بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 13

گردد،فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ‌.

20- در كافى (ج 8 ص 92)؟ بسندش از امام پنجم7كه راستى براى خدا عزّ و جلّ بادهاى رحمت است و بادهاى عذاب،. اگر خواهد باد عذاب را رحمت كند ميكند، ولى باد رحمت را عذاب نسازد، چون خدا رحمت خود را از هيچ مردمى كه او را اطاعت كردند دريغ نداشته جز پس از آنكه سر از طاعت باز زدند، و چنين نمود با قوم يونس كه پس از آنكه بدو گرويدند بدانها رحمت آورد با اينكه عذاب بر آنها مقدر كرده بود و رحمتش آنها را در گرفت و عذاب مقدرشان را رحمت نمود و برگردانيد با آنكه او را فرو آورده بود و آنها را فرا گرفته بود چون ايمان آوردند و بدو لابه كردند.

فرمود: باد عقيم آن باديست كه عذابست و هيچ رحم و هيچ گياهى از آن آبستن نگردد، و آن باد از زير هفت زمين برآيد، و از آن هرگز باد بر نيامد جز بر قوم عاد هنگامى كه خدا بر آنها خشم كرد و دربانان را فرمود تا از آن باندازه گشادى يك انگشتر بر آرند.

فرمود: بر دربانان سركشى كرد و باندازه يك سوراخ بينى گاو بر آمد از خشمى كه بر قوم عاد داشت فرمود: دربانان از آن ناليدند بدرگاه خدا عز و جلّ كه پروردگارا آن از فرمان ما سركشى كرد ما ميترسيم هلاك كند آن مردمى كه گناه تو را نكردند و زمين تو را آباد كردند، فرمود: خدا جبرئيل را بدو فرستاد و با بالش آن را بجاى خودش برگرداند و باو گفت: بهمان اندازه كه فرماندارى برآ، فرمود:

بهمان اندازه بر آمد و قوم عاد و هر كه در حضور آنها بود نابود كرد.

21- شهاب: از پيغمبر6كه من با باد صبا يارى شدم و عاد بباد دبور نابود شدند.

الضوء: صبا باديست از پشت سر نمازگزار وزد و دبور بر عكس آنست و شمال از سمت راست او آيد و جنوب در برابر آنست ... و پندارند دبور ابر را در هوا براند و چون بالا گيرد از آن دست كشد و صبا بدو رو آورد، و آن را بروى هم نهد تا در هم‌


صفحه 14

شود و يكپارچه گردد، و جنوب بدنباله آن رسد و باو يارى دهد، و شمال ابر را از هم بپاشد و نكباء ميان صبا و شمال است، و آنچه در حديث است اشاره بيارى پيغمبر6بصبا چون خدا آنرا بلشكر احزاب فرستاد و آنها را گريزان كرد.

22- از ابن عمر: بادها 8 باشند 4 رحمت 4 عذاب، رحمت آنها: ناشرات، مبشرات، مرسلات و ذارياتند، و عذابشان: عقيم و صرصر در خشكى و عاصف و قاصف در دريا.

23- و روايت است كه باد نابود كن عاد بمانند حلقه انگشترى بود.

27- از مجاهد: كه خدا عزّ و جلّ باد را نفرستاده جز با پيمانه مگر بر قوم عاد كه بر دربانان سركشى كرد و بى‌اندازه بر آمد.

25- در حديث است كه خدا تعالى در بهشت بادى آفريد، و راستى كه فروتر از آن دريست بسته و اگر آن در گشاده شود آنچه ميان آسمان و زمين است بر باد رود، و آن ازبب است كه نزد شما جنوب گفته شود.

26- از عوام بن حوشب كه جنوب از بهشت بر آيد و بر دوزخ گذرد و اندوهش از آنست و بركتش از بهشت و شمال بر عكس آنست و خوشيش از بهشت است و بديش از دوزخ، گفتم: من شنيدم باد گرم جز باد شمال نباشد كه بر ريگهاى تافته و زمينهاى رو بخورشيد گذرد و از لطافت و رقت آنها بيشتر داغ شود، و چون شراره آتش بوزد و بكشد و سياه كند.

27- كعب گفت: اگر خدا باد را از زمين سه روز بند آرد آنچه ميان آسمان و زمين است بگندد.

28- و شيوه پيغمبر6بود كه چون بادى پر هيجان ميديد ميفرمود:

بار خدايا رياحش ساز و ريحش مساز بيشتر آنچه در قرآن بلفظ رياح آمده در خير است و ريحش بر عكس و گفته‌اند: ريح هواء متحرك است و فائده حديث اينست كه خدا در احزاب يارى خود را با باد صبا انجام داد كه بر چهره آنها ميخورد و غبار در چشمشان‌


صفحه 15

ميپاشيد و از مقاومت ياران پيغمبر درماندند، راوى حديث سعيد بن جبير است از ابن عباس.

29- در در منثور (ج 1 ص 164): از ابىّ بن كعب كه هر چه در قرآن بلفظ رياح است رحمت است و هر چه بلفظ ريح است عذاب است.

30- از ابن عباس كه آب و باد دو تا از لشكرهاى خدايند، باد لشكر بزرگتر خدا است. (...) 31- و از ابن عباس و ابن عمر، گفتند باد هشت است، 4- رحمت و () 4- عذاب (بشرح شماره 22) جز اينكه ابن عباس بجاى ذاريات، رخاء آورده.

22- و در روايت ديگر بادها هفت باشند، صبا، دبور، جنوب، شمال، حزوق. نكباء، باد راستا، صباء از مشرق آيد و دبور از مغرب، جنوب از چپ قبله و شمال از راست قبله، و اما نكباء ميان صباء و جنوب است و حزوق ميان شمال و دبور، باد راستا نفسهاى مردم است (600 ص 161).

33- و از حسن است كه بادها را بر خانه كعبه نهادند، چون خواهى آن را بدانى پشت بخانه كعبه بده كه باد شمال از شمالت آيد، از پهلوى حجر و جنوب از سمت راستت از پهلوى حجر الاسود، و صبا از برابرت كه رو بخانه كعبه است، و دبور از پشت كعبه.

34- و از حسن بن على جعفى (...): گفت از اسرائيل بن يونس پرسيدم نام باد از چه گرفته شده؟ گفت: از قبله، شمالش شمال آنست، جنوبش جنوب آن، صبا از پيش روى آن آيد و دبور از پس آن.

35- از ابن عباس گفت: شمال ميان جدى و مطلع خورشيد است و جنوب ميان مطلع خورشيد و سهيل، صبا ميان مغرب خورشيد تا جدى، و دبور ميان مغرب آن تا سهيل.

36- از كعب است كه اگر باد سه روز از مردم بند آيد البته آنچه ميان آسمان‌


صفحه 16

و زمين است بگندد.

37- از صفوان بن سليم كه رسول خدا6فرمود: باد را دشنام ندهيد و از شرش بخدا پناه دهيد.

38- از ابن عباس كه مردى باد را لعن كرد، پيغمبر فرمود: باد را لعن مكن كه فرمانبر است، چون هر جا كه بيجا لعن كند لعنش بخودش برگردد.

39- از ابن عباس كه هرگز باد نوزيد جز آنكه پيغمبر6بر دو زانو برنشست و گفت: بار خدايا رياح باشد و ريح نباشد، بار خدايا رحمتش ساز و عذابش مساز، ابن عباس گفت: تفسير آن در قرآنست «فرستاديم بر آنها باد صرصر» «فرستاديم بر آنها باد نازاد» و فرمود «فرستاديم بادها را آبستن كن» و فرستاديم بر آنها بادهاى مژده بخش» (.. ج 1 ص 165).

40- و از مجاهد: كه بادى وزيد و دشنامش دادند؛ ابن عباس گفت:

دشنامش ندهيد كه رحمت آرد و عذاب ولى بگوئيد: بار خدايا رحمتش ساز و عذابش مساز.

41- عبد الرحمن بن ابى ليلى گفت كه رسول خدا6فرمود: دشنام ندهيد شب و روز و ماه و خورشيد، و نه باد را زيرا آنها برانگيخته شوند رحمت براى مردمى و عذاب براى ديگران.

42- از ابن عباس كه باد نازاد باد سختى است كه درخت آبستن نكند و بر نيارد، نه بركت دارد و نه سود باران از آن نبارد و درخت بر نگيرد (ج 6 ص 115 در منثور).

43- و از ابن عمر كه باد در دوم زمين زندانيست، و چون خدا خواست عاد را نابود كند به دربان باد فرمود: كه بادى فرستد كه عاد را نابود كند، گفت: پروردگارا بقدر يك سوراخ بينى نره گاو بفرستم؟ خدايش فرمود: نه، كه زمين و هر كه در آنست وارو شوند، ولى باندازه سوراخ يك انگشتر بفرست، و همين است كه خدا فرموده واننهاد بر زمين چيزى جز مانند خاكسترش گردانيد.


صفحه 17

44- و از سعيد بن مسيب است كه گفت: آن باد جنوب است.

45- (.. ص 259): و از على7كه: فرو نيايد قطره‌اى آب جز با پيمانه بدست فرشته مگر در طوفان نوح كه بدو اجازه رسيد بى‌نظر دربانان برآيد و اينست معنى قول خدا «راستى كه ما چون آب سركشى كرد، 13- الحاقه»، و هيچ باد فرو نشده جز با پيمانه بدست فرشته جز در روز عاد كه بدو بى‌نظر دربانان اجازه رسيد و بر آمد، و آنست قول خدا «ببادى صرصر و سركش» از نظر دربانان، 6- الحاقه.

46- و از او است كه پيغمبر6فرمود: من بصبا يارى شدم و عاد بدبور نابود شدند، فرمود: بدربانان اجازه نرسيد كه بر عاد باد فرستند جز باندازه جاى انگشتر از آن و سركشى» كرد بر دربانان از هر سوى درها بر آمد و اينست قول خدا «ببادى صرصر سركش، فرمود: بر دربانان سركشى كرد و بنا بودى بيابان گردان آنها آغاز كرد» و آنها را با همه رمه‌ها و چادرها بشهر آورد، و چون آن را ديدند گفتند «اين باد كه بر ما رخ داده بارنده است، و چون سايه‌بان آنها را فراگرفت: مردم و رمه‌ها پيش تاختند و خود را بدرون مردم شهر كشيدند و آنها را در هم كوبيده و همه نابود شدند.

47- و از قبيصة بن ذويب، گفت: هيچ باد برنيايد جز آنكه دربانانى دارد و اندازه و شمار و وزن و پيمانش را ميدانند تا بباد عاد رسيد و از آن بادى تراويد كه اندازه و وزن و پيمانش را ندانستند، از خشم براى خدا، از اين رو سركش نام گرفت، و آب هم چنين بود تا داستان نوح7شد و از اندازه بدر رفت و از اين رو سركش نام گرفت.

48- بسندى تا رسول خدا6كه بادها هشتند: 4 عذاب و 4 رحمت، عذابشان عاصف، صرصر، عقيم و قاصف است، رحمتشان، ناشرات، مبشرات، مرسلات و ذارياتند، خدا مرسلات را بفرستد تا ابر را برانگيزند، وانگه مبشراتش آبستن كنند و سپس ذاريات آن را بدوشند بمانند پستان شتر تا باران دهد و آنها


صفحه 18

لواقح باشند، وانگه ناشراتش پراكنده سازند هر جا خواهد.

49- (.. ص 303) و از خالد بن عرعره كه مردى برخاست و از على7پرسيد، عاصفات كدامند؟ فرمود: بادها باشند.

دنباله‌ايست فلاسفه بر اصول خود گفتند چون بخار از سردى و فشار طبقه زمهريريه سنگين شد و بزير آمد بر اثر حركت خود گرم شود و پهن گردد و اين باد است، و بسا بزير افتادن از اثر ابرهائى باشند كه آنچه هوا پهلوى خود دارند بجنبانند چون خلاء نشدنى است، و باد از سوئى بسوئى رود، و بسا كه بر اثر از هم باز شدن هوا باشد از يكسو و پرت شدن آن از سوى ديگر، و بسا بسبب سرد شدن دودهاى بالا رفته تا طبقه زمهريريه و برگشت آنها باشد.

گفتند برخى بادها زهرناك و سوزانست چون بواسطه اشعه آسمانى سوخته و يا ته‌مانده ماده شهابست يا بسر زمين گرمى كه آتشين بوده گذر كرده، و بسا بر اثر برخورد و باد سخت يا چند باد از هر سو كه اجزاء دودى با خود دارند چرخشى پديد گردد كه آن را گرد باد خوانند، و بسا گردبادهاى بزرگ تيكه ابرى يا بخارى در درون دارند كه بر آمده است و نمود آتش چرخانى بخود گيرند.

و وزشگاه بادها 12 است كه از تقاطع دائره نصف النهار و دو دائره موازى آن كه مماس دو نقطه ظهور و خفاء ميباشند با دائره مشرق و مغرب اعتدالى و دو دائره برابر آن كه مساوى رأس السرطان و رأس الجدى هستند در افق 12 بخش بر آيد و هر يك از اين بادها را نامى است. و چهار آنها نزد عرب مشهورند كه باد شمال، باد جنوب، باد صبا كه شرقى است و باد دبور كه غربيست ميباشند و بادهاى ديگر را نكباء گويند.


صفحه 19

باب سى‌ام آب انواع آن درياها و غرائب آنها و آنچه در آنها نابود شود سبب شد و جزر و نهرهاى خوب و بد

آيات قرآن مجيد

1- ابراهيم (32) و مسخر كرد برايتان كشتى را تا در دريا بفرمانش روان شود و مسخر كرد برايتان نهرها را.

2- النحل (14 و 15) و او است كه مسخر كرد دريا را تا بخوريد از آن گوشت تازه و برآريد از آن زيورى كه در بر كنيد، و بنگريد در آن كشتيها را شكافنده دريا و تا بجوئيد از فضل خدا و شايد شكر گزاريد، و افكند در زمين لنگرها تا شما را نلرزاند و هم نهرها را.

3- الفرقان (53) او است كه در آميخت دو دريا اين شيرين و گوارا و اين شور و ناگوار و نهاد ميان آنها ميانجى و بركنارى روشن.

4- النمل (61) و نهاد ميانشان نهرها و نهاد برايش لنگرها و نهاد ميان دو دريا پرده‌اى.

5- فاطر (12) برابر نيند دو دريا اين شيرين و گوارا و خوش نوش و اين شور و تلخ و از هر دو ميخوريد گوشت تازه و بر آوريد زيورى كه در بر كنيد و بنگرى كشتيها را در آن شكافنده و تا بجوئيد از فضل او و شايد شكر گزاريد.

6- الشورى (22- 25) و از آياتش كشتيهاى روان در دريا است مانند كوهها اگر خواهد باد را بند آرد و بگردند واقف در پشت آن راستى در اين آياتيست براى هر بردبار بسيار شكرگزار، يا آنكه گرفتارشان كند بدان چه كردند


صفحه 20

و بگذرد از بسيار كارها. و بدانند آنها كه ستيزه جويند در آياتش كه چاره‌اى ندارند.

7- الجاثيه (12) خدائى كه فراهم كرد برايتان دريا فراهم كرد برايتان دريا تا كشتى بفرمانش در آن روان باشد و تا از فضلش بجوئيد و شايد شكر كنيد.

8- الطور (61) و سوگند بدرياى جوشان.

9- الرحمن (19- 24) آميختند دو دريا بهم بر خوردند، ميانشان ميانجى است ستم نكنند، بكدام نعمتهاى پروردگارتان تكذيب كنيد، برآيد از آنها لؤلؤ و مرجان. بكدام آيه پروردگارتان تكذيب كنيد، از اوست كشتيهاى روان دريا چون كوهها.

10- الملك (30) بگو بنگريد اگر آب شما بزير كشد، كيست كه براتان آب روان و ديدنى آورد.

11- المرسلات (27) و نوشانديم بشما آب گوارا.

تفسير

: «كشتى براتان فراهم» كار نجار را بخدا وابسته براى اينكه اگر درخت سخت نبود كه كشتى را شايد و آهن و ابزار ديگر كه آن را بايد، و فهمى كه ساختن آن را تواند و آبى كه كشتى رانى در آن مسير آيد و بادها كه آن را ببرند و حركت سخت آنها و پهنى و عمق نهر و دريا سودى از ساخت كشتى برده نميشود، و چون خدا آفريننده همه اينها است و مدبر و مسخر اين امور وابستن آن بخدا نيكو است، و گفته‌اند چون كشتى به دلخواه ناخدا در دريا روانست گويا دريا جانورى مسخر او است بفرمان و نيروى خدا «و مسخر كرد بر انان نهرها» چون از آب دريا براى زراعت كمتر بهره برند خدا نهرها و چشمه‌ها را كه بدان زراعت آبيارى شود يادآور بنده‌هاى خود نمود، و نيز آب دريا نوشيدنى نيست و آب نهرها نوشيدنيست.

«و او است كه دريا را مسخر كرد» يعنى براى كشتيرانى و غواصى لؤلؤ آماده ساخت «تا از آن گوشت تازه بخوريد» كه ماهى است و تازه‌ترين گوشت و زود فاسد شود و در خوردنش شتاب كنند، و براى قدرت‌نمايى كه در آب ناگوارش گوارا و تازه‌