بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 14

شود و يكپارچه گردد، و جنوب بدنباله آن رسد و باو يارى دهد، و شمال ابر را از هم بپاشد و نكباء ميان صبا و شمال است، و آنچه در حديث است اشاره بيارى پيغمبر6بصبا چون خدا آنرا بلشكر احزاب فرستاد و آنها را گريزان كرد.

22- از ابن عمر: بادها 8 باشند 4 رحمت 4 عذاب، رحمت آنها: ناشرات، مبشرات، مرسلات و ذارياتند، و عذابشان: عقيم و صرصر در خشكى و عاصف و قاصف در دريا.

23- و روايت است كه باد نابود كن عاد بمانند حلقه انگشترى بود.

27- از مجاهد: كه خدا عزّ و جلّ باد را نفرستاده جز با پيمانه مگر بر قوم عاد كه بر دربانان سركشى كرد و بى‌اندازه بر آمد.

25- در حديث است كه خدا تعالى در بهشت بادى آفريد، و راستى كه فروتر از آن دريست بسته و اگر آن در گشاده شود آنچه ميان آسمان و زمين است بر باد رود، و آن ازبب است كه نزد شما جنوب گفته شود.

26- از عوام بن حوشب كه جنوب از بهشت بر آيد و بر دوزخ گذرد و اندوهش از آنست و بركتش از بهشت و شمال بر عكس آنست و خوشيش از بهشت است و بديش از دوزخ، گفتم: من شنيدم باد گرم جز باد شمال نباشد كه بر ريگهاى تافته و زمينهاى رو بخورشيد گذرد و از لطافت و رقت آنها بيشتر داغ شود، و چون شراره آتش بوزد و بكشد و سياه كند.

27- كعب گفت: اگر خدا باد را از زمين سه روز بند آرد آنچه ميان آسمان و زمين است بگندد.

28- و شيوه پيغمبر6بود كه چون بادى پر هيجان ميديد ميفرمود:

بار خدايا رياحش ساز و ريحش مساز بيشتر آنچه در قرآن بلفظ رياح آمده در خير است و ريحش بر عكس و گفته‌اند: ريح هواء متحرك است و فائده حديث اينست كه خدا در احزاب يارى خود را با باد صبا انجام داد كه بر چهره آنها ميخورد و غبار در چشمشان‌


صفحه 15

ميپاشيد و از مقاومت ياران پيغمبر درماندند، راوى حديث سعيد بن جبير است از ابن عباس.

29- در در منثور (ج 1 ص 164): از ابىّ بن كعب كه هر چه در قرآن بلفظ رياح است رحمت است و هر چه بلفظ ريح است عذاب است.

30- از ابن عباس كه آب و باد دو تا از لشكرهاى خدايند، باد لشكر بزرگتر خدا است. (...) 31- و از ابن عباس و ابن عمر، گفتند باد هشت است، 4- رحمت و () 4- عذاب (بشرح شماره 22) جز اينكه ابن عباس بجاى ذاريات، رخاء آورده.

22- و در روايت ديگر بادها هفت باشند، صبا، دبور، جنوب، شمال، حزوق. نكباء، باد راستا، صباء از مشرق آيد و دبور از مغرب، جنوب از چپ قبله و شمال از راست قبله، و اما نكباء ميان صباء و جنوب است و حزوق ميان شمال و دبور، باد راستا نفسهاى مردم است (600 ص 161).

33- و از حسن است كه بادها را بر خانه كعبه نهادند، چون خواهى آن را بدانى پشت بخانه كعبه بده كه باد شمال از شمالت آيد، از پهلوى حجر و جنوب از سمت راستت از پهلوى حجر الاسود، و صبا از برابرت كه رو بخانه كعبه است، و دبور از پشت كعبه.

34- و از حسن بن على جعفى (...): گفت از اسرائيل بن يونس پرسيدم نام باد از چه گرفته شده؟ گفت: از قبله، شمالش شمال آنست، جنوبش جنوب آن، صبا از پيش روى آن آيد و دبور از پس آن.

35- از ابن عباس گفت: شمال ميان جدى و مطلع خورشيد است و جنوب ميان مطلع خورشيد و سهيل، صبا ميان مغرب خورشيد تا جدى، و دبور ميان مغرب آن تا سهيل.

36- از كعب است كه اگر باد سه روز از مردم بند آيد البته آنچه ميان آسمان‌


صفحه 16

و زمين است بگندد.

37- از صفوان بن سليم كه رسول خدا6فرمود: باد را دشنام ندهيد و از شرش بخدا پناه دهيد.

38- از ابن عباس كه مردى باد را لعن كرد، پيغمبر فرمود: باد را لعن مكن كه فرمانبر است، چون هر جا كه بيجا لعن كند لعنش بخودش برگردد.

39- از ابن عباس كه هرگز باد نوزيد جز آنكه پيغمبر6بر دو زانو برنشست و گفت: بار خدايا رياح باشد و ريح نباشد، بار خدايا رحمتش ساز و عذابش مساز، ابن عباس گفت: تفسير آن در قرآنست «فرستاديم بر آنها باد صرصر» «فرستاديم بر آنها باد نازاد» و فرمود «فرستاديم بادها را آبستن كن» و فرستاديم بر آنها بادهاى مژده بخش» (.. ج 1 ص 165).

40- و از مجاهد: كه بادى وزيد و دشنامش دادند؛ ابن عباس گفت:

دشنامش ندهيد كه رحمت آرد و عذاب ولى بگوئيد: بار خدايا رحمتش ساز و عذابش مساز.

41- عبد الرحمن بن ابى ليلى گفت كه رسول خدا6فرمود: دشنام ندهيد شب و روز و ماه و خورشيد، و نه باد را زيرا آنها برانگيخته شوند رحمت براى مردمى و عذاب براى ديگران.

42- از ابن عباس كه باد نازاد باد سختى است كه درخت آبستن نكند و بر نيارد، نه بركت دارد و نه سود باران از آن نبارد و درخت بر نگيرد (ج 6 ص 115 در منثور).

43- و از ابن عمر كه باد در دوم زمين زندانيست، و چون خدا خواست عاد را نابود كند به دربان باد فرمود: كه بادى فرستد كه عاد را نابود كند، گفت: پروردگارا بقدر يك سوراخ بينى نره گاو بفرستم؟ خدايش فرمود: نه، كه زمين و هر كه در آنست وارو شوند، ولى باندازه سوراخ يك انگشتر بفرست، و همين است كه خدا فرموده واننهاد بر زمين چيزى جز مانند خاكسترش گردانيد.


صفحه 17

44- و از سعيد بن مسيب است كه گفت: آن باد جنوب است.

45- (.. ص 259): و از على7كه: فرو نيايد قطره‌اى آب جز با پيمانه بدست فرشته مگر در طوفان نوح كه بدو اجازه رسيد بى‌نظر دربانان برآيد و اينست معنى قول خدا «راستى كه ما چون آب سركشى كرد، 13- الحاقه»، و هيچ باد فرو نشده جز با پيمانه بدست فرشته جز در روز عاد كه بدو بى‌نظر دربانان اجازه رسيد و بر آمد، و آنست قول خدا «ببادى صرصر و سركش» از نظر دربانان، 6- الحاقه.

46- و از او است كه پيغمبر6فرمود: من بصبا يارى شدم و عاد بدبور نابود شدند، فرمود: بدربانان اجازه نرسيد كه بر عاد باد فرستند جز باندازه جاى انگشتر از آن و سركشى» كرد بر دربانان از هر سوى درها بر آمد و اينست قول خدا «ببادى صرصر سركش، فرمود: بر دربانان سركشى كرد و بنا بودى بيابان گردان آنها آغاز كرد» و آنها را با همه رمه‌ها و چادرها بشهر آورد، و چون آن را ديدند گفتند «اين باد كه بر ما رخ داده بارنده است، و چون سايه‌بان آنها را فراگرفت: مردم و رمه‌ها پيش تاختند و خود را بدرون مردم شهر كشيدند و آنها را در هم كوبيده و همه نابود شدند.

47- و از قبيصة بن ذويب، گفت: هيچ باد برنيايد جز آنكه دربانانى دارد و اندازه و شمار و وزن و پيمانش را ميدانند تا بباد عاد رسيد و از آن بادى تراويد كه اندازه و وزن و پيمانش را ندانستند، از خشم براى خدا، از اين رو سركش نام گرفت، و آب هم چنين بود تا داستان نوح7شد و از اندازه بدر رفت و از اين رو سركش نام گرفت.

48- بسندى تا رسول خدا6كه بادها هشتند: 4 عذاب و 4 رحمت، عذابشان عاصف، صرصر، عقيم و قاصف است، رحمتشان، ناشرات، مبشرات، مرسلات و ذارياتند، خدا مرسلات را بفرستد تا ابر را برانگيزند، وانگه مبشراتش آبستن كنند و سپس ذاريات آن را بدوشند بمانند پستان شتر تا باران دهد و آنها


صفحه 18

لواقح باشند، وانگه ناشراتش پراكنده سازند هر جا خواهد.

49- (.. ص 303) و از خالد بن عرعره كه مردى برخاست و از على7پرسيد، عاصفات كدامند؟ فرمود: بادها باشند.

دنباله‌ايست فلاسفه بر اصول خود گفتند چون بخار از سردى و فشار طبقه زمهريريه سنگين شد و بزير آمد بر اثر حركت خود گرم شود و پهن گردد و اين باد است، و بسا بزير افتادن از اثر ابرهائى باشند كه آنچه هوا پهلوى خود دارند بجنبانند چون خلاء نشدنى است، و باد از سوئى بسوئى رود، و بسا كه بر اثر از هم باز شدن هوا باشد از يكسو و پرت شدن آن از سوى ديگر، و بسا بسبب سرد شدن دودهاى بالا رفته تا طبقه زمهريريه و برگشت آنها باشد.

گفتند برخى بادها زهرناك و سوزانست چون بواسطه اشعه آسمانى سوخته و يا ته‌مانده ماده شهابست يا بسر زمين گرمى كه آتشين بوده گذر كرده، و بسا بر اثر برخورد و باد سخت يا چند باد از هر سو كه اجزاء دودى با خود دارند چرخشى پديد گردد كه آن را گرد باد خوانند، و بسا گردبادهاى بزرگ تيكه ابرى يا بخارى در درون دارند كه بر آمده است و نمود آتش چرخانى بخود گيرند.

و وزشگاه بادها 12 است كه از تقاطع دائره نصف النهار و دو دائره موازى آن كه مماس دو نقطه ظهور و خفاء ميباشند با دائره مشرق و مغرب اعتدالى و دو دائره برابر آن كه مساوى رأس السرطان و رأس الجدى هستند در افق 12 بخش بر آيد و هر يك از اين بادها را نامى است. و چهار آنها نزد عرب مشهورند كه باد شمال، باد جنوب، باد صبا كه شرقى است و باد دبور كه غربيست ميباشند و بادهاى ديگر را نكباء گويند.


صفحه 19

باب سى‌ام آب انواع آن درياها و غرائب آنها و آنچه در آنها نابود شود سبب شد و جزر و نهرهاى خوب و بد

آيات قرآن مجيد

1- ابراهيم (32) و مسخر كرد برايتان كشتى را تا در دريا بفرمانش روان شود و مسخر كرد برايتان نهرها را.

2- النحل (14 و 15) و او است كه مسخر كرد دريا را تا بخوريد از آن گوشت تازه و برآريد از آن زيورى كه در بر كنيد، و بنگريد در آن كشتيها را شكافنده دريا و تا بجوئيد از فضل خدا و شايد شكر گزاريد، و افكند در زمين لنگرها تا شما را نلرزاند و هم نهرها را.

3- الفرقان (53) او است كه در آميخت دو دريا اين شيرين و گوارا و اين شور و ناگوار و نهاد ميان آنها ميانجى و بركنارى روشن.

4- النمل (61) و نهاد ميانشان نهرها و نهاد برايش لنگرها و نهاد ميان دو دريا پرده‌اى.

5- فاطر (12) برابر نيند دو دريا اين شيرين و گوارا و خوش نوش و اين شور و تلخ و از هر دو ميخوريد گوشت تازه و بر آوريد زيورى كه در بر كنيد و بنگرى كشتيها را در آن شكافنده و تا بجوئيد از فضل او و شايد شكر گزاريد.

6- الشورى (22- 25) و از آياتش كشتيهاى روان در دريا است مانند كوهها اگر خواهد باد را بند آرد و بگردند واقف در پشت آن راستى در اين آياتيست براى هر بردبار بسيار شكرگزار، يا آنكه گرفتارشان كند بدان چه كردند


صفحه 20

و بگذرد از بسيار كارها. و بدانند آنها كه ستيزه جويند در آياتش كه چاره‌اى ندارند.

7- الجاثيه (12) خدائى كه فراهم كرد برايتان دريا فراهم كرد برايتان دريا تا كشتى بفرمانش در آن روان باشد و تا از فضلش بجوئيد و شايد شكر كنيد.

8- الطور (61) و سوگند بدرياى جوشان.

9- الرحمن (19- 24) آميختند دو دريا بهم بر خوردند، ميانشان ميانجى است ستم نكنند، بكدام نعمتهاى پروردگارتان تكذيب كنيد، برآيد از آنها لؤلؤ و مرجان. بكدام آيه پروردگارتان تكذيب كنيد، از اوست كشتيهاى روان دريا چون كوهها.

10- الملك (30) بگو بنگريد اگر آب شما بزير كشد، كيست كه براتان آب روان و ديدنى آورد.

11- المرسلات (27) و نوشانديم بشما آب گوارا.

تفسير

: «كشتى براتان فراهم» كار نجار را بخدا وابسته براى اينكه اگر درخت سخت نبود كه كشتى را شايد و آهن و ابزار ديگر كه آن را بايد، و فهمى كه ساختن آن را تواند و آبى كه كشتى رانى در آن مسير آيد و بادها كه آن را ببرند و حركت سخت آنها و پهنى و عمق نهر و دريا سودى از ساخت كشتى برده نميشود، و چون خدا آفريننده همه اينها است و مدبر و مسخر اين امور وابستن آن بخدا نيكو است، و گفته‌اند چون كشتى به دلخواه ناخدا در دريا روانست گويا دريا جانورى مسخر او است بفرمان و نيروى خدا «و مسخر كرد بر انان نهرها» چون از آب دريا براى زراعت كمتر بهره برند خدا نهرها و چشمه‌ها را كه بدان زراعت آبيارى شود يادآور بنده‌هاى خود نمود، و نيز آب دريا نوشيدنى نيست و آب نهرها نوشيدنيست.

«و او است كه دريا را مسخر كرد» يعنى براى كشتيرانى و غواصى لؤلؤ آماده ساخت «تا از آن گوشت تازه بخوريد» كه ماهى است و تازه‌ترين گوشت و زود فاسد شود و در خوردنش شتاب كنند، و براى قدرت‌نمايى كه در آب ناگوارش گوارا و تازه‌


صفحه 21

آفريده «زيور كه در بر كنيد» چون لؤلؤ و مرجان «و بنگريد كشتيها را در آن شكافنده» كه با پوزه و دماغه خود آب را ميشكافند و بنگ آن را بر مى‌آورند.

«و او است كه آميخته دو دريا را» بيضاوى در (ج 2 ص 167) تفسيرش گفته:

واگذاشته دو دريا را كنار هم و بهم پيوسته و درون هم نروند يكى خوشگوار و تشنگى بر، و ديگرى شور تند و ميان آنها پرده نهاده و نفرت از هم و مرز معين چون دجله كه بدريا ريزد و فرسنگها پيش رود و با آن نياميزد و مزه نگرداند، و گفته‌اند:

مقصود نيل است كه در درياى بزرگ شور ريزد و زمين ميانجى آنها است ... (پايان) و گفته شده رود آمل بدرياى خزر ريزد و بگوارائى خود بماند و با آب شور نياميزد و ميان دريا از آن آب شيرين برگيرند و بسا اگر اين خبر درست باشد در آيه در آيد نيز.

«برابر نيند دو دريا» نمونه‌اى آورده براى مؤمن و كافر، فرات، تشنگى‌شكن است، و سائغ خوش نوش «اجاج» شور سوزان «از هر دو بخوريد» در ضمن وصف دو دريا است و آنچه در آنها است! يا براى كامل نمودن نمونه است و مقصود اينست كه چونان كه دو دريا با اينكه فوائدى مشترك دارند در هدف ذاتى آب برابر نيند زيرا يكيشان آميخته‌اى دارد كه آن را تباه و دگرگون كرده و از سرشت خود بدر برده مؤمن و كافر هم برابر نيستند گرچه در برخى صفات چون دليرى و بخشش شريكند براى آنكه در بزرگترين خاصيت انسانى جدا هستند و يكى از سرشت اصلى خود بدر رفته نه ديگرى.

يا آنكه آب شور از كافر برتر است چون در برخى اوصاف سودمند با آب شيرين شريك است و مقصود از زيور لؤلؤ و ياقوتست «و از آيات او است كشتيهاى كوه مانند دريا» كه چون كوههاى بزرگ با باد در دريا شتابان روانند و چون باد بند آيد بمانند و در اينها دليل است بر وجود صانعى سبب‌ساز و نيروى كامل و حكمت تامه او، زيرا خدا هر سوى زمين را بيك نوع گياه و كالا مخصوص ساخته و