بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 152

باب شصت و هشتم درمان زخم ريش و درد آبله‌

1- در طب- 139- بسندى از امام باقر7: كه براى زخم قير تازه بگير و برابرش پيه بز تازه و پارچه نويا بستوى نو بياور و بيرونش با قير بيالا و آن را روى چند تيكه خشت گذار و آتش نرمى زير آن بنه از نماز ظهر تا عصر سپس تيكه كتان كهنه برگير و روى دست بنه و قير را بران بمال و روى زخم گذار و اگر زخم تو دارد، كتان را فتيله كن و قير را در زخم بريز و فتيله را در آن بنه.

بيان: قير طرى، در نسخه‌اى قعر قير، آمده يعنى بيخ و درون آن ..

2- در دعوات راوندى: كه متوكل دملى در آورد و بيمار دم مرگ شد از اثر آن، و كسى جرات نميكرد كه آهنى بدو نزديك كند، مادرش نذر كرد كه اگر به شود مال فراوانى از خود بامام دهم بدهد، فتح بن خاقان بمتوكل گفت كاش بفرستى نزد اين مرد- يعنى امام دهم7- و از او بپرسى، بسا داروئى بدهد كه خدا بدان بتو فرجى دهد، گفت بفرستيد نزد او، پيك رفت و برگشت و گفت: ابو الحسن ميفرمايد از گال زير دنبه گوسفند بگيريد و با گلاب مخلوط كنيد و بر دمل نهيد كه بخواست خدا سودمند است.

كسانى كه در حضور متوكل بودند اين دستور را بباد مسخره گرفتند، فتح گفت: تجربه‌اش زيانى ندارد بخدا كه من اميد به شدن دارم، و گال را حاضر كردند و با گلاب بر روى دمل نهادند و سر باز كرد و هر چه در آن بود بر آمد و مژده سلامتى او را بمادر متوكل دادند، و ده هزار اشرفى بمهر خودش براى امام7فرستاد، و متوكل از بيمارى در آمد.

گويم: تمام اين حديث در ابواب تاريخ آن امام است7.

3- در علل محمّد بن على بن ابراهيم: علت آبله اينست كه چون مردم حبشه‌


صفحه 153

فيل آوردند تا خانه كعبه را ويران كنند خدا پرنده ابابيل را فرستاد و هر كدام 3 سنگ داشتند دو در دو چنگ و يكى در نوك و بآنها پرت كردند و بسر آنها خورد و از ته آنها در آمد و مردند، هر كدام ماندند آبله گرفتند و باد كردند و پخته شدند تا مردند و اين مايه آبله شد كه مردم از هم واگرفتند.

4- در مجمع البيان: بسندى از سهل بن سعد ساعدى كه رسول خدا6روز احد در جنگ شركت كرد و دندان پيشين او شكست و خود بر سرش فرو نشست، و فاطمه دخترش خون او را شست و على بن ابى طالب آب ميريخت با سپر و چون فاطمه ديد آب خون را ميافزايد تيكه حصيرى گرفت و سوزاند تا خاكستر شد و آن را بر زخم گذاشت و خون بند آمد.

تأييد: يكى از پزشكان ماهر گفته: خاكستر بردى اثر نيرومندى دارد در بند آوردن خون زيرا خوب خشك كند و كم بگزد، زيرا چيزهاى خشك كن اگر گزش داشته باشند بسا خون را تحريك كنند و ورم آورند، و اين خاكستر چون با سركه در بينى خوندماغ دميده شود، خون بينى او را بند آورد، و بسا در درون ريشهاى روده در آورده شود.

كاغذ مصرى هم همين اثر را دارد و جالينوس از آن قدردانى كرده، و بسيار شده كه خون را بند آورده و اين كاغذ مصرى كه جالينوس ذكر كرده در ديرين از همان برگ بردى ساخته ميشده ولى امروز ساخته نميشود، بردى سرد و خشك است در درجه 2 و خاكسترش قرحه‌هاى بد را باز دارد از پهن شدن.

گويم: اين روايت را حموى در كتاب احكام در صفت طب از دو صحيح آورده از سهل بن سعد. سپس گفته: مقصود در اينجا حصيريست كه از بردى ميسازند، و آن برگ گياهى است كه در ميان آبها رويد و خاكسترش اثر خوبى دارد براى بند آوردن خون.

سپس از نقل مانند آنچه ذكر شد گفته از قول ابن سينا كه آن از خونريزى‌


صفحه 154

مانع شود، و بر زخم تازه پاشند و آن را بهم آرد، و كاغذ مصرى در قديم از آن ساخته ميشد، مزاجش سرد و خشك است و خاكسترش براى آكله دهن خوبست، و ريزش خون را بند آورد، و قرحه‌هاى بد را از پراكندگى باز دارد.

باب شصت و نهم دارو براى درد شكم و پشت‌

1- در طب- 78- از احمد بن رياح پزشك كه اين نسخه را بر امام7براى درد شكم و پشت عرضه كردم و آن را پسنديد، شيره عسل خشك (كه از درختى برآيد) با ريشه انجدان از هر كدام 10 مثقال و 2 مثقال افتيمون كه هر كدام جدا كوبيده شوند و از حرير گذرانده شوند يا پارچه‌اى مانند آن جز كه افتيمون بيختن ندارد و همان نرم كوبيده شود، و همه را با هم با عسل آب كرده معجون كنند و 2 مثقال آن را هنگام خواب با آب نيم گرم بنوشند.

بيان: ابن بيطار بنقل از خليل بن احمد گفته: لبنى درختى است كه شيره‌اى چون عسل دارد كه آن را «عسل لبنى» گويند و بار ديگر گفته: عسل لبنى مانند عسل است جز اينكه شيرين نيست و از درخت لبنى گيرند.

و از قول ابو حنيفه گفته: از درختى دوخته شود كه مانند دودم است و از اين رو «ميعه» نام دارد چون مايع است.

رازى در «الحاوى» گفته: لبنى همان ميعه است.

اسحاق بن عمران گفته: ميعه درخت ارجمنديست پوستش ميعه خشك است و از آن ميعه روان گيرند و صمغ اين درخت همان لبنى است كه «مقيّد الرّهبان» است و آن صمغ بسيار سفيديست.

ابو جريح گفته: ميعه صمغى است كه از درختى در بلاد روم روان شود كه از آن دوشند و آن را بپزند و پوست آن درخت را هم بفشارند و فشرده آن ميعه روانست و بماند تا سفت شود و ميعه خشك نام شود.


صفحه 155

جالينوس گفته: ميعه گرم كند و نرم كند و بپزد و از اين رو درمان سرفه زكام، نوازل و سينه گرفتن است و خون حيض را بگشايد چون نوشيده شود يا استعمال گردد از زير.

حبيش بن حسن گفته: براى بادهاى سخت خوبست و چون نوش شود يا از برون تن استعمال شود اندام را بگشايد در قاموس گفته: لبنى بر وزن بشرى است.

در بحر الجواهر است كه انجدان معرب انگدان است و آن گياهى است سفيد و هم سياه و سياهش خوردنى نيست و حلتيت صمغ آنست گرم و خشك است در درجه 3 نرم‌كننده و آب‌كننده است گفته افتيمون: تخم است و گل و شاخه‌هاى ريز، مزه‌اش كرف است و نيرومندتر از حاشا است و گفته‌اند: نوعى از آن گرم و خشك است در درجه 3 و گفته‌اند: خشك است در آخر درجه 1- مسهل سوداء و بلغم و صفراء است و بيشتر در سوداء اثر دارد.

2- در كافى 191- روضه- بسندش از ابى الحسن7كه هر كه آب پشتش دگرگون شده شيره تازه و عسل برايش خوبست.

بيان: دگرگونى آب پشت كنايه از اينست كه فرزندش نميشود ..

باب هفتادم: درمان بواسير و برخى نوادر

1- در محاسن.- 504-: بسندى از زراره كه ديدم دايه ابى الحسن باو برنج ميداد و بر سر آتش ميزد و من از آن غمگين شدم و نزد امام ششم7رفتم و فرمود: بنظرم غم تو از عمل دايه است با ابو الحسن گفتم: آرى قربانت، فرمود:

آرى برنج بهترين خوراك است: روده‌ها را گشاد كند و بواسير را ببرد و ما رشك بريم بمردم عراق كه برنج و غوره خرما ميخورند. چون هر دو روده را گشاد كنند و بواسير را ببرند.


صفحه 156

2- و از همان: بسندى از امام ششم7كه تره بواسير را ريشه كن كند و ادامه‌اش امان از خوره است.

تاييد: در قانون گفته: كراث- تره- شامى است و نبطى و يك نوع دشتى كه ميانه تره و سير است و آن بدارو مانندتر است تا غذاء، نبطى در درمان اثردارتر است از شامى، گرم است در درجه 3 و خشك در درجه 2، و دشتى گرمتر و خشكتر است، و از اين رو پست‌تر است- تا گفته: براى بواسير خوبست چه بپزى و بخورى و چه شياف كنى، و باه را بجنباند و تخمش با دانه آس براى زحير و خون مقعده است.

مؤلف بحر الجواهر گفته: بستانى دارد و دشتى، گرم و خشك است در درجه 3- و از سير و پياز كمتر ديده را گرم كند و دردآورد و تيره سازد، در هضم كند است و براى معده بد است و كيموس بدى آورد، و اندكى قابض است، چون چند بار در آب پخته شود و در آب سرد نهاده شود و با زيت كوبيده شود براى بواسير خوبست.

ابن بيطار بنقل از ابن ماسر گفته: اگر كراث را خورند يا شيره پخته‌اش نوشند براى بواسير سرد خوبست، ابن ماسر جويه گفته: اگر مقعد را با تخم كرّاث دود دهند بواسير را ببرد و از ابن ماسويه: كه اگر با حرف برشته شود براى بواسير خوب است.

3- در محاسن- 512- بسندش از مردى كه ديده ابى الحسن7در خراسان تره را ميخورد نشسته و باو گفته شد: در آن كود است، فرمود: چيزى بدان نچسبد و آن براى بواسير خوبست.

در طب: 32- بسندى از صيقل كه نزد امام صادق7بودم و مردى او را پرسيد از بواسير سختى كه براى دردمندش نسخه دادند يك پياله كوچك از مى خرماى سفت و قصد لذت ندارد بلكه براى دارو ميخورد فرمود: نه و نه جرعه‌اى از آن، گفتم: چرا؟ فرمود: چون حرام است و خدا عزّ و جلّ چيز حرام را نه دارو نموده و نه درمان، بگير تره سفيد (نبطى خ ب) و سرش كه‌


صفحه 157

سفيد است ببر و آن را مشوى و خرد خردش ببر و كوهان شتر بگير و آبش كن و روى كرّاث بريز و ده گردو بگير و پوست كن و بكوب با وزن ده درهم (6 مثقال تقريبا) پنير فارسى و تره را بجوشان و چون پخت گرد و پنير را روى آن بريز و آن را از سر آتش بردار و سه روز تا هفت روز ناشتا با نان بخور از خوراك ديگر پرهيز كن.

و پس از آن ابهل برشته كمى با نان و گردوى پوست كنده را بگير و پس از صرف آن كوهان و كراث صرف كن بنام خدا نيم وقيه روغن شيره ناشتا بخور يك وقيه هم كندر نر بكوب و سفوف كن و باز نيم وقيه شيره آخر سه روز بخور و خوراك خود را به بعد از ظهر بينداز خوب ميشوى ان شاء اللَّه تعالى.

توضيح: در نهايه گفته سكرّجه با سين و كاف ضمّه‌دار و راء با تشديد ظرف كوچكى است كه اندكى نان خورش در آن خورند و واژه فارسى است كراث بيضاء- سفيد- در بيشتر نسخه چنين است و شايد مقصود اينست كه ريشه آن سفيد باشد چون ريشه برخى از آن مانند پياز سرخ است و ظاهر اينست كه بجاى بيضاء نبطى باشد چنانچه در برخى نسخه‌هاى درست آمده و گويا مقصود از پنير فارسى شور آنست يا پنير تركى است.

در قاموس گفته: ابهل درخت بزرگى است كه برگش مانند درخت گز است و ميوه‌اش چون ميوه درخت سدر و درخت عرعر نيست كه جوهرى تو هم كرده.

در قانون گفته: ابهل ميوه عرعر است كه چون زعرور است جز اينكه سياه‌تر است، بوى تند خوشى دارد درختش دو دسته است يكى برگش چون برگ سرو و پرخار و پهن شود و دراز نشود، و ديگرى برگش چون درخت گز و مزه‌اش چون سرو، خشك‌تر و كم حرارت‌تر است، و چون دو برابرش دارچين گيرند اثر آن را دارد، برخى گفتند: گرم و خشك است در درجه 3.

ابن بيطار بنقل از اسحق بن عمران گفته: صنفى از عرعر است پردانه، درخت بزرگى است برگش چون برگ گز ميوه‌اش سرخ و زشت چون ميوه سدر در


صفحه 158

اندازه و رنگ، درونش پشمگى است، هسته دارد و سرخ است چون برسد شيرين مزه است و اندكى مزه قطران ميدهد.

و گفته: اگر وزن ده درهم ميوه ابهل بگيرند و در ديگى نهند و آن را در روغن گاو غرقه كنند و روى آتش نهند تا روغن را بخود كشد، وانگه بسايند و با ده درهم نقل شكرى آميزند و هر روزه باندازه دو درهم از آن را با آب نيم گرم ناشتا بنوشند براى درد زير شكم از بواسير خوبست.

در قانون گفته بهترين كندر نر سفيد چرخان درون چسبنده و روغن دار است گرم است در درجه 2 خشك در درجه 1.

5- در طب: بسندش از اسحاق جريرى كه امام باقر7بمن فرمود:

اى جريرى رنگت پريده آيا بواسير دارى؟ گفتم: آرى يا ابن رسول اللَّه، از خدا عزّ و جلّ بخواه كه مرا از اجر باز ندارد فرمود: داروئى برايت وصف نكنم؟ گفتم: يا ابن رسول اللَّه با بيش از هزار دارو مداوايش كردم و سودى نداشت و بواسير من خون ميجهاند.

فرمود: اى جريرى واى بر تو من طبيب همه اطبايم، و سرور دانشمندان و رئيس حكماء و معدن فقهاء و سيد پيغمبرزاده‌ها بر روى زمين، گفتم چنين است اى آقا و مولايم، فرمود: بواسير تو ماده است كه خونريزى دارد گفتم: راست گفتى يا ابن رسول اللَّه.

گفت: شمع، روغن زنبق، لبنى عسل، سماق و سرو كتان را بگير و همه را در ظرفى روى آتش گذار، و چون بهم آميختند باندازه نخودى از آن برگير و بمقعد خود بمال خوب ميشوى بخواست خدا.

جريرى گفت: بخداى يگانه يك بار بيشتر عمل نكردم كه دردم به شد و پس از آن نه خون ديدم و نه درد.

جريرى گويد سال آينده بحضورش بازگشتم، و بمن فرمود: اى ابا اسحق البته خوب شدى و الحمد للَّه گفتم: قربانت آرى، فرمود: اما بواسير شعيب بن اسحق‌


صفحه 159

مانند تو نيست آن نر است فرمود: باو بگو بلاذر (بلادر، براذر خ ب) بگيرد و سه بخش كند، گودى بكند و آجرى سوراخ كند و آن بلاذر را روى آتش نهد و آجر را بر روى آن گزارد و روى آن آجر نشيند و مقعدش را برابر سوراخ آن نهد و چون بخارش بلند شد و باو رسيد آنچه بيابد كه از او برآيد بشمارد كه بسا پنج تا هفت تاول باشند و اگر همه آب شدند و بدر آمدند آنها را بكند و بدور اندازد، و گر نه بخش سوم بلاذر را بر آن آتش نهد كه همه را از بن برآورد و بكند.

سپس مرهم شمع و روغن زنبق و لبنى عسل و سرو كتان همچنان كه براى تو وصف كردم كه از آن نرها است بگيرد و با هم فراهم سازد چنانچه اينجا گفتم برايت و به مقعد مالد، همانا يك ماليدنست و بس.

من برگشتم و نسخه را براى او گفتم و عمل كرد و خوب شد بخواست خدا، چون سال آينده شد بحج رفتم و بمن فرمود: اى ابا اسحاق از شعيب گزارش بده گفتم:

يا بن رسول اللَّه بدان كه تو را بر بشر برگزيد و تو را حجت بر زمين نمود جز يك بار بر آن نماليد.

بيان: شرحي در باره لبنى گذشت و برخى گفتند لبنى همان ميعه است و درونش عسل لبنى است. و اشك درختى است چون درخت گلابى، و گفته‌اند شيره درخت ديگر است كه در روم است، بهترين نوع لبنى آنست كه خودش روانست و چون شهد است و صمغى است خوشبو و بزردى زند، و سياه يك رو نيست حارّ است در درجه 1 و خشك در درجه 2، پختن، نرم كردن، گرم كردن، تحليل و فرو آوردن با پخت (تخدير كردن بطبع خ ب) را با خود دارد، روغنى كه در شام از آن گيرند بخوبى نرم كند و آن ضماديست براى سفتيهاى گوشت، و ماليدن بر جوشهاى تر و خشك بروغن مالى و براى جرب‌تر و خشك خوبست، نوشيدنش مفاصل را بگشايد و هم ماليدنش و اعضاء را تقويت كند.

بخار تر و خشكش براى نزله و زكام بسيار خوبست، و براى سرفه كهنه و درد گلو، و آواز گرفته را صاف كند بوسيله نرم كردن خوب، خوراك را