10- يس (36) منزه باد خدا كه آفريده همه همگنانى از آنچه زمين روياند و از خودشان و از آنچه ندانند.
11- الصافات (11) البته آفريديمشان از گلى چسبنده.
12- الزمر (4) آفريدتان از يك تن و ساخت از او همسرش را.
13- المؤمن (64) و صورتگرى كرد شما را و خوب ساخت صورتهاتان را و روزى داد بشما از پاكيزهها.
14- الرحمن (3- 4) آفريد آدمى را آموختش زبان- 14- آفريد آدمى را از خشكيده چون سفال.
15- التغابن (3) اوست كه آفريدتان: از شما است كافر و از شما است مؤمن و خدا بدان چه كنيد بينا است.
16- البلد (1- 10)* نه، سوگند بدين شهر، و توئى در اين شهر، و سوگند بپدر و آنچه زايد، البته انسان را در رنج آفريديم، آيا پندارد توانا نيست بر او كسى، ميگويد نابود كردم مالى اندوخته. آيا پندارد نبيندش كسى، آيا نداديمش دو ديده، و يك زبان و دو لب، و رهبريش كرديم بدو بلندى.
17- التين (4 و 5) البته آفريديم آدمي را در بنيادى هر چه بهتر، سپس بر گردانيديم او را بفروتر از فرود.
18- العلق (1- 5) بخوان بنام پروردگارت كه آفريد، آفريد آدمى را از خون بسته، بخوان سوگند بپروردگارت كه ارجمندتر است، آنكه آموخت با قلم آموخت آدمى را آنچه نميدانست[1]
تفسير
وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِاين آيات را دليل آوردند بر برترى آدمي بر فرشته و وجه استدلال بدانها بيايد (نَفْسٍ واحِدَةٍ) يعنى آدم7كه خدا همه ماها را از او آفريد، و حوّاء را از فزونى گل او يا يك دنده او و اين منت بر ما
[1]با دقتى كه مؤلف رحمه اللَّه بجمع آيات در هر باب باندك مناسب دارد چرا آيه يكم سورة النساء را نياورده كه از هر جهت با مطالب اين باب مناسب است( شرح مترجم)
از اينست كه چون همه از يك ريشه باشند بالفت بهم نزديكترند.
«فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ» يعنى پايدار در رحم تا بزايد و سپرده در گور تا برآيد، يا پايدار در رحم مادرها و سپرده در پشت پدرها، يا پايدار در روى زمين در دنيا و سپرده بخدا در آخرت، يا پايدار در زندگى و سپرده پس از مرگ و در حشر، يا پايدار در گور و سپرده در دنيا، يا پايدار در ايمان و ناپايدار در آن كه از او سلب شود چنانچه در خبر وارد است.
«مِنْ صَلْصالٍ» گل خشكيده كه چون بر آن زنند آواز كند يا گنديده و بدبو، «مِنْ حَمَإٍ» گلى كه در آب مانده تا سياه شده (مسنون) صورت دار و قالب شده يا گنديده و سالخورده.
«و البته آدمى را گرامى داشتيم» رازى در (ج 21- ص 12- 16) تفسيرش گفته:
بدان كه آدمى جوهريست مركّب از جان و تن و نفس آدمى اشرف نفوس عالم فرودين است، زيرا نفس نباتى را سه نيروى اصلى است غذا گرفتن، نمو، زايش و نفس حيوانى دو تا ديگر هم دارد، حس، و حركت اختيارى، وانگه نفس آدمى نيروى ديگرى هم دارد كه عقل دريابنده حقائق اشياء است بحقيقت آنها و آنست كه پرتو شناخت خدا در آن جلوه كند و تابش كبرياش در آن بتابد، و هم اوست كه برازهاى دو عالم خلق و امر آگاه شود، و هر بخشى از آفريدههاى خدا را از روح و جسم بحقيقت فرا گيرد.
و اين نيرو از سنخ جوهرهاى قدسى است و ارواح مجرد الهى و اين نيرو در شرف، نسبتى با آن پنج نيروى نباتى و حيوانى ندارد، و چون مطلب چنين است روشن است كه نفس آدمى اشرف نفوس اين جهانست، و اما اينكه تن آدم هم اشرف اجسام اين جهانست مفسران را در آن چند وجه است:
1- ميمون بن مهران از ابن عباس در قول خدا آوردهوَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَكه هر چيزى بدهانش ميخورد جز آدمىزاده كه با دستش ميخورد، از رشيد حكايت است كه خوان گستردند نزد او و قاشق خواست، ابو يوسف باو گفت: در تفسير قول خدا تعالىوَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَوارد است كه براى آنها انگشتانى ساختيم كه با آنها
غذا ميخورند، و رشيد قاشقها را پس داد و با انگشتانش خورد.
2- ضحاك گفته: بگويائى و تشخيص است، و تحقيق سخن اينست كه هر چه چيزى را فهمد يا نميتواند فهم خود را بديگرى بفهماند يا ميتواند بخش يكم جانوران جز آدميند كه چون در درون خود دردى يا خوشى يابند نميتوانند بدرستى آن را بديگرى بفهمانند و بخش دوم آدمى است كه ميتواند هر چه را كه فهميد بديگرى بفهماند و مقصود از گويائى اينست و گنگ هم در اين تعريف وارد است، زيرا اگر چه زبانش بسته است ولى با اشاره و نوشتن و جز آن ميتواند بفهماند، و طوطى داخل آن نيست زيرا گرچه ميتواند اندكى بفهماند ولى همه احوال درونى خود را بطور كامل نميتواند فهماند.
3- عطاء آن را راستائى اندام دانسته و اين سخن ناتمام است، زيرا اشجار را قامتى رساتر از آدمى است و بايد بدان شرطى افزود و آن كمال نيروى عقل و حسّ و حركت است.
4- يمان گفته بزيبائى صورتست و دليل او فرموده خداست «صورت بست شما را و زيبا صورت بست» و چون خدا آفرينش آدمى را ياد كرده فرمودهفَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَفرموده «رنگ آميزى خدا است و چه كس از خدا رنگ آميزتر است 129- البقره» در يك عضو آدمى خوب بينديش كه چشم او است مردمك سياه و گردش سفيدى چشم و گرد آن مژگان سياه و بر آن مردمك سياه سفيدى پلكها احاطه دارند، و بالاى آن پلك ابروان سياه است و بالاى آن سياهى سفيدى پيشانى و باز بالاى آن موى سياه و اين نمونهايست از زيبائى صورت آدمى.
5- برخى كرامت آدمى را بنيروى نويسندگى تعبير كرده، و حق سخن در اينجا اينست كه: دانشى كه يك آدمى ميتواند استنباط كند اندك است ولي اگر آن را بر آورد و در كتابى ثبت كرد و دومى از آن كمك گرفت و از خود هم بر آن افزود و بدنبال هم پيوسته افزودند بدانش گذشتهها بسيار شود و فضائل و معارف نيرو گيرند و بررسيهاى عقلى و مطالب شرعى ببالاتر پايه رسند، و معلوم است كه اين بنياد جز با خط و كتاب بر پا
نشود و بر اين فضيلت كامله است كه خدا فرمود: «بخوان سوگند بپروردگار ارجمندترت آنكه آموخت، با قلم، آموخت بآدمى آنچه نميدانست».
6- اجسام اين جهان يا بسيطند يا مركب، بسائط: زمين است و آب و هوا و آتش و انسان بهر يك آنها سود برد، زمين براى ما چون مادر پرستاريست، خدا تعالى فرموده «از ان آفريديم شما را و در آن شما را برگردانيم و از آنتان بار ديگر برآريم» و خدا آن را بتناسب با ما بنامهائى خوانده چون: بستر، گهواره، آسايشگاه، اما سود ما از آب در نوشيدن و كشت كار و زرع روشن است و نيز دريا را مسخر كرد تا از آن گوشت تازه بخوريم و زيورها بپوشيم و كشتى را دريا شكاف بنگريم، و اما هوا كه مايه زندگى ما است و اگر باد نبود البته بوى گند بر همه معموره چيره ميشد، آتش كه وسيله پخت غذاها و نوشابهها و رسيدن آنها است، در شبهاى تار جانشين خورشيد و ماه است و جلوگير زيان سرما.
مركبات يا آثار (آباء خ ب) علويهاند يا معادن يا گياه يا جانور و آدمى بر همه اينها تسلط دارد و از آنها بهرهگير و فراهمآور هر بخشى است و سراسر جهان چون دهى است آباد و خوانى سربسته (آماده خ ب) و همه سود و صلاحش صرف آدمى است و آدمى در آن چون سرورى است مخدوم و پادشاهى مطاع و همه جانوران در بر او چون بندهها و همه اينها دليل است كه آدمى از طرف خداوند مخصوص بكرامت و برترى فراوانيست.
7- آفريدهها 4 بخشند: آنكه عقل و حكمت دارد و شهوت ندارد چون فرشتهها و آنكه بر عكس است چون بهائم و آنكه هيچ كدام را ندارد چون گياه و جماد و آنكه هر دو را دارد چون آدمى و ترديد ندارد كه آدمى براى اينكه نيروى عقل قدسى و شهوت حيوانى و خشم درندهها دارد بهتر از درنده و بهيمه است و ترديد ندارد كه باز بهتر از اجسام تهى از هر دو نيرو است مانند گياه و معادن و جماد و چون اين روشن شد معلوم شود كه خدا تعالى آدمى را بر بيشتر آفريدههاش برترى داده تنها اين بحث ميماند كه
فرشته برتر است يا بشر و مقصود اينست كه جوهر بسيط قدسى محض برتر است از بشر كه هر دو نيرو را دارد؛ و اين بحث ديگر است.
8- موجود يا ازلى و ابديست را آن خداست و بس يا نه ازلى و نه ابدى و آن عالم دنيا است و هر چه در آنست از معدن و گياه و جانور و اين پستتر اقسام است يا ازلى است نه ابدى و اين نشد نيست زيرا هر چه قدمش بايد عدمش نشايد و يا ازلى نيست ولى ابديست و آن آدمى است و فرشته و شك ندارد كه اين قسم به از قسم دوم و سوم است و بايد آدمى از بيشتر آفريدهها برتر باشد.
9- عالم بالا اشرف از عالم پائين است و جان انسان از جنس ارواح بالا و جواهر قدسى است و از عالم پائين چيزى نيست كه از عالم بالا باشد جز آدمى و بايد آدمى اشرف موجودات عالم پائين باشد.
10- اشرف موجودات خداست و هر موجودى بدو نزديك است اشرف است و نزديكتر موجودات اين جهان بخدا آدمى است زيرا دلش بنور معرفت او روشن است و زبانش بذكر او شرفياب و اندام و اعضايش بفرمانبرى او ارجمند و بايد اشرف موجودات اين عالم فرود آدمى باشد، و چون آدمى خود ممكن است و جز بايجاد واجب الوجود خودى و چيزى ندارد ثابت شود كه هر چه درجه و وصف شريف دارد از خدا دارد و احسان او است و از اين رو فرمايدوَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ.
و از كمال كرامتش اينست كه چون آدمى را آفريد خود را اكرم ناميد و فرمود «بخوان بنام پروردگارت كه آفريد، آفريد آدمى را از خون بسته، بخوان سوگند بپروردگارت كه كريمتر است، آنكه بقلم آموخت» و خود را بتكريم وصف كرد كه فرمودوَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَو كريم خواند در دنبال احوال آدمى و فرمود «ايا اى آدمى چهات فريفت بپروردگار كريمت» اين دليل است كه كرم خدا تعالى و تفصيل و احسانش بآدمى نهايت ندارد.
11- برخى گفته: مقصود از اين تكريم اينست كه خدا آدم را بدست خود آفريد و ديگران را بفرمان خود و آنكه بدست خدا آفريده شده عنايت
بدو اتم است و بايد اكرم و اكمل باشد و چون ما فرزندان اوئيم بايد آدميزاده اكرم و اكمل باشد.
«و بار كرديم آنها را بخشكى و دريا» ابن عباس گفته: يعنى در خشكى به پشت اسب و استر و خر و شتر و در دريا بر كشتى و اين هم تاكيد كرامت نخست است، زيرا خدا تعالى اين جانوران را بفرمان او در آورد تا بر آنها سوار شود و با آنها بار كشد و بغزوه رود و بجنگد و از خود دفاع كند، و همچنين خداوند آبها و كشتيها و جز آن را بفرمان او كرد تا سوار شود و جابجا شود و با آنها كسب كند كه مخصوص آدميزادهاند، همه اينها دليلاند كه آدمى در اين جهان چون سروريست متبوع و پادشاهى مطاع.
رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِبراى آنكه غذاها يا حيوانند يا گياهى و آدمى از هر دو بخش لطيفتر و بهتر آن را پس از پاك كردن كامل و پخت خوب و رسيدن بجا غذا سازد، و اين جز آدمى را نشايد «وَ فَضَّلْناهُمْ» فرق ميان تفضيل و تكريم اينست كه خدا آدمى را بر ديگر جانوران برترى داده در آفرينش و منش چون خرد، زبان گويا، خطّ چهره زيبا و قامت كشيده سپس خدايش بوسيله آنها آمادهاش كرده براى كسب عقائد حقه و اخلاق فاضله و نخست تكريم است و دوم تفضيل.
«بر بسيارى از آنچه آفريديم» نفرمود بر همه و اين دليل است كه در آفريدههاى خدا آفريدهايست كه آدمى از آن برتر نيست و هر كه اين قسم را ثابت داند گويد آن فرشته است و بايد گفت: فرشته برتر از آدمى است و اين قول عقيده ابن عباس است و بروايت واحدى در بسيط مختار زجاج.
و بدان كه سخن اينجا در دو مرحله است.
1- پيغمبران برترند يا فرشتهها و گفتار در باره آن در سوره بقره گذشت 2- عوام فرشتهها برترند يا عوام مؤمنان و برخى مؤمنان را بر فرشته برترى دادند و دليل از روايت زيد بن اسلم آوردند كه: گفت فرشتهها گفتند پروردگارا
بآدميزاده دنيائى دادى كه در آن ميخورند و بهره ميبرند و آن را بما ندادى در آخرت.
خدا تعالى فرمود: بعزت و جلالم سوگند نژاد آن را كه بدست خود آفريدم نسازم چون آنكه بفرمان خود آفريدم، ابو هريره گفت: مؤمن نزد خدا گراميتر است از فرشتهها كه در بر اويند، چنين آورده روايت را واحدى در بسيط، و آنان كه گويند فرشته برتر است از آدمى مطلقا استناد باين آيه كردند و استدلال آنها صراحت ندارد (پايان).
طبرسى در (ج 6 ص 426) مجمع گفته: برخى اين آيه را دليل گرفتند كه فرشتهها برتر از پيغمبرانند زيرا اينكه فرمود: بر بسيارى، دلالت دارد كه در اينجا چيزى هست كه آدمى از آن برتر نيست و آن جز فرشته نيست زيرا آدمى از همه زندهاى جز فرشته برتر است باتفاق و اين دليل باطل است از چند وجه.
1- مقصود از برترى در اينجا ثواب نيست زيرا در ثواب تفضيل ابتدائى بىسابقه عمل روانست بلكه مقصود برترى در نعمتها است كه برخى از آنها را شمرديم.
2- مقصود از كثير همه است و بجاى همه آمده و معنا اينست كه ما آنها را بر همه آفريدهها برترى داديم كه بسيارند (و از محاورات عرب و قرآن گواه بر آن آورده).
3- اگر بپذيريم كه مقصود فزونى ثواب است و معنا اينست كه آدميزاده بر برخى آفريدهها برترى دارد مانعى ندارد كه بگوئيم جنس فرشته برتر از جنس آدمى است چون فضل در فرشته عمومى يا اكثريست ولى فضل آدميزاده در كمتر افراد است و بنا بر اين نبايد انكار كرد كه خصوص پيغمبران برتر بر فرشتهها باشند و اگر چه جنس فرشته از جنس آدمى برتر است (پايان).
ميگويم: سخن او در اين آيه از سخن سيد مرتضى رضى اللَّه عنه گرفته شده كه ما آن را بزودى نقل كنيم.
«آفريده شده آدمى از شتاب» بيضاوى در (ج 2 ص 82) تفسيرش گفته: از بس شتابزده است مانند اينست كه از شتاب آفريده شده چون گفته تو: زيد از كرم آفريده شده
و طبع غالب را خود مطبوع تعبير كردند بر سبيل مبالغه و از اين رو گفتند وارونه تعبير شده (يعنى شتاب از آدمى خلق شده) و از شتابزدگى است كه كافر مىشود و در كيفر خود شتاب ميورزد (پايان).
در تفسير على بن ابراهيم است (429) كه چون خدا جان را از دو گام بتن آدم روان كرد و بدو زانويش رسيد خيز زد كه بپا ايستد و نتوانست و خدا فرمود (خُلِقَ الْإِنْسانُ مِنْ عَجَلٍ).
«آفريد از آب بشر را» گفتهاند: مقصود آبى است كه گل آدم را سرشتند و آن را جزء مايه بشر ساخت تا گرد آيد و پى كشد و هر شكلى را بآسانى بپذيرد يا مقصود نطفه است و آن را دو بخش ساخت ذكور كه نژاد آرد و اناث كه داماد دارد ...
و از امام صادق7تفسير اين آيه پرسش شد، فرمود: خدا تبارك و تعالى آدم را از آب شيرين آفريد و جفتش را از جنس او و از پائينتر دندههايش آفريد و بدين دنده ميان آنها پيوندى و نژادى روانه شد و سپس او را بوى جفت ساخت و باين وسيله پيوست مصاهرت پديد آمد و اينست كه فرمود: «نَسَباً وَ صِهْراً» نسب بواسطه مردانست و صهر بواسطه زنان، و اخبار بسيارى در فضائل امير المؤمنين (ع) آورديم كه در باره پيغمبر و امير المؤمنين و تزويج فاطمه:نازل شده.
«خدائى كه شما را از ناتوانى آفريد» يعنى آغاز كرد شما را ناتوان يا از مايه ناتوانى شما را آفريد كه نطفه است. و پس از آن توان آورد كه رسيدن ببلوغ است و بدنبالش ناتوانى پيريست.
«ما پيشنهاد كرديم امانت را» اين آيه از متشابهات است و در تفسيرش اختلاف و روايات هم مختلفند بچند وجه:
1- مقصود از امانت تكليف است و مقصود از عرض بآسمانها و زمين و كوهها عرض باهل آنها است و منظور از عرض بيان اينست كه در تضييع امانت گناهى است بزرگ و هم در نافرمانى خدا و مخالفت احكامش و بيان كرد كه آدمي بر معاصى