بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 98

تا زمين.

26- (در منثور ج 1، ص 44) از چند كتاب بسندشان از ابى ذرّ كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله فرمود: ميان آسمان و زمين 500 سال راه است و كلفتى هر آسمانى 500 سال راه، و ميان هر دو آسمان 500 سال راه تا آسمان هفتم، و زمينها هم چنين‌اند و از آسمان هفتم تا عرش مانند همه اينها است، و اگر گورى براى يار خود بكنيد و او را در آن سرازير كنيد، خدا را در آنجا يابيد يعنى بدان دانا است.

27- در منثور (..) بچند سند ديگر از پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله گفت: نزد او نشسته بوديم و ابرى گذشت، فرمود: ميدانيد اين چيست؟ گفتند: خدا و رسولش داناترند فرمود: اين غيابه است، خدايش بمردم شهرى ميراند كه نه او را ميپرستند و نه شكر ميكنند، ميدانيد بالايش چيست؟ گفتند: خدا و رسولش داناترند، فرمود: بالايش موجى است واداشته، و سقفى نگهداشته، ميدانيد بالاى آن چيست؟ گفتند خدا و رسولش داناترند، فرمود: آسمان ديگر، ميدانيد ميانشان چه اندازه است؟ گفتند خدا و رسولش داناترند، فرمود: 500 سال راه تا هفت آسمان شمرد و ميان هر دو 500 سال راه.

سپس فرمود: ميدانيد بالاى آنها چيست؟ گفتند: خدا و رسولش داناترند فرمود: عرش است، ميدانيد ميان آن دو چه اندازه است؟ گفتند: خدا و رسولش داناترند، فرمود: چون ميان دو آسمان، سپس فرمود: ميدانيد اين چيست؟ اين زمين است، ميدانيد زير آن چيست؟ گفتند: خدا و رسولش داناترند، فرمود: زمين ديگر و ميان هر دو 500 سال راه تا هفت زمين برشمرد كه ميان هر دو زمين 500 سال راه است.

28- درّ منثور (..) از عبد اللَّه بن عمر كه نگاهى بآسمان كرد و گفت:

تبارك اللَّه. چه سپيد است، و دومى سپيدتر است از آن و همچنان تا رسيد بهفت آسمان، بالاى هفتم آب آفريده و عرش را بالاى آب نهاده و بالاى آسمان دنيا


صفحه 99

خورشيد و ماه و ستاره‌ها و شهابهاى راننده نهاده.

29- از ابن عباس كه مردى گفت: يا رسول اللَّه اين آسمان چيست؟ فرمود:

موجى واداشته از شما (درّ منثور ج 1 ص 44) 30- (درّ منثور ..) از ربيع بن انس كه گفت: آسمان دنيا موجى است واداشته، و دومى مرمرى است سپيد و سومى آهن، و چهارم مس، پنجم نقره، ششم طلا، هفتم ياقوت سرخ، بالايش بيابانهاى نور، و بالايش را جز خدا نداند و بر حجب فرشته‌اى گماشته بنام «ميطاطروش».

31- (درّ منثور ..) از سلمان فارسى- ره- فرمود: آسمان دنيا از يك دانه زمرد سبز است بنام «رفيعا» و دوم از سيم سپيد است بنام «اذقلون» و سوّم از يك دانه ياقوت سرخ بنام «قيدوم»، چهارم از يك درّ سفيد بنام «ماعونا» پنجم از طلاى سرخ بنام «ديقا» ششم از ياقوت زرد بنام «دفنا» هفتم از نور بنام «عربيّا».

32- (درّ منثور ..) و از على7فرمود: نام آسمان دنيا رفيع است و نام هفتم ضراح.

33- (در منثور ..) و از ابن عباس است كه سيد آسمانها آنست كه عرش بر آنست و سيد زمينها آنكه شما بر آنيد.

34- (درّ منثور ..) شعبى گفت: ابن عباس در پاسخ پرسش جحدرى كه از او پرسيده بود آسمان چيست؟ نوشت: آسمان از موجى است واداشته.

35- (درّ منثور ..) از حبه عرنى (عوفى خ ب) كه شنيدم على7يك روز سوگند ميخورد: بدان كه آسمان را از دود و آب آفريده.

36- (درّ منثور ..) و از كعب گفت: آسمان سپيدتر است از شير.

37- (درّ منثور ..) و از سفيان ثورى گفت: زير زمين يك صخره است و بما رسيده كه سبزى آسمان از آنست.

38- (درّ منثور ..) و از قتاده در قول خدا «ساختشان هفت آسمان» كه بر يك ديگرند و ميان هر دو آسمانى 500 سال راه است.


صفحه 100

39- درّ منثور (ج 1 ص 69) و از ابن جبير است كه هر قل نوشت به معاويه و گفت: اگر در ميان آنان چيزى از نبوت بجا مانده است بمن پاسخ دهند از آنچه ميپرسم، و نوشت و پرسيد از كهكشان، و از رنگين كمان، و از جايى كه جز يك ساعت خورشيد بر آن نتابيده است، گويد: چون نامه بمعاويه رسيد بهمراه پيك گفت: گمان نميكردم كه تا امروز كسى اين پرسش را از من بكند، كى ميتواند پاسخ آن را بدهد؟ گفتند: ابن عباس، معاويه نامه را پيچيد و نزد ابن عباس فرستاد و او در جواب نوشت: اما رنگين كمان امان مردم زمين است از غرق، و كهكشان در آسمانست كه از آن شكافته و اما آنجا كه جز يك ساعت آفتاب بر آن نتابيده دريائيست كه براى بنى اسرائيل باز شد تا از آن گذشتند.

40- (درّ منثور ج 4 ص 317) از ابى صالح در تفسير قول خدا «هر دو بسته بودند و آنها را گشوديم» فرمود: يك آسمان بود و گشوده شد و هفت آسمان شد، و يك زمين بود از آن هفت زمين برگشاد.

41- (درّمنثور ..) و از حسن و قتاده هر دو با هم بسته بودند و خدا با اين هوا ميان آنها را جدا كرد.

42- (درّ منثور ..) و از ابن جبير كه آسمانها و زمينها بسته بودند و بهم چسبيده و چون خدا آسمان را بالا برد و دورش كرد از زمين گويا آن را گشود كه خدا ياد كرده است.

43- (درّ منثور ..) و از ابن عباس در تفسير قول خدا «سوگند بآسمان ذات حبك» گفت: مقصود زيبائى و استوارى آنست.

44- و باز از او روايت است كه مقصود: داراى خرمى و زيبائى است و اينكه ساختمانش چون تگرگ بهم پيوسته است.

45- (درّ منثور ..) در روايت ديگريست از او كه راهها دارد و خلق نيكو.


صفحه 101

46- (.. ج 6 ص 112) و از على عليه الصلاة و السّلام است كه آن آسمان هفتم است.

47- (....) خوش آفرينش و آراسته باخترانست.

48- (.. ج 6 ص 134) از ابى الطفيل است كه ابن كوّاء از امير المؤمنين على7پرسيد از كهكشان فرمود: آن درخت (رودخانه ظ) آسمانست، و آسمان از آن آبى سيل آسا فرو ريخت و سپس اين آيه را خواند كه «گشوديم آسمان را بآبى سيل آسا».

49- (.. ج 6 ص 264) از ابن عباس در تفسير قول خدا «اندازه‌اش پنجاه هزار سال است، 4- المعارج) گفت نهايت امر او از فروترين زمينها تا بالاى هفت آسمان 50 هزار سال است، و روز هزار سال باين معنا است كه فرمانش از آسمان بزمين آيد و از زمين بآسمان برآيد در يك روز، و اين خودش مسافت هزار سال است زيرا ميان آسمان و زمين 500 سال راه است.

50- (....) و نيز از او است كه كلفتى هر زمينى 500 سال راه است، و ميان هر زمين و زمين ديگر 500 سال و ميان دو آسمان 500 سال و كلفتى هر آسمان 500 سال، و اين مى‌شود 14 هزار سال، و ميان آسمان و عرش 36 هزار سال و اينست معنى قول خدا «در روزى كه 50 هزار سال است».

51- (....) و از وهب است كه اندازه از فروترين زمين تا عرش 50 هزار سال است.

52- (درّ منثور ج 6 ص 268) و از حسن در تفسير قول خدا «هفت آسمان برابر» گفت بالاى يك ديگرند هر آسمان و زمينى خلق است و امر.

53- (.. ج 6 ص 297) از ابى ذر است كه رسول خدا6«هَلْ أَتى‌ عَلَى الْإِنْسانِ‌» را تا پايان خواند، سپس فرمود: راستى من بينم آنچه را شما نه بينيد من شنوم آنچه شما نشنويد، آسمان سنگين است و سزدش كه سنگين باشد، در آن جاى چهار انگشت نيست جز آنكه فرشته‌اى در آن سر بسجده دارد، بخدا


صفحه 102

اگر آنچه ميدانم ميدانستيد كم خنديديد و پر گريستيد، و با زنان هم بستر نشديد و كام گيريد، و به تپه‌ها بر آمديد و بخدا عز و جل پناهنده شديد.

54- (... ص 118) و از على7فرمود: سقف مرفوع آسمانست و بحر مسجور دريائى در آسمان زير عرش.

55- (... ص 320) از على7در تفسير قول خدا «نه، نه، سوگند به خنّس» فرمود: آنها اخترانند كه شب نمايانند و روز نهان و ديده نشوند.

56- (... ص 320) و از على7كه در تفسير قول خدا «نه، نه، سوگند به خنّس» فرمود: پنج ستاره‌اند زحل، عطارد، مشترى، بهرام، زهره، و نيست ستاره‌اى كه كهكشان را پيمايد جز اينها.

57- (...) و از ابن عباس است كه: خنس ستاره‌هايند روان پيمايند كهكشان را بمانند اسب.

58- (...) و از ابن عباس در قول خدابِالْخُنَّسِ الْجَوارِ الْكُنَّسِ‌گفت هفت اخترند: زحل، بهرام، عطارد، مشترى، زهره، خورشيد و ماه، خنوس آنها برگشت آنها بروى زمين و كنوسشان نهانى آنها است در روز[1].

59- (... ص 331) و از أعمش است كه شاگردان عبد اللَّه در تفسير قول خداوَ السَّماءِ ذاتِ الْبُرُوجِ‌ميگفتند يعنى آسمان داراى كاخها.

60- (...) أبى صالح گفته: «ذاتِ الْبُرُوجِ‌» ستاره‌هاى بزرگند.

61- (...) و از جابر بن عبد اللَّه كه پرسش شد پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله از سماء ذات البروج در پاسخ فرمود: ستاره‌ها و پرسش شد از اينكه «آنكه نهاده در آسمانها بروج» فرمود: بروج ستاره‌ها هستند، گفته شد: بروج مشيده چيست؟ فرمود:

كاخها.

62- (...) و از قتاده در قول خداوَ السَّماءِ ذاتِ الْبُرُوجِ‌گفت بروج‌

[1]ممكن است واو در«وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ» معيت باشد و آنها در حكم خنس نباشد يا ضمير خنوسها بهمان پنج اول برگردد بر سبيل استخدام


صفحه 103

ستاره‌هاى آنست و «يوم موعود» روز قيامت است و «شاهد و مشهود» دو روز معظم خدا در دنيا، بما باز ميگفتند كه «شاهد» روز قيامت است، و مشهود:

روز عرفه.

63- (....) و از حسن در تفسير قول خداوَ السَّماءِ ذاتِ الْبُرُوجِ‌گفت: زيور شده بآفرينش خوب، و سپس بستاره‌ها، و در «يوم موعود» گفت:

روز قيامت است.

64- (....) و از مجاهد «وَ السَّماءِ ذاتِ الْبُرُوجِ‌» گفت: داراى ستاره‌ها در «شاهد و مشهود» گفت شاهد آدميزاده است و مشهود روز قيامت.

يك فائده: [در باره ابعاد ستارگان و سيارات‌]

دانشمندان هيئت ابعاد[1]را چنين گفته‌اند:

دورى سطح زيرين فلك قمر از مركز عالم 41936 فرسخ، دورى سطح زيرينش كه چسبيده بسطح زيرين فلك عطارد است بگمان آنها 85703 فرسخ، دورى سطح زيرين فلك زهره 275380 فرسخ، دورى سطح زيرين فلك خورشيد، 40934+ 18 و دورى سطح زيرين فلك مريخ 1027934، و دورى سطح زيرين فلك مشترى 4770672 فرسخ، و دورى سطح زيرين فلك زحل 23991215 فرسخ و دورى سطح زيرين فلك ثوابت 33509188 فرسخ، و دورى سطح زيرين فلك اعلى 33524609، و دورى سطح زيرين آن را جز خدا تبارك و تعالى و كسى كه باو وحى كند نداند.

[1]ابعاد در هيئت جديد، قطر ماه 579 فرسخ و جرمش 7/ 1* 7/ 1 جرم زمين قطر عطارد 805 فرسخ، و جرمش 24/ 1 زمين قطر زهره 2016 فرسخ، و جرمش 10/ 9 جرم زمين، قطر مريخ 1200 فرسخ، و جرمش 1300 برابر زمين، قطر مشترى 11500 فرسخ، و جرمش 1300 برابر زمين و آن بزرگترين سياره است، قطر زحل 10000 فرسخ، و جرمش 950 برابر زمين همه اينها تقريبى است، و چون در اين حسابها مسامحه مى‌شود، در تعيين اندازه اختلاف بسيار است، و شماره‌هاى ديگرى هم جز آنچه بيان شد گفته‌اند( از پاورقى ص 110).


صفحه 104

و گفته‌اند: قطر ماه 731 فرسخ است و جرمش 7/ 1* 6/ 1 از جرم زمين و گفته‌اند: 39/ 1 آنست قطر عطارد 109 فرسخ، و جرمش 12769/ 1 جرم زمين قطر زهره 965 فرسخ و جرمش 3/ 1* 9/ 1 جرم زمين و گفته‌اند: 37/ 1 جرم زمين است، قطر خورشيد 17538 فرسخ و جرمش 328 برابر جرم زمين و گفته شده 166 برابر، قطر مريخ 3795 فرسخ، و جرمش 3 برابر جرم زمين و گفته شده 2/ 1 1 آنست، قطر مشترى 14596 فرسخ، و جرمش 188 برابر زمين و گفته شده 4/ 1 82 آنست، قطر زحل 14435 فرسخ، و جرمش 182 برابر زمين و گفته شده 77 برابر.

ستاره‌هاى رصد نشده را جز خدا تعالى و حججش ندانند و آنچه رصد شدند 1022 ستاره است كه بزرگترشان را «نود و هشت و يك ششم» برابر زمين دانسته‌اند و خردتر را 23 برابر زمين و آنها را شش پايه نمودند كه هر پايه يك ششم قطر از پايه بالا كمتر است، در پايه نخست بزرگتر 15 اختر دارد، دوم 45، و سوم 208 و چهارم 474، و پنجم 217، و ششم 49، و 14 اختر هم درون پايه‌اند، نه كم نور بنام تيره، و پنج ابرى كه گويا تيكه ابرند، و بسا سه تا بر آنها فزوده شود بنام «صفيره».

سپس صورتهائى براى شناساندن اختران توهم كرده‌اند، كه اين اختران در ميان آنند يا بر خطوط تصويرى آن يا نزديك بدان، و آنها 48 صورتند 21 در شمال، 12 بر منطقه كه صورتهاى بروج مشهوره‌اند (حمل و ثور- تا آخر- و 15 در جنوب، اينست آنچه گفته‌اند و از قواعد خود درآورده‌اند، و خدا تعالى حقائق امور را ميداند.

و برخى از آنها گفته‌اند: تا كسى بگويد 1 سطح زيرين فلك أعظم 1732 فرسخ طى ميكند، پس خدا ميداند كه سطح زيرينش چه اندازه طى ميكند، اين‌


صفحه 105

شتابانترين حركات است، و از مشرق است بسوى مغرب، و در يك شبانه روز تقريباً دورى ميگردد، و دو قطبش را دو قطب جهان نامند و منطقه‌اش را معدّل النهار كه جهان را به دو نيمه شمالى و جنوبى بخش ميكند.

و دائره‌هاى كوچك و برابر كه از هر نقطه در دو سويش رسم شود مدارات يوميه نام دارند، و حركات ديگر همه از مغربند بسوى مشرق كه مخصوص به ستاره‌هايند و بترتيب بروج (از حمل بثور و از آن بجوزا- تا آخر-) و كندتر همه حركت ثوابت است كه ممثّل همه افلاك بهمراه آنند و در هر 25200 يك چرخ ميزند، و در هر سال ده فرسخ و تا 50 سال حركت آنها احساس نميشود و واقف بنظر مى‌آيند، و دو قطبش را دو قطب بروج ميخوانند و منطقه‌اش، منطقه البروج كه معدل النهار را در دو نقطه اعتدال بهارى و پائيزى قطع ميكند و دورترين اجزائش را بدان نقطه انقلاب تابستانى و زمستانى گويند و نهايت اين دورى منطقة البروج را از معدل ميل كلى گفته‌اند و طبق رصد نو 23 درجه و 30 دقيقه است، و با اين چهار نقطه (2 اعتدال و 2 انقلاب) منطقة البروج چهار بخش مى‌شود كه خورشيد در هر فصلى يكى از آنها را طى ميكند.

و مدارات خرد موازى دارد مانند دائره معدل كه آنها را مدارات عرض خوانند، و در هر بخشى از اين چهار بخش دو نقطه فرض شده كه آن را به سه بخش برابر كنند و 12 برج پديد گردد كه حمل و ثور و جوزاء بهارى باشند، و سرطان و اسد و سنبله تابستانى، و ميزان و عقرب و قوس پائيزى، و جدى و دلو و عقرب زمستانى و با حركت خاصه خورشيد در اين بروج چهار فصل هر سال پديد آيند.

و ماه در هر «بيست و هفت روز و يك سوم» تقريباً همه اين بروج را ميچرخد و عطارد و زهره تقريباً در يك سال، و مريخ در يك سال و ده ماه و 21 روز و 22 ساعت و 50 دقيقه، و مشترى در 11 سال و 2 ماه و 13 روز و 11 ساعت و نه دقيقه و محقق طوسى- ره- گفته در 12 سال تقريباً، و زحل در 30 سال، بخورشيد و ماه‌