بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 168

جمعه امان از خوره است و موى بينى هم امان از آنست.

11- و از همان: بسندى از امام هفتم7كه بر تو باد شلغم بخورى چون كسى نيست جز اينكه رگى از خوره دارد و خوردن شلغم آن را آب كند، گفتم نپخته يا پخته؟ فرمود: هر دو.

12- از ابى جعفر7كه آدمى نيست جز رگ خوره دارد و آن را با شلغم آب كنيد.

گويم: در باب ماش آنچه وابسته باينجا است بيايد.


صفحه 169

ابواب داروها و خواص آنها

باب هفتاد و ششم- در كاشنى‌

1- در كافى (ج 6 ص 362): بسندش از امام ششم7كه هر كه شب به روز آرد و در درونش هفت برگ كاشنى باشد آن شب از قولنج در امان است ان شاء اللَّه.

2- و از همان (..) بسندش از امام ششم7كه بر تو باد بخوردن كاشنى كه منى را فزايد، و فرزند را زيبا كند، و آن گرم است و نرم و فرزند پسر را فزايد (شما نپنداريد كه كاشنى سرد است، چنين نيست ولى معتدل است، از پاورقى ص 215) 3- و از همان (ص 263): بسندى از محمّد بن فيض كه با امام ششم7چاشت خوردم و بر سر خوان سبزى بود و پيرى بهمراه بود و او از كاشنى رو گردان بود امام7فرمود: شما پنداريد كه آن سرد است و چنين نيست همانا معتدل است، و برترى آن بر سبزيهاى ديگر چون برترى ماست بر مردم.

4- و از همان (..) بسندى از محمّد بن اسماعيل كه شنيدم امام رضا7ميفرمود: كاسنى داروى هر درديست و يا هيچ دردى در درون آدميزاده نيست جز اينكه كاشنى آن را از بن بركند.

گفت: يكى از خدمتكاران كه تب و سر درد ميگرفت روزى كاشنى برايش خواست و آن را كوبيد و روى كاغذ نهاد و روغن بنفشه بر آن ريخت و آن را بر سر او نهاد، فرمود: كه راستى تبت را ببرد و براى سر درد خوبست و آن را برد.

5- و از همان (..): بسندى از امام ششم7كه چه خوب سبزى ايست كاشنى، برگى از آن نيست جز قطره بهشتى دارد آن را بخوريد و نتكانيد، فرمود: پدرم ما را باز ميداشت از اينكه آن را بتكانيم هنگام خوردنش.


صفحه 170

6- در مكارم- 202- از پيغمبر6كه هر كه كاشنى خورد و روى آن خوابد، زهر و جادو در او اثر نكند، و هيچ جانورى چون مار و كژدم باو نزديك نشود.

تأييد [از ابن سينا]

: ابن سينا در قانون و جز آن گفته: كاشنى دشتى دارد و كشتى و دو رسته است برگ پهن و برگ باريك و چون كاهو است ولى چنانچه گويند خواصش كمتر از آنست و نزد من در گشايش و براى بند آمدنهاى كبد بهتر از آنست گرچه در تغذيه و تطفيه كمتر از آنست و سودمندترش براى كبد تلختر آنست، بهترش تازه و تر و پر مايه و بستانى است، و بهتر آنهم شامى است كه آن را «انطوليا» نامند، سرد است در درجه 1 و خشكش خشك است در درجه 1، و ترش‌تر است در پايان درجه 1 و بستانيش ترتر و سردتر است و دشتش كم رطوبت‌تر و آن را «طرخشعوق» نامند، در آن گشايش و تبريد و تقويت و قبض است و بستهاى اعضاء درون و رگها را باز كند.

و ضمادش با آرد جو براى خنكى گرم خوبست، و دل و معده را تقويت كند و آن بهترين دارو است براى كسى كه مزاج معده‌اش گرم است، دشتى آن براى معده از بستانى بهتر است: اندكى قابض است و سختى ندارد، و ماليدن آبش با سركه و سفيداب اثر عجيبى در تبريد دارد، و ضمادش براى نقرس خوبست.

و غرغره كردن آبش با محلول خيار چنبر براى ورمهاى گلو خوبست، و ضمادش براى درد چشم گرم، و قى‌ء و هيجان صفرا را بنشاند، و خوردنش با سركه طبع را بندد بويژه اگر دشتى باشد، و براى تب سه يك و تبهاى نوبه خوبست، و ضمادش بهمراه ريشه آن و با قاووت براى گزيدن كژدم و مارها و زنبورها و خزنده‌ها و سام ابرص، و شيره دشتى آن سفيدى چشم را جلا دهد.

ابن سينا گفته: بستانيش سردتر و ترتر است، و در تابستان بگرمى بى‌اثرى گرايد.

گويم: اخبار فضيلت كاسنى و خواصّش در ابواب سبزيها بيايد ان شاء اللَّه.


صفحه 171

باب هفتاد و هفتم: شبرم و سنا

1- در قرب الاسناد- 70- بسندى تا رسول خدا6كه با سنا درمان كنيد كه اگر چيزى مرگ را ردّ ميكرد سنا آن را رد ميكرد.

2- در مكارم- 214- (همين را از رسول خدا6آورده).

3- و از امام صادق7كه: اگر مردم ميدانستند در سنا چيست يك مثقالش را با دو مثقال طلا برابر ميكردند، هلا كه آن امانست از بهق و پيسى، خوره، ديوانگى، فلج و لقوه، با مويز سرخ بى‌هسته، و هليله كابلى زرد و سياه اجزاء برابر گرفته شود 3 درهم (دو مثقال تقريبا) در ناشتا خورند و مانند آن هنگام خواب و آن سيّد داروها است.

تأييد و توضيح:

ابن بيطار از قول ابو حنيفه دينورى گفته: نامش سنا مكّى است، و برگش آميخته با حنا موى را سياه كند.

اميّة بن ابى صلت گفته: گرم است و خشك در درجه 1-، مسهل صفراء و سوداء و بلغم است، و بژرف اندام فرو رود، و از اين رو براى نقرس‌دار و عرق النساء و درد مفاصل كه از خلط صفراء و بلغم باشند خوبست.

يونس گفته: براى وسواس سوداوى و تركيدن تن و تشنج ماهيچه و پراكندگى مو و داء الثعلب و داء الحيه و شپش‌زدگى تن و سر درد كهنه و جرب و خارش و غش خوبست.

4- دعائم: از رسول خدا6كه بپرهيزيد از شبرم كه گرم و گير است، و با سنا درمان كنيد كه اگر از مرگ چاره‌ئى بود سنا چاره آن بود.

بيان: در قاموس گفته: شبرم بوزن قنفذ درخت خارداريست و گفته‌اند براى وباء خوبست و نام گياه ديگريست كه دانه‌اى عدس مانند دارد و ريشه كلفتى پر از شير، و همه مسهل باشند و بكار بردن شيرش خطر دارد، و ريشه‌اش را بايد اصلاح كرد


صفحه 172

باينكه يك شبانه روز در شير تازه خواباند و سه بار شير را عوض و تازه كرد و خشكش كرد و باز در شيره كاشنى و رازيانه تا سه روز خواباند، سپس خشك كرد و بهمراه تربد و هليله و صبر از آن قرص ساخت كه داروئيست عالى.

و در فائق گفته: شبرم را نزد اسماء بنت عميس ديدند كه ميخواست بنوشد، فرمود: آن گرم و گير است، و او را سنا فرمود، شبرم نوعى است از شيح- پايان- گويم: سخنى در اين باره بيايد ان شاء اللَّه.

باب هفتاد و هشتم: تخم قطونا

1- در مكارم (215) از امام صادق7، هر كه تب كند و آن شب وزن دو درهم تخم قطونا بنوشد يا سه درهم از سرسامى در آن شب آسوده باشد.

بيان: ابن بيطار گفته، تخم قطونا همان اسقيوس است بفارسى و فسليون بيونانى بمعنى برغوثى.

جالينوس گفته: سودمندترين اين گياه تخمش است كه سرد است در درجه 2 و در ترى و خشكى معتدل است.

ديسقوريدس گفته: نيروى مبرّدى دارد چون با سركه و روغن گل و آب ضماد شود براى درد مفاصل و ورم بيخ گوش و زخمها و ورمهاى بلغمى و پيچيدن عصب خوبست، و چون در جلو آمدن روده‌هاى كودك و ناف برآمده ضماد شود بهش سازد.

شيخ گفته: بماليدن سردرد را آرام كند، و لعابش با روغن بادام عطش سخت صفراوى را ببرد، و برشته آن كه بروغن گل خيس شود قابض است و در حدود يك مثقالش شكم را ببندد و از تر زدن خصوص در كودك جلو گيرد برخى گفتند بجاى تخم قطونا در نرم كردن طبع دانه گلابى است و در تبريد و تر ساختن تخم خرفه.


صفحه 173

باب هفتاد و نهم: بنفشه، خيرى، زنبق و روغن آن‌ها

1- در خصال- (117) بسندى تا امام ششم7كه چهار چيز طبائع را معتدل كنند: انار سورانى، غوره خرماى پخته، بنفشه و كاسنى.

2- و از همان: بسندى تا امير المؤمنين7كه تب را با بنفشه و آب سرد بشكنيد كه گرميش از تف دوزخ است (اينجا آخر روايت خصال است و دنباله روايت كافى است (ج 6 ص 522) كه فرمايد: با بنفشه سعوط كنيد و ببينى بريزيد كه رسول خدا6فرمود: اگر مردم دانستند در بنفشه چه اثريست آن را بخوبى كف ميكردند.

3- نوادر راوندى: بسندى كه رسول خدا6فرمود: برترى ما خاندان بر مردم ديگر چون برترى بنفشه است بر روغنهاى ديگر.

4- در كافى (ج 6 ص 521) بسندى از عقبه كه استرى بامام ششم7هديه كردم و آن را كه با اوش فرستادم بزمين زد و سرش شكست و ما بمدينه وارد شديم و بامام ششم گزارش داديم فرمود: بنفشه در بينى او ندميديد؟ پس بنفشه در بينى او كرديم و خوب شد وانگه فرمود: اى عقبه بنفشه در تابستان سرد است و در زمستان گرم، بر شيعه ما نرم و بر دشمن ما خشك، اگر مردم دانستند اثر بنفشه را وقيه‌اى يك اشرفى طلا ميشد.

بيان: شكست سرش بمغز رسيده بوده و در نسخه ايست كه «اوهنته» يعنى او را ناتوان كرد و آن روشنتر است.

5- در كافى (..) بسندى از يونس بن يعقوب كه امام ششم7فرمود:

از سوى شما چيزى نزد ما نيايد سودمندتر از بنفشه.

6- و از همان (..) از امام صادق7كه برترى بنفشه بر روغنهاى ديگر چون برترى اسلام است بر دينها، چه خوب روغن عطريست بنفشه كه درد را از سر


صفحه 174

و چشم ميكشد، با آن عطر بزنيد.

7- و از همان (..) بسندى از عبد الرحمن كه نزد امام ششم7بودم و مهزم در آمد بمن فرمود: كنيز را بخوان تا براى ما روغن عطر و سرمه آورد، منش خواندم و شيشه عطر بنفشه آورد، و روزى بسيار سرد بود و مهزم از آن در مشت او ريخت و گفتم: قربانت اين بنفشه و اين روز پر سرما؟ گفت: پزشكان ما در كوفه پندارند بنفشه سرد است، فرمود: آن در تابستان سرد است و نرم و گرم است در زمستان.

8- و از همان (ص 623) بسندى از امام ششم7كه روغن بنفشه مغز را ورزيده كند.

9- بسندى كه فرمود: دو ابرو را با روغن بنفشه چرب كن كه سردرد را ببرد.

10- از همان: بسندى از امام ششم7كه نام بنفشه آمد آن را ستود و فرمود: خيرى لطيف است.

11- در همان (0 ص 522): بسندى از حسن بن جهم كه ديدم امام ابى الحسن7عطر خيرى زد و بمن هم گفت: عطر بزن، گفتم: كجائى از عطر بنفشه؟

با اينكه روايت است از امام ششم در فضل آن. فرمود: من از بويش خوشم نميآيد، گفتم من هم از بويش خوشم نميآيد و نخواستم آن را بگويم براى آنچه از امام ششم در فضل آن رسيده فرمود: باكى ندارد.

بيان: يعنى ناخواهى بوى آن منافات ندارد با آنچه در فضيلت و سودش رسيده ..

12- در كافى (ص 223): بسندى تا پيغمبر6كه چيزى براى تن از روغن رازقى بهتر نيست كه زنبق است.

بيان: تفسير زنبق و رازقى در باب سردرد گذشت، و بدين برگردد كه آن همان رازقى معروف است كه نوعى ياسمين است يا آنكه نزد ما بزنبق سفيد معروف است.

ابن بيطار گفته: عطر سوسن ابيض همان رازقى است، ديسقوريدس گفته:

نيروى روغن سوسن گرم كن و باز كن دهانه رحم است، و ورمهاى گرمش را


صفحه 175

تحليل برد- و خلاصه در سود بخشى مانند ندارد براى دردهاى رحم، و سازگار است براى ريشهاى ترسر، و تولها و نخاله سر، و خلاصه محلل است و نوشيدنش مسهل خلط صفراء است و براى معده بد است و قى‌ء آور است.

ماسرجويه گفته: روغن رازقى گرم و لطيف است، براى درد عصب و قلوه‌ها كه از سردى باشد خوبست و هم براى فلج و لرزش و كزاز، و درد هر بيمارى كه از سرديست، و مالش با آن براى ناتوانى اعضاء خوبست، و بسا اعضاء درونى را هم بمالش تقويت كند براى بوى خوشش.

تميمى در المرشد گفته: اثر خوبى دارد براى تحليل دردهاى اعصاب كه از سردى باشند، و براى بادهاى ناشى از بلغم و آنها را آرام كند و گرفتگى و پيچش و قبضى كه بريشه آنها دچار شود تحليل برد، و ورم عصبه گوش را تحليل برد، و بسته‌گيهاى نزولات بلغمى كه از سر فرو آيند، دفع كند، و چون اندكى از آن را گرم كنند و چند قطره در گوش سنگين ريزند ورم آن را تحليل برد، و بستگى‌هاى مجراى گوش را باز كند و هر دردى كه از سرديست آرام سازد، و بسا دفع كند كزاز و هر نوع خشكى و تاول و جراحات گرم و سرد را، و در باره روغن زنبق از قول سليمان بن حسان گفته: كنجد را با گل ياسمين سفيد بپرورند و از آن روغنى بفشارند كه بدان زنبق گويند.

و ديگرى گفته: روغن ياسمين گرم و خشك است و براى فلج و صرع و لقوه و شقيقه سرد و سردرد، مالش دو سوى پيشانى يا چكاندن در بينى از آن خوبست، و چون با آن تن را مالش دهند عرق آرد و خستگى برد و براى درد مفاصل خوبست، و چون شمع سفيد از آن سازند و بر ورمهاى سخت نهند آنها را بپزد و تحليل برد و چون برگ ياسمين را بكوبند با روغن كنجد بمالند كار زنبق كند- پايان.

خيرى گويا همانست كه بفارسى آن را «شب بو» گويند. ابن بيطار گفته:

گياه معروفى است و گلهاى گوناگون دارد، سفيد، فرفرى، زرد و زردش در طب‌