بجائى كوچند بنام اردستان.
21- و بسندش تا انس بن مالك كه روزى نزد پيغمبر6نشسته بودم و على بن ابى طالب7بر او درآمد و فرمودش اى ابو الحسن پيش من بيا و او را در آغوش كشيد و ميان دو چشمش را بوسيد و فرمود اى على راستش خدا- عزّ اسمه- ولايتت را بر آسمانها عرضه كرد و آسمان هفتم بدان سبقت جست و او را با بيت المعمور زيور نمود، و سپس آسمان دنيا بدان سبقت جست و آن را با اختران زيور نمود، و آنگاهش بر زمينها عرضه كرد و مكه بدان پيشى گرفت و با كعبهاش زيور كرد و سپس مدينه بدان پيشى گرفت و آن را بمن زيور داد، سپس كوفه بدان پيشى گرفت و آن را بتو زيور نمود، سپس قم بدان پيشى گرفت و آن را با عرب زيور نمود و يك درى از بهشت در آن گشود.
22- و بسندى از امام ششم7كه خدا كوفه را حجت ديگر شهرها كرد و مؤمنانش را حجت بر مردم بلاد ديگر و قم را حجت شهرهاى ديگر نمود و مردمش را حجت بر اهل مشرق و مغرب از پرى و آدمى، و قم و مردمش را مستضعف وانگذاشت بلكه بآنها كمك كرد و توفيق داد سپس فرمود: دين و اهل دين در قم خوار و زبونند و گر نه مردم بدان شتافتند و قم ويران ميشد و مردمش از ميان ميرفتند و حجت بر بلاد ديگر نميشد، و آنگه آسمان و زمين بر پا نميماند و يك چشم بر همزدن مهلت نميداشتند و راستى كه بلاها از قم و مردم قم بدورند، و البته زمانى آيد كه شهر قم و مردمش حجت بر همه آفريدهها باشند و آن در زمان غيبت امام قايم7تا ظهورش، و اگر آن نباشد زمين اهلش را فرو برد.
و راستى كه فرشتهها بلاها را از قم و مردمش دور كنند، و هيچ زورگو بدان سوء- قصد نكند جز اينكه قاصم الجبارين او را خرد كند و بوسيله گرفتاري و مصيبت و دشمنى او را از آنها بازدارد، و خدا جباران را در دوران حكومتشان بفراموشى از قم و مردمش دچار كند چنانچه ياد خدا را فراموش كردند.
23- سپس گفته و بچند سند از امام صادق7روايت شده كه نام كوفه را برد
و فرمود: بزودى كوفه از مؤمنان تهى شود و دانش از او نهان گردد چنانچه مار در سوراخش نهان شود، سپس دانش در شهرى پديد شود كه قمش گويند، و معدن علم و فضل گردد تا آنجا كه در روى زمين هيچ نادانى نسبت بدين نماند تا برسد بنو عروسان پردهنشين، اين نزديك بظهور قائم ما باشد، و خدا قم و مردمش را مقام حجت سازد، و اگر آن نباشد زمين اهلش را فرو برد و حجتى در زمين نماند، و دانش از آن بهمه بلاد منتشر گردد در مشرق و مغرب و حجت خدا بر مردم تمام شود. تا كسى در روى زمين نماند كه علم و دين بدو نرسد، سپس قائم ظهور كند و سبب انتقام و خشم خدائى بر بندهها شود، زيرا خدا از بندهها انتقام نگيرد مگر پس از اينكه حجت را انكار كنند.
24- و از ابي مقاتل ديلمى نقيب رى كه شنيدم از امام دهم7ميفرمود:
همانا قم ناميده شد براى اينكه چون كشتى نوح در طوفان بدان رسيد ايستاد و آن تيكه ايست از بيت المقدس.
25- و بسندى از امام ششم7كه فرمود: خدا از همه بلاد كوفه و قم و تفليس را برگزيده.
26- و بسندى از امام ششم7كه چون فتنه همه بلاد را در برگيرد بر شما باد كه بقم و اطرافش پناه بريد كه بلاء از آن بدور است.
27- و بسندى از موسى بن خزرج كه امام هشتم بمن گفت: جايى را بنام «وراردهار» ميشناسى؟ گفتم: آرى، من در آن دو كشتزار دارم، فرمود: آن را نگهدار، سپس سه بار فرمود: چه خوب جايى است وراردهار.
28-: بسندى از امام ششم7كه چون بلاها همهگير شدند آسودگى سواد در كوفه و اطراف آنست، و در قم از كوهستان، و چه خوب جايى است قم براى ترسان آواره.
29- و بسندى از امام ششم7كه چون آسايش بندگان نابود گردد و مردم اسب سوار شوند و از زنان و بوىخوش كناره كنند، گريز، گريز از كنار آنها، گفتم؟
قربانت، بكجا؟ فرمود بكوفه و اطرافش يا قم و اطرافش كه بلا از آن دو بدور است.
30-: و بسندى از امام صادق7كه مردم خراسان پرچمهاى ما باشند و مردم قم ياران ما و مردم كوفه ميخهاى سازمان ما و مردم اين سواد از ما باشند و ما از آنها.
31-: و بسندى از ابى الحسن يكم7كه قم آشيانه آل محمّد است و جايگاه شيعيانشان ولى البته هلاك شوند گروهى از جوانهاشان بگناه پدران خود و براى خوار شمردن و مسخره كردن بزرگانشان و مشايخشان و با اين وضع خدا شر دشمنان و هر بدى را از آنها بگرداند.
32- و بسندى از امام صادق7كه چون بلاء و رنجى بشما رسد بر شما است كه بقم رويد كه جايگاه بنى فاطمه و آسايشگاه مؤمنانست و زمانى آيد كه اولياء و دوستان ما از ما نفرت گيرند و دور شوند و اين صلاح آنها است كه بدوستى ما شناخته نشوند، و خون و مالشان بجا ماند، كسى به قم و مردمش سوء قصد نكند جز اينكه خدا او را خوار كند و از رحمت خود دور كند.
33- بسندى از امام هشتم7كه بهشت 8 در دارد و يكى از آن اهل قم است و خوشا بحال آنها- تا سه بار- فرمود.
34-: و بسندى از يكى اصحاب كه ما نزد امام ششم7نشسته بوديم كه بىسابقه فرمود: خراسان، خراسان، سيستان، سيستان گويا مينگرم مردمشان سوار بر شترند و شتابانند بسوى قم.
35-: بسندى از سليمان بن صالح كه روزى نزد امام ششم7بوديم و فتنههاى بنى عباس ذكر شد و آنچه از آنها بمردم ميرسد، گفتيم: قربانت، پناهگاه و گريز در اين زمان بكجا است؟ فرمود: بكوفه و اطرافش و بقم و اطرافش و آنگاه فرمود: شيعهها و دوستان ما در قمند، آبادانى در آن فزون شود و مردم در آن گرد آيند تا آتش ميان شهرشان باشد.
و در روايتى است كه آبادى قم تا آنجا رسد كه جاى يك اسب در آن به هزار درهم
خريد شود.
36- در خطبه ملاحم امير المؤمنين7كه پس از جنگ جمل در بصره ايراد كرد، فرمود: حسنى سردار طبرستان با جمعى بسيار از سواره و پيادهاش خروج كند تا به نيشابور آيد و آن را بگشايد و درهايش پخش كند و سپس باصفهان آيد و سپس بقم، و ميان او مردم قم نبردى سخت رخ دهد كه در آن مردمى بسيار كشته شوند و اهل قم شكست خورند و حسنى اموالشان را چپو كند و زنانشان و فرزندانشان را اسير كند و خانههاشان را ويران سازد، و مردم قم بكوهى بنام «وردآهار» پناه برند و حسنى 40 روز در شهرشان بماند، و از آنها 20 مرد بكشد و دو مرد بدار زند و از آنها بكوچد.
37-: بسندى از ابى الحسن يكم7كه مردى از اهل قم مردم را بحق بخواند و با گروهى چون پارههاى آهن بپاخيزند كه بادهاى تند آنها را نلغزاند، و جز نبرد ندانند و نخواهند و بر خدا توكل دارند و سرانجام از آن پرهيزكارانست.
38-: و بسندى از عفان بحرى كه امام ششم7بمن فرمود: ميدانى چرا قم نام شد؟ گفتم خدا و رسولش و تو داناتريد، فرمود: براى آنكه مردمش با قائم آل محمّد صلوات اللَّه عليه بپا خيزند و بر او استوار مانند و او را يارى كنند.
39-: و بسندى از يحيى سابرى فروش كه روزى نزد ابى الحسن7بوديم و ذكر قم و مردمش و ميل آنها بمهدى7بميان آمد و بر آنها رحمت فرستاد و فرمود:
خدا از آنها راضى باشد، و فرمود: راستى بهشت را دو در است و يكى از آنها از آن مردم قم است؟ آنان بهترين شيعه ما هستند از ميان همه بلاد، خدا دوستى ما را در سرشت آنان خمير كرده.
40- يكى از اصحاب ما روايت كرده كه نزد امام ششم7نشسته بودم و اين آيه را خواند «تا چون نوبت نخستين آنها رسد برانگيزيم بر آنها بندههائى از خود سخت پيكار و نفوذ كنند ميان خانهها و اين وعدهايست شدنى 50- اسرى» گفتم: قربانت، آنها كيانند؟ 3 بار فرمود: بخدا آنها مردم قم باشند.
41- و از شمارهاى مردم رى روايت است كه بر امام ششم وارد شدند و گفتند:
ما اهل رى هستيم، فرمود: مرحبا ببرادران قمى ما، گفتند ما اهل رى هستيم و سخن خود را باز گفت، چند بار گفتند و همان پاسخ را شنيدند. پس فرمود: خدا را حرمى است كه مكه است، و رسول خدا را حرمي كه مدينه است و امير المؤمنين را حرمى كه كوفه است، و ما را هم حرمى كه شهر قم است، و البته در آن زنى از فرزندانم بخاك رود بنام فاطمه و هر كهاش زيارت كند بهشتش واجب شود، راوى گفت: اين سخن او پيش از اين بود كه امام كاظم7زائيده شود.
42- در روايات شيعه است كه چون رسول خدا را بمعراج بردند ابليس را ديد كه در آن سرزمين زانو زده، فرمود: قم برخيز اى ملعون و قم ناميده شد.
43- و از ائمه روايت است كه اگر قميين نبودند دين گم ميشد.
44- در روايتى كه بامام رضا كشيده فرمود، چون همه شهرها را آشوب گرفت بر شما باد بقم و اطرافش كه بلاد از آن بدور است.
45- و چون زكريا بن آدم قمى بآن حضرت گفت: اى آقايم ميخواهم از ميان خاندانم بيرون روم كه نابخردان در آن فراوان شدند فرمود. مكن زيرا بوجود تو بلاء از مردم قم دور شود چنانچه بوجود امام هفتم بلاء از مردم بغداد دور شد.
46- بسندى از امام ششم كه البته بر قم فرشتهايست كه بر آن پر ميزند با دو بالش و هيچ زورگو سوء قصد بدان نكند جز اينكه خدا او را آب كند بمانند نمك در آب، سپس اشاره بعيسى بن عبد اللَّه كرد و فرمود: درود خدا بر مردم قم، خدا بلادشان را سير باران كند، و بركات خود را بر آنها فرو آورد و گناهانشان را بدل بحسنات كند، آنان اهل ركوع و سجود و قيام و قعودند، آنان فقهاء علماء بافهمند، آنان اهل فهم و روايت و عبادت خوبند.
47- ابو عبد اللَّه فقيه همدانى در كتاب بلدان گفته: ابو موسى اشعرى روايت كرده كه سالمترين شهرها را از امير المؤمنين7پرسيدند و از بهترين جاها هنگام پديد شدن آشوب و شمشير، فرمود: سالمترين جاها در آن روز و سرزمين جبل است، چون
خراسان بهم خورد و جنك شد ميان مردم گرگان و طبرستان و سيستان ويران شد سالمترين جاها آن روز قصبه قم است آن شهرى كه ياران بهترين مردم از نظر پدر و مادر و جد و جدّه و عم و عمه از آن بر آيند آنجا كه زهراء ناميده شود و جاى پاى جبرئيل در آنست آنجا كه از آن آبى جوشد و هر كه از آن نوشد از درد آسوده شود از آن آب خمير شود گلى كه از آن نمونه پرنده ساخته شد و از آن آب امام رضا7غسل كرد، و از آنجا كبش ابراهيم و عصاى موسى و انگشتر سليمان بدر آمدند.
48- و از روايات فضل قم آنست كه مردى بامام صادق7وارد شد و گفت:
يا ابن رسول اللَّه ميخواهم از تو پرسشى كنم كه تا كنون كسى نكرده و پس از اين هم نكند فرمود: بسا ميخواهى از حشر و نشرم بپرسى؟ آن مرد گفت: آرى بدان كه محمّد را براستى برانگيخت مژده بخش و بيم ده از تو نپرسم جز آن را فرمود: محشر همه مردم بيت المقدس است جز يك سرزمين در كوهستان بنام قم كه در همان گورشان حسابرسى شوند و از آنجا ببهشت روند، سپس فرمود: اهل قم آمرزيدهاند گويد آن مرد بر سر پا جست و گفت: يا ابن رسول اللَّه، اين مخصوص مردم قم است؟ فرمود: آرى: و هر كه هم عقيده آنها است.
سپس فرمود: فزونت سازم گفت: آرى، پدرم از پدرش از جدّش بمن باز گفت، كه رسول خدا6بيك بقعه از زمين نگاه كرد در جبل سبز و خوشرنگتر از زعفران و خوشبوتر از مشك، و ناگاه پيرى در آن خفته و كلاه درازى بر سر دارد گفتم، دوستم جبرئيل اين چه بقعه است؟ فرمود، شيعه وصيّت على بن ابى طالب در آن باشند.
گفتم: اين پير كه در آن خوابيده كيست؟ گفت ابليس لعين است، گفتم:
از آنها چه خواهد؟ گفت آنها را از ولايت وصيت على7باز دارد و بفسق و هرزگى كشاند، گفتم، اى جبرئيل ما را بدان جا فرو آور، و ما را بدان جا فرو آورد تندتر از برق جهنده، و گفتم برخيز اى ملعون و با مرجئه سنى در زنان و اموالشان شريك شو، زيرا مردم قم شيعه من و شيعه وصيّم على بن ابى طالبند.
49- و بروايتى از امام صادق7كه خاك قم مقدس است و مردمش از ما باشند
و ما از آنها، هيچ زورگو بدانها سوء قصد نكند جز اينكه بزودى كيفر بيند تا وقتى ببرادران خود خيانت نكنند، و چون چنين كنند خدا بر آنها زورگويان بدى مسلّط كند، هلا آنها ياران قائم باشند و داعيان حق ما، سپس سر بآسمان برداشت و گفت بار خدايا آنها را از هر فتنه نگهدار و از هر هلاكت رهائى بخش سپس مؤلف تاريخ مشاهده و قبور شهر قم را ياد كرده و گفته يكى از آنها قبر فاطمه دختر موسى بن جعفر است و روايت است كه در برابر زيارتش بهشت است.
مشايخ قم روايت كردند كه چون مأمون در سال 200 امام رضا7را از مدينه بمرو برد فاطمه خواهرش در سال 201 بدنبال برادر بيرون شد، و چون بساوه رسيد بيمار شد و پرسيد تا قم چه اندازه راه است؟ گفتند ده فرسخ، و بخادمش فرمود او را بقم برد، و در خانه موسى بن خزرج بن سعد فرود آمد و درستتر اينست كه چون خبر بآل سعد رسيد همه بيرون شدند تا او را دعوت كنند تا در شهر قم فرود آيد، و موسى بن خزرج جلو رفت و مهار شتر او را گرفت و او را بقم برد و در خانه خود فرو آورد و 16 روز در آن زيست و برحمت خدا واصل شد، و موسى او را غسل داد و كفن پوشيد و در زمينى از خود كه اكنون مدفن او است بخاك سپرد و بر آن سقفى از بوريا ساخت تا زينب بنت الجواد گنبدى بر آن زد.
و بروايت حسين بن بابويه از محمّد بن حسن بن احمد بن وليد چون فاطمه- رضى اللَّه عنها- در گذشت و غسلش دادند و كفن كرد او را ببابلان بردند و در سردابى كه برايش كنده بودند نهادند،. و خاندان سعد در متصدّى دفنش با هم اختلاف كردند و موافقت شد كه خادم پير مرد صالح آنها بنام قادر او را دفن كند.
و چون او را خواستند دو سوار رو بسته و شتابان از جانب رمله رسيدند و چون بجنازه نزديك شدند فرود آمدند و بر او نماز خواندند و بسرداب درآمدند و او را دفن كردند و بيرون شدند و رفتند و كسى آنها را نشناخت و محرابى كه فاطمه در خانه موسى بن خزرج در آن نماز ميخوانده تاكنون موجود است سپس ام محمّد دختر موسى بن محمّد بن على الرضا درگذشت و او را در كنار فاطمه- رضى اللَّه عنها- بخاك سپردند و از آن
پس ميمونه خواهرش را و گنبدى هم بر آنها ساختند، و ام اسحاق كنيز محمّد و امّ حبيب كنيز محمّد بن احمد بن الرضا، و خواهر محمّد بن موسى در آن دفن شدند.
سپس گفته، و از آن جمله است قبر موسى مبرقع، نخست سيد رضوى كه وارد قم شد، هميشه پرده برخ داشت و عربهاى قم او را بيرون كردند وانگه از او پوزش خواستند و واردش كردند و گراميش داشتند، و او از مال خود برايش خانه و مزارعى خريدند، و حال او خوش شد و از در آمد خود هم چند ده و مزرعه خريد، و خواهرانش زينب و ام محمّد و ميمونه هم كه دختران امام جواد7بودند باو پيوستند و سپس بريهيه دختر موسى است و همه آنها در بر فاطمه- رضى اللَّه عنها- دفن شدند.
و خود موسى شب چهارشنبه 8 ماه ربيع الآخر سال 296 درگذشت و در آنجا كه اكنون بقبر او معروف است بخاك رفت و از آن جمله است قبر ابى على نواده امام جواد كه در سال 315 درگذشت و در مقبره محمّد بن موسى بخاك رفت.
سپس مقبرههاى بسيارى از سادات رضويه و بسيارى از فرزندان محمّد بن جعفر صادق7و بسيارى از نوادههاى علي بن جعفر و بسيارى از سادات حسينى را ذكر كرده، و بيشتر مردم قم از اشعريين بودند كه رسول خدا در باره آنها فرمود خدايا بيامرز اشعريين را از خرد و بزرگ، و فرمود اشعريين از منند و من از آنهايم، و بسندى از زهرى روايت شده كه رسول خدا6فرمود ازد و اشعريون و كنده از منند نه منحرف شوند و نه بترسند، و بسندى از زيد بن اسلم كه چون اشعريين بمدينه آمدند رسول خدا6فرمود: شما كوچكنانيد بسوى پيغمبر ان از فرزندان اسماعيل، سپس اخبار بسيارى در فضائلشان ذكر كرده، سپس گفته: از مفاخر آنها اينست كه نخست كسى كه تشيع را در قم پديد كرد موسى بن عبد اللَّه بن سعد اشعرى بود:
و از آن جمله امام رضا7بزكريا بن آدم نواده سعد اشعرى فرمود: راستى خدا بوجود تو بلا را از مردم قم رفع ميكند چنانچه از اهل بغداد براى قبر موسى بن جعفر بلا را دفع ميكند.
و از آن جمله آنها مزارع و كشتزارهاى بسيارى بر ائمه7وقف كردند.