در آن از هر نوع خرم» چند رنگى آنها خود دليلى است، و مزههاى گوناگونشان دليلى، و بوهاى چندشان دليلى، برخى خوراك آدميند و برخى خوراك بهائم «بخوريد و بچرانيد چهارپايانتان را» از آنست خوراك و از آنست نانخورش، و رمان دارد، و ميوهها آرد، جامه تن آدمى پرورد از پنبه و كتان و مو و پشم جانوران، و ابريشم و پوست.
ديگر: سنگهاى گوناگون كه برخى زيور باشند و برخى براى ساختمان و سنگهاى بسيار براى آتشگيره، بنگر به ياقوت سرخ كه كمياب و كم سود است و گران، و آنها كه پرسودند، فراوان و ارزان.
ديگر: آنچه خدا در آن سپرده است از معدنيهاى خوب مانند طلا و نقره.
سپس بينديش كه آدميان پيشههاى دقيق و صنعت و هنر در آوردند تا ماهى را از تك دريا و پرنده را از اوج هواء بدست آوردند، و نتوانستند طلا و نقره بسازند براى آنكه سودش بتوانگران رسد و عزت و قدرت آن را طلبد و حكمت آفرينش باطل شود و از اين رو خدا در آن را بست و زبانزد شد كه هر كه از كيميا مال جويد مفلس شود ديگر: درختان شايان براى ساختمان و سقف و هيزم است كه در كوه و جنگل است و چه نيازى بآنها است براى نان پختن و طبخ غذا.
و بسا آنچه از سودها را نگفتيم بيش از آنها است كه شمرديم و چون خردمند در اين غرائب و عجائب انديشد بمد بر حكيم و تقدير ساز دانا اعتراف كند، اگر گوش شنوا و چشم بينا و دل عبرتگير داشته باشد.
و اما سودهاى آسمان خدا آنها را با چراغها آراسته «و البته آراستيم آسمان دنيا را بچراغها» و هم بماه «و نهاد ماه را در آنها روشن» بخورشيد، «و ساخت خورشيد را چراغ» و بعرش «پرورنده عرش بزرگ» و بكرسى، «كرسيش فرا دارد آسمانها و زمين را» و بلوح، «در لوحى محفوظ» و بقلم «ن و القلم و بدان چه نگارند» و آن را سقف محفوظ، و هفت طبقه، و هفت محكم ناميد و يادآور شد كه آفريدنش حكم رسا
دارد و هدفهاى درست «پروردگارا نيافريدى اين را بيهوده» «و نيافريديم آسمان و زمين و آنچه ميان آنها است بيهوده اينست گمان آنان كه كافر شدند».
اعمال در آن بالا روند، و انوار از آن بزير برآيند قبله دعا است و مركز ضياء و صفا بهترين رنگها كه پرتو افكني است از آن او كرده و نيكوتر شكل مستدير را اخترانش رجوم ديوانند و نشانهها كه بدان در ظلمات خشكى و دريا رهيابند براى خورشيد طلوعى فراهم كرد و او را براى برآورد نيازها بهر طرف چرخانيد و غروبي آوردش تا آرامش و سكون در هر جا حكمفرما شوند و نيروى هاضمه بكار افتد و غذا را بهر جا برساند.
و نيز اگر طلوع نداشت آبها يخ ميزدند و سردى و كثافت غلبه ميكردند؛ و حرارت غريزيه خرده خرده بخموشى ميگرائيد و اگر غروب نداشت زمين و هر چه دارد ميسوخت و چون چراغى است كه براى اهل خانه باندازه نياز افروخته شود و خموش گردد تا بيارامند و نور و ظلمت با همه جدائى در مصلحت ساكنان زمين يار و همكارند.
و از بالا رفتن و پائين كشيدن زمين در مدار خود خدا چهار فصل پديد كردند و در زمستان گرما در درون درخت و گياه بجوشد تا مايه بار و بر در آن پديد گردد و هوا در هم شود و ابر و باران فراهم آيد و تن جانداران با تو كشيدن حرارت در درونشان نيرومند گردد در بهار طبيعت بجنبش آيد و مايههاى درونى برايند درخت گل دهد و جاندار به گل آيد و در تابستان هوا گرم شود تا ميوهها برسند و زائدهاى تن تحليل روند و روى زمين خشك شود و آماده آبادى و زراعت گردد در پائيز سرما و خشكى پديد گردند و بدنها خرده خرده آماده زمستان گردند.
و اما ماه دنبال خورشيد و جايگزين او است و شماره سال و حسابست و اوقات شرعى با آن مضبوط گردند و نموّ و سيرابى از آن برآيند، خدا در برآمدنش مصلحتى نهاده و در نهانيش مصلحتى حكايت است كه يك اعرابى شب خوابيد و شترش را گم كرد و چون ماه بر آمد آن را جست و رو بماه كرد و گفت: خدايت نقش بست و روشن كرد؛ و در هر برجت چرخانيد و چون خواست برافروخت و چون خواست خموش
كرد و چيزى كم ندارى تا برايت بخواهم اگر بمن شادى بخشيدى خدا بتو روشنى بخشيده و در اين باره اشعارى سرود.
جاحظ گفته: چون در اين جهان انديشى خانهاى باشد آماده براى برآورد هر نياز، آسمانش سقف افراشته است و زمينش فرش گسترده و اختران رشته كشيدهاش چراغ افروخته و آدمى صاحب آن است و دستانداز بدان، هر گياهى آماده است براى سود او، و هر نوع جاندار در خدمت او، اين جمله روشنى است در اينكه جهان با تدبير كامل و حكمت رسائى آفريده شده و نيروئى بىاندازه.
و آنگه اختلاف دارند كه آسمانست كه برتر است يا زمين، برخى گفتند آسمان چون عبادتگاه فرشتهها است و پاك از هر گناه، و چون آدم گنه كرد از بهشت فرو شد و خدايش فرمود: نافرمان من در كنار من نباشد، و خدا فرموده «و نموديم آسمان را سقفى محفوظ، و فرمود: والا است آنكه در آسمانها بروجى نهاد و در بيشتر نام آسمان پيش از زمين است، آسمانها اثر بخشند و زمين اثرپذير و اثر بخشبرتر است.
ديگران گفتند؛ بلكه زمين برتر است. زيرا خدا چند بقعه زمين را ببركت ياد آورده و فرموده «راستى نخست خانه كه در زمين براى مردم نهاده شد آنست كه در مكه است و مبارك است، 98- آل عمران» و «در بقعه مباركه، () 31- القصص» و «تا مسجد اقصا كه بركت داديم گردش را» الاسراء آيه 2 و «و مشارق زمين و مغارب آن كه گردشان را بركت داديم، 137» كه مقصود سرزمين شام است و همه زمين را هم با بركت شمرده كه «بركت نهاد در آن و اندازه گرفت قوتهايش را در چهار روز، 11- فصّلت».
اگر گويند: در بيابانهاى بىآب هلاكت بار چه بركتى است؟ گويم: آنها مساكن و حوش و چراگاه و در صورت نياز مسكن مردم است و مسكن خلقى كه جز خدا تعالى آنها را نداند و براى همين بركتها است كه خدا فرموده «و در زمين نشانهها است براى باورداران، 21- الذاريات» در شرافت آنها كه از آن سود برند
چنانچه فرمود «هُدىً لِلْمُتَّقِينَ» پيغمبران را از آن آفريد«مِنْها خَلَقْناكُمْ59- طه» و در آنشان سپرده «و در آنتان باز گردانيم» و گرامى داشت پيغمبرش مصطفي را و همه زمين را مسجد و طهور نمود برايش.
و مقصود از اينكه ميوهها را بآب بر آورده- با اينكه بر اثر نيرو و خواست او پديد شدند اينست كه آب را مايه آنها نموده چون نطفه براى فرزند با اينكه ميتواند هر چيز را بىمايه و سبب بيافريند چنانچه خود اسباب و مايهها را ولى در اين تدريج و سببسازى حكمتى است كه روشنفكران از آن بينا شوند و هوشمندان از آن عبرت گيرند.
و مقصود اينست كه جزئى از آب را از آسمان فرو نموديم و برخى ميوهها از آن برآورديم، و شما كه اينها را ميدانيد همتا براى خدا نسازيد زيرا اگر بينديشيد خرد شما وادارتان كند كه اينها آفريننده يگانهاى دارند كه بدانها نماند و كسى كار او را نتواند.
«و او است كه كشيد زمين را» رازى (ج 19 ص 2) تفسيرش بطور خلاصه گفته: زمين را باين اندازه معين ساخت نه بيش و نه كم با اينكه ميشد كمتر يا بيشتر باشد و اين اندازه معين را مخصّصى بايد و اندازهگيرى، و ابو بكر اصمّ گفته: مدّ، پهن كردن تا آنجاست كه بدرك آيد يعنى حجم زمين را بزرگ كرده و گر نه سود كامل نداشت.
و قومى گفتند زمين گرد بود و خدا آن را از زير خانه كعبه پهن كرد تا اينجا و آنجا، و اين در صورتيست كه زمين مسطح باشد نه كره، و آن خلاف دليل است، و كشش زمين با كره بودن آن مخالفت ندارد زيرا در كره بزرگ هر قطعه سطحى نمايد.
«نهاد در آن لنگرها» يعنى كوههاى پايدارى كه جابجا نشوند و دليل بودن آنها بوجود صانع قادر حكيم بچند وجه است.
1- طبع زمين يكى است، و بر آمدن كوه در يكجايش بايد بآفرينش تواناى حكمتدار باشد، فلاسفه گفتند: پيدايش كوه از درياهاى اين سوى زمين است
كه گلى چسبنده بر آوردند و خورشيد بتابش خود آن را سنگ كرده چون كوزههاى آبجو وانگه آب ته كشيده و بقيه چنين شده و كوه پديد گرديده، و در دوران قديم بر اثر اينكه حضيض خورشيد در شمال بوده كه با اوج آن حركتى دارند و نزديك زمين بوده و بيشتر آن را داغ كرده و آبها را در آن كشيده و درياها را به ربع شمالى آورده و چون اوج و حضيض خورشيد بجنوب منتقل شدند خرده خرده درياها را بدان سو كشيدند و اين كوهها در شمال بجا ماندند و اين خلاصه سخن آنها است در اين باره و از چند راه نادرست است.
يكم: هر دريا گل دارد پس چرا يكسو كوه بر آمده و در يكسو بر نيامده.
دوم: برخى كوهها را مشاهده كنيم كه سنگهايش مانند ساختمان روى هم چيده شدهاند رده بر رده و چون خشت كه بناء بسازد، و اين تركيب از تاثير خورشيد در گل بعيد است كه حاصل شود.
سوم: اكنون اوج خورشيد نزديك اول سرطانست و بايد 9 هزار سال پيش از شمال بجنوب آمده باشد و بايد در اين دراز مدت كوهها از هم پاشيده و فرو ريخته باشند و بايد سنگى برجا نمانده باشد و چنين نيست و دانستيم كه سببى كه آنها ذكر كردند سست است.
2- كانهاى هفتگانه فلزات و معادن جواهر نفيس كوهها دليل بر وجود صانعند بعلاوه از معادن زاغ و نمك و نفت و قير و كبريت چون زمين و كوه يك طبع دارند و خورشيد يك اثر و اين خود دليل روشنى است بر خدا و نيروى او كه بممكن و پديده نماند.
3- كوهها سبب پديد شدن نهرهاى آبند بر زمين چون سنگ سخت است و وقتى بخارهاى درون زمين بالا آمدند زير كوه بمانند و بدنبال هم تكامل يابند و آبها بسيار زير كوه پديد شود و با فشار خود كوهها را بشكافند و بر زمين روان شوند و سود كوه در پديدش نهرها از اين راه است و از اين رو بيشتر جاها كه خدا نام كوه برده است بدنبالش أنهار آورده چون اين آيه «و نهاديم در آن
لنگرهاى بلند و نوشانديم بشما آب گوارا، 28- المرسلات».
سپس خدا آفرينش عجيب گياه را دليل آورده «و از همه بار و برها»- الخ- زيرا چون دانه در زمين افتد و ترى زمين در آن اثر كند برآيد و بزرگ شود و زبر و ريزش بشكافد و از زبر جوانه گياه برآيد و از زير در زمين ريشه بندد و اين خود شگفتى دارد براى آنكه دانه يك طبع دارد و اثر طبع و فلك و اختر هم در آن يكى و با اين از زبرش جرمى بالا رو پديد شود و از زيرش ريشهاى فرود در تك زمين و پديد شدن دو طبع ضد از يك طبع نشدنى است و دانيم كه اين تدبير خداوند حكيم و مقدر قديم است نه اثر طبع و خاصيّت ماده.
وانگاه درختى كه رويد از يك دانه برخى چوب شود و برخى گل و برخى ميوه و در يك ميوه چند طبع جدا است چون گردو كه چهار نوع پوست دارد دو پوسته رو كه چوبند و پوست گرد مغز كه زيرش پوست نازك ديگريست و چون نارنج كه پوستش گرم و خشك و گوشتش گرم و ترشيش سرد و خشك و دانهاش گرم و خشك است، و چون انگور كه پوست و هستهاش سرد و خشكند، و گوشت و آبش گرم و تر، و توليد چند طبع جدا از يك دانه با اينكه اثر طبع و فلك و اختر يكى است بايد بقدرت خداى حكيم و قديم باشد.
و مقصود از زوجين اثنين، دو صنف است، و اختلاف و دوئيت يا در مزه است چون شيرين و ترش يا طبع چون گرم و سرد، يا رنگ چون سپيد و سياه و لفظ (دو تا) اشاره است با اينكه هر فردى از دو اصل بوجود آيد چون آدمى كه از آدم و حواء است و همچنين.
«راستى در آن نشانهها است براى مردمى كه انديشند» همانا در اين اشاره است بردّ فلاسفه كه پديدهها را با اختلاف اشكال كواكب وابندند و بايد اين شبهه را دفع كرد و آن دو راه دارد.
1- اگر بپذيريم كه اين درست است بايد افلاك و اوضاع مختلفه آنها اثر واجب
الوجود ذاتى قادر حكم باشند.
2- آنچه در آيههاى بعد ياد آورده كه «در زمين تيكههاى كنار همند» الآية بدو تقرير: يكم در زمين چند تيكه با طبع جدا كنار همند، يكى شورهزار و يكى خاك خالص، يكى سخت و يكى سنگزار يا ريگزار و يكى گل چسبنده و همه در كنار هم و اثر خورشيد و اختران در آنها برابر و اين دليل است كه اختلاف اوصاف آنها بقدرت خدا است دوم: يك تيكه زمين يك آب ميخورد و زير يك آفتابست و ميوهها آورد كه مزه و رنگ و طبع و خاصيت آنها از هم جدا است تا آنجا كه در يك خوشه انگور همه دانهها شيرين و رسيده است و يكى ترش و نارس با اينكه اثر طبع و فلك در همه يكى است.
و در اينجا نمونه عجبترى هست، برخى گلهايند كه يك روى آنها بسيار سرخ و روي ديگر بسيار سياه است با اينكه گل بسيار نازك و نرم است و نميشود گفت اثر خورشيد بيك سوى آن رسيده نه ديگرى، و اين دليل قطعى است بر اينكه همه بتقدير خدا است نه اثر اتصالات اختران و اينست مقصود از قول خدا تعالى «يك آب خورند و برخى را در خوردن بديگرى برترى داديم».
و بدين حجت تمام است زيرا اين پديدههاى زميني را مؤثرى بايد و گفتيم اين مؤثر اختر و فلك و طبع نيستند و دانسته شود كه فاعلى است مختار جز اين چيزها، در اينجا دليل تمام است و جاى انديشه نيست و در اينجا فرمود: «راستى در آن نشانهها است براى مردمى خرددار» زيرا اين حجت را جوابى نيست جز اينكه گفته شود اينها بىمؤثر پديد شدند و خردمند آن را نگويد ... (ج 19 ص 3- 8 بطور خلاصه و نقل بمعنا) از تفسير رازى.
«خدا است كه آفريد آسمانها و زمين را» «و فراهم كرد براى شما كشتى را» بدين منت نهاد بر بندههايش چون خدا بهر گوشه زمين يك نعمت خاصى داده. و نقل آن بجاى ديگر سود بازرگانى دارد و بايد با كشتى خشكى باشد كه شتر است يا كشتى دريا و آن را خدا بخود بسته براى اينكه ابزار كشتى و فن كشتى سازى را
او بوجود آورده و او است كه آب را آماده كشتيرانى آفريده و باد كشتى بر آفريده و گر نه كشتيرانى نميشد و چون خدا آنها را آفريد كشتى را از آن خود دانسته و مسخر امر خود معرفى كرده كه شأن بزرگانست.
«و مسخر كرد براتان نهرها را» چون آب دريا شور است و فرود براى زراعت كم سود، خدا بگشودن نهرها و چشمهها نعمت خود را تمام نمود تا آب بزراعت و گياه روان شود و نيز آب دريا نوشيدن را نشايد «و بشما داده هر چه خواستيد» بزبان حال و آمادگى خود «اگر بشماريد نعمت خدا را آمارش نتوانيد» رازى در ج 19 ص 129- 30) تفسيرش گفته: چون آدمى خواهد بداند كه نميشود همه نعمتهاى خدا را بر شمرد بايد در يك رشته آن بينديشد تا درماندگى خود را بفهمد و ما دو نمونه بياريم.
- پزشكها گفتند پىها دو بخش دارند يكى در مغز و ديگرى در استخوانهاى پشت، در مغز هفت باشند و رنج بردند تا حكمت هر كدام را بدانند، و شك ندارد كه هر كدام از آن هفت پرههاى بسيارى دارند و هر كدام آنها هم رشتههائى نازكتر از مو دارند كه باندام گذر كنند و اگر يك رشته ناساز شود بيمارى رخ دهد، اين رشتههاى نازك بسيارند و هر كدام را وظيفهايست، چون آدمى انديشد بداند كه هر كدام از اين رشتههاى پى نعمتى است بزرگ كه اگر از دست برود زيان بزرگى دارد، و بفهمد كه راهى ندارد كه آنها را بخوبى بشناسد و درستى گفته خدا را كه «اگر شماره كنيد نعمت خدا را نتوانيد آمار گرفت» بفهمد.
همين ملاحظه را در رگهاى خون بكن و در رگهاى تنفس كه هر كدام را اعضاء تك و مركبى است بحسب كيف و كم و وضع و فعل و پذيرش فعل، و در اينجا دريائى است بىكناره، و چون اين را در تن يك آدمى ملاحظه كردى، نعمتهاى خدا را در جان و روحش بسنج زيرا عجائب عالم ارواح بيش از عالم اجساد است.
چون احوال عالم جانداران را ملاحظه كردى باحوال افلاك و اختران و طبقات عناصر و عجائب خشكى و دريا و گياه و حيوان بپردازد تا بدانى كه اگر همه خردها