5- و از همان- 103- بسندش از مفضّل كه پرسيدم از امام ششم7كه يا ابن رسول اللَّه در راه رفتن نفسم بشماره افتد تا بسا در فاصله ميانه خانهام و خانهات دو جا بنشينم فرمود: اى مفضّل از شاش شتران بنوش گفت: نوشيدم و خدا دردم را زدود.
باب (شصت و چهارم) زكام
1- در طب- 64- بسندى از ابراهيم بن ابى يحيى كه بامام ششم شكوه كردم از زكام فرمود: از كار خداست و سپاه خداست كه فرستاده تا دردى را از تنت ريشه كن كند و چون ريشه كن كرد بايد يك دانگ سياه دانه و نيم دانك كندش بگيرى و كوبيده شود و در بينى دميده شود كه زكام را ببرد و اگرت شود كه آن را هيچ درمان نكنى بجا آور كه در آن منافع بسياريست.
بيان: كندش را در قاموس گفته: ريشههاى گياهى است كه درونش زرد برونش سياه است قى آور و مسهل و برطرف كن بهق است و كوبيدهاش كه در بينى دمند عطسه آرد و ديده تار را روشن كند و شب كورى را ببرد- پايان- ابن بيطار گفته: درختش- در آنچه گفتند: مانند كسكراست ديفورس گفته اثرش قطع بلغم و خلط سياه سفت است و بادها را از سوراخهاى بينى دور كند.
حبيش بن حسن گفته: در نخست درجه 3 گرمى است و در خشكى پايان درجه 3 است داروئيست پر گرم و نوشيدنش خطر بزرگى دارد.
ماسرجويه گويد: كندش مزه تيزى دارد، و سائيدهاش در بينى عطسه خيز است، و نوش باندازه از آن بخوبى قى آورد.
كندى گفته: ابو نصر ماه و ستاره را نميديد در شب و باندازه يك عدس كندس با روغن بنفشه سعوط كرد و در شب نخست يك خرده ستاره را ديد، و در شب سوّم بخوبى آن را ديد، و ديگرى هم آزمود و چنين بود، و آن براى شب كورى بخوبى سودمند است.
2- در طبّ:- 170- بسندى از امام ششم7كه بمؤدب فرزندانش فرمود: چون يكى از آنها زكام شوند بمن خبر ده، و او بوى گزارش ميداد و او چيزى نميگفت، مؤدب ميگفت: بمن فرمودى تو را خبر دهم و من خبر دادم چيزى پاسخ ندادى، فرمود: كسى نيست جز آنكه در او رگى از خوره است و چون بجنبد خدا آن را بوسيله زكام دفع كند.
3- در مكارم- 435- از پيغمبر6روايت است كه زكام سپاهى است از سپاههاى خدا عزّ و جلّ آن را در برابر دردى فرستد و بخوبى آن را فرود آورد و دفع كند.
4- و از امام ششم7در باره زكام روايت است كه پنبهاى بروغن بنفشه آلوده كن و هنگام خواب در نشيمن خود بردار كه براى زكام سودمند است ان شاء اللَّه تعالى.
5- در كافى (362- روضه): بسندش از رسول خدا6كه زكام سپاهى است از خدا عزّ و جلّ كه براى درد فرستد تا آن را از ميان ببرد.
6- و از همان: تا رسول خدا6كه هيچ آدميزاده نيست جز دو نوع رگ دارد يكى در سر كه خوره را بجنباند و يكى در تن كه پيسى آورد، و چون رگ سر جنبد خدا زكام را بدان مسلّط كند تا هر دردى در آنست بيرون روانه كند، و چون رگى كه در تن است بجنبد خدا دمل را بر آن مسلّط كند تا درد آن را روان كند بيرون، و چون يكى از شماها در خود زكام يا دمل بيند خدا عزّ و جلّ را بعافيت سپاس كند فرمود: زكام فضولى است در سر.
8- دعوات راوندى: پيغمبر6فرمود: هيچ آدمى نيست جز اينكه در سرش رگى است از خوره و خدا زكام را فرستد تا آن را آب كند، هر كدام زكام شديد بگذاريدش و درمانش نكنيد تا خدا خود درمانش كند.
8- در كافى- 382- روضه- بسندش از امام ششم7كه رسول خدا6زكام را درمان نميكرد و ميفرمود: كسى نيست جز اينكه رگى از خوره دارد،
و چون زكام شود بن كن كندش.
9- در خصال- 97-: بسندى تا پيغمبر6كه بد نداريد چهار چيز را كه براى چهار چيزند: زكام امانست از خوره، بد نداريد دملها كه امانند از پيسى، بد نداريد چشم درد را كه امانست از كورى، بد نداريد سرفه را كه امانست از فلج.
گويم: در نهايه گفته: زنان زيرك حزائه نوشند براى طشّه، و آن درديست براى مردم چون زكام آن را طشه نامند براى آنكه چون بدردمند در آويزد عرق نرمى ريزد چون باران نرم.
باب شصت و پنجم درمان بادهاى دردناك
1- در طب- 70- بسندش از جابر بن حيان (حسان خ ب) صوفى كه بامام ششم7نوشت: يا ابن رسول اللَّه بادى پيچان در سر تا پايم پيچيده و مرا باز داشته بدرگاه خدا برايم دعا كن، دعا كرد و باو نوشت: از سعوط عنبر و زنبق در ناشتا استفاده كن تا خوب شوى ان شاء اللَّه و انجام داد و گويا از بند رها شد.
2- و از همان (..) بسندش از صباح بن محارب كه نزد امام دهم بوديم و ياد شد كه شبيب بن جابر دچار باد بدى شده و چهره و چشمش هر دو كج شدند فرمود: 5 مثقال قرنفل بگيرند و در بطرى شيشه خشكى كنند و سرش را سخت ببندند و آن را در گل گيرند و در تابستان يك روز و در زمستان دو روز در آفتاب نهند و آنگه آن را برآرند و نرم بسايند و با آب باران بياميزند تا چون خمير نرمى شود و بپشت بخوابد و آن گرد قرنقل را بر شقّ كج شده بمالد و بهمان حال بماند تا قرنفل خشك شود، و چون خشك شود خدا دردش را بردارد و ببهترين حال خود برگردد بخواست خدا، و ياران ما زود بر او رفتند و او را بدان مژده دادند و بدان چه فرموده بود درمان كرد و ببهترين حالى كه بود باز گرديد بيارى خدا تعالى.
3- در كافى- 191- روضه: بسندش از بكر بن صالح كه شنيدم امام هفتم7ميفرمود: براى درمان باد پيچان و حام و ابرده در مفاصل، مشتى حلبه و مشتى انجير خشك را در آب فرو بر و آنها را در ديگى كه گنجند بپز و صاف كن و سرد كن و يك روز نه يك روز بنوش تا در همه روزها پر يك قدح رومى (سرشارش خ ب) نوشيده باشى.
توضيح: گويا مقصود از باد پيچان آنست كه ميان پوست و گوشت باشد و آنها را از هم جدا كند يا بادى كه در پشت افتد و مانند آن بمانند قولنج و آدمى
نتواند بجنبد، حام را برايش معنائى نيافتيم و شايد خام به خاء نقطهدار باشد يعنى بلغم نپخته يا مقصود باد ملازمى است، و ابرده را فيروزآبادى گفته: سردى در درونست و در نهايه گفته بهمزه كسرهدار و راء درد معروفى است از غلبه سردى و رطوبت كه از جماع بيندازد.
در قانون گفته: حلبه گرم است در پايان درجه 1- و خشك است در درجه 1- و داراى رطوبت غريب، پخته نرم كنى است، ورمهاى بلغمى و سخت را تحليل برد، و جوشهاى درون را نرم كند و بپزد، و آواز را صاف كند، و سينه و گلو را نرم كند، و سرفه را آرام كند بويژه اگر با عسل يا خرما يا انجير پخته شود و بهتر اينست كه با خرماى لجيم همراه شود، و شيره آنها گرفته شود، و با عسل بسيار آميخته گردد و روى آتش پخته باندازه اعتدال سفت گردد، و بفاصله درازى پيش از خوراك مصرف شود پخته آن با سركه براى ناتوانى معده خوبست و پختهاش با آب خوبست براى زحير و اسهال.
باب شصت و ششم درمان چكيدن شاش و درد مثانه و سنگ مثانه
1- در طب- 48-: بسندى كه عمرو افرق بامام پنجم7از چكيدن شاش شكوه كرد، فرمود: اسفند را بگير و 6 بار با آب سرد بشو و يك بار با آب گرم وانگه در سايه خشك شود و با روغن كنجد (روغن گل خ ب) خالص خيس شود، و ناشتا سفوف شود كه چكش را بخواست خدا ببرد.
بيان: ابن بيطار گفته: اسفند سفيد است و سرخ، سفيدش عربى است، جالينوس گفته: نيرويش لطيف است و گرم است در درجه 3- و از اين رو اخلاط چسبنده را برطرف كند و با بول برآورد، مسيح دمشقى گفته: كرم كدو را از شكم برآورد، و ماليدن آبش براى قولنج، عرق النساء، درد رانها خوبست و سينه را پاك كند و بلغم چسبنده شش را دفع كند، باديكه در رودهها رخ دهد
تحليل برد، رازى گفته: خون حيض و بول را بگشايد.
حبيش گفته: قى آور و مستكننده است مانند مى يا نزديك بآن، از دانهاش 25 درهم (قريب 8- مثقال بگيرند) و با آب شيرين چند بار بشويند، سپس خشك كنند و در هاون بكوبند و با الك بويزند، و 6 وقيه (در حدود نيم كيلو) آب جوشانده بر آن بريزند، و در هاون با چوبى زير و رو كنند و در پارچه حرير مانندى صاف كنند و سفلش بدور اندازند و بر آن شيره كشيده 3 وقيه (در حدود 300 گرم) عسل و دو وقيه (150 گرم) روغن كنجد بريزند كه قى فراوان آورد و جز او گفته: اگر يك و نيم مثقال از نسائيدهاش را 12 شب سفوف كنند عرق النساء را درمان كند و مجرّبست- پايان- 2- در طبّ- 102- بسندش از خرازينى (خرازى خ ب) كه نزديكى از از ائمه:رفتم و سلام دادم و از او خواستم براى برادرم كه دچار سنگ است و خواب ندارد دعا كند، فرمود: برگرد، و هليله سياه، بليله، املج، كور، فلفل، دارفلفل، دارچينى، زنجبيل، شقاقل، وج، انيسون، خولنجان، اجزاء برابر بگير، كوبيده شوند و بيخته شوند و با روغن تازه گاو خيس شوند و با عسل آب كرده دو برابر وزن همه يا با فانيد خوب معجون شوند، و شربتى از آن معجون باندازه فندق يا دانه مازو باشد.
بيان: كور براء بىنقطه همان مقل است كه صمغ درختى است در بلاد عرب.
ابن بيطار از جالينوس گفته: پندارند كه مقل عربى بنوشند، سنگ كليه را پخش كند و بول را بگشايد و بادهاى درهم نپخته را ببرد و دور كند، در قاموس گفته: شقاقل ريشه درختى است هندى كه پرورش دهند و نرمش كنند و باه را بهيجان آورد- پايان- وجّ: ريشه گياهى است كه در حوضها و كناره آبها رويد گرم است و خشك در درجه 3، اخلاط سخت را نرم كند، بول را گشايد، سختى سپرز را براندازد
براى درد پهلو و سينه و دل خوبست انيسون داروى معروفى است و گفتند گرم است و خشك در درجه 3- بادها را ببرد و بول و حيض را بگشايد، سدّه كبد و سپرز را براندازد، ابن سينا گفته: سدّه و بستهگى قلوهها، مثانه و رحم را گشايد.
فانيد: گويا شكر پنير يا نقل شكرى مانند آنست، در بحر الجواهر گفته صنفى شكر سرخ رنگ است گرم است و تر در درجه يكم، فانيد سجزى خوبتر آنست كه آرد ندارد و خزائنى فروتر از آن، در قاموس گفته: عفص درخت بلوط است كه يك سال بلوط دهد و يك سال عفص.
و من گويم: عفص در فارسى «مازو» است.
باب شصت و هفتم درمان درد مفاصل و عرق النساء
1- در طب- 76- بسندى از احمد بن رياح پزشك كه بر امام7عرق النساء را عرضه كرد فرمود: كسى كه عرق النساء دارد يك ناخن چيده برگيرد و در جاى عرق نهد و بندد كه نافع است بخواست خدا، آسان و سود نقد دارد.
و چون بر صاحب درد سخت شود و پر بزند دو نكته بگيرد و بهم بندد و رانى كه عرق النساء در آنست از بالا تا قدم هر چه سخت تواند ببندد تا آنجا كه بسا بيهوش گردد، و در اين حال بايد ايستاده باشد، و باطن كف پاى دردناك را سخت ببندد بفشارد تا از آن خون سياهى برآيد، و جاى آن را با نمك و زيت پر كند و خوب مىشود بخواست خدا عز و جل.
باب شصت و هشتم درمان زخم ريش و درد آبله
1- در طب- 139- بسندى از امام باقر7: كه براى زخم قير تازه بگير و برابرش پيه بز تازه و پارچه نويا بستوى نو بياور و بيرونش با قير بيالا و آن را روى چند تيكه خشت گذار و آتش نرمى زير آن بنه از نماز ظهر تا عصر سپس تيكه كتان كهنه برگير و روى دست بنه و قير را بران بمال و روى زخم گذار و اگر زخم تو دارد، كتان را فتيله كن و قير را در زخم بريز و فتيله را در آن بنه.
بيان: قير طرى، در نسخهاى قعر قير، آمده يعنى بيخ و درون آن ..
2- در دعوات راوندى: كه متوكل دملى در آورد و بيمار دم مرگ شد از اثر آن، و كسى جرات نميكرد كه آهنى بدو نزديك كند، مادرش نذر كرد كه اگر به شود مال فراوانى از خود بامام دهم بدهد، فتح بن خاقان بمتوكل گفت كاش بفرستى نزد اين مرد- يعنى امام دهم7- و از او بپرسى، بسا داروئى بدهد كه خدا بدان بتو فرجى دهد، گفت بفرستيد نزد او، پيك رفت و برگشت و گفت: ابو الحسن ميفرمايد از گال زير دنبه گوسفند بگيريد و با گلاب مخلوط كنيد و بر دمل نهيد كه بخواست خدا سودمند است.
كسانى كه در حضور متوكل بودند اين دستور را بباد مسخره گرفتند، فتح گفت: تجربهاش زيانى ندارد بخدا كه من اميد به شدن دارم، و گال را حاضر كردند و با گلاب بر روى دمل نهادند و سر باز كرد و هر چه در آن بود بر آمد و مژده سلامتى او را بمادر متوكل دادند، و ده هزار اشرفى بمهر خودش براى امام7فرستاد، و متوكل از بيمارى در آمد.
گويم: تمام اين حديث در ابواب تاريخ آن امام است7.
3- در علل محمّد بن على بن ابراهيم: علت آبله اينست كه چون مردم حبشه