اخدعين بجاى رگ قيفال است و براى لرزش سر خوبست و اندام سر چون رو و دندانها و گوشها و چشمها و بينى.
ولى حجامت پشت چنانچه سيد ما محمّد6فرموده مايه فراموشى است زيرا دنبال مغز جاى حافظه است و حجامتش ناتوان كند و حجامت شانه دهانه معده را ناتوان سازد و بر اخدعين بسا باعث لرزش در سر شود.
و بايد حجامت پشت را اندكى فرود گرفت و از كاهل را اندكى بالا مگر اينكه منظور معالجه خونريزى و سرفه باشد كه بايد فرودتر باشد نه بالاتر و حجامت بر شانه براى بيماريهاى خونى سينه و ورم خونى خوبست ولى معده را ناتوان كند و خفقان آورد، حجامت ساق در حكم رگزدنست، خون را پاك كند و حيض را بگشايد، و براى زنان سفيد پوست و رقيق خون حجامت ساق از زدن رگ ساق سازگارتر است.
حجامت بر سر، بدعوى برخى، براى اختلاط عقل و سرگيجه و به قول بعضى عقب انداختن سفيد شدن مو خوبست ولى مورد اعتراض است و بسا در برخى افراد سفيدى مو را زودتر كند، بذهن زيان دارد و براى دردهاى چشم خوبست و آن بيشتر سود آنست كه مانع جرب و جوش و مژه انداختن است- ولى سبب بله و نسيان و بدفكرى و بيماريهاى مزمن است، و براى آنها كه چشمشان آب آورده زيان دارد، مگر در ناچارى باشد كه بسا زيانى ندارد.
حجامت زير زنخ براى دندان، رو، حلق خوبست و سر و آرواره را پاك كند حجامت بر قطن خوبست براى دملهاى ران و جرب آن و جوشهاش و براى نقرس و بواسير و داء الفيل و بادهاى مثانه و رحم و خارش پشت (قطن مهرههاى فرودين پشت است).
و اگر اين حجامت با آتش باشد تيغ زنند يا نه همان سود را دارد و آنكه تيغ زده شود نيرومندتر است در جز باد، و آنكه بىتيغ است اثر بيشتر دارد در تحليل باد سرد و ريشه كن كردن آن در اينجا و در هر جاى ديگر.
حجامت بر دوران از جلو براى درد تخمها و جوشهاى ران و ساق خوبست و هم بر فرود زانوها و آنكه بر رانها باشد براى ورم و دمل زير رانها خوبست و بر فرود زانو براى لرزش زانو كه از اخلاط گرم است و براى ريشهاى بد و قرحههاى كهنه ساق و پا، حجامت بر روى كعبين براى بند آمدن حيض و عرق النساء و نقرس خوبست- پايان- «مكيدن سبك» اين را هم اطباء گفتند: در قانون گفته: شاخ يكم حجامت سبك باشد و زود برداشته شود و سپس بتدريج برداشتن كند شود- پايان- دليلش دو چيز آوردند يكم عادت دادن طبع تا پر درد نكشد، دوم اينكه دربار يكم خونهاى نزديك زود جمع شوند، و دربار دوم ديرتر چون مسافت بيشتر است و ديرتر جمع شوند، و ظاهر اينست كه اگر مقصود از بارها پس از تيغ زدنست وجه دوم اظهر است و اگر پيش از آن وجه اول و دوم در خبر اظهر است.
برخى اطباء گفته: روغن مالى جاى حجامت باعث دير خوب شدن آنست و شيخ در قانون گفته: اگر جاى حجامت را روغن بمالد بايد فورا تيغ بزند. پايان- و جاى رگزدن را نقطه گزارد كه اشتباه نشود، حبل ذراع رگى است كه از پشت ساعد تا بالاى آن نمايان است، قيفال رگى است كه سمت برون آرنج نمايانست، باسليق رگى است در زنندهگاه آرنج كه از ميان سمت درونى مائل بساعد است، و گاهى باسليق برگ ديگر گويند كه زير آنست و نخست را باسليق اعلى نامند و دومى را باسليق ابطى كه نزديك زير كتف است.
اكحل كه در تن معروف است ميان باسليق و قيفال است، ماساژ جاى رگ اينست كه پارچه با آب گرم ترك كنند و بر جاى آن نهند يا آن را با بخار آب گرم بخار دهند.
پيش از آن 12 ساعت جماع نكند، اطباع گفتند و هم پس از آن كه زيانش بيشتر است و بسا يادآورى خصوص پيش از آن براى اينست كه زيان پس از آن روشن است يا غالبا انجام نشود براى ضعف حجامت. مرعزى: كرك زير موى بز است
در نسخهاى قزعونى و در ديگرى فرعونى آمده و معنائى ندارند.
و بسا قزّعونى خوانده شود يعنى قزّعون كه دهى است كنار فرات، و همه اينها تصحيف است و همان نخست درست است، قزّ نوعى ابريشم است، و بسا گفتند ابريشم نيست در مصباح المنير گفته: قزّ معرب است، ليث گفته: پيلهايست كه از آن ابريشم سازند و گويند قزّ و ابريشم چون گندم و آرد است- پايان- ميگويم: يكى از دو چيز از آن برآيد يا حكم قز جدا از ابريشم است در جائز نبودن پوشيدن مرد يا اينكه پوشيدن جامه حرير براى مرد در نماز جائز است، و ممكن است حمل شود بر قزّ ناخالص، ظاهر اينست كه ترياق اكبر همان ترياق فاروق است و بايد مقصود ترياقى باشد كه داراى حرام چون مى و گوشت افعى و جند و مانندشان نيست و سخن در اين باره گذشت، نوشابه شادى آور معتدل شربت سيب و به است و شراب فاكهه، شربت ميوه.
در يك نسخه است كه: يك نخود ترياق اكبر بنوش يا در زمستان بىنوشابه بخور و در تابستان سكنجبين سركه.
در بسيارى نسخهها سكنجبين عسل و در نسخهاى سكنجبين عنصل عسلى يعنى سركهاى كه از پياز دشتى گيرند بنام اسقال يا پياز موش و براى داء الثعلب و فلج و عرق النساء خوبست، و سركهاش براى سرفه كهنه و باد شكم و گلو، و تن ناتوان را نيرو دهد، اطباء براى خودش و سركهاش فوائد بسيارى براى انواع بيمارى ذكر كردهاند.
هلام گوشت گاو يا گوساله يا بز است كه با آب نمك پخته شود تا آبش چيده شود، و سبزيهاى سرد با سركه در آن ريزند و خورند، مصوص، پخته گوشت درّاج و خروس است در سركه و سبزى خنك «مثانه را تغيير دهد» در نسخهاى:
تهنشين كند و سبب سنگ مثانه شود، با شكم پر حمام نروند، براى اينكه براى حرارت حمام غذاى هضم شده بمعده كشيده شود و سبب سدّه و قولنج گردد.
«فلج آورد» چون ماهى تازه توليد بلغم كند كه مايه فلج است، و آب سرد
اعصاب را ضعيف و مايه را قوى كند «خوره آورد» چون نطفه در اين صورت از خون تيره سفت سوداوى مدد گيرد «بىريختن آب» يعنى بول پس از جماع و حمل آن بر جماع بىانزال منى كه يكى گفته بعيد است.
و گفتند مقصود جماع بعد از جنابت است غسل نكرده كه مايه تكرار است مگر اين عبارت مخصوص جنابت از غير جماع باشد كه ابعد شود، ربو بفتحه نفس تنگى است و بهر بضمه نوعى از آن و در قاموس گفته گرفتن نفس است از خستگى- پايان- و بسا ربو امتلاء رگهاى شش است و انبهار امتلاى شرايين آن- انجير تن را شپشو كند: گفتهاند براى اينكه شپش از رطوبت گندانيست كه طبع آن را بيرون جلد برآورد و خاصيت انجير دفع فضولات است بسوراخهاى تن و از اين رو سبب فراوانى شپش است.
«نوشيدن آب سرد دنبال آب داغ» مايه درد دندان است چون داغ سوراخها را گشايد و سرد كه آيد در بن دندان رود و زيان بدان رساند و آب سرد پس از خوردن شيرينى هم چنين است.
«مايه دگرگونى خرد است» چون تيزهوشى اثر پاكى روح است و لطافت آن و پر خوردن اين گوشتها اخلاط سودا و خون تيره را در تن افزايند و روح بدانها تيره شود و از حركت فكرى بازماند و اثرش در فراموشى براى تسلط رطوبت و سرديست بر مغز.
ولى اين اثر در گوشت وحش مانند آهو بعيد است چون بيشتر آنها گرمند و از اين رو برخى گفتند شايد براى خشكيدن مغز باشد كه زود صورت پذير نشود و مايه فراموشى گردد.
«پيش از رفتن» شايد مقصود پيش از رفتن در آبست و در نسخهاى «نزد رفتن حمام» آمده و آن درستتر است، و در نسخهايست كه: نزد درآمدن در حمام پنج مشت
آب گرم برگير، و گفتهاند پنج بار آب گرم بريز، در نسخهايست كه پنج مشت آب گرم بر سرت بريز.
خانه يكم: يعنى رخت كن، سرد است و خشك بر اثر گرمى حمام و كمى رطوبت و دوم: سرد است و تر براى فزونى آب و كمى گرما سوّم گرم و تر چون گرمى و رطوبت بيش است و باهم برابر شوند، و چهارم گرم است و خشك چون حرارت بر رطوبت ميچربد. و شايد مقصود اينست كه در تن چنين اثر كنند نه اينكه خودشان چنين باشند.
«الى الاعتدال» يعنى اعتدال مزاج آدمى، اعضاء كبار، سر و دست و پا و ران.
عفن با حركت فاء بوى بد و گند و با كسره آن خلط گنديده است و آن روشنتر است و در نسخهاى عفوتات است و در ديگرى «عقق» با فتحه قاف يعنى ترك تن، «يا گل بنفشه» در نسخهاى خود بنفشه است و مقصود از گل گل سرخ است.
«مانند يك ششم نوره» در نسخهاى يك سوم است «تجير عصفر» تهنشين آنست، سنبل، در نسخهاى «نيل» است و در نسخهاى «شكّ» بضمه يعنى عطرى كه از رامك كوبيده بيخته آميخته بآب گيرند و سخت فشرد، و ماليده شود و با عطر خيرى چرب شود كه بظرف نچسبد و يك شب بماند وانگه شك را بسايند و بخوردش دهند و سخت مالش دهند و قرص سازند و دو روز بگذارند و آنگاه آن را با نخ گونى برشته كشند و يك سال بگذارند و هر چه كهنهتر شود خوشبوتر گردد- پايان- در باره ساختن نوره گفتهاند: آن را نخست بشويند چنانچه اطباء در ساختن مرهم نوره انجام دهند و پس از آن زرنيخ در آن ريزند تا تنديش بكاهد «آثار نوره» سياهى تن و زخم است كه بسا پس از آن رخ دهد يا بروز جوش كه در نسخهاى «تبثير نوره» آمده.
«نيروى خوراك» يعنى آنچه سبب نيروى اعضا شود از خوراك زيرا خوراك نپخته را رگها نكشند و اگر هم بكشند جزء عضو نشود بلكه آن را تباه كند، حصاة، سنگ مثانه است، «تربّى بسمن البقر» شايد مقصود آميختن با آنست و در نسخه بجاى
آن برنى آمده كه نوعى خرما است، و در نسخهاى هيچ كدام نيست و بسا كه آن درستتر باشد، مقصود از رياح بواسير علل و انواع آنست يا بادها كه از آن پديد شوند.
«و يصطبغ» يعنى آن را نانخورش سازد و در نسخه يصطبح آمده يعنى صبحانه سازد، ابلوج سكر، معرب است و بسا همان نبات باشد كه هليله يا مربايش را با آن بسايند.
و در نسخهايست كه «هر كه فزونى خرد خواهد هيچ روزى بامداد بيرون نرود تا 3 دانه هليله سياه با شكر طبرزد بجايد».
در قانون در باره عسل گفته: يك نوع عسل گزنده و زهرناك است و نشانهاش اينست كه بو كردن آن عطش آورد، و خوردنش يكباره خرد را ببرد و عرق سرد آورد- پايان- «و بوئيدن نرگس را پس مينداز» در نسخهايست كه: بوئيدن نرگس امان از زكام است و هم بو كردن سياهدانه، در قانون گفته: سياهدانه براى زكام خوبست بويژه برشته شود و در پارچه كتان باشد، و به پيشانى كسى كه سر درد سرد دارد بمالند، و اگر شبى در سركه خيسانند و فردا نرم بكوبند و در بينى بيمار كشند و باو دهند تا ببينى كشد براى ورم كهنه سر و لقوه خوبست- پايان- در قاموس است كه شقيقه درديست در نيمه سر و رو و شوصه درد دل است يا بادى كه در دندهها پيچد و يا ورم درونى حجاب دندهها و درزيدن رگ- پايان- در قانون و جز آن: شوصه را بذات الجنب تفسير كرده، و در نسخهايست كه هر كه از شقيقه و شوصه هراسد نخوابد تا ماهى خورد- الخ- تا گوشها و لهاتش نيفتند، لهاة گوشتى است نزديك حلقوم كه آن را ملاذه نامند، و سقوطش شل شدن آنست بر اثر ورمى كه دچارش شود.
و گفتند: مقصود از اذنين هم لوزتين باشند كه مانند بادامند در دو سوى حلق كه اطباء آنها را دو بيخ گوشها نامند چون نزديك گوشهايند.
«جوارش تند» چون زيره مانند و فلفل وش و مانند آنها «لهب صفراء» جهش آنست و در نسخهايست كه هر كه خواهد صفراء فرو كشد سرد و نرم بخورد، تن را باد زند كم بايستد و پر نگاه كند كه مقصود از ترويح تن باد زدن آنست، و گفتهاند مراد استراحت است و آن بعيد است و بعيدتر از آن تفسير به عطر زدنست و نسخه «يريح» با معنى وسط مناسب است.
محمّد بن زكريا و جز او گفتند پيوست آب منزل پيش بآب منزل آينده، يا ريختن اندكى سركه در آن خوبست و هم آميختن خاك وطن مسافر بآب منزل و صبر تا زلال شدن آب.
و اما اينكه بهتر آب آنست كه از آفتاب زدن برآيد خلاف بيشتر اطباء است ولى روانى بر گل موافق با آنها است.
شيخ در قانون گفته آبها در گوهر خود اختلافى ندارند ولى از نظر آميخته و كيفيت مختلفند، بهترين آب از چشمهها است و نه هر چشمه بلكه چشمههاى آب زمين پاك بىمرض، يا چشمه در سنگ كه از عفونت زمين دور است، ولى آنكه در گل پاك است بهتر از آنست، بشرط اينكه روان باشد و در برابر خورشيد و باد باشد كه بهتر شود ولى اگر ايستاده باشد رو بازيش بسا آن را فاسد كند.
و بدان كه آبهاى روان بر گل بهتر از روان بر سنگ است چون گل آب را پاك كند و خلط آن را بگيرد و سنگ چنين نيست ولى بايد گل مجرى پاك باشد نه خره و شورهزار و جز آن.
و اگر آب با ژرف باشد و تند برود و آميخته خود را بطبع خود كند و بسوى آفتاب روان باشد خصوص بسوى مشرق تابستانى آن بهتر است بويژه اگر مسافتى دور برود، پس از آن آبى كه بسمت شمال روانه است خوبست، و آنچه بسمت مغرب يا جنوب روانست بد است بويژه چون باد بوزد و اگر آبشار باشد بهتر است.
جليد- تريست كه روى زمين يخ زند و بسا شامل يخ هم باشد، و منافات ندارد كه آب يخ در نظر اطباء نافع است، برخى آن را بآب تگرگ تفسير
كردند و بعيد است آرى بسا آب برف را شامل باشد، در قانون گفته: آب چاه و كاريز نسبت بآب چشمه پست است ولى آب يخ و برف غليظ است، و آبهاى ايستاده بويژه رو باز نيزار منش پست هستند و سنگين همانا در زمستان بسبب برف خنك شوند و بلغم پديد آرند، و در تابستان بخورشيد گرم شوند و گنديده و صفرا آرند.
و براى تيرگى و اجزاء زمين و تحليل رفتن اجزاء لطيف آنها براى نوشندهها درد سپرز آرند و پرده شكم را نازك كنند و رودهها را كلفت، و اطراف آنها را با شانه و گردن لاغر سازند، و شهوت خوردن و عطش آنان بالا رود، و شكمشان بسته گردد و قى دشوار شود. و بسا دچار استسقاء شوند چون اجزاء آبى آنها بسته گردند، و بسا رودههاشان ليز شود و دچار ذات الريه و درد سپرز شوند، و پاهاشان باريك و كبدشان ناتوان و كم خور گردند براى درد سپرز، و ديوانگى و بواسير و دوالى و ذات الريه و ورم سستى آور گيرند در زمستان و حمل و زايش بر زنانشان سخت باشد تا آخر آنچه از مفاسد برشمرده.
گفته: يخ و برف اگر پاك باشند و آلوده نباشند خواه آب شوند و يا آب از برون با آنها سرد شود يا آنها را در آب اندازند خوبند و با هم تفاوت روشنى ندارند جز اينكه رو بازتر از آبهاى ديگرند و كسى كه درد عصبى دارد از آنها زيان بيند و چون پخته شوند خوب شوند و اگر يخ از آب بد باشد و برف آلوده باشد بهتر است كه آب را بمجاورت آن سرد كنند و با آن آميخته نشود.
در جاى ديگر گفته: آبهاى بد آنهايند كه در گوديهاى بيابانى ايستادند و طعم و بوى ناشناسى دارند تيره و غليظ و سنگين باشند و زود بسته شوند و روى آنها پرده بدى افتد و بر خود چيز غريبى داشته باشد- پايان- و چاه جارى آنست كه بسيار از آن آب كشند يا كاريز باشد، تقطير، چكيدن بىاراده بول است.
منى زن از پستانش برآيد.
يعنى بيشترش از آنست زيرا مشهور نزد اطباء اينست كه منى از همه تن است، و در نسخهايست كه چون چنين كنى منى او فراهم شود و شهوت خود را دريابد، و در ديدهها و چهرهاش نمايان گردد، و از تو خواهد آنچه از او خواهى.