فيل آوردند تا خانه كعبه را ويران كنند خدا پرنده ابابيل را فرستاد و هر كدام 3 سنگ داشتند دو در دو چنگ و يكى در نوك و بآنها پرت كردند و بسر آنها خورد و از ته آنها در آمد و مردند، هر كدام ماندند آبله گرفتند و باد كردند و پخته شدند تا مردند و اين مايه آبله شد كه مردم از هم واگرفتند.
4- در مجمع البيان: بسندى از سهل بن سعد ساعدى كه رسول خدا6روز احد در جنگ شركت كرد و دندان پيشين او شكست و خود بر سرش فرو نشست، و فاطمه دخترش خون او را شست و على بن ابى طالب آب ميريخت با سپر و چون فاطمه ديد آب خون را ميافزايد تيكه حصيرى گرفت و سوزاند تا خاكستر شد و آن را بر زخم گذاشت و خون بند آمد.
تأييد: يكى از پزشكان ماهر گفته: خاكستر بردى اثر نيرومندى دارد در بند آوردن خون زيرا خوب خشك كند و كم بگزد، زيرا چيزهاى خشك كن اگر گزش داشته باشند بسا خون را تحريك كنند و ورم آورند، و اين خاكستر چون با سركه در بينى خوندماغ دميده شود، خون بينى او را بند آورد، و بسا در درون ريشهاى روده در آورده شود.
كاغذ مصرى هم همين اثر را دارد و جالينوس از آن قدردانى كرده، و بسيار شده كه خون را بند آورده و اين كاغذ مصرى كه جالينوس ذكر كرده در ديرين از همان برگ بردى ساخته ميشده ولى امروز ساخته نميشود، بردى سرد و خشك است در درجه 2 و خاكسترش قرحههاى بد را باز دارد از پهن شدن.
گويم: اين روايت را حموى در كتاب احكام در صفت طب از دو صحيح آورده از سهل بن سعد. سپس گفته: مقصود در اينجا حصيريست كه از بردى ميسازند، و آن برگ گياهى است كه در ميان آبها رويد و خاكسترش اثر خوبى دارد براى بند آوردن خون.
سپس از نقل مانند آنچه ذكر شد گفته از قول ابن سينا كه آن از خونريزى
مانع شود، و بر زخم تازه پاشند و آن را بهم آرد، و كاغذ مصرى در قديم از آن ساخته ميشد، مزاجش سرد و خشك است و خاكسترش براى آكله دهن خوبست، و ريزش خون را بند آورد، و قرحههاى بد را از پراكندگى باز دارد.
باب شصت و نهم دارو براى درد شكم و پشت
1- در طب- 78- از احمد بن رياح پزشك كه اين نسخه را بر امام7براى درد شكم و پشت عرضه كردم و آن را پسنديد، شيره عسل خشك (كه از درختى برآيد) با ريشه انجدان از هر كدام 10 مثقال و 2 مثقال افتيمون كه هر كدام جدا كوبيده شوند و از حرير گذرانده شوند يا پارچهاى مانند آن جز كه افتيمون بيختن ندارد و همان نرم كوبيده شود، و همه را با هم با عسل آب كرده معجون كنند و 2 مثقال آن را هنگام خواب با آب نيم گرم بنوشند.
بيان: ابن بيطار بنقل از خليل بن احمد گفته: لبنى درختى است كه شيرهاى چون عسل دارد كه آن را «عسل لبنى» گويند و بار ديگر گفته: عسل لبنى مانند عسل است جز اينكه شيرين نيست و از درخت لبنى گيرند.
و از قول ابو حنيفه گفته: از درختى دوخته شود كه مانند دودم است و از اين رو «ميعه» نام دارد چون مايع است.
رازى در «الحاوى» گفته: لبنى همان ميعه است.
اسحاق بن عمران گفته: ميعه درخت ارجمنديست پوستش ميعه خشك است و از آن ميعه روان گيرند و صمغ اين درخت همان لبنى است كه «مقيّد الرّهبان» است و آن صمغ بسيار سفيديست.
ابو جريح گفته: ميعه صمغى است كه از درختى در بلاد روم روان شود كه از آن دوشند و آن را بپزند و پوست آن درخت را هم بفشارند و فشرده آن ميعه روانست و بماند تا سفت شود و ميعه خشك نام شود.
جالينوس گفته: ميعه گرم كند و نرم كند و بپزد و از اين رو درمان سرفه زكام، نوازل و سينه گرفتن است و خون حيض را بگشايد چون نوشيده شود يا استعمال گردد از زير.
حبيش بن حسن گفته: براى بادهاى سخت خوبست و چون نوش شود يا از برون تن استعمال شود اندام را بگشايد در قاموس گفته: لبنى بر وزن بشرى است.
در بحر الجواهر است كه انجدان معرب انگدان است و آن گياهى است سفيد و هم سياه و سياهش خوردنى نيست و حلتيت صمغ آنست گرم و خشك است در درجه 3 نرمكننده و آبكننده است گفته افتيمون: تخم است و گل و شاخههاى ريز، مزهاش كرف است و نيرومندتر از حاشا است و گفتهاند: نوعى از آن گرم و خشك است در درجه 3 و گفتهاند: خشك است در آخر درجه 1- مسهل سوداء و بلغم و صفراء است و بيشتر در سوداء اثر دارد.
2- در كافى 191- روضه- بسندش از ابى الحسن7كه هر كه آب پشتش دگرگون شده شيره تازه و عسل برايش خوبست.
بيان: دگرگونى آب پشت كنايه از اينست كه فرزندش نميشود ..
باب هفتادم: درمان بواسير و برخى نوادر
1- در محاسن.- 504-: بسندى از زراره كه ديدم دايه ابى الحسن باو برنج ميداد و بر سر آتش ميزد و من از آن غمگين شدم و نزد امام ششم7رفتم و فرمود: بنظرم غم تو از عمل دايه است با ابو الحسن گفتم: آرى قربانت، فرمود:
آرى برنج بهترين خوراك است: رودهها را گشاد كند و بواسير را ببرد و ما رشك بريم بمردم عراق كه برنج و غوره خرما ميخورند. چون هر دو روده را گشاد كنند و بواسير را ببرند.
2- و از همان: بسندى از امام ششم7كه تره بواسير را ريشه كن كند و ادامهاش امان از خوره است.
تاييد: در قانون گفته: كراث- تره- شامى است و نبطى و يك نوع دشتى كه ميانه تره و سير است و آن بدارو مانندتر است تا غذاء، نبطى در درمان اثردارتر است از شامى، گرم است در درجه 3 و خشك در درجه 2، و دشتى گرمتر و خشكتر است، و از اين رو پستتر است- تا گفته: براى بواسير خوبست چه بپزى و بخورى و چه شياف كنى، و باه را بجنباند و تخمش با دانه آس براى زحير و خون مقعده است.
مؤلف بحر الجواهر گفته: بستانى دارد و دشتى، گرم و خشك است در درجه 3- و از سير و پياز كمتر ديده را گرم كند و دردآورد و تيره سازد، در هضم كند است و براى معده بد است و كيموس بدى آورد، و اندكى قابض است، چون چند بار در آب پخته شود و در آب سرد نهاده شود و با زيت كوبيده شود براى بواسير خوبست.
ابن بيطار بنقل از ابن ماسر گفته: اگر كراث را خورند يا شيره پختهاش نوشند براى بواسير سرد خوبست، ابن ماسر جويه گفته: اگر مقعد را با تخم كرّاث دود دهند بواسير را ببرد و از ابن ماسويه: كه اگر با حرف برشته شود براى بواسير خوب است.
3- در محاسن- 512- بسندش از مردى كه ديده ابى الحسن7در خراسان تره را ميخورد نشسته و باو گفته شد: در آن كود است، فرمود: چيزى بدان نچسبد و آن براى بواسير خوبست.
در طب: 32- بسندى از صيقل كه نزد امام صادق7بودم و مردى او را پرسيد از بواسير سختى كه براى دردمندش نسخه دادند يك پياله كوچك از مى خرماى سفت و قصد لذت ندارد بلكه براى دارو ميخورد فرمود: نه و نه جرعهاى از آن، گفتم: چرا؟ فرمود: چون حرام است و خدا عزّ و جلّ چيز حرام را نه دارو نموده و نه درمان، بگير تره سفيد (نبطى خ ب) و سرش كه
سفيد است ببر و آن را مشوى و خرد خردش ببر و كوهان شتر بگير و آبش كن و روى كرّاث بريز و ده گردو بگير و پوست كن و بكوب با وزن ده درهم (6 مثقال تقريبا) پنير فارسى و تره را بجوشان و چون پخت گرد و پنير را روى آن بريز و آن را از سر آتش بردار و سه روز تا هفت روز ناشتا با نان بخور از خوراك ديگر پرهيز كن.
و پس از آن ابهل برشته كمى با نان و گردوى پوست كنده را بگير و پس از صرف آن كوهان و كراث صرف كن بنام خدا نيم وقيه روغن شيره ناشتا بخور يك وقيه هم كندر نر بكوب و سفوف كن و باز نيم وقيه شيره آخر سه روز بخور و خوراك خود را به بعد از ظهر بينداز خوب ميشوى ان شاء اللَّه تعالى.
توضيح: در نهايه گفته سكرّجه با سين و كاف ضمّهدار و راء با تشديد ظرف كوچكى است كه اندكى نان خورش در آن خورند و واژه فارسى است كراث بيضاء- سفيد- در بيشتر نسخه چنين است و شايد مقصود اينست كه ريشه آن سفيد باشد چون ريشه برخى از آن مانند پياز سرخ است و ظاهر اينست كه بجاى بيضاء نبطى باشد چنانچه در برخى نسخههاى درست آمده و گويا مقصود از پنير فارسى شور آنست يا پنير تركى است.
در قاموس گفته: ابهل درخت بزرگى است كه برگش مانند درخت گز است و ميوهاش چون ميوه درخت سدر و درخت عرعر نيست كه جوهرى تو هم كرده.
در قانون گفته: ابهل ميوه عرعر است كه چون زعرور است جز اينكه سياهتر است، بوى تند خوشى دارد درختش دو دسته است يكى برگش چون برگ سرو و پرخار و پهن شود و دراز نشود، و ديگرى برگش چون درخت گز و مزهاش چون سرو، خشكتر و كم حرارتتر است، و چون دو برابرش دارچين گيرند اثر آن را دارد، برخى گفتند: گرم و خشك است در درجه 3.
ابن بيطار بنقل از اسحق بن عمران گفته: صنفى از عرعر است پردانه، درخت بزرگى است برگش چون برگ گز ميوهاش سرخ و زشت چون ميوه سدر در
اندازه و رنگ، درونش پشمگى است، هسته دارد و سرخ است چون برسد شيرين مزه است و اندكى مزه قطران ميدهد.
و گفته: اگر وزن ده درهم ميوه ابهل بگيرند و در ديگى نهند و آن را در روغن گاو غرقه كنند و روى آتش نهند تا روغن را بخود كشد، وانگه بسايند و با ده درهم نقل شكرى آميزند و هر روزه باندازه دو درهم از آن را با آب نيم گرم ناشتا بنوشند براى درد زير شكم از بواسير خوبست.
در قانون گفته بهترين كندر نر سفيد چرخان درون چسبنده و روغن دار است گرم است در درجه 2 خشك در درجه 1.
5- در طب: بسندش از اسحاق جريرى كه امام باقر7بمن فرمود:
اى جريرى رنگت پريده آيا بواسير دارى؟ گفتم: آرى يا ابن رسول اللَّه، از خدا عزّ و جلّ بخواه كه مرا از اجر باز ندارد فرمود: داروئى برايت وصف نكنم؟ گفتم: يا ابن رسول اللَّه با بيش از هزار دارو مداوايش كردم و سودى نداشت و بواسير من خون ميجهاند.
فرمود: اى جريرى واى بر تو من طبيب همه اطبايم، و سرور دانشمندان و رئيس حكماء و معدن فقهاء و سيد پيغمبرزادهها بر روى زمين، گفتم چنين است اى آقا و مولايم، فرمود: بواسير تو ماده است كه خونريزى دارد گفتم: راست گفتى يا ابن رسول اللَّه.
گفت: شمع، روغن زنبق، لبنى عسل، سماق و سرو كتان را بگير و همه را در ظرفى روى آتش گذار، و چون بهم آميختند باندازه نخودى از آن برگير و بمقعد خود بمال خوب ميشوى بخواست خدا.
جريرى گفت: بخداى يگانه يك بار بيشتر عمل نكردم كه دردم به شد و پس از آن نه خون ديدم و نه درد.
جريرى گويد سال آينده بحضورش بازگشتم، و بمن فرمود: اى ابا اسحق البته خوب شدى و الحمد للَّه گفتم: قربانت آرى، فرمود: اما بواسير شعيب بن اسحق
مانند تو نيست آن نر است فرمود: باو بگو بلاذر (بلادر، براذر خ ب) بگيرد و سه بخش كند، گودى بكند و آجرى سوراخ كند و آن بلاذر را روى آتش نهد و آجر را بر روى آن گزارد و روى آن آجر نشيند و مقعدش را برابر سوراخ آن نهد و چون بخارش بلند شد و باو رسيد آنچه بيابد كه از او برآيد بشمارد كه بسا پنج تا هفت تاول باشند و اگر همه آب شدند و بدر آمدند آنها را بكند و بدور اندازد، و گر نه بخش سوم بلاذر را بر آن آتش نهد كه همه را از بن برآورد و بكند.
سپس مرهم شمع و روغن زنبق و لبنى عسل و سرو كتان همچنان كه براى تو وصف كردم كه از آن نرها است بگيرد و با هم فراهم سازد چنانچه اينجا گفتم برايت و به مقعد مالد، همانا يك ماليدنست و بس.
من برگشتم و نسخه را براى او گفتم و عمل كرد و خوب شد بخواست خدا، چون سال آينده شد بحج رفتم و بمن فرمود: اى ابا اسحاق از شعيب گزارش بده گفتم:
يا بن رسول اللَّه بدان كه تو را بر بشر برگزيد و تو را حجت بر زمين نمود جز يك بار بر آن نماليد.
بيان: شرحي در باره لبنى گذشت و برخى گفتند لبنى همان ميعه است و درونش عسل لبنى است. و اشك درختى است چون درخت گلابى، و گفتهاند شيره درخت ديگر است كه در روم است، بهترين نوع لبنى آنست كه خودش روانست و چون شهد است و صمغى است خوشبو و بزردى زند، و سياه يك رو نيست حارّ است در درجه 1 و خشك در درجه 2، پختن، نرم كردن، گرم كردن، تحليل و فرو آوردن با پخت (تخدير كردن بطبع خ ب) را با خود دارد، روغنى كه در شام از آن گيرند بخوبى نرم كند و آن ضماديست براى سفتيهاى گوشت، و ماليدن بر جوشهاى تر و خشك بروغن مالى و براى جربتر و خشك خوبست، نوشيدنش مفاصل را بگشايد و هم ماليدنش و اعضاء را تقويت كند.
بخار تر و خشكش براى نزله و زكام بسيار خوبست، و براى سرفه كهنه و درد گلو، و آواز گرفته را صاف كند بوسيله نرم كردن خوب، خوراك را
هضم كند و بول را روان سازد، هم خون حيض را با نوشيدن و با خود برداشتن، و سختى رحم را نرم كند، و خشكش طبع را ببندد- پايان- سرو كتان، در كتاب طبّ و لغت يافت نشد، و گويا بزر كتان باشد، يا مقصود همان باشد و آن معروف است.
در قانون گفته: دود بلاذر بواسير را سبك سازد و پيسى را ببرد- پايان- 6- در طب- 101-: بسندى از معمر بن خلّاد كه امام هشتم7بسيار بمن ميفرمود: اين دارو را بگيرم و ميفرمود در آن منافع فراوانست، من در باره بادها و بواسير آن را آزمودم و بخدا خلافى نداشت، دارو اينست: هليله سياه، بليله، املج اجزاء برابر آنها را ميكوبى و از پارچه حرير در ميكنى و بمانندش بادام سبز كه عراقيها آن را مقل سبز دانند ميگيرى و بادام را در آب تره ميخيسانى 30 شب تا در آن آب شود، وانگه اين داروها را در آن ميريزى و سخت خمير ميكنى تا آميخته شوند پس آنها را حب ميكنى باندازه عدس و دستت را با روغن بنفشه يا روغن خيرى يا شيره چرب ميكنى كه نچسبد بدان، و در سايه آنها را خشك ميكنى، اگر تابستانست يكمثقال از آن را ميگيرى و در زمستان دو مثقال. و از ماهى و سركه و تره پرهيز كن كه آزموده است.
بيان: ابن بيطار گفته: از قول ديسقوريدوس: خيرى گياهى است معروف، گلهاى رنگارنگ دارد سفيد، فرفيرى، زرد، و زردش براى كارهاى پزشكى خوبست.
7- در كافى (ج 5 ص 550) بسندش از عمر بن يزيد كه نزد امام ششم7بودم و در بر او مردى بود و بآن حضرت گفت: قربانت: من بچهها را دوست دارم، امام فرمود: با آنها چه كنى؟ گفت به پشتم سوار كنم، امام دست بر پيشانى خود نهاد و رو برگرداند از او و آن مرد گريست، و امام نگاه مهربانى باو نمود و فرمود:
چون به شهر خود رفتى يك شتر فربه بخر، و سخت زانوهايش را ببند، و تيغ بكش و بر كوهانش بزن كه پوستش پاره شود و تا گرم است بر آن بنشين.
عمر گفت: آن مرد گفت به شهرم آمدم و شترى خريدم و آن را بستم و شمشير