الوجود ذاتى قادر حكم باشند.
2- آنچه در آيههاى بعد ياد آورده كه «در زمين تيكههاى كنار همند» الآية بدو تقرير: يكم در زمين چند تيكه با طبع جدا كنار همند، يكى شورهزار و يكى خاك خالص، يكى سخت و يكى سنگزار يا ريگزار و يكى گل چسبنده و همه در كنار هم و اثر خورشيد و اختران در آنها برابر و اين دليل است كه اختلاف اوصاف آنها بقدرت خدا است دوم: يك تيكه زمين يك آب ميخورد و زير يك آفتابست و ميوهها آورد كه مزه و رنگ و طبع و خاصيت آنها از هم جدا است تا آنجا كه در يك خوشه انگور همه دانهها شيرين و رسيده است و يكى ترش و نارس با اينكه اثر طبع و فلك در همه يكى است.
و در اينجا نمونه عجبترى هست، برخى گلهايند كه يك روى آنها بسيار سرخ و روي ديگر بسيار سياه است با اينكه گل بسيار نازك و نرم است و نميشود گفت اثر خورشيد بيك سوى آن رسيده نه ديگرى، و اين دليل قطعى است بر اينكه همه بتقدير خدا است نه اثر اتصالات اختران و اينست مقصود از قول خدا تعالى «يك آب خورند و برخى را در خوردن بديگرى برترى داديم».
و بدين حجت تمام است زيرا اين پديدههاى زميني را مؤثرى بايد و گفتيم اين مؤثر اختر و فلك و طبع نيستند و دانسته شود كه فاعلى است مختار جز اين چيزها، در اينجا دليل تمام است و جاى انديشه نيست و در اينجا فرمود: «راستى در آن نشانهها است براى مردمى خرددار» زيرا اين حجت را جوابى نيست جز اينكه گفته شود اينها بىمؤثر پديد شدند و خردمند آن را نگويد ... (ج 19 ص 3- 8 بطور خلاصه و نقل بمعنا) از تفسير رازى.
«خدا است كه آفريد آسمانها و زمين را» «و فراهم كرد براى شما كشتى را» بدين منت نهاد بر بندههايش چون خدا بهر گوشه زمين يك نعمت خاصى داده. و نقل آن بجاى ديگر سود بازرگانى دارد و بايد با كشتى خشكى باشد كه شتر است يا كشتى دريا و آن را خدا بخود بسته براى اينكه ابزار كشتى و فن كشتى سازى را
او بوجود آورده و او است كه آب را آماده كشتيرانى آفريده و باد كشتى بر آفريده و گر نه كشتيرانى نميشد و چون خدا آنها را آفريد كشتى را از آن خود دانسته و مسخر امر خود معرفى كرده كه شأن بزرگانست.
«و مسخر كرد براتان نهرها را» چون آب دريا شور است و فرود براى زراعت كم سود، خدا بگشودن نهرها و چشمهها نعمت خود را تمام نمود تا آب بزراعت و گياه روان شود و نيز آب دريا نوشيدن را نشايد «و بشما داده هر چه خواستيد» بزبان حال و آمادگى خود «اگر بشماريد نعمت خدا را آمارش نتوانيد» رازى در ج 19 ص 129- 30) تفسيرش گفته: چون آدمى خواهد بداند كه نميشود همه نعمتهاى خدا را بر شمرد بايد در يك رشته آن بينديشد تا درماندگى خود را بفهمد و ما دو نمونه بياريم.
- پزشكها گفتند پىها دو بخش دارند يكى در مغز و ديگرى در استخوانهاى پشت، در مغز هفت باشند و رنج بردند تا حكمت هر كدام را بدانند، و شك ندارد كه هر كدام از آن هفت پرههاى بسيارى دارند و هر كدام آنها هم رشتههائى نازكتر از مو دارند كه باندام گذر كنند و اگر يك رشته ناساز شود بيمارى رخ دهد، اين رشتههاى نازك بسيارند و هر كدام را وظيفهايست، چون آدمى انديشد بداند كه هر كدام از اين رشتههاى پى نعمتى است بزرگ كه اگر از دست برود زيان بزرگى دارد، و بفهمد كه راهى ندارد كه آنها را بخوبى بشناسد و درستى گفته خدا را كه «اگر شماره كنيد نعمت خدا را نتوانيد آمار گرفت» بفهمد.
همين ملاحظه را در رگهاى خون بكن و در رگهاى تنفس كه هر كدام را اعضاء تك و مركبى است بحسب كيف و كم و وضع و فعل و پذيرش فعل، و در اينجا دريائى است بىكناره، و چون اين را در تن يك آدمى ملاحظه كردى، نعمتهاى خدا را در جان و روحش بسنج زيرا عجائب عالم ارواح بيش از عالم اجساد است.
چون احوال عالم جانداران را ملاحظه كردى باحوال افلاك و اختران و طبقات عناصر و عجائب خشكى و دريا و گياه و حيوان بپردازد تا بدانى كه اگر همه خردها
با هم يكى شوند و بدان كس در عجائب حكمت خدا بينديشد نسبت بكمترين چيزها از آن نفهمد جز اندكى فسبحانه و تقدس عن اوهام المتوهمين.
نمونه دوم: يك لقمه خوراك كه بردارى و بدهن گذارى ببين از كجا آمده و بكجا ميرود. اين يك لقمه نان فراهم نشده مگر در كالبد همه جهان بروش هر چه درستتر، زيرا گندمى بايد و آن نرويد مگر در چهار فصلى باشد و طبايع تركيب شوند و بادها بوزند و بارانها بيايند، و اينها نشوند جز با چرخش افلاك و پيوند اختران بهم بوضع خاصى از حركت و كيفيت و جهت و نظمى در تندى و كندى و پس از وجود گندم ابزار آرد كردن و پختن بايد و براى آن ابزار آهنين از درون كوهها لازم است و براى ساخت آنها ابزار آهنين ديگر بكار رفته است تا بنخست ابزار آهنى رسيده و آن چگونه شكل گرفته و پس از اين همه بايد چهار عنصر زمين و آب و هوا و آتش فراهم باشند تا از آرد نان پخت.
اينها همه بررسى پيش از لقمه است و بررسى پس از آن اينست كه خداوند چگونه تنها را آفريده كه از اين لقمه سود برند و چه زيانى از آن بتن حيوان رسد و در كدام عضو باشد و اينها را ندانى جز با علم تشريح و طب كامل، و روشن شد كه سود يك لقمه را نتوان فهميد جز بفهميدن همه اين امور كه خرد از درك يك ذره از اين مباحث در ماند و روشن شد كه «اگر نعمت خدا را در شمار آريد نتوانيد آمارش بر داريد» (پايان سخن او).
و من گويم: روش ديگرى هست دقيقتر و پهناورتر از آنچه او گفته و آن اينست كه چون نعمتهاى بر يك آدمى را چون زيد فهميدى از آسمانها و اختران و عرش و كرسى و همه ارضيات كه در وجود و بقايش اثر دارند، همه آنها به عمر و هم تعلق دارند اين هم باز نعمتي است بر زيد زيرا وجودش وابسته باو است چون آدمى در منش خود اجتماعى است و همچنان نسبت بديگران، و نعمت بر جانوران هم كه در وجود انسان اثر دارند نعمتى است بر زيد بحساب خودش و بحساب اينكه نعمت است بر هر فرد از بشر كه وجودشان در او اثر دارد.
و بايد شماره اين نعمتها را در شماره اشخاص و جانوران ضرب كرد باندازه نامتناهى و از آن پس چون وجود زيد وابسته بپدر و مادر است هر نعمت بر آنها و معاصرانشان و پدران آنها نعمت بر او است و همه اين شمارههاى بىپايان را در شماره بىپايان بارهاى ناپايان در هم ضرب كنيم و بپردازيم بهمه اعصار گذشته تا آدم و حوا و ضرب كنيم هر كدام از اين مراتب را در مراتب حاصله پيش و اين حساب از گنجايش علم بشر بيرونست.
و اگر همه حسابرسان جن و انس جمع شوند بررسى بحساب يك مرتبه را هم نتوانند، با اينكه هر قطره دريا و هر ذره هوا و زمين نعمت بر هر شخص باشند، منزه است خدائى كه حساب يك شعبه از نعمت بىپايانش را جز خودش نداند، سپاس بر او بشمار هر نعمت كه بما و ديگران داده است.
«راستى كه انسان ستمكار است» بر نعمت و بر خود و بسيار ناسپاس است.
«از هر چيز سنجيده» بترازوى حكمت و باندازه نياز چون سنجش وسيله شناخت اندازه است، و هر چيزى از نعمت و سود وزن و اندازه دارد و مقدارى از عناصر و اثر خورشيد و اختران در آن معلوم است.
و تناسب در زيبائى و لطافت دارد، و گفتهاند مقصود چيزهائيست كه وزن شوند مانند طلا، مس و نقره و جز آن.
«و نهاديم براتان در آن» زمين و كوهها، و موزونها «معايش» اسباب زندگى «و براى آنها كه شما رازقشان نباشيد» از عيال و بنده و خدمتكار كه روزى ده حقيقى آنها خدا است نه پدران، و آقايان و مخدومان، و بحكم تغليب انعام و جانوران و پرندهها در آن واردند چون قول خدا «هيچ جنبنده نيست جز روزيش بر خدا است «بروياند بدان براتان زراعت» كه غذاء اصلى است «و زيتون» كه ميوه است و غذا هم هست چون روغن بسيار دارد «و نخل و انگور» كه بهترين ميوه هستند، «و از همه ميوهها».
ديگر زمخشرى گفته: و «من» آورد و نفرمود: همه ميوهها چون همه ميوهها جز
در بهشت نباشند، و گفتهاند غذاى حيوانى را پيش داشت كه فرمود «و چهارپايان را براى شما آفريديم كه در آن گرمى و سودها داريد و از آنها ميخوريد» بر غذاى گياهى براى اينكه نعمت در آن بزرگتر است و ببدن انسان مانندتر است، و در بيان غذاى حيوان درخت را مقدم بر غذاى انسان كه زرع و جز آنست بنا بر مكارم اخلاق كه توجه آدمى بزير دست خود بيش از خود بايد.
«و آنچه براتان آفريد در زمين» از جانور و درخت و ميوه و جز آن «بهر رنگ جدا» كه با برابرى همه در طبع و تأثير فلك نشانه وجود صانع تعالى است.
«رواسى» كوههاى پايدار «تا نلرزاند شما را» و افكند بران رودها و راهها تازه يابيد» بمقاصد خود و بشناخت خدا «و نشانهها» كه رهنماى رهگذران است از كوه و دره و باد و جز آن «و بستاره ره يابيد» در خشكى و دريا بشبها ...
«و نهاديم آنچه بر زمين زيور آن» از مواليد سهگانه كه معادن و گياهان و جانورانند و اشرف همه انسانست و گفتهاند مكلفين مقصود نيستند چون آنچه بر زمين است زيور حقيقي نيست بلكه براى آزمايش مردم است و شامل خود مردم نيست چه فرمود «براى اينكه بيازمائيم كدام خوشرفتارترند».
«و از او است آنچه در آسمانها است» رازى در (ج 22 ص 8) تفسيرش گفته مالك است آنچه را در آسمانست از فرشته و ستاره و جز آن آنچه در زمين است از معدن و فلز و آنچه در هواست و مالك آنچه است كه زير خاك است، اگر گفته شود (ثرى) سطح زيرين جهانست و زيرش چيزى نيست كه از خدا باشد؟ گوئيم: ثري در لغت خاك نمدار است و بسا زير جهان زمين چيزى باشد چون گاو يا ماهى يا صخره يا هواء باختلاف روايات (پايان).
طبرسى در (ج 7 ص 2) مجمع گفته: ثرى خاك نمدار است و مقصود نهفتههاى زير آنست از گنجها و مردهها «آنكه زمين گهواره شما نمود» كه چون گهواره در آن بياسائيد «و در آن براى شما راه بر آورد» ميان كوهها و درّهها و بيابانها كه
سفر كنيد و سود بريد «و از آسمان براى شما باران فرو كرد و بر آورديم بدان» گفتهاند در ابن جمله از خود آورد براى دلالت آن بكمال قدرت و حكمت و اعلام اينكه همه چيز بخواست او است «انواع از گياه پراكنده» و در صورت و صفت و سود كه برخى مردم را شايد و برخى چهارپايان را از اين رو فرمود: «بخوريد و چهار پايانتان را در آن بچرانيد يعنى آماده است براى سود و علفچر.
«لِأُولِي النُّهى» يعنى خردمندان امام صادق7فرمود: مائيم اولو النهى و از امام باقر7كه رسول خدا6فرمود: بهترين شما اولو النهى هستند، گفته شد يا رسول اللَّه كيانند اولو النهى؟ فرمود: صاحبان اخلاق نيك، و آرمانهاى سنگين وصله ارحام و خوشرفتاران با مادران و پدران، و احوال پرسان از بينوايان و همسايگان و يتيمان كه اطعام كنند، و صلح و سلامت در جهان فاش كنند، و نماز بخوانند و مردم در خوابند «از آن شما را آفريديم» كه نخست پدر شما از خاك است و نخست مايه بدن شما خاك است و وجه ديگرى هم براى آن در خبر بيايد ان شاء اللَّه ...
«و نهاديم در زمين و كوه درهها كه راه باشند و شايد راه يابند».
«آيا ننگريد بزمين» و عجائبش «از هر نوع ارجمند» و پر سود و اين آگهى است باينكه هر گياهى سودى دارد تنها يا با ديگرى.
«و زمين را فرش شما نموديم» تا بر آن قرار گيريد «و از هر چه دو جفت آفريديم» يعنى دو نوع «تا شايد يادآور شويد» و بدانيد تعدد از خواص ممكناتست و واجب بالذات تعدد و قسمت نپذيرد، و از امام رضا7در خطبه طولانى كه در كتاب توحيد با شرح آن گذشت آمده كه: بضدّ ساختن اشياء با هم دانسته شد كه ضد ندارد، و با همگان ساختن آنها دانسته شد كه همتا ندارد.
روشنى را ضد تاريكى نمود، و خشكى را ضد ترى، و زبرى را ضد نرمى، سردى را با گرمى، دور از هم آنها را الفت بخشيد، و نزديك بهم آنها را جدا كرد تا تفرقه آنها دليل بر مفرق باشد و تأليف آنها دليل بر مؤلف و اينست قول خدا «و از هر
چيز دو نوع آفريديم شايد شما يادآور شويد».
«و زمين را نهاديم براى انام» همه آفريدهها و گفتهاند انام جاندارانند «نخلهاى غنچهدار» يعنى نهانست در ليف و سعف و ظرف غنچه كه همه سودمندند مانند خود خرما «ريحان» گل بوئيدنى يا روزى خوردنى از اينكه گويند: بيرون شدم بجويم ريحان اللَّه را يعنى روزى خدا را و از امام رضا7است كه «وَ الْأَرْضَ وَضَعَها لِلْأَنامِ» يعنى زمين را براى مردم نهاد. و «در آن ميوه است و نخل غنچهدار» كه خرما در آن بزرگ شود و برآيد و فرمود: حب: گندم است و جو و هر دانه، و عصف انجير است و ريحان آنچه از آن بخورند.
«پس بكدام از نعمتهاى پروردگارتان ناسپاسى كنيد» خطاب با جن و انس است و در حديث است كه در باطن خطاب بدوتاى اولى است (ابى بكر و عمر) و مقصود اينست كه بكدام از دو نعمت ناسپاسيد، بمحمد يا على، و در خبر ديگر به پيغمبر يا وصىّ.
«و از زمين بمانند آنها» طبرسى در (ج 10 ص 130) مجمع گفته: يعنى زمين در شماره چون آسمانها است نه در كيفيت زيرا وصف آسمان مخالف وصف زمين است، و در قرآن آيهاى نيست كه دلالت كند زمين هم مانند آسمان هفت است جز اين آيه[1]و خلافى نيست در اينكه آسمانها بر زبر يك ديگرند ولى زمينها را برخى گويند بر زبر يك ديگرند چون آسمانها زيرا اگر تو پر باشند يك زمينند، و هر زمين خلقى باشند كه آنها را خدا چنانچه خواسته آفريد.
و ابو صالح از ابن عباس روايت كرده كه هفت زمين بر زبر هم نيستند، درياها
[1]آيه ظهورى ندارد كه زمين هفت است زيرا مثل همانند در ماهيت است و اين معنا در اينجا مقصود نيست و منظور همانندى در وصفى است و چنانچه آن وصف ممكن است شماره باشد ممكن است همان وصف مخلوقيت باشد و منظور اين باشد كه زمين هم مانند آسمانها آفريده خداست و اگر ذهن از متعارف خالى شود شايد اين معنا اظهر از مانندى در شماره باشد( شرح مترجم).
ميانشان فاصله است، و آسمان بر همه سايه دارد، و خدا داناتر است بدان چه علمش را ويژه خود ساخته و بر بندههايش نامعلوم است.
و عياشى بسندش از ابى الحسن7روايت كرده كه دو كفش را گشود و راست را بر چپ نهاد و فرمود: اين زمين دنيا است و آسمان دنيا گنبد آنست، زمين دوم بالاى آسمان دنيا است و آسمان دوم گنبد آنست و زمين سوم بالاى آسمان دوم است و آسمان سوم گنبد آنست تا چهارم و پنجم و ششم را بيان كرد و فرمود: زمين هفتم بالاى آسمان ششم است و آسمان ششم گنبديست بر آن، و عرش رحمان بالاى آسمان هفتم است[1]و اينست معناى قول خدا «هفت آسمان و مانند آنها از زمين كه فرمان ميان آنها فرو آيد» و فرماندار پيغمبر است كه روى زمين است.
همانا فرمان از بالا آيد از ميان آسمانها و زمين و بنا بر اين معنا اينست كه فرشتهها فرمانهاى خدا را به پيغمبران آورند، و گفتهاند مقصود اينست كه فرمان زندگى برخى و مرگ برخى يا سلامت زندهاى و نابودى ديگرى، و توانگرى آدمى و درويشى ديگرى و گردش كارها وفق حكمت از سوى خدا ميان آسمانها و زمينها فرو شوند (پايان).
رازى در (ج 30 ص 40) تفسيرش گفته: كلبى گفته: آفريد هفت آسمان بر زبر هم چون گنبد «و از زمين مانند آنها» هفت طبقه بهم چسبيده چنانچه مشهور است زمين 3 طبقه دارد يكى زمين خالص و ديگرى زمين گل و سومى روباز كه بخشى در خشكى است و بخشى در دريا و آن معموره زمين است و دور نيست كه زمين بمانند هفت آسمان است منظور هفت اقليم باشد كه وابسته بهفت آسمانند و هفت سياره
[1]اين روايت هر زمين را يكى از سيارات دانسته كه از عناصر آفريده شدهاند چنانچه امروز ثابت شده و آسمان همان فضاى بالاى آنها است كه چون گنبدى بر آنها احاطه دارد و بايد اين روايت را كرامتى روشن شمرد گر چه تعبير از هر سياره بزمين معروف نيست( شرح مترجم).