بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 160

هضم كند و بول را روان سازد، هم خون حيض را با نوشيدن و با خود برداشتن، و سختى رحم را نرم كند، و خشكش طبع را ببندد- پايان- سرو كتان، در كتاب طبّ و لغت يافت نشد، و گويا بزر كتان باشد، يا مقصود همان باشد و آن معروف است.

در قانون گفته: دود بلاذر بواسير را سبك سازد و پيسى را ببرد- پايان- 6- در طب- 101-: بسندى از معمر بن خلّاد كه امام هشتم7بسيار بمن ميفرمود: اين دارو را بگيرم و ميفرمود در آن منافع فراوانست، من در باره بادها و بواسير آن را آزمودم و بخدا خلافى نداشت، دارو اينست: هليله سياه، بليله، املج اجزاء برابر آنها را ميكوبى و از پارچه حرير در ميكنى و بمانندش بادام سبز كه عراقيها آن را مقل سبز دانند ميگيرى و بادام را در آب تره ميخيسانى 30 شب تا در آن آب شود، وانگه اين داروها را در آن ميريزى و سخت خمير ميكنى تا آميخته شوند پس آنها را حب ميكنى باندازه عدس و دستت را با روغن بنفشه يا روغن خيرى يا شيره چرب ميكنى كه نچسبد بدان، و در سايه آنها را خشك ميكنى، اگر تابستانست يكمثقال از آن را ميگيرى و در زمستان دو مثقال. و از ماهى و سركه و تره پرهيز كن كه آزموده است.

بيان: ابن بيطار گفته: از قول ديسقوريدوس: خيرى گياهى است معروف، گلهاى رنگارنگ دارد سفيد، فرفيرى، زرد، و زردش براى كارهاى پزشكى خوبست.

7- در كافى (ج 5 ص 550) بسندش از عمر بن يزيد كه نزد امام ششم7بودم و در بر او مردى بود و بآن حضرت گفت: قربانت: من بچه‌ها را دوست دارم، امام فرمود: با آنها چه كنى؟ گفت به پشتم سوار كنم، امام دست بر پيشانى خود نهاد و رو برگرداند از او و آن مرد گريست، و امام نگاه مهربانى باو نمود و فرمود:

چون به شهر خود رفتى يك شتر فربه بخر، و سخت زانوهايش را ببند، و تيغ بكش و بر كوهانش بزن كه پوستش پاره شود و تا گرم است بر آن بنشين.

عمر گفت: آن مرد گفت به شهرم آمدم و شترى خريدم و آن را بستم و شمشير


صفحه 161

بر كوهانش زدم و پوستش شكافت و گرماگرم بر آن نشستم و از من به پشت شتر چيزى مانند قورباغه كه از آن خردتر بود افتاد و دردم آرام شد.

باب هفتاد و يكم: آنچه براى بلغم، رطوبت، خشكى، علت آنها و براى فلج نافع است‌

1- در محاسن- 533- از محمّد بن حسن بن شمون كه بابى الحسن7نوشتم، يكى از ياران ما از گند دهن شكوه دارد، باو نوشت خرماى برنى بخور، و ديگرى از خشكى باو نوشت و در پاسخش نگاشت: ناشتا خرماى برنى بخور و روى آن آب بنوش، و چنان كرد و رطوبت آورد، و از آن شكايت بدو نوشت، در پاسخش نوشت: ناشتا خرماى برنى بخور و رويش آب ننوش.

2- و از همان- ..- بسندى از امام ششم7كه بهترين خرماى شما برنى است، درد را ببرد و درد نياورد، سير كند و بلغم را ببرد، و با هر خرما يك حسنه است.

3- در همان- 557- از ياسر خدمتگزار امام هشتم كه فرمود: خربزه خوردن ناشتا مايه فلج گردد.

4- و از همان- 563- بسندى از امام ششم7كه مسواك كردن و خواندن قرآن برنده بلغمند.

در طب- 19- بسندى از امام ششم كه شانه كردن دو گونه دندانهاى آسيا را محكم كند و شانه زدن ريش وباء را ببرد، شانه كردن دو گيسو وسوسه دل را ببرد، و شانه كردن دو ابرو امان از خوره باشد و شانه زدن سر بلغم را ببرد.

گفت: سپس داروى بلغم را وصف كرد و فرمود: علك رومى، كندر، سعتر، نانخواه، سياه دانه از همه جزئى برابر هم، هر كدام جدا كوبيده شوند بخوبى، و بيخته شوند و خمير گردند و باهم فراهم گردند و سائيده شوند تا خوب بياميزند و با عسل معجون شوند و در هر شبانه روز باندازه فندقى هنگام خواب برگيرى كه خوب است ان شاء اللَّه تعالى.


صفحه 162

6- و از همان (..) بسندى از خالد قماط كه امام هشتم7اين داروها را براى بلغم بمن ديكته كرد: هليله زرد 1 مثقال، خردل 2 مثقال، عاقرقرحا 1 مثقال، نرم بكوب و ناشتا با آن مسواك كن و دندانها را بشوى كه بلغم را براندازد و بوى دهن را خوش كند و دندانها را سخت كند ان شاء اللَّه تعالى.

بيان: سود هليله براى اين امور روشن است، در قانون گفته: خردل ورم‌هاى گرم را تحليل برد، و گفته: عاقرقرحا با جويدن بلغم را بكشاند و پخته‌اش براى درد دندان خوبست و خصوص سرد آن و اگر با سركه بپزند دندانهاى جنبنده را سخت سازد چون در دهن نگهدارند.

7- در طب- 66-: بسندى تا امير المؤمنين7كه خواندن قرآن و مسواك و بان برانداز بلغم باشند.

8- و از امام صادق7روايت است كه هر كه ناشتا در حمام رود بلغم را بهتر براندازد و حمام روى غذا صفراء برتر است، و اگر خواهى فربه شوى سير بحمام رو و اگر خواهى لاغر شوى ناشتا برو.

9- و از همان: بسندش از داود رقّى كه مردى بامام هفتم7از رطوبت شكوه كرد باو فرمود: ناشتا خرماى برنى بخورد و روى آن آب ننوشد، اين كار كرد و خشكى او فزود و از آن شكوه كرد و باو فرمود؟ خرماى برنى بخورد و رويش آب نوشد و عمل كرد و مزاجش معتدل شد.

10- و از همان: بسندى از امام يكم7كه 3 چيز بلغم برند: خواندن قرآن، لبان و عسل.

11- و از امام پنجم7كه پر شانه زدن بلغم برد، و شانه زدن سر در شب رطوبت برد و آن را بن كند.


صفحه 163

باب هفتاد و دوم: درمان بلبله و عطش فزون و خستگى دهن‌

1- در طب- 73- بسندى از اسماعيل بن جابر كه مردى از همكيشان، از فزونى عطش و دهن خشكه بامام ششم7ناليد، باو فرمود: از سقمونيا، قاقله، سنبله، شقاقل، عودبلسان، حب بلسان، نارمشك، سليخه مقشره، علك رومى، عاقرقرحا و دار چينى هر كدام دو مثقال بگيرد، و همه آنها را بكوبد و الك كند و خمير كند جز سقمونيا كه جدا بكوبد و الك نكند، و همه را بهم آميزد و 85 مثقال نقل شكرى سجزى خوب بگيرد و در پاتيله با آتش نرمى آب كند و با آن داروها خيس كند و همه را با عسل آب كرده معجون سازد و در شيشه يا كوزه سبز نهد و اگر بدان نياز دارد ناشتا دو مثقال با هر نوشابه خواهد بنوشد و هم هنگام خوابيدن مانند آن.

بيان: در قاموس گفته: سجزى منسوب به سيستان را گويند.

باب هفتاد و سوم: درمان زهرها و گزيدن جانوران موذى‌

1- در محاسن- 590- بسندى از امام ششم7كه كژدمى رسول خدا6را گزيد آن را پرت كرد و فرمود خدايت لعنت كند كه نه مؤمن از تو سالم ماند و نه كافر، سپس نمك خواست و آن را بجاى گزش نهاد و آنگه با انگشت بزرگش آن را ماليد تا آب شد، سپس فرمود: اگر ميدانستند مردم آنچه در نمك است با وجودش بهيچ ترياقى نياز نداشتند.

2- و از همان: بسندى از امام پنجم7(كه گزيدن عقرب را در حال نماز دارد و پيغمبر با نعل بر سر عقرب كوبيده و با ملح جريش آن را مداوا كرده)


صفحه 164

بيان: از قاموس كه نمك جريش آنست كه پاك نشود و براى سر سفره آماده نيست، ابن بيطار بنقل از ديسقوريدس گفته در باره منافع نمك كه بسا با آن بهمراهى بزر كتان گزيدگى كژدم را ضماد كنند، و يا فودنج كوهى و زوفا براى گزيدن افعى نر، و با زفت و قطران يا عسل براى گزش افعى كه آن را قرطس خوانند و آن ماريست كه دو شاخ دارد، و با سركه و عسل براى رفع زيان جانورى بنام هزارپا و گزش زنبورها، و بسا سودمند است براى گزش نهنگى كه در نيل مصر است و چون سائيده شود در خرقه كتانى باشد و در سركه بسيار ترشى فرو شود و آهسته بعضو گزيده شده از برخى خزنده‌ها زده شود خوبست، و بسا از زيان افيون و قطر كشنده سود دهد اگر با سكنجبين نوشيده شود.

3- در طب- 82- بسندى تا رسول خدا كه كما از منّ است، و من از بهشت و آبش درمان چشم است، و عجوه از بهشت است، و در آن درمان زهر است.

4- دعوات راوندى: كه امير المؤمنين7فرمود: كژدمى پيغمبر6را در نماز گزيد، فرمود: خدا كژدم را لعنت كند اگر كسى را وامينهاد همين نمازگزار بود- يعنى خودش- سپس آب خواست و سوره حمد و معوّذتين را بر آن خواند، وانگه بيتابى كرد، و آنگه نمك خواست و در آب ريخت و جاى گزش را با آن مالش داد تا آرام شد.

5- در كافى (ج 6 ص 327): بسندى از محمّد بن مسلم (داستان گزيدن كژدم رسول خدا را نقل كرده و در پايان گفته:) امام پنجم فرمود: اگر مردم ميدانستند آنچه در نمك است بهمراهش ترياقى نميخواستند.

6- در طب- 62- بسندى از عبد الرحمن بن حجاج كه مردى از ابو الحسن7از ترياق پرسيد، فرمود: باكى ندارد، گفت يا ابن رسول اللَّه در آن زهر افعى نهند، فرمود: آن را بر ما اندازه مكن (آن را بر ما آلوده مساز خ ب) بيان فيروزآبادى گفته: ترياق بكسر، داروئى است مركب كه ما نفيس آن را تركيب كرد و اندروماخس آن را تكميل كرد باينكه گوشت افعى جزء آن كرد و


صفحه 165

اثر كامل داد و اين نام را بر آن نهاد چون براى گزش خزنده‌هاى زهرناك خوب است كه بيونانى آنها را، تريا، نامند، و نافع است در داروهاى نوشيدنى كه بيونانى قاء گويند- يعنى «زهرناك سودمند» و مخفف شده و معرب شده بلفظ ترياق و آن شش ماه كودك است، و ده سال در بلاد گرمسير جوانست و بيست سال در بلاد ديگر، و ده سال در بلاد گرمسير و بيست سال در بلاد ديگر متوقف است و بعد از آن ميميرد و بى‌اثر مى‌شود مانند برخى معجون‌ها- پايان- اينكه فرمود «آن را بر ما آلوده مساز» يعنى پليد و حرامش مكن، زيرا ما آن را از مسلمانان بگيريم و آنها حلالش دانند، يا مقصود اين است كه تو آن را بر ما حرام مكن كه ما داناتريم بحكم آن از تو، يا براى آنكه گوشت افعى در آن نيست يا براى اينكه در ناچارى حرام نيست، يا مقصود اين است كه گوشت افعى سبب حرمت آن نشود، و در نسخه «آن را بر ما اندازه مكن» يعنى اجزاء آن را براى ما بيان مكن كه ما آن را ميدانيم، و بنا بر برخى تفسيرها، دلالت دارد بر جواز مداوا بحرام در ناچارى.

ميگويم: در باب داروهاى كلى داروهاى كژدم‌زدگى و سائر خزنده‌ها بيايد.

باب هفتاد و چهارم: درمان وباء

1- در محاسن- 552- بسندى از قندى كه وباء آمد و ما در مكه بوديم و من وباء گرفتم و باو نوشتم، در پاسخم نوشت: سيب بخور و خوردم خوب شدم.

2- از همان- 553- (همين مضمون را باستناد بابى الحسن7آورده) توضيح: در قاموس گفته: وباء طاعون است يا هر مرض عمومى ...


صفحه 166

باب هفتاد و پنجم دفع خوره، پيسى، بهق، و درد بد

1- در محاسن- 519- بسندش تا امام ششم7كه خدا خوره را از يهود برداشت براى اينكه چغندر ميخورند و رگهاى گوشت را ميكشند.

بيان: يعنى رگها را از گوشت برمى‌آورند چنانچه اكنون شيوه يهود است و در برخى اخبار هم از آنها نهى شده چنانچه بيايد ان شاء اللَّه.

2- در محاسن (..) كه امام ششم فرمود: قومى از بنى اسرائيل دچار پيسى شدند و خدا بموسى7وحى كرد بدانها بفرما گوشت گاو با چغندر بخورند ...

بسند ديگر از امام پنجم مانند آن رسيده.

3- و از همان (..) بسندى تا امام ششم كه: آب گوشت چغندر با گوشت گاو سپيده و پيسى را ميبرد.

4- در طب- 71- بسندى از عبد اللَّه بن سنان كه مردى بامام ششم7از پيسى و بهق شكوه كرد فرمود: برو حمام و نوره و حناء را بياميز و بتن بمال كه پس از آن چيزى نبينى، آن مرد گفت: بخدا يك بار بيشتر عمل نكردم خدا مرا از آن عافيت داد و پس از آن برنگشت.

5- و از همان: 104 طب: از امام هفتم7كه هر كه آبگوشت گاو بخورد خدا پيسى و خوره را از او ببرد.

6- و از همان (..): بسندى از ذريع كه مردى نزد امام ششم7آمد و شكوه كرد كه يكى از بسته‌گانش دچار درد بد شده باو فرمود: تربت امام حسين را بگيرد و با آب باران بنوشد- و عمل كرد و خوب شد.

7- و از او7كه فرمود: چيزى بجاى درد بد بهتر از تربت امام حسين نيست، گفتم: يا ابن رسول اللَّه چگونه بكار برد؟ فرمود: با آب باران بنوشد و


صفحه 167

بمحل درد هم بمالد كه خوب و مجرب است ان شاء اللَّه تعالى.

بيان: شايد مقصود از درد بد خوره يا پيسى است، و مقصود تربت قبر امام حسين است در برخى نسخه‌ها طين حرّ است يعنى پاك و خالص و خوردنش مشكل است جز اينكه تفسير به طين قبر مقدس شود، و در برخى نسخه‌ها طين قبر حسين7آمده كه مؤيد تفسير يكم است.

8- در طب (..): بسندى از امام ششم7فرمود: وسعت جنب و مو كه در بينى است امان از خوره‌اند.

9- و از او7كه تربت مدينه- مدينه رسول اللَّه6- خوره را براندازد.

و از امام ششم7كه رسول خدا6فرمود: ببلا زده‌ها كم نگاه كنيد و بر آنها وارد نشويد، و چون بدانها گذرى تند برويد، مبادا بشما رسد آنچه به آنها رسيده (106 طب) توضيح: سعه جنب با جيم و نون است در بيشتر نسخه‌ها و مقصود خوش خلقى است يا كنايه از شادى است چنانچه ضيق صدر كنايه از غم و اندوه است.

براى اينكه اندوه فراوان مواد سوداوى مولّد زكام پديد كنند، و در برخى نسخه‌ها سعه جيب به ياء دو نقطه بزير است يعنى يقه و آنهم وجهى دارد زيرا بخارات در درون حبس نشوند تا مايه پديدش اخلاط بد گردند، و در برخى نسخه‌ها «سعة الجبين» آمده كه باز احتمال حقيقت و مجاز هر دو دارد، و موى بينى كه بيش باشد يا كنده نشود، چنانچه در روايتى است كندن آن مايه خوره است، زيرا بوسيله موى بينى مواد سوداوى برايند و چون كنده شوند كمتر درآيند، و از اين روى خوره بيشتر از بينى آغاز شود و اينكه فرمود: خاك مدينه، يعنى در مدينه بودن مانع ابتلاء باين بلاء است، و مقصود از اهل بلاء گرفتاران بمرض‌هاى واگير- دار است.

10- در طب (..) بسندى از امير المؤمنين7كه زدن سبيل از جمعه تا