ابن ابراهيم بيايد.
«سپس بر عرش استوار شد» برخى عرش را در اينجا به معنى پادشاهى تفسير كرده، قفال گفته: عرش نزد عرب تختى است كه پادشاهان بر آن نشينند، و كنايه آرند از خود پادشاهى و گويند: عرش او كاست يعنى پادشاهى او، و گفتهاند: بر عرش استوار شد و ملكش پايدار شد، و برخى عرش را جسم بزرگتر دانسته و استواء را بمعنى استيلاء گرفته چنانچه گذشت و رازى در (ج 4 ص 782) تفسيرش گفته: مسلمانان همه گويند بالاى آسمانها جسم بزرگى است كه عرش است ولى در مقصود از عرش در اينجا اختلاف دارند، أبو مسلم گفته مقصود اين است كه چون خدا آسمان و زمين را آفريد، هموار كرد و آنها را برافراشت، و هر ساختمانى را عرش گويند و سازندهاش عرش ساز و خدا هم فرموده: و از آنچه مىعرشند يعنى ميسازند (النحل- 68) و استواء بر عرش چيرهگى بر آنست، و مشهور ميان مفسّران آنست كه مقصود از عرش همان جسم عظيم است كه در آسمانست، و گفتهاند: مقصود همان ملك است و ملك خدا تعالى همه آفريدههاى اويند كه پس از آفرينش آسمانها و زمين پيدا شدند و آوردن (سپس) در اينجا درست است و خلاصه مقصود اينست كه بعالم اجسام بقهر و قدرت و تدبير و حفظ تسلّط يافت و هر چه از فراز عرش تا نشيب زمين است در حفظ و تدبير و نياز باو است.
«بپرس از آن آگاهى را» طبرسى- ره- در (ج 7 ص 176 مجمع) گفته آگاه همان خدا تعالى يا محمّد6است يا مقصود اين است كه بپرس از آگاهى تا تو را بحقيقت وصفش خبر دهد.
«آنان كه عرش را برداشتهاند» طبرسى- ره- در (ج 8 ص 515 مجمع) گفته: اين خود عبادت و فرمانبردارى خداست «و كسانى كه گرد آنند» فرشتههاى طوافگر بر عرشند كه كروبيان و بزرگان فرشتههايند «تسبيح گويند بسپاس پروردگارشان» يعنى او را پاك شمارند از آنچه اين ستيزهجويان وصف او شمارند
و گفتهاند: او را بتسبيح متعارف تسبيح گويند و بر نعمتش سپاس كنند «و او را باور دارند» و بيگانگيش معترفند، و آمرزش خواهند از خدا براى مؤمنان زمين يعنى يگانگى خدا را باور دارند و بالهيّتش معترفند و بدان چه اعتراف بايد.
در (ج 10 ص 346 مجمع) گفته: در تفسير قول خدا تعالى «و برميدارند عرش پروردگارت را بر دوش خود» يعنى بالاى سر مردم و آن روز روز قيامت است «هشت كس» از فرشتهها، از ابن زيد روايت شده، و از پيغمبر6هم روايت شده كه حاملان عرش امروز چهارند و روز قيامت به چهار ديگر كمك شوند و هشت گردند، و گفتهاند مقصود هشت رده از فرشتهها است كه شمارهشان را جز خدا نداند، از ابن عباس.
و رازى در (ج 8 ص 284) تفسيرش بنقل از حسن گفته: نمىدانم هشت كسند يا هشت هزار در صف، و حملش بر هشت كس بهتر است چون روايت شده كه آنها هشت فرشتهاند پاهايشان درون زمين هفتم است و عرش بر روى سر آنها است مىچرخند و تسبيح مىگويند، و گفتهاند برخى بصورت آدمند، و برخى بصورت شير، و برخى بصورت گاو نر، و برخى بصورت كركس، و روايتشده هشت فرشتهاند بصورت گوزن كه از سم تا زانويشان هفتاد سال راه است و از شهر بن حوشب است كه چهارشان مىگويند: منزّهى بار خدايا، بسپاست اندريم، سپاس تو راست بر بخششت پس از توانائيت، و چهار مىگويند: منزّهى بار خدايا بسپاست اندريم سپاس تورا است ببردباريت پس از دانشت.
[روايات]
1- در خصال و معانى الاخبار (333) و در المنثور (ج 1 ص 328) ضمن حديث ابى ذر است از پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله فرمود: اى أبا ذر، هفت آسمان در برابر كرسى نيستند جز حلقهاى افتاده در زمين بيابان پهناور، و فضل و فزونى عرش بر كرسى چون فزونى بيابان پهناور است بر آن حلقه.
2- در فقيه: (ج 2 ص 201) و در علل (ج 2 ص 88) و در مجالس صدوق از امام صادق7روايت شده كه از او پرسيدند چرا كعبه را كعبه نام شد؟
فرمود: چون چهار گوش است، گفته شد چرا چهار گوش شده؟ فرمود: چون برابر بيت المعمور است كه چهار گوش است، و گفته شد: چرا بيت المعمور چهار گوش است؟ فرمود: چون در برابر عرش است كه چهار گوش است، گفته شد؟
چرا عرش چهار گوش شده؟ فرمود: چون مسلمانى بر چهار كلمه سازمان شده، سبحان، و الحمد للَّه، و لا إله إلّا اللَّه، و اللَّه أكبر.
بيان و نقل تأويلى نادرست، سيد داماد- ره- در حاشيه «خود بر فقيه گفته: عرش همان فلك الافلاك است و آن را مربع خوانده بچند وجه 1- چون تعين فلك بحركت منطقه آنست و دو قطبش و بوسيله دو دائره عظيمه چهار بخش مىشود، و عرش كه آخرين فلك است و كرسى كه همان فلك ثوابت است بوسيله دائره معدل النهار و منطقة البروج و دائره ديگر كه به قطبهاشان گذرد چهار بخش ميشوند.
2- دائره افق در سطح فلك الافلاك با دائره نصف النهار، هم را قطع كنند و آن را بچهار بخش كنند، و چهار نقطه جنوب و شمال و مشرق و مغرب را پديد سازند، و حكماء فلك را چون آدمى بر پشت خوابيده دانند كه سرش بر شمال است و پاهاش بجنوب، و دست راستش بمغرب و دست چپش بسوى مشرق.
3- روشنترين اشكال دائره چهار بخشى و شش بخشى است چنانچه در جاى خود بيان شده زيرا دائره با دو قطر متقاطع بر زاويه قائمه بچهار بخش مىشود و يك نيم قطر او وتر يك ششم آنست و بعلاوه يك چهارم دائره قوس تمام است و كمترش متمم آنست.
4- فلك اقصى ماده دارد و صورت و عقل كه عقل اول است و نفس كه نفس كلّ است و اين هم مىشود چهار كه در نظام هستى مربع نخست است.
در اينجا وجوه ديگر هم هست كه شرحشان در گنجايش مقام نيست پايان.
و نهان نيست كه اين توجيهات نه موافق قوانين شرع است و نه زبان شارع، و سخن در آن بيايد و برخى انتقادهاى آن گذشته.
4- در اقبال (273) از امام صادق7در دعاء روز عرفه آمده است:
و از تو خواهم بهر نامى كه تو دارى و هر خواستى تا برسد بنام اعظم اعظمت اكبر اكبرت بلند و برتر آنكه بدان بر عرشت استوار شدى، و بر كرسيت پايدار.
5- در عقايد صدوق: اعتقاد ما در عرش اينست كه آن همه و همه آفريدههاست، و بوجه ديگر همان دانش است، و از امام صادق7پرسش شد از قول خدا عزّ و جلّ «بخشاينده بر عرش استوار است» فرمود: استوار است بر هر چيز و چيزى بدو نزديكتر از چيزى نيست، و اما عرشى كه همه آفريدهها است هشت فرشته آن را برداشتهاند و هر كدام هشت چشم دارند و هر چشمى برابر دنيا يكى بصورت آدمى است و از خدا تعالى براى آدميزادهها روزى خواهد، و يكى بصورت نره گاو است و از خدا تعالى روزى همه بهائم را خواستار است، و يكى بصورت شير است و از خدا تعالى روزى همه درندهها را خواهد، و يكى بصورت خروس است و از خدا تعالى روزى پرندهها را خواهد، آنها امروزه همين چهارند و چون روز قيامت شود هشت گردند.
و اما عرش بمعنى دانش را هم چهار از پيشينيان بر دوش داشتهاند و چهار از آخرين، اما آن چهار نخست نوح، ابراهيم، موسى و عيسى بودند7و اما چهار آخر محمّد، على، حسن و حسين7بسندهاى درست از ائمه:در باره عرش و حاملانش چنين روايت شده، و همانا اينان حاملان عرش علم شدند زيرا همه پيغمبران پيش از پيغمبر ما محمّد6بر چهار شريعت چهار پيغمبر پيشين بودند: نوح ابراهيم، موسى و عيسى7و دانش از اين چهار بدانها رسيد، و همچنان دانش پس از محمّد6و على و حسن و حسين بامامان پس از حسين7رسيد.
گويم: شيخ مفيد- ره- گفته عرش در لغت پادشاهى است، شاعر گفته
چون كه زادگان مروان را عرش ويران شد
چنانچه اياد و حمير نابود شدند
مقصودش اينست كه پادشاهى زادگان مروان نابود شد و از ميان رفتند.
و ديگرى گفته: گمان برى عرش تو نابود نشود و دگرگون نگردد، يعنى پادشاهى تو.
و خدا تعالى گزارش وصفكننده ملكه سباء را داده است كه: هر چيز باو داده شده و عرش بزرگى دارد (23- النمل) يعنى پادشاهى بزرگى دارد، و عرش خدا هم ملك او است و استوارى بر آن استيلاء بر آنست و عرب استيلاء را استوارى گويد، و شاعر گفته:
استوار شد بشر بر عراق
بىشمشير و خونريزى
يعنى مستولى شد بر عراق، و اما عرشى كه ملائكه برداشتهاند برخى از ملك خدا است و خدا آن را در آسمان هفتم آفريد، و فرشتهها را به برداشت آن به عبادت و تعظيم واداشته چنانچه در زمين خانهاى آفريده و آدمى را بتوجه بدان و زيارت و حج و تعظيمش بپرستش كشانيده، و در حديث آمده كه خدا تعالى خانهاى زير عرش آفريده، و بيت المعمور نامش كرده، و فرشتهها هر سال بدان حج كنند.
و در آسمان چهارم خانهاى بنام ضراح آفريده و فرشتهها را بحج و تعظيم و طواف گرد آن بعبادت گرفته، و خانه كعبه را در زمين برابرش ساخته و از امام صادق7روايت شده كه فرمود: اگر سنگى از عرش فروافتد بر پشت بيت المعمور آيد و اگر از بيت المعمور فروافتد بر پشت بام خانه كعبه آيد، خدا براى خود عرشى نيافريده كه وطن خود سازد، خدا برتر است از آن، ولى عرشى آفريده و بخود وابسته براى گرامى بودن و بزرگ داشتنش، و فرشتهها را به حملش بعبادت واداشته، چنانچه در زمين خانهاى آفريده، نه براى خود براى نشيمن خود تعالى اللَّه عن ذلك، بلكه آن را براى خلقش آفريده و بخود وابسته تا گرامى شود و بزرگ باشد و مردم را بزيارت و حج بر آن بعبادت گرفته.
و اما عرش بمعنى علم بحسب لغت مجاز است نه حقيقت، و وجهى ندارد كه قول خدا تعالىالرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوىمعنى كنيم كه علم را در بر دارد، و
صحيح آنست كه ما پيش داشتيم، و رواياتى كه در وصف فرشتههاى حامل عرش آمده همه آحادند و روايتهاى منفرد، و موجب قطع نيستند و عمل بر آنها روا نيست و بايد در باره آنها توقف كرد، و مقطوع همين است كه عرش بمعنى ملك است و عرش محمول بر فرشتهها هم جزئى است از ملك خدا كه حمل آن عبادت فرشتهها است چنانچه ما پيش داشتيم.
6- در عقايد است كه اعتقاد ما در باره كرسى اينست كه دعاء همه آفريدهها است از عرش و سماوات و زمين و هر چه خدا آفريده در آنند، و در وجه ديگر كرسى هم علم خدا است، و البته از امام صادق7پرسش شده از قول خدا عز و جل «فرا گرفته كرسى او آسمانها و زمين را» فرموده: مقصود علم او است.
7- در توحيد (232) بسندش از سلمان فارسى كه جاثليق بامير المؤمنين7گفت بمن بگو: پروردگارت برميدارد يا برداشته مىشود؟ فرمود:
پروردگار ما جل جلاله بر مىدارد و برداشته نمىشود نصرانى گفت: چطور مىشود با اينكه ما در انجيل مىخوانيم «برميدارند عرش پروردگارت را در فراز خود آن روز هشت تا» على7فرمود: فرشتهها عرش را برميدارند و چنان نيست كه تو گمان دارى بمانند تخت باشد براى خدا، بلكه آن چيزى است محدود و آفريده و كارگزارى شده، و پروردگارت عز و جل مالك آن است نه اينكه مانند چيزى بر روى آنست، و خدا بفرشتهها فرموده آن را بردارند، و آنها عرش را به نيروى خداداد خود بر ميدارند، نصرانى گفت راست گفتى خدايت رحمت كناد.
8- در كافى (ج 1 ص 129) بسند خودش آورده كه جاثليق از امير المؤمنين7پرسيد بمن بگو خدا عز و جل عرش را برميدارد؟ يا عرش او را برميدارد؟ فرمود:
خدا عز و جل حامل عرش و آسمانها و زمين است و آنچه در آنها است و ميان آنها است و اينست قول خدا عز و جل «راستى خدا نگه مىدارد آسمانها و زمين را كه از جا در نشوند و اگر در شوند هيچ كس نگهدارشان نيست پس از او، راستى كه خدا بردبار و آمرزنده است 41- الفاطر».
گفت: بمن بگو از قول او «و برميدارند عرش پروردگار را آن روز هشتا» اين چگونه مىشود با اينكه گفتى خدا عرش و آسمانها و زمين را برميدارد؟ امير المؤمنين فرمود: راستى خدا تبارك و تعالى عرش را از چهار نور آفريده، نور سرخ كه سرخى از آنست، و نور سبز كه سبزى از آنست، و نور زرد كه زردى از آنست، و نور سفيد كه سفيدى از آنست و آنست دانشى كه خدا به حاملان داده، و آن از نور عظمت اوست كه بعظمت و نورش دلهاى مؤمنان را بينا كرده و نادانان بعظمت و نورش او را دشمن دارند.
و بعظمت و نورش همه آفريدهها در آسمان و زمين به كارهاى گوناگون بدو وسيله جويند و هم به كيشهاى مشتبه (و پراكنده خ ب) و هر چيزى برداشته شده است و خدا بنور و عظمت و قدرتش او را دارد، و براى خويش تواناى زيان و سود و نه مرگ و زندگى و نه زنده شدن ندارند همه چيز برداشته شده است و خدا تبارك و تعالى نگهدار آن دو است كه از جا بدر نشوند، و آنها را فرا دارد از هر چيز، و زندگى هر چيز است، و روشنى هر چيز، منزه است و برتر از آنچه گويند برترى والائى.
باو گفت: بمن بگو: خدا عز و جل كجا است؟ فرمود: اينجا، آنجا، بالا پائين، فراگيرنده بما و بهمراه ما و اينست قول او «نيست رازگوئى سه كس جز آنكه او چهارم آنها است و نه پنج كس جز آنكه او ششمى آنها است، و نه كمتر از آن و نه بيشتر جز آنكه او بهمراه آنها است هر كجا باشند 70- المجادله» و كرسى محيط است بآسمانها و زمين و آنچه ميان آنها است و آنچه زير زمين است، و اگر آواز كنى راستش كه او ميداند نهان و نهانتر را، و اينست قول خدا تعالى «فرا دارد كرسيش آسمانها و زمين را و ناتوان نكند نگهداريشان او را و اوست والا و بزرگ، 257- البقره» و آنان كه عرش را بر دوش دارند همان دانشمندانند كه خدا دانشش را بآنها داده و از اين چهار چيزى بدر نيست كه خدايش در ملكوت خود آفريده، آن
ملكوتى كه ببرگزيدههايش نموده، و بخليل خود وانموده و فرموده: «و همچنين نموديم بابراهيم ملكوت آسمانها و زمين را تا باشد از موقنان، 75- الانعام» چگونه حاملان عرش خدا را بردارند با اينكه او دلشان را زنده كرده و بمعرفتش آنها را رهبرى نموده.
توضيح: جاثليق لقب رئيس نصارى بوده در بلاد اسلام و در شهر بغداد فيروزآبادى گفته است «تا از جا بدر نشوند» يعنى نخواست كه نابود و باطل شوند، و يا آنها را نگهداشت از اين كه نابود شوند، و اين دليل است كه بقاء ممكن نياز دارد به مؤثر ... «به من بگو از قول او» شايد توهّم منافات كرده از دو راه:
1- حاملان عرش هشتند و تو گوئى خدا تنها حامل آنست.
2- چون آن هشت عرش خدا را بردارند و او را هم برداشتهاند زيرا او بر عرش است و گفتى او است حامل هر چه جز خود. «خدا آن را از چهار نور آفريده» افهام در معنى اين انوار كه از رازهاى پيچيدهاند سرگردانند و چند توجيه كردهاند:
1- مقصود جواهر قدسيه عقليهاند كه وسائط فيض خدايند، و رنگهاشان كنايه از سبب اختلافهاى رباعى اين جهانست كه محسوس است چون عناصر، اخلاط و اجناس جانداران يعنى انسان، بهائم، درندهها و طيور و مراتب وجود انسان كه طبع، نفس حساس، نفس متخيّله و عقل است، اجناس مولدات كه معدن، گياه حيوان و انسانست.
2- اين انوار براى بيان قرب و بعد از نور الانوار است، نور سپيد نزديكتر است، نور سبز دورتر كه گويا تيرگى دارد و سرخ ميانه است و ميان هر دو نورى از اين چهار نورهاى ديگر است چون رنگ صبح و شفق كه اختلافشان براى نزديكى و دورى بخورشيد است.
3- انوار رمز صفات خدا است، سبز قدرت اوست بر آفرينش و فيض بخشى ارواح كه چشمههاى زندگى و منابع سبزيند و سرخ خشم و قهر او است بعذاب و نابود