ج: در هند فرود آمد، راست گفتى اى محمّد.
س 50- حوّاء كجا فرود آمد؟
ج: در جدّه، راست گفتى اى محمّد.
س 51- آن دانه در كجا افتاد؟
ج: در اصفهان راست گفتى اى محمّد.
س 52- ابليس كجا فرو شد؟
ج: در بيسان، راست گفتى اى محمّد چه دانش پر جوش و زبان راستگوئى دارى؟
س 53- جامه آدم چون از بهشت فرو شد چه بود؟
ج: سه برگ درخت بهشتى يكى بر شانه انداخته و يكى بكمر بسته و ديگرى را عمامه كرده، راست گفتى اى محمّد.
س 54- بگو در كجا بهمرسيدند؟
ج: در عرفات راست گفتى اى محمّد.
س 55- بمن بگو: حوّاء از آدم آفريده شد يا آدم از حوّاء.
ج: حوّاء از آدم آفريده شد و اگر آدم از حوّاء آفريده شده بود طلاق بدست زنها بود نه بدست مردها.
س 56- بمن بگو: از همه آفريده شده يا برخى از آن؟
ج: از برخى از آن و اگر از همه آن آفريده شده بود قضاوت در زنها بود نه در مردها. راست گفتى اى محمّد.
س 57- بگو: كه از درونش آفريده شده يا از برونش؟
ج: بلكه از درونش و اگر از برونش آفريده شده بود البته زنها تن خود را برهنه ميكردند مانند مردها س 58- از سمت راست آدم آفريده شد يا از چپش؟
ج: بلكه از سمت چپش و اگر از سمت راستش آفريده شده بود بهره زن چون بهره مرد بود در ارث و گواهى او چون گواهى مرد و از اين رو خدا براى مرد دو برابر
بهره زن مقرر كرد.
س 59- بمن بگو از چه جايش آفريده شد؟
ج: از دنده چپ او كه كوتاهتر است. راست گفتى اى محمّد.
س 60- بمن بگو: پيش از آدم كى در زمين ساكن بود؟
ج: پريان.
س 61- پس از پريان كه بود.
ج: فرشتهها.
س 62- پس از فرشتهها؟
ج: آدم و نژادش.
س 63- ميان آدم و پريان چند سال بود؟
ج: 7 هزار سال، راست گفتى اى محمّد.
س 64- آدم بكعبه حج كرد؟
ج: آرى.
س 65- چه كسى سر آدم را تراشيد.
ج: جبرئيل، راست گفتى اى محمّد.
س 66- بگو كه آدم ختنه كرد يا نه؟
ج: آرى خودش خود را ختنه كرد، راست گفتى.
س 67- چرا دنيا را نام دنيا شد؟
ج: چون جلو آخرت آفريده شد و پستتر از آن و اگر بهمراه آخرت آفريده شده بود. فانى نميشد چنانچه آخرت فانى نشود، راست گفتى اى محمّد.
س 68- چرا رستاخيز را قيامت نام شد؟
ج: چون مردم در آن برخيزند براى حساب.
س 69- چرا ديگر سرا را آخرت نام است.
ج: چون بدنبال دنيا است و سالهايش بشمار نيايد و نه روزهاش و ساكنانش
نميرند، راست گفتى.
س 70- بگو نخست روزى كه دنيا را خدا تعالى آفريد كدام است؟
ج: روز يك شنبه.
س 71- چرا آن را احد يك شنبه نام كرد.
ج: چون خدا يگانه، يكتا، تنها بىنياز است نه همسرى گرفته و نه فرزندى راست گفتى اى محمّد.
س 72- پس اثنين، دوشنبه را چرا اثنين نام شد؟
ج: چون روز دوّم دنيا بود.
س 73- پس سهشنبه چرا ثلثاء نام گرفت.
ج: چون روز سوّم دنيا بود.
س 74- چرا چهارشنبه را اربعاء نام شد؟
ج: چون چهارمين روز دنيا شد.
() 75- چرا پنجشنبه را خميس نام شد.
ج: چون روز پنجم دنيا بود.
س 76- چرا جمعه را جمعه ناميدند؟
ج: چون روزيست كه همه مردم جمع شوند و روزيست مشهود و روز ششم دنيا است.
س 77- چرا شنبه را سبت نام شد؟
ج: چون روزيست كه فرشته در آن گماشته شد زيرا با هر بنده دو گماشته است يكى را در راست او و يكى در چپش، آنكه در سمت راست است نيكيها را نويسد و آنكه در سمت چپ است بديها را نويسد. راست گفتى اى محمّد.
س 78- بمن بگو از نشيمن دو فرشته نسبت به بنده و اينكه قلم آنها چيست دواتشان چيست و مدادشان چيست؟
ج: نشيمن آنها در دو شانه او است، قلمشان زبان او است، دواتشان دهان او
است، مدادشان آب دهان او، لوحشان دلش و كردار او را نويسند تا مردنش، راست گفتى اى محمّد.
س 79- بگو در آن روز خدا چه آفريده؟
ج: قلم و آنچه بنگارند.
س 80- درازاى قلم چه اندازه و پهنايش كدام است؟ و دندانههايش كدامند؟
ج: درازى قلم 500 سال راه كه 30 دندانه دارد و مداد از ميانه دندانههايش روانست در لوح محفوظ بدان چه ميباشد و آنچه خواهد بود تا قيامت بفرمان خدا عزّ و جلّ، راست گفتى اى محمّد.
س 81- خدا را در هر شبانه روز چند نگاه است؟
ج: 360- نگاه، امضاء كند، حكم كند، بلند كند، پست كند، خوشبخت سازد، بدبخت سازد، عزيز كند، خوار كند، بر آورد، مقهور سازد، بىنياز كند، بينوا سازد، راست گفتى اى محمّد.
س 82- بگو خدا پس از آن چه آفريد! ج: آسمان هفتم و آنچه پهلوى عرش است و او را فرمود تا بجاى خود بر آمد و بر آمد، سپس خدا شش آسمان ديگر را آفريد و فرمان داد تا هر آسمانى بجاى خود استوار شد، راست گفتى اى محمّد.
س 83- چه را آن را آسمان ناميد؟
ج: چون بلند است.
() 84- چرا آسمان دنيا سبز است؟
ج: از اثر كوه قاف سبز شده است، راست گفتى.
س 85- از چه آفريده شده است؟
ج: از موجى خود دار و باز داشته.
س 86- موج خود دار چيست؟
ج: آبى ايستاده كه حركت و اضطراب ندارد و در اصل دود بوده، راست گفتى يا محمّد.
س 87- بگو آسمانها درب دارند؟
ج: آرى. دربهاى بسته دارند و آنها را كليد است و كليدها در خزانه است راست گفتى اى محمّد.
س 88- بگو بمن درهاى آسمان از چيست؟
ج: از طلا.
س 89- قفلهاشان چيستند.
ج: از نور.
س 90- كليدهاشان از چيستند.
ج: بسم اللَّه العظيم، راست گفتى اى محمّد.
س 91- بمن بگو از درازا و پهناى هر آسمان و از بلندى آن و از ساكنانش.
ج: درازاى هر آسمانى 500 سال و پهنايش 500 سال و ميان هر دو آسمان 500 سال و ساكنان هر آسمانى سپاهى از فرشتهها كه شمار آنها را جز خدا تعالى نداند، راست گفتى يا محمّد.
س 92- بمن بگو آسمان دوم از چه آفريده شده است؟
ج: از ابر، راست گفتى يا محمّد.
س 93- بمن بگو آسمان سوّم از چه آفريده شده؟
ج: از يك زبرجد سبز س 94- پس آسمان چهارم از چيست؟
ج: از طلاى سرخ، راست گفتى اى محمّد.
س 95- پس آسمان پنجم؟
ج- از ياقوت سرخ س 96- پس آسمان ششم؟
ج: از نقره سپيد س 97- پس آسمان هفتم؟
ج- از طلا گفت، راست گفتى اى محمّد.
س 98- اى محمّد بگو بمن بالاى آسمان هفتم چيست؟
ج- درياى زندگانى س 99- پس بالاى آن چيست؟
ج- درياى ظلمت س 100- بالاى آن چيست؟
ج- درياى نور س 101- بالاى آن چيست؟
ج- حجابها س 102- بالاى آن چيست؟
ج- سدرة المنتهى س 103- بالاى سدرة المنتهى چيست؟
ج- جنت المأوى س 104- بالاى جنت المأوى چيست؟
ج- حجاب مجد س- 105- بالاى حجاب مجد چيست؟
ج- حجاب حمد س 106- بالاى حجاب حمد چيست؟
ج- حجاب جبروت س 107- بالاى حجاب جبروت چيست؟
ج- حجاب عزت س 108- بالاى حجاب عزت چيست؟
ج- حجاب عظمت س 109- بالاى حجاب عظمت چيست؟
ج- حجاب كبرياء س 110- بالاى حجاب كبرياء چيست؟
ج- كرسى، راست گفتى يا محمّد، علم اولين و آخرين بتو داده شده و تو بحق و يقين گويائى س 111- بالاى كرسى چيست؟
ج- عرش س 112- بالاى عرش چيست؟
ج- خدا تعالى كه بالاى است و علمش زير ثرى است، راست گفتى يا محمّد س 113- آيا آفريدهاى بر عرش او استوار است؟
ج- معاذ اللَّه اى پسر سلام، راست گفتى يا محمّد س 114- بمن بگو خورشيد و ماه مؤمنند يا كافر؟
ج- مؤمن و فرمانبر خدا عزّ و جلّ مسخر بفرمان او و زير خواست او، راست گفتى يا محمّد.
س 115- چرا خورشيد و ماه در روشنى برابر نيند؟
ج- خدا نشانه شب را زدوده و نشانه روز را روشن و بيناگر نموده از نعمت و فضل خود و اگر چنين نبود شب و روز ممتاز نبودند، راست گفتى يا محمّد.
س 116- بگو چرا شب را ليل نام نهادند؟
ج- چون مردان و زنان با هم خلوت كنند و خدا آن را وسيله الفت و پوشش ساخته، راست گفتى س 117- چرا روز را نهار ناميدند؟
ج- چون هر كسى در آن طلب معاش كند، راست گفتى س 118- بگو اختران چند بخشند؟
ج- سه بخش يك بخش باركان عرشند و روشنى آن بآسمان هفتم رسد و بخش دوم در آسمان دنيا مانند قنديلها آويخته و بساكنانش پرتو بخشد و شياطين بشر از آن تير خورند، چون استراق سمع كنند، و بخش سوم در هوا آويخته و آن وسيله روشنى درياها است و آنچه در آنها و بر آنها است، راست گفتى يا محمّد.
س 119- چرا اختران خرد و درشت ديده شوند؟
ج- زيرا ميان آنها و آسمان دنيا درياها است كه باد ميخورند و موج بر ميدارند و از زير آنها خرد و درشت ديده ميشوند و گر نه اندازه همه اختران يكى است، راست گفتى اى محمّد س 120- بگو بدانم ميان ما و آسمان دنيا چند باد است؟
ج- سه باد، باد نازاد كه بر قوم عاد فرستاده شد نه درختها را آبستن كند و نه بر آورد، و باد تيره و تار كه اهل دوزخ با آن عذاب شود و باديكه درياها را بر دارد و باديكه براى مردم زمين است و اشجار را آبستن كند و ميوه آرد و هر بامداد در اطراف زمين بگردد، و اگر آن باد نبود زمين و كوهها از حرارت خورشيد ميسوختند، راست گفتى يا محمّد س 121- حاملان عرش چند دستهاند؟
ج- 80 دسته در ازاى هر دسته 1000000 فرسخ و عرض آن 500 سال، سرشان زير عرش است و پاهاشان زير هفت زمين، و اگر پرندهاى از اين گوش آنها پرد تا هزار سال دنيا بگوش ديگر نرسد تا از پيرى بميرد، جامههاشان از در و ياقوت است، مويشان چون زعفران خوراكشان تسبيح، نوشابهشان تهليل، دسته يكم نيمى برف و نيمى آتش نه آتش برف را آب كند و نه برف آتش را خاموش كند، دسته دوم نيمى رعد و نيمى برق، دسته سوم نيمى آب و نيمي باد نه باد آب را بهيجان آرد و نه آب از باد پيش افتد، راست گفتى اى محمّد.
س 122- بمن بگو از پرندههاى ميان آسمان و زمين كه نه در آسمان جا دارند و نه در زمين كدامند؟