يكدرهم در خضاب حناء نه هزار درهم.
126- فرمود6: چون فجل خوريد و خواهيد از گندش كنار بمانيد در لقمه نخست بر من صلوات فرستيد.
127- فرمود6: سفرههاى خود را با سبزى زيور دهيد كه با بسم اللَّه شياطين را برانند.
128- فرمود6: شونيز (سياهدانه) درمان هر درد است جز مرگ.
129- فرمود6: پنير بخوريد. كه چرت آرد و غذا را هضم كند.
130- فرمود6: هر كه سداب (ترب) خورد و بخوابد از سرگيجه و ذات الجنب در امانست.
131- فرمود6: هر كه سير يا پياز، تره خورد، نزد ما نيايد و بمسجد نيايد.
132- فرمود6: چون بشهرى درآئيد از سبزى و پيازش بخوريد تا دردش را از شما براند و رنج را ببرد، و بازو را نيرو دهد، و منى را بيفزايد، و تب را ببرد.
133- فرمود6: كرفس را باشيد كه اگر چيزى خرد فزايد آنست، و فرمود: اگر درمان در چيزيست در سنا است.
134- فرمود6: هليله سياه را باشيد كه از درخت بهشت است، تلخ مزه است و در آن درمان هر درد است.
135- فرمود6: حجامت در 19 و 21 هر ماه است.
136- فرمود6: در شبى كه بمعراجم بردند بهيچ گروه از فرشتهها برنخوردم جز گفتند اى محمّد بامتت فرمان حجامت ده، بهترين داروى شما حجامت، سياهدانه عدالت.
137- فرمود6: گل خوردن بر هر مسلمانى حرامست، فرمود: هر كه بميرد و در شكمش وزن ذرهاى از آن باشد در دوزخش برد، فرمود: هر كه گل
خورد گويا خودكشى كرده.
138- فرمود6: گل نخوريد كه در آن سه خصلت است: درد آرد، شكم را گنده كند، رنگ را زرد كند.
139- فرمود6: تب بهره هر مؤمنى است از دوزخ.
140- فرمود6: هر كه هفت روز بيمارى جانكاهى گيرد خدا گناهان هفتاد سالش را كفاره كند.
141- فرمود6: چهار را بد نداريد، چشم درد كه رگهاى كورى را برد، زكام كه رگهاى خوره را برد، سرفه كه رگهاى فلج را برد و دمل كه رگهاى پيسى را برد.
142- فرمود6: دردى چون درد چشم نيست و اندوهى چون اندوه وام.
143- فرمود6: تب گناهان را بريزد چون برگ از درخت.
144- فرمود6: هر كه به عطسه زن به الحمد للَّه گفتن پيشى گيرد از درد دندان و درد گوش و درد شكم آسوده ماند.
145- فرمود6: هيچ كس در بر بيمارى 7 بار نگويد: «أسأل اللَّه العظيم، رب العرش ان يشفيك» جز اينكه خوب شود.
146- فرمود6: هر كه از دندان نالد انگشتش را بر آن نهد و اين آيه بخواندوَ هُوَ الَّذِي أَنْشَأَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ، قَدْ فَصَّلْنَا الْآياتِ لِقَوْمٍ يَفْقَهُونَ، وَ بِالْحَقِّ أَنْزَلْناهُ وَ بِالْحَقِّ نَزَلَالاسراء، 105 الآية.
چون بالين بيمارى مىآمد ميفرمود: ببرد وسواس و سختى را پروردگار مردم شفا ده كه توئى شفا بخش، شفائى نيست جز شفاى تو.
گفتهاند: رسول خدا6مريضى را عيادت كرد و فرمود: بتو دعائى خوانم كه جبرئيلم آموخت؟
گفت: آرى، يا رسول اللَّه، فرمود: بسم اللَّه يشفيك من كلّ داء و لا ياتيك
وَ مِنْ شَرِّ النَّفَّاثاتِ فِي الْعُقَدِ، وَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ.
بيان: اينكه فرمود مايه هر درديست يعنى بحسب غالب يا منظور آن بلاديست كه برودت بر اهلش غالب است. اينكه فرمود: هر كه دو چوب بكار برد:
يعنى خلال و مسواك، از شكنجه كلبتين آسوده است: يعنى نياز بكشيدن دندان ندارد.
اينكه فرمود: بايد آن را قى كند: در نهايه گفته: در حديث است كه رسول خدا6عمدا قىء كرد و روزه را افطار كرد و از اين باب است حديث كه «اگر مردم ميدانستند ايستاده آب نوشيدن چه بر سر دارد آنچه نوشيده قىء كنند، خشام را در نهايه گفته يعنى كسى كه بو نشنود و درك نكند.
مرض سخين يعنى گرم و سخت و آزار كن، در نهايه است كه بدتر زمستان سخين است يعنى گرم بىسرما و بسا كه ثخين بثاء سه نقطه باشد يعنى ژرف گير كه گويند: اثخن في العدو يعنى زخم كارى باو زد و از اينست قول خدا تعالى «حَتَّى إِذا أَثْخَنْتُمُوهُمْ4- محمّد» يعنى بر آنها پيروز شديد و زخم بسيار بر آنها زديد.
من گويم: همانا همه اين رساله را در اين مقام آوردم با اينكه بسيارى تيكههاش مناسب بابهاى ديگر است براى آنكه همهاش بمنزله يك خبر است و خواستم يك جا باشد و پر بسند آن توجه نكردم براى اينكه اجزاء آن با سند در جاهاى ديگر ذكر شده.
اينكه فرمود حزازمه را باشيد با دو زاء كه در برخى نسخهها است در روايات فريقين معنى مناسبى ندارد و بمعنى كمر بند بستن كه از احتزام باشد بعيد است گرچه با تفسيرى كه مستغفرى كرده است تناسب دارد.
در نهايه گفته: در حديث است كه نهى شده مرد بىكمربند نماز بخواند.
يعنى كمرش را بندد مبادا عورتش كشف شود و از آنست حديث كه نهى ان يصلى الرجل حتى يحتزم، و حديث ديگر كه امر بتحزم در نماز كرده- پايان- و تناسبش
با مقام اينست كه كمر بستن يك سود طبى دارد، و اين تفسير از اين نظر است كه حزازمة كسانى بودند كه كمر مىبستند نه براى اين كار.
ولى اعتراض اينست كه لفظ حزازمه اين معنا را ندارد و بسا گفتهاند: اصل كلمه مرازمه است براء بينقطه در نهايه گفته: در حديث است كه «اذا اكلتم فرازموا» يعنى بياميزيد خوردن را با شكر كردن و ميان لقمهها الحمد للَّه، و گفته شده يعنى خوردنيها را بهم آميخته كنيد، نرم را با درشت و خوشمزه را با نامطبوع بخوريد.
و گفته شده كه مرازمت در خوراك نوبتگذاريست كه يك روز گوشت خورد يك روز شير، يك روزه خرما يك روز نان تنها، به شتر كه هر روزى يك گياهى خورد اين تعبير را گويند.
اصبهانى در شرح مقامات حريريه گفته: رزم بمعنى جمع است و باين معنا است حديث «اذا أكلتم فرازموا» يعنى جمع كنيد ميان حمد و خوردن، و از اين باب است مرازمه آنكه پيغمبر6آن را دوست ميداشت يعنى جمع ميان نان و انگور براى نانخورش.
من گويم: اين تفسير مناسبت ندارد و اگر باب تصحيف را گشائيم ممكن است اصلش حضارمه باشد يعنى مردم حضرموت يمن يا حضارمه مصر و تناسب هم وارد، زيرا مدح آنها و فرمان بمعاشرت با آنها و سكونت در بلاد آنها است، يا خضارمه بدو نقطه دار باشد، در قاموس گفته: خضرم- چون زبرج با بخشش و آقا است و نام جمعى از عجم كه در صدر اسلام برآمدند و در شام ساكن شدند.
رساله ذهبية (طب الرضا7)
رساله ذهبيه بنام خداوند بخشاينده مهربان
باب هشتاد و نهم: در رساله مذهبيه كه بذهبيه معروف است
گويم من بخط علامه كامل در فنون علم و ادب علي بن عبد العال كركى رساله را باين لفظ ديدم: رساله ذهبيه در طبّ كه امام عليّ بن موسى الرضا7براى مأمون عباسى فرستاده براى بهداشت و پيشگيرى با غذاها و نوشابهها و داروها.
و بسندى از حسن بن محمّد بن جمهور آورده كه پدرم بمن باز گفت كه خود عارف بمقام امام رضا7و از مخصوصان و ملازمان خدمتش بوده و در سفر بخراسان شرف حضور او را داشته كه در سن 99 بوده گفته:
مأمون در نيشابور بود و انجمنى داشت كه آقايم امام رضا7در آن شركت كرد و جمعى از پزشكان و فلاسفه مانند يوحنا ابن ماسويه، جبرئيل بن بختيشوع صالح بن سلهمه هندى و ديگران از دانشمندان و اهل نظر، و ذكر طب آمد و آنچه وسيله صلاح اجسام و زيست آنها است.
مامون و حاضران در بحث آن غرق شدند و سخنها گفتند در باره تركيبى كه خدا از تن كرده و طبايع متضادى كه در آن آورده و در باره زيان و سود غذاها و اثر خوب و بد آنها در تن آدمى.
گفت: امام هشتم خاموش بود و چيزى در اين باره نميگفت و مأمون بآن حضرت گفت: اى أبو الحسن در باره آنچه ما امروز در آن گفتگو داريم شما چه گوييد آنچه كه بايد دانست از غذاهاى سودمند و زيانبار و تدبير كار تن، امام فرمود: من در اين باره بگذشت زمان تجربهها دارم با آنچه از گذشتگان بمن رسيده كه آدمى را نرسد بدانها نادان ماند و ترك آنها كند، من آنها را با هر چه بدان مربوط است و نياز بدانستن دارد جمع آورى كنم.
گفت: مأمون شتابانه ببلخ رفت و امام هشتم را بجا نهاد و آنگه مأمون بحضرت نوشت كه بوعده خود عمل كند و آن كتاب را بنويسد در باره آنچه دانستن آن مورد نياز است كه از او شنيده و هر چه وى آزموده از خوراك و نوشابه و دارو و رگزدن و حجامت و مسواك و حمام و نوره و تدبير آنها و امام رضا7در پاسخ نامهاى نوشت بدين مضمون:
[متن رساله ذهبيه]
بسم اللَّه الرحمن الرحيم بخدا پناه برم اما بعد نامه أمير المؤمنين بمن رسيد در باره فرمانى كه بمن داده در باره آگاه كردن او بدان چه مورد نياز است و من آن را آزمودم و شنيدم در باره خوراكها و نوشابهها و داروها و رگزدن و حجامت و حمام و نوره و باه و جز آن كه مايه تندرستى است، من تفسير كردم آنچه بدان نياز است و بيان كردم آنچه را بايد كرد از تدبير خوردن و نوشيدن، و دارو بكار بردن و رگ زدن
و حجامت و باه و جز آن كه بدان نياز است براى تدبير تن او و باللَّه التوفيق.
(سپس باسناد چندى اين كتاب را از شيخ طوسى و نجاشى و ديگران روايت كرده و دنباله داده كه) روشن شد اين رساله ميان علماى ما مشهور بوده و بسندهاى چندى روايت شده ولى نسخهاى كه بما رسيده اختلاف فراوان دارد كه ما ببرخى آنها اشاره كرديم و اكنون بنقل رساله آغاز كنم و آنگه بشرح اجمالى آن.
بدان اى أمير المؤمنين كه خدا هيچ بندهاى را دردى نداده جز اينكه برايش داروئى كه آن را درمان كند نهاده و براى هر رسته از درد رستهايست از دارو و تدبير و شرحى است، چون پيكر آدمى مانند كشوريست و پادشاه تن دل است و كارمندانش رگها و رشتهها و مغز دل خانه پادشاه تن است و تن خود كشور اوست و دو دست و دو پا و دو لب و دو چشم و زبان و گوشها ياران اويند، و معده و شكم و حجاب و سينه گنجدانهاى او.
دو دست دو كارمند پيش آور و دور كن اويند كه هر آنچه پادشاه فرمايد بكار زنند و دو پا وسيله نقل پادشاهند بهر جا خواهد.
دو چشم گزارشگر اويند بدان چه بر او نهانست زيرا پادشاه پشت پرده است و چيزى بوى نرسد جز بوسيله آنها، و آنها نيز دو چراغند، دژ و با روى تن دو گوشند كه بپادشاه نرساند جز آنچه را سازگار اوست، چون نتوانند چيزى وارد كنند مگر آنچه پادشاه بدانها پيشنهاد كند، و چون بدانها ابلاغ كند خود دل دهد تا از آنها بشنود و آنچه خواهد پاسخ دهد.
و زبان با ابزار بسيارى كه دارد خواست او را بيان كند، ابزارش نسيم دل، بخار معده، دو لب است، و لبها را نيروئى نيست جز با زبانى (با دندانها خ ب) اينها از هم بىنياز نباشند و سخن درست نيايد جز در بينى لنگر گيرد.
و بينى سخن را آراسته كند چنانچه دمنده در نى و همچنين دو سوراخ بينى كه دو سوراخ آنند، نسيم خوش براى پادشاه آرند، و اگر بوى بدى دارد پادشاه هر دو دست را امر فرمايد تا پرده برابر آن و پادشاه كشند.