيّاره است كه جز خورشيد و ماهند و برگشت آنها از حركت خاصه خود خنوس آنها است، و نهانى آنها در پرتو خورشيد كنوس آنها است و ترديد ندارد كه اين يك وضع عجيبى است و رازهاى خيره كهنى دارد.

2- آنچه از علىّ7روايت شده و جز او كه اين دو وصف همه اخترانند و خنوس آنها اينست كه در روز از ديده‌ها نهانند و كنوس آنها ديدرسى در شب است كه مانند آهوى وحشى در جايگاه خود جلوه دارند.

3- مقصود هفت سيّاره‌اند و چون مطلع آنها مختلف است و دور و نزديك مى‌شوند، طلوع آنها در نزديكترين مطلع و مغرب خود به بالاى سر كنوس آنها است كه ديدرس ترند و دورى آنها از آن خنوس آنها است كه نهانترند، بنا بر قول يكم منظور همان خمسه متحيره است و بنا بر دوم همه اختران و بنا بر سوم هفت سيّاره و قول ديگرى است كه متعلّق قسم گاو وحشى و آهو است كه براى خفگى بينى آنها را خنّس گفته و براى لانه رفتن كنّس وصف كرده، و قول سابق مناسب‌تر است‌


صفحه 78

با آيات دنبالش بعلاوه سوگند خدا باعظم و أعلى اولى است (پايان) من گويم: خمسه متحيره پنج سياره سرگردان جز خورشيد و ماه از سبعه سيّاره‌اند و آنها را سرگردان خوانده‌اند براى آنكه گاهى بحركت مخصوص خود بسوى مغرب روانند، و گاهى متوقف از حركت و گاهى برگشت به مشرق دارند و براى همين چند فلك تدوير براى آنها ثابت كرده‌اند زيرا در حركت يك فلك اختلاف نيست‌[1].

«چون آسمان شكافت و اختران پراكنده شدند» زيرا چون آسمان از هم بپاشد ناچار اختران روى زمين پراكنده شوند چنانچه رازى در (ج 8 ص 486) تفسيرش گفته و افزوده كه فلاسفه منكر امكان شكست و بست در افلاكند و دليل ما بر امكانش اينست كه همه اجسام مانندند و يك نواخت و از اين رو ميتوان آنها را بآسمانى و زمينى بخش كرد و جوهر آنها مشترك است و علويات و سفليات هر دو جسم‌اند و بنا بر اين هر چه در اجسام زمينى روا باشد بايد در اجسام آسمانى هم روا باشد، چون دو مانند را يك حكم است، و هر چه بر اين آيد بر آن هم آيد.

و در تفسير قول خدا سبحانه «چون آسمان شكافته شود» گفته: (ج 7 ص 509) شرحش در چند جا گذشت، و از على7روايت است كه از كهكشان شكاف برميدارد «و گوش بفرمان خدا است و بايدش چنين باشد» يعنى در جرم آسمان مانع از تأثير قدرت خدا نيست و از پاشيدن اجزاء آن از هم و در اثر پذيرى چون بنده‌ايست فرمانبر، در برابر فرمان آقاى خود، و بهمين معنا است كه فرموده «آمديم بدلخواه و فرمانگذار» كه آن هم دلالت دارد بر نفوذ قدرت خدا در ابداع و ايجاد بى‌مانع مانع اصلا چنانچه اين آيه «أَذِنَتْ لِرَبِّها» در اينجا دلالت بر نفوذ قدرت او دارد

[1]اوفق بمقام قرآن همان قول دوم است كه از مولا على7نقل شده زيرا قرآن براى عموم مردم است و وضع خمسه متحيره و كواكب سبعه را جز دانشمندان نميدانند و نمى‌فهمند( شرح مترجم).


صفحه 79

در تفريق و اعدام و نابود كردن بى‌هيچ مانع و اما اينكه فرمود: «و حقّت» يعنى او را سزد كه پذيرا باشد چون جسم است و ممكن است و وجود و عدم او را يكسان است و ترجيح عدمش بر وجودش بخواست خدا است و قدرت او در ايجاد و اعدامش بى‌مانعى رواست، و ممكن را جز پذيرش و آمادگى چيزى نيست، و مانند اين چيز سزد كه يك بار پذيراى هستى شود و بار دگر پذيراى نيستى بخواست واجب الوجود و در (ج 8- ص 518) تفسيرش در قول خدا تعالى «سوگند بآسمان داراى بروج» گفته در آن سه قول است.

1- همان 12 برج آسمانى و سوگند بدانها نيكو است براى آنكه حكمتى شگفت آور دارند چون خورشيد در آنها روانست و بى‌ترديد مصالح جهان فروتر بروان شدن خورشيد وابسته است و همين خود دليل است كه براى آن صانع حكيمى وجود دارد.

2- مقصود از بروج منازل ماه است و سوگند بدانها سزد براى آنكه در گردش و جنبش ماه آثار عجيبى وجود دارد 3- مقصود از بروج اختران بزرگ و پرتو اندازند چون آشكارا هستند (پايان) من گويم: در برخى اخبار (سماء) در اينجا به پيغمبر خاتم تأويل شده و بروج به دوازده امام:.

«سوگند بآسمان و شب گرد» رازى در (ج 8 ص 528) تفسيرش گفته (طارق) هر كه شب آيدت اختر باشد يا ديگرى «و ندانى چيست طارق» سفيان بن عيينه گفته: هر كجا در قرآن «ما ادريك» است برسول خبر داده‌اند، و هر كجا «ما ادريك» است چون «وَ ما يُدْرِيكَ لَعَلَّ السَّاعَةَ قَرِيبٌ‌» باو خبر نداده‌اند، سپس فرموده «اختر ثاقب» يعنى شب گرد والامقامى است كه راهنما در تاريكى‌هاى بيابان و دريا است، و معرف اوقات بارانست، و او را بچند وجه ثاقب خوانده يكم‌


صفحه 80

با پرتو خود پرده تاريكى را سوراخ ميكند و در آن فرو ميرود دوّم چون از مشرق برآيد هوا را مانند متّه سوراخ ميكند سوم آن را بشيطان پرتاب كنند و او را سوراخ كند و بسوزاند چهارم فراء گفته اختر بالاتر اختران است چون عرب پرنده‌اى كه بسيار اوج گيرد گويند سوراخ كرد.

در خود نجم هم اختلاف است، برخى گفتند مقصود همه اختران است چون «إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ» و ديگران گفتند اختر مخصوص منظور است، ابن زيد گفته: ثريا است، فرّاء گفته: زحل است كه به نور خود هفت آسمان را سوراخ كند، و ديگران گفته‌اند شهابها است كه بديوها پرتاب شوند چون خدا فرموده «بدنبال او است شهابى ثاقب» «وَ السَّماءِ ذاتِ الرَّجْعِ‌» طبرسى- ره- در (ج 10 ص 472) مجمع گفته:

أكثر مفسران گويند يعنى باران بده و گفته‌اند: يعنى خورشيد و ماه و اخترانش را با طلوع و غروب آنها برگردان ميكند، و گفته‌اند، برگردانى آسمان اينست كه در هر حال بمرور زمان خبر ميدهد و باران و روزى و جز آن بر ميگرداند (پايان) من گويم: دور نيست اشاره به برگشت خمسه متحيره باشد چنانچه گذشت «بآسمان كه چگونه برافراشته شده» در مسافتى دور بى‌وسيله نگهدارى و بى‌ستون «وَ ما بَناها» يعنى كسى كه او را ساخته.

دنباله است: [در رانده شدن ديوها بوسيله شهابها]

رازى در (ج 8 ص 246- 248) تفسيرش گفته: در اختران سودهاى فراوانيست.

1- خدا با آنها آسمان را زيور نموده.

2- در شب تا اندازه روشنى دهند و از اين رو اگر ابر درهمى در شب برآيد تاريكتر مى‌شود چون ابر جلو پرتو آنها را ميگيرد.

3- در احوال چهار فصل اثر بخشند زيرا اجسام بزرگيند و نورانى و چون خورشيد با اخترى گرم كن همراه شود در تابستان گرما سخت‌تر شود، زيرا مانند