اين آيه كفار را بناپايدارى و ناانديشى و زود پريشان شدن و سست رأى بودن نكوهش كرده زيرا خوش انديش را بايد چون باران بند آيد كار بخدا گزارد و با استغفار بدو پناهنده شود و از رحمتش نوميد نگردد و بشكر و عبادت پردازد هنگام رحمت و از آن سرمست نشوند و چون زرع آفت ديد شكيبا باشند و ناسپاسى نعمت او نكنند.
ميگويم: تفسير ذاريات ببادها كه خاك انگيزند و گياه خشك گذشت و طبرسى در (ج 9 ص 159) مجمع گفته: باد نازاد آنست كه خيرى ندارد و ابرى نيارد و تلقيحى نكارد، و خوراكى نباشد، و سودى جاندار نرساند و چون زنى نازاد باشد زيرا باديست نابودكننده، و در (ص 160) گفته: باد صرصر، يعنى تند و گفتهاند سرد از صرّ است بمعنى سردى، روز نحس مستمر يعنى شومى آن پيوسته بود تا 7 شب و 8 روز تا آنها را كشت و گفتهاند روز آخر چهارشنبه ماه بوده، عياشى آن را بسندى از ابى جعفر7روايت كرده: گويم: باز هم تفسير «الْمُرْسَلاتِ عُرْفاً» ببادهاى پياپى گذشت، و «فَالْعاصِفاتِ عَصْفاً» ببادهاى سخت، و «النَّاشِراتِ نَشْراً» ببادها كه ابر را براى باريدن پهن كنند.
[روايات]
1- در فقيه (142) علىّ7فرمود: باد سر دارد و دو بال.
بيان: بسا مقصود تشبيه باد است بپرنده كه بهر سو ميپرد و در آغاز اندك است وانگه چون پرنده بال گشايد، و اللَّه يعلم.
2- در فقيه (143): از كامل كه گفت بهمراه ابى جعفر7در عريض بودم، باد تندى وزيد و آن حضرت تكبير ميگفت. و فرمود: تكبير باد را برگرداند، و فرمود: خدا باد را نفرستد جز رحمت باشد يا عذاب و چونش به بينيد بگوئيد «بار خدايا از تو خواهيم نيكى آن و نيكى آنچه براى آنش فرستادى، و بتو پناه بريم از بدى آن و بدى آنچه براى آنش فرستادى، و تكبير بلند گوئيد كه آن را در هم شكند.
3- رسول خدا6فرمود: باد هرگز بىپيمانه برون نشده جز در باره عاد كه بر دربانانش سركشى كرد و در مانند سوراخهاى سوزن برون شد و قوم عاد را نابود كرد.
4- امام صادق7فرمود: چه باد خوبيست جنوب گرما را از مستمندان ببرد و درخت را آبستن كند و رودخانهها را سيلابى نمايد.
5- علىّ7فرمود: بادها پنجند، يكى عقيم كه بخدا از شرش پناه بريم و پيغمبر6چنان بود كه چون باد زرد يا سرخ ميوزيد چهرهاش ميگرديد و زرد ميشد و ترسان و هراسان مينمود تا قطرهاى باران آيد و رنگش برگردد، و ميفرمود رحمت بر شما آمد.
6- در توحيد مفضل كه امام صادق7فرمود: اى مفضل تو را بر باد و آنچه در آنست آگاه كنم: آيا نبينى چون بايستد چگونه اندوهى جانستان آرد و تندرستها را پريشان كند، و بيماران را بكاهد، و ميوهها را تباه سازد، و سبزيها را بگنداند، و تنها را وبائى سازد، و غلّات را دچار آفت سازد، از اين روشن است كه وزش باد تدبير حكمتدار و مصلحت جوى خلق است، و از هواء خاصيت ديگرى هم بتو گوشزد كنم، آواز اثرى است كه از برخورد اجسام در هواء نقش بندد، و هواء آن را بگوش رساند، مردم روز تا شب در كارها و حوائج خود سخن گويند، و اگر اثرش در هوا بجا ماند چنانچه نوشته در كاغذ جهان از آن پر شود و آنها را گرفتار سازد، و نيازشان بتازه كردن و عوض كردنش بيش از نياز بتازه كردن كاغذ است زيرا گفته بيش از نوشته است.
و آفريننده حكيم- جل قدسه- اين هوا را كاغذى سبك ساخته تا سخن را تا هر جا برساند، و باز پس رود تا صفحه تازه و پاكى بجاى آن آيد، و پيوسته سختگير باشد تو را همين نسيم بنام هواء بس كه از مصالحش عبرتگيرى و خدا را بشناسى زيرا كه آن زندگى تن است و با نفس آن را بدرون كشد و از برون نسيم روحبخش آن را فراگيرد، و مركب آواز باشد تا آن را از دور بگوش رساند و بوها را از جايى
بجائى برساند، ننگرى كه بوى از آن سوى آيدت كه باد وزد و هم آواز، و هم او پذيراى گرما و سرماى پى در هم است كه وسيله بهى جهانند، و اين باد وزنده از او است.
باد از اجسام تراود و ابر را از اينجا بآنجا براند تا سودش همگانى باشد، ابر را در هم كند تا ببارد و از هم بگسلد تا سبك شود و نازك گردد و درخت را آبستن كند. و كشتيها را براه برد، و خوراكها را نرم سازد، و آب را خنك كند و آتش را برافروزد، و هر چه تر است خشك كند، و خلاصه هر چه در زمين است زنده كند، اگر باد نبود گياه پراكنده ميشد، جاندار ميمرد، هر چيزى داغ ميشد و تباه ميگرديد.
بيان: اينكه فرموده هوا آن را ميرساند دلالت دارد بر مذهب منصور از اينكه هوا بآواز كيفيتى يابد چنانچه در جاى خود شرح آن ثبت است.
در علل (ج 2 ص 133): بسندش از عزرمى كه من با امام ششم در حجر زير ناودان خانه كعبه نشسته بودم و مردى با ديگرى در گفتگو بود و بهمراه خود ميگفت بخدا تو نميدانى باد از كجا وزد، امام ششم7باو گفت: تو ميدانى از كجا وزد گفت: نه، ولى من از مردم شنيدهام. من بامام گفتم: باد از كجا وزد؟
فرمود: باد زير ركن شامى زندانى است، و چون خدا عزّ و جلّ خواهد چيزى از آن را بفرستد آن را از سمت راست برآرد و باد جنوب باشد و يا از چپ و شمال باشد، و يا از صباء و صباء باشد و يا از ناحيه دبور و دبور باشد، سپس فرمود نشانهاش اينست كه تو مىبينى هميشه اين ركن در جنبش است تابستان باشد يا زمستان شب باشد يا روز.
در معاني الاخبار: بسندش آن را آورده، و در كافى (ج 8 ص 271) بسند خود مانندش آورده.
بيان: بسا مقصود از زندانى بودن باد اينست كه فرشتههاى بادوزان هنگام وزيدن باد بالاى آن ايستند، و شايد مقصود از جنبش آن جنبش پارچهاى باشد كه بر
آن آويخته است.
در علل (ج 2 ص 264): بسندش تا رسول خدا6كه فرمود: بادها را دشنام ندهيد كه فرمانبرند و كوهها و ساعت و روزها و شبها را دشنام ندهيد تا گناهكار شويد و بشما برگردد.
بيان: مقصود اينست كه همه اينها در فرمان خدايند و از خود اختيارى ندارند و دشنام آنها بيجا است و برميگردد بلكه در زمينه كفر و شرك است جز اينكه از آنچه كار آنها بدان برميگردد بيخبرند، همچنان كه در خبر وارد شده دشنام ندهيد روزگار را كه آن خداست، يعنى آنكه كار كند، و شما بخاطر آن دشنام دهيد در حقيقت خداست.
9- در تفسير على بن ابراهيم (448) گويد «و در عاد چون فرستاديم بدانها باد نازاد» كه نه درخت را آبستن كند و نه گياه رويد، و در روايت ابى جارود از ابى جعفر7در قول خدا «پس فرستاديم بآنها باد صرصر» صرصر يعنى سرد «در ايام نحسات» روزهاى شوم.
10- و از همان «و فرستاديم بادهاى آبستن كن» كه آبستن كنند درختها را.
11- در علل (ج 2 ص 264): بسندش از سيّارى كه راوى گفت:
پرسيدم از امام ششم7چرا باد شمالش ناميدند؟ گفت: چون از شمال عرش آيد.
بيان: نسبت بكسى كه رو بشمال دارد ركن شامى كه از آن باد وزد در چپ او باشد و حجر الاسود در سمت راستش و در خبر است كه عرش برابر كعبه است و جهاتش با آن برابر است و توضيح آن روايت صدوق است در علل بسندش از بريد عجلى كه بامام ششم7گفتم: چگونه مردم حجر الاسود و ركن يمانى را ببوسند و دو ديگر را نبوسند، فرمود چون حجر الاسود و ركن يمانى در سمت راست عرشند و همانا خدا تبارك و تعالى فرموده تا آنچه در راست عرش است بوسه شود.
گفتم: چگونه مقام ابراهيم در سمت چپش افتاده؟ فرمود: چون ابراهيم در
قيامت مقامى دارد و محمد صلى الله عليه و اله و سلم هم مقامى دارد، و مقام محمّد6در راست عرش است و مقام ابراهيم در چپ آن، و مقام ابراهيم مقام اوست در قيامت و عرش پروردگار رو به پيش است نه رو به پس.
و حاصلش اينست كه خانه كعبه در برابر عرش است در دنيا و آخرت و خانه چون مرديكه رو بمردم دارد روى او سمتى است كه در دارد و چون كسى از سوى در بخانه رو كند مقام و ركن شامى در سمت راست او است و حجر الاسود و ركن يمانى در سمت چپش و اگر خانه آدمى باشد در برابرش بر عكس باشد سمت راستش برابر سمت چپ ما است و بر عكس «عرش پروردگار ما رو به پيش است» يعنى چون مردى رو در رو و بسا در خبر سيّارى آن سو كه پهلوى ركن شامى است شمال ناميده براى آنكه شمال ناتوانتر است و چون اشراف اجزاء كعبه كه حجر و ركن يمانى است در برابر آنست ناتوان گردد و شمال محسوب شود.
12- در علل (ج 1 ص 31): بسندى تا وهب كه گفت: باد نازاد زيرا اين زمين است كه بر روى آنيم و 70 هزار مهار آهن دارد و چون خدايش بر قوم عاد مسلط كرد دربانان باد از خدا عزّ و جلّ اجازه خواستند كه از آن باندازه سوراخ بينى گاوى برآيد. و اگر خدا اجازه داده بود چيزى بر روى زمين نميماند جز اينكه آن را ميسوخت و خدا عزّ و جلّ بدربانان باد وحى كرد كه باندازه سوراخ انگشترى آن را بوزيد و عاد بدان نابود شدند و خدا عزّ و جلّ بدان كوهها را و تپهها و بلنديها و شهرها و كاخها را در روز قيامت از جا بركند و اينست معنى قول خداى عزّ و جلّ «از تو پرسند از كوهها بگو پروردگارم همه را بركند تا بن و زمين را پهنا دشتى بىگياه سازد كه در آن كژى و بلندى نباشد» و طه 106 و آن را عقيم گويند براى آنكه عذاب در درون گرفته و از رحمت تهى شده چون نازادى رحم و مرديكه فرزند نيارد الخبر).
13- قصص راوندى: بسندش از امام ششم7كه فرمود: چون بادها
برانگيزند، و گرد سفيد و سياه و زرد آرند همان رميم قوم عاد باشد (يعنى خاك استخوان آنها).
بيان: ممكن است مخصوص بلاد نزديك بسر زمين عاد باشد چون مدينه- ضاعف اللَّه شرفها- و عموم آن هم دور نيست.
14- عياشى: از امير المؤمنين7كه رسول خدا6فرمود: باد را دشنام مدهيد كه آن مژده است، و آن بيم است، و آن آبستن كن است، بخواهيد از خدا خيرش را و پناه بريد بدو از شرش.
بيان: يعنى فرمانبر است و برانگيخته خدا است، مژده باران آرد و جز آن يا براى بيم است، و يا آبستن كردن درختان، باراندن باران بهر سرزمين چنانچه گذشت، و دشنامش بيهوده است سودى بشما ندهد بلكه زيان دارد و از خدا سودش را خواهيد و بخواهيد كه شرش را از شما بگرداند.
15- عياشى: از امام پنجم كه خدا را بادهاى رحمت آبستن كن است كه پيش از رحمت خود بوزد.
16- در كافى (ج 3 ص 92): بسندش از ابى بصير كه از امام ششم7پرسيدم از چهار باد: شمال، جنوب، صبا و دبور و باو گفتم: مردم گويند: شمال از بهشت است و جنوب از دوزخ.
فرمود: براى خدا لشكرها است از باد كه عذاب دهد بدانها هر كه را خواهد از از گنهكاران، هر بادى فرشته دارد كه بدان گماشته است، و چون خدا عزّ و جلّ خواهد مردمى را بنوعى عذاب كند بفرشته گماشته بدان نوع باد كه خواهد ابزار عذاب باشد وحى كند تا آن را برانگيزد بمانند شيرى خشمگين، فرمود: هر كدام را نامى است، نشنيدى قول خدا عزّ و جلّ را «دروغ شمردند عاد پس چگونه بود عذاب و بيم من، راستى كه فرستاديم بدانها بادى صرصر در روزى نحس مستمر، 29 القمر» و فرمود: و بادى نازاد. 41- الذاريات» و فرمود: «بادى در آن عذابى درد- ناك، 24- الاحقاف» و فرمود «پس رسيدش گردبادى كه آتش داشت، و سوخت،
266) البقرة».
اينها بادهاى خدايند براى هر كه خواهد كه از گنهكاران عذاب كند فرمود:
خدا را عزّ و جلّ بادهاى رحمت بر آور است و جز آن كه پيش از باران بوزدشان، چون بادى كه ابر را برانگيزند براى باران، و چون بادها كه ابر را ميان آسمان و زمين نگهدارند و بادها كه ابر را بفشارند تا ببارد بفرمان خدا، و چون بادها كه ابر را بپاشند، و چون بادها كه خدا در قرآن شمرده.
و اما چهار باد بنام: شمال، جنوب، صبا و دبور همانا نامهاى فرشتههاى گماشته بدانها است و چون خدا خواهد باد شمال وزد فرشتهاى را بدين نام فرمايد تا بر خانه كعبه فرو آيد و بر ركن شامى بايستد و پر زند و باد شمال آنجا كه خدا خواهد از دريا و خشكى منتشر شود، و چون خدا خواهد باد جنوب وزد فرشتهاى را بنام جنوب فرمايد تا بر خانه كعبه فرو شود، و بر ركن شامى ايستد و پر زند تا باد جنوب در خشكى و دريا كه خدا خواهد پراكنده شود، و چون خدا خواهد باد صبا وزد فرشتهاى بنام صبا را فرمايد تا بر خانه كعبه فرو آيد و بر ركن شامى ايستد و بال زند و باد صبا هر كجا خواهد از خشكى و دريا پراكنده گردد، و چون خدا خواهد باد دبور فرستد فرشتهاى را بدين نام فرمايد تا بر خانه كعبه فرو آيد و بر ركن شامى مىايستد و پر زند و باد دبور هر جا خدا خواهد از خشكى و دريا پراكنده گردد.
وانگه امام7فرمود: آيا نشنوى گويند: باد شمال، باد جنوب، باد صبا و باد دبور همانا منسوب گردد بفرشتههاى گماشته بر آن.
در خصال (123) بسندى از ابن محبوب مانندش را آورده- تا گفته- «فَكَيْفَ كانَ عَذابِي وَ نُذُرِ» و بادهائى را در عذاب نام برده و فرموده: پس باد شمال و باد صبا و باد جنوب و باد دبور نيز بفرشتههاى گماشته بدان وابسته شده.
بيان: قوله7«پراكنده شود باد شمال» توهم نشود كه لازم آيد همه بادها از سوى قبله باشند براى اينكه فرشته بزرگ است و ميتواند سر بال خود را از هر
جا بحركت آرد و باد را بهر جا بفرستد و فرمان دارد بر خانه كعبه ايستد براى شرافت آن و براى اينكه محل و مصدر رحمت خدا است، و گفتهاند زدن پر كنايه از فرمان وزش است كه فرشته بباد ميدهد.
نشنيدى گويد» گويا امام باين تعبير استدلال كرده كه بايد باد جز اين نامدارها باشد چون ظاهر اضافه اختصاص را رساند نه اينكه بيان خود مضاف باشد و گر چه گويندهها اين معنا را ندانند چون آن را از پيشتران خود شنيدهاند تا برسد به كسى كه آن را دانسته بكار بسته.
17- در كافى (ج 8 ص 217): بسندش از امام ششم7كه خدا تبارك و تعالى بادى دارد بنام «ازبب» اگر باندازه سوراخ بينى گاوى از آن بفرستد آنچه ميان آسمان و زمين است بشوراند و آن جنوب است.
بيان: و آن جنوب است از كلام يكى از راويانست يا خود امام (ع) و بهر تقدير بسامراد از آن نوعى از جنوب است يا نزديك بآنست، در قاموس گفته: ازبب چون احمر باد كژيست ميان جنوب و صبا و گفته بكناء باد كژى است ميان دو باد ديگر (و كژ باد ميان بادها را با نامهاى مخصوصى شرح داده كه از نظر عمومى چندان سودى ندارد).
18- در نوادر راوندى: بسندى تا رسول خدا6كه فرمود: من با باد صبا يارى شدم و عاد با دبور نابود شدهاند، و باد جنوب نوزد جز آنكه خدا بدان بارانى دهد و در نهرى سيل روان سازد.
19- در احتجاج (194): امام صادق7در پاسخ يكى از پرسشهاى زنديق فرمود: اگر باد چند روز بند آيد همه چيز تباه شود و ديگرگون گردد، و از آن حضرت از جوهر باد پرسيد فرمود: باد هواء است و چون حركت كند باد باشد و چون آرام است هواء نام دارد و قوام دنيا بدانست. اگر سه روز باد بايستد هر چه بر روى زمين است تباه شود و بگندد، چون باد بمانند باد بزنى فساد را دفع كند از همه چيز و آن را پاكيزه سازد، و او چون روح است كه وقتى از تن برآيد تن تباه شود و دگرگون