و از آن جمله نخست كسانى بودند كه خمس خود را بائمه پرداختند.
و از آن جمله ائمه بسيارى از آنان را بهديه و بذل كفن گرامى داشتند چون ابى جرير زكريا بن ادريس، و زكريا ابن آدم و عيسى بن عبد اللَّه بن سعد و ديگران كه ذكر آنها مايه درازى كلام است، و ببرخى خاتم و خلعت بخشيدند و آنان بودند كه از دعبل خزاعى جامه امام رضا7را بهزار اشرفى طلا خريدند.
و از آن جمله امام صادق7بعمران بن عبد اللَّه فرمود: سايه كند خدا تو را روزى كه جز سايه او نيست.
پايان آنچه از تاريخ قم بر آوردم و مؤلفش از علماى اماميه است.
بيان: از اين تاريخ بر آيد كه وراردهار نام يكى از روستاهاى قم است و از توابع آنست، گفته در آن 19 ده است و روستائي اصفهان بوده و بقم ملحق شده، جسر نام نهريست از نهرها كه پيش از بناء قم بودند چنانچه از تاريخ برآيد، و كشى بسند خود خبر زكريا بن آدم را چنين روايت كرده، گفت بامام رضا7گفتم من ميخواهم از خاندانم بيرون شوم كه در آن نابخرد بسيار شده فرمود: مكن كه بوجود تو از خاندانت دفاع شود چنانچه بابى الحسن كاظم از اهل بغداد دفاع شود.
50- در مجازات النبويه: پيغمبر6فرمود، فرمان يافتم بيك آبادى كه آباديها را ميخورد و پليدى را ميبرد چنانچه كوره آهنگرى پليدى آهن را، مقصودش كوچ از مكه است بمدينه، سيد- ره- گفته، اينكه فرموده آباديها را ميخورد مجاز است و مقصود اينست كه مردمش مردم آباديها را مغلوب كنند و بلاد و دارائى آنها را مالك شوند، و گويا بدين وسيله آنها را ميخورند، و اين روشى است در تعبير و ميان عرب معروف است (و يك شعر عربى هم گواه آورده تا گفته) و از اين روش است قول پيغمبر6در جنگ حديبيه «واى بر قريش كه نبرد آنها را خورده» يعنى نبرد مردانشان را نابود كرده و اموالشان را كاسته و از اين رو گويا خورنده آنها است.
و اينكه فرمود «پليدى را نابود كند مانند كوره آهنگرى كه پليدى آهن را نابود
كند» يعنى مردمش پاك مسلمان ميشوند و بدهاى آنها را از ميان ميروند و نيكان ميمانند و بر آن شكيبا نماند جز صميمى و مغزدار پس چون كوره آهنگريست كه پليدى و چرك را نابود كند و آهن و قلع پاك را بجهاند، و اين هم مجاز است، و اين خبر بلفظ ديگر هم رسيده كه عمر بن عبد العزيز ذكر كرده گفته، شنيديم از رسول خدا6كه فرمود: مدينه پليد مردان را نابود كند چنانچه كوره آهنگرى پليدى آهن را و معنى در هر دو تعبير يكى است.
51- در كتاب جعفر بن محمّد بن شريح، بسندى از ابن عباس از پيغمبر6كه چون مردمى از يمن باو وارد ميشدند ميفرمود، مرحبا بهم تيرههاى شعيب و احبار موسى.
52- و از او كه تا پيغمبر رسانده، فرمود، حضرموت بهتر از حارثيين باشند.
53- بسندى از عبد اللَّه بن وليد كه وارد شديم بر امام ششم7و باو سلام داديم و برابرش نشستيم فرمود چه كسانى باشيد؟ گفتيم از اهل كوفه، فرمود: هيچ شهرى مانند كوفه دوستدار ما نيستند و سپس اين گروه شيعه، راستى خدا شما را براهى هدايت كرده كه مردم آن را ندانند، شما ما را دوست داريد و مردم ما را دشمن دارند، شما ما را باور داريد و مردم ما را دروغ شمارند، شما پيرو ما هستيد و مردم مخالف ما هستند، خدا زندگى شما را زندگى ما سازد، و مردن شما را مردن ما- الخبر- 54- در مجالس شيخ: بسندى از زريق خلقانى كه روزى نزد امام ششم بودم و دو مرد از كوفه از ياران خودمان بر او وارد شدند و فرمود: آنها را ميشناسى؟ گفتم: آرى از دوستان شمايند، فرمود: آرى، سپاس خدا را كه بزرگان دوستانم را در عراق نهاده است.
55- در روايتى بخط شيخ محمّد بن على جبائى سند باصبغ بن نباته رسانده كه در غزوه صفين همراه امير المؤمنين7بودم كه بر تپهاى ايستاد و اشاره به نيزارى نمود ميان بابل و آن تلّ و فرمود: شهريست. چه شهرى؟ گفتم: مولايم مى بينم نام شهرى ميبرى، آيا آنجا شهرى بوده كه آثارش از ميان رفته؟ فرمود: نه، ولى
شهرى خواهد بود بنام حله سيفيه كه مردى از بنى اسد آن را ميسازد و مردمى نيك در آن پديد شوند كه قسم آنها نزد خدا پذيرفته است.
56- و از خط شهيد- ره- كه امام باقر7فرمود: خدا زير عرش چهار ستون نهاده و نام آن را ضراح گذاشته و سپس فرشتهها را فرستاده تا زمين و فرموده خانهاى بمانند آن و باندازه آن بسازند، و چون طوفان شد بالا رفت و پيغمبران بدان حج ميكردند ولى جايش را نميدانستند تا خدايش جايگاه ابراهيم نمود و آن را بدو نشان داد و وى آن را از پنج كوه ساخت، از حراء، ثبير، لبنان، طور. و كوه خمر كه طبرى گفته در دمشق است.
بيان: فيروزآبادى گفته: خمر با حركت كوهى است در قدس و لبنان بضم كوهى در شام.
57- در كنز كراچكى: كه رسول خدا فرمود: هر كه مردم يمن را دوست دارد مرا دوست داشته و هر كه آنان را دشمن دارد مرا دشمن داشته.
58- در شرح نهج ابن ميثم است كه چون امير المؤمنين7از نبرد جمل آسوده شد در بصره خطبهاى ايراد كرد پس از سپاس خدا و رحمت بر پيغمبر6فرمود: اى مردم بصره اى مردم شهرى كه سه بار زير و رو شده و بار چهارمش را خدا داند اى قشون زن. اى ياران حيوان بىزبان كه غرّى كرد شما پذيرفتيد و پى شد و گريزان شديد اخلاق شما ناپايدار و دين شما دوروئى و آب شما تلخ و بدمزه است، شهر شما خاكش از همه شهرها گندتر است و از آسمان دورتر نه دهم شرّ در آنست.
هر كه در آن بازداشت است بسزاى گناه او است و هر كه بيرونست بعفو خداست گويا باين شهر شما مينگرم كه آبش فرو گرفته تا جز كنگرههاى مسجد ديده نشود مانند چينهدان پرندهاى باشد در دريا- و كشيد تا فرمود: چون ديدند كوخهاى بصره خانه شدند و نيزارهايش كاخ گرديدند گريز بايد. گريز. كه آن روز ديگر بصره نداريد.
سپس براست رو كرد و فرمود: ميان شما و ابله چند است؟ منذر بن جارود گفت:
پدر و مادرم قربانت. 4 فرسنگ فرمود: راست گفتى سوگند بدان كه محمّد را مبعوث كرد و بنبوت گرامى داشت و برسالت بر گماشت و جانش را شتابان ببهشت برد از او شنيدم چونان كه شما از من شنويد كه فرمود: اى على ميدانى كه ميان آنجا كه بصره نام گيرد و ميان ابله 4 فرسنگ باشد. و در آنجا كه ابله نام دارد و جاى گمركچيانست 70 هزار شهيد از امتم كشته شوند كه آن روز بمنزله شهداء بدر باشند.
منذر گفت: يا امير المؤمنين چه كسى آنها را ميكشد پدر و مادرم بقربانت.
فرمود: اخوان آنها را بكشند كه مردمى چون ديوهايند، سياه رنگ، بدبو، سخت يورش، كم جامه و پوشش. خوشا بدان كه او را بكشند. براى جهاد با آنها در آن زمان مردمى كوچند كه نزد سروران آن زمان زبون و گمنامند و در آسمان معروفند.
آسمان و اهلش بر آنها بگريند و زمين و ساكنانش. سپس اشك از دو ديدهاش روان شد- سپس فرمود: واى بر تو اى بصره از سپاهى كه نه گرد دارند و نه فرياد.
منذر گفت: يا امير المؤمنين بآنها از غرق چه رسد، ويح چه باشد؟ فرمود:
ويل و ويح دو درند ويح در رحمت است. ويل در عذاب اى پسر جارود. آرى، چند بار هولناك باشد. يكى گروهى كه همدگر را بكشند. يكى آشوبى كه خانهها را ويران سازد و اموال را بر باد دهد و زنان را باسيرى و آنان را بسختى سربرند. اى واى كه كار آنها داستانيست شگفتآور.
يكى اينكه در آيد در آن دجال اكبر يك چشمى كه ديده راستش بسته است و ديگرى چون يك تيكه گوشت سرخ از حدقه بر آمده بمانند يك دانه انگور بر روى آب و بدنبالش باشند كسانى كه در ابلّه شهيد شوند و انجيل آنها در گردنشان باشد.
كشته شود هر كه كشته شود و بگريزد هر كه گريزد سپس زمين لرزه سخت. سپس سنگ باران. وانگه زمين لرزه فرو بردن و مسخ شدن. وانگه گرسنگى سخت و سپس مرگ سرخ و آن غرقشدنست.
اى منذر. بصره را در كتب پيشين سه نام ديگر است كه جز دانشمندان ندانند يكى خريبة يكى تدمر و ديگرى مؤتفكه- و كشاند تا فرمود- اى مردم بصره
راستى خدا براى هيچ يك از شهرهاى مسلمانان نقشه شرف و كرامتى ننهاده جز اينكه بشما به از آن را داده و از كرم خود شما را افزونى داده كه ديگران ندارند قبله شما از همه مردم راستاتر است قبله شما روى بروى مقام ماست آنجا كه امام در مكه بنماز ايستد قاريان شما بهترين خوانندههاى قرآنند، زاهد شما زاهدترين مردم است، عابد شما عابدترين مردم، بازرگانان شما بهتر و درستتر بازرگانى كند، و صدقه ده شما با كرمتر صدقه دهد.
توانگر شما پربخششتر و متواضعتر است، و سروران شما خوشرفتارند، شما پرهمسايهتر مردميد و كمتر بدان چه بشما سود ندارد دست اندازيد و بنماز جماعت گرايندهتريد، ميوههاى شما بيشتر است و اموال شما فزونتر كودكان شما باهوشترند و زنان شما عفيفتر و شوهردارترند، آب مسخر شما است كه بامداد و شام آيد و برود و براى مصلحت زندگى شما و دريا وسيله ثروت شما است.
اگر شكيبا باشيد و براه راست برويد درخت طوبى آسايشگاه و سايه انداز شما است جز اينكه حكم خدا گذرا است و قضايش شدنى. از حكم او پىگيرى نشود و او است حسابرس سريع خدا ميفرمايد «هيچ آبادانى نيست جز كه نابود كن او هستيم پيش از روز رستاخيز يا او را بشكنجه سخت دچار كنيم- 58- الاسراء».
سپس خطبه را كشاند تا فرمود- راستى رسول خدا6روزى كه جز من با او نبود بمن فرمود: جبرئيل روح الامين مرا بر شانه خود برداشت تا زمين را و هر كه در او بود بمن نمود و كليدهايش را بمن داد و آنچه در آن بود و در آن باشد و در آن خواهد بود تا قيامت بمن آموخت و آن بر من گران نباشد چنانچه بر پدرم آدم گران نبود كه همه اسماء را باو آموخت و فرشتههاى مقرب آنها را نميدانستند و من بقعه در كنار دريا ديدم كه بصره ناميده شود دورتر زمينى بود از آسمان و نزديكتر زمينى بدريا از همه زمين بويرانى شتابانتر و خاكش زبرتر و عذابش سختتر.
و در دوران گذشته بارها بزمين فرو رفته و البته در زمانى اين بلايش آيد
براى شما مردم بصره و آبادانيهاى نزديك شما روز بلائى است از آب و من ميدانم از كدام نقطه اين آبادى شما بجوشد و سپس پيش از آن امر بزرگى باشد كه بر سر شما آيد از شما نهانست و بر ما عيان هر كه هنگام غرقه شدن آن از آن بيرون شود.
برحمت پيشگير خدا است نسبت باو و هر كه در آن بماند نه براى مرزدارى كشور اسلام بسزاى گناهش رسد و خدا هيچ ستمكارى نيست به بندهها.
توضيح، ابله. بهمزه و باء ضمهدار و تشديد لام جاى بصره كنونى است كه در پيش از قراء و باغستانهاى بصره بوده و يكى از چهار بهشت روى زمين و اكنون جاى گمرك بصره است چنانچه خبر داده، دجال اكبر اشاره بصاحب الزنج سرور قرمطيانست چنانچه گذشت و او را اكبر خواهنده براى اينكه دجّال متعدد است زيرا بمعنى مدعى روش باطل و نارواست.
مرگ سرخ تعبيريست از كشتن و در اينجا بغرق شدن تفسير شده. خريبه بخاء ضمهدار و راء فتحهدار نام محلهايست در بصره كه آن را بصره اصغر نامند تدمر بمعنى هلاكت است و در لغت شهريست در شام 59- قاضى نور اللَّه تسترى در مجالس المؤمنين از امام صادق7روايت كرده كه خدا را حرمى است كه مكه است رسول خدا6را حرمى است كه مدينة است و راستى براى امير المؤمنين7حرمى است كه كوفه است هلا قم كوفه صغرى است هلا بهشت را 8 در است كه 3 آنها بسوى قم است، در آن زنى از فرزندانم بنام فاطمه درگذرد و بشفاعت او همه شيعههايم ببهشت روند.
60- از سعد بن سعد از امام رضا7است كه هر كه او را زيارت كند از آن او است بهشت.
61- و از او7كه چون فتنه و بلا همه شهرها را گرفت بر شما باد بقم و اطرافش كه بلا از آنها بدور است.
62- و از امام رضا7كه بهشت را 8 در است و 3 تا آنها از مردم قم است خوشا بر آنها، خوشا بر آنها.
63- از امير المؤمنين است كه رحمتهاى خدا بر مردم قم، خدا بلادشان را سير باران كند تا آخر آنچه از امام صادق گذشت.
64- و از پيغمبر6روايت است كه چون مرا بآسمان بردند بزمينى سفيد و كافورى گذشتم و بوى خوشى از آن بوئيدم و بجبرئيل گفتم: اين بقعه چيست؟ گفت: بآن آبه، گويند رسالت تو ولايت نژاد تو بر آن عرضه شد و پذيرفت و خدا از آن مردانى آفريند كه تو را دوست دارند و نژادت را، بركت خدا بر آن و مردمش باد.
65- معجم البلدان: گفته: روايت است كه در تورات نوشته است رى يكدر زمين است، و بازرگانى مردم بدانست، اصمعى گفته: رى عروس جهانست و جاى بازرگانى مردم، گفته كه از امام جعفر صادق7روايت شده كه رى و قزوين و ساوه ملعون و شومند.
66- در كشف الغمه است كه امير المؤمنين7فرمود: واى بر طالقان كه خداى تعالى در آن گنجها دارد نه طلا هستند و نه نقره ولى مردانى مؤمن كه خدا را چنانچه سزد شناختند و در آخر الزمان ياران مهدى باشند.
67-: بسندى تا رسول خدا6كه فرمود: قزوين يكى از درهاى بهشت است.
68- در در المنثور (ج 1 ص 123) از چند كتاب از ابن عباس كه رسول خدا فرمود: بمكه، وه چه شهر خوشبوئى هستى و چه اندازه دوستت دارم، اگر مردمت مرا از تو بيرون نكرده بودند از تو بيرون نشدم، در روايت ديگر در جز تو سكونت نكردم.
69-: و از عبد الرحمن بن سابط كه چون رسول خدا6خواست بمدينه كوچد استلام حجر كرد و ميان مسجد ايستاد و بخانه كعبه رو كرد و گفت: من ميدانم خدا در زمين خانهاى ننهاده كه از تو دوستتر داشته باشم و در روى زمين شهري از تو دوستتر ندارم، و از بىميلى از تو بيرون نشدم ولى آنان كه كفر ورزيدند مرا
بيرون كردند.
70- در كتاب قسمت اقليم زمين و بلدان آن: از يكى مخالفان گفته: بلد مهدى شهريست خوب و محكم مهدى فاطمى آن را ساخته و محكمش كرده و درهاى آهنى بر آن نهاده، هر درى فزون از صد قنطار است و چونش ساخت و محكم نمود گفت اكنون فاطميان در امانند.
بيان: اين شهر داستانى دارد دراز و غريب كه در كتاب غيبت آن را آوردم.
72: در كتاب نامبرده است كه: ذو القرنين وارد جزيرهاى بزرگ شد، و در آن مردمى ديد كه از عبادت كاسته شدند، و چون جانور خزنده سياهند بدانها درود گفت و پاسخش دادند، از آنها پرسيد زندگى شما مردم در اينجا چيست؟ گفتند آنچه خدا بما روزى كرده از ماهى و انواع گياه و از اين آبهاى گوارا و شيرين همه بنوشيم، گفت: زندگى خوشتر و بهتر براى شما فراهم نكنم؟ گفتند براى چه؟ در اين جزيره ما آنچه هست كه اگر همه عالم بدان گرايند آنها را بس باشد، گفت: آن چيست؟
او را بهداشتى پهناور بردند كه درازا و پهنايش پايان نداشت و پر بود از الوان در و ياقوت و زبرجد و بلخش و سنگهاى ارزنده كه در دنيا ديده نشدند و جواهرى كه نميشد ارزش براى آنها معين كرد، چيزى ديد باور نكردنى كه اگر همه عالم جمع ميشدند تا آن را نقل كنند در ميماندند گفت:لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ، منزهست آنكه ملك عظيم دارد و آفريده آنچه را خلائق ندانند.
و از كناره آن وادى او را بدشتى صاف و پهناور بردند پر از اصناف درختها و انواع ميوهها و هر رنگى از گلها و هر جنسى از پرندهها و شرشر نهرها، و سايهها نسيم روحافزا و خرّمى و بوستانها، باغها و آبگيرها و چون ذو القرنين آنها را ديد خداى بزرگ را تسبيح گفت و آن وادى جواهر را كوچك شمرد در برابر اين منظره خرّم و درخشان چون در شگفت شد باو گفتند در آنچه در دنيا