ميگويم: اطباء همه اينها را گفتند در كتب خود كه بايد خوب با زن بازى كرد تا آب اندازد و پستانش را ماليد تا شهوتش بجنبد، زيرا پستان با رحم پر وابسته است، گفتند: چون چشمشان بر اثر نيروى كاميابى بسرخى گرائيد، روح بيرون نمايان گردد، و خون بهمراه او برآيد و در چشم كه رنگش زلال است نمودار گردد، و بسا چشم دگرگون شود و مردمكش بالا كشد چون با آلات تناسل بويژه رحم پر وابسته است، و نفس نفس زند و خود را بمرد چسباند و در آميزند و دو منى بهم برخورند.
زن پاك باشد، يعنى از حيض و نفاس و در نسخهايست كه: با او جماع مكن جز اينكه پاك باشد، و چون اين كار كنى تنت آسودهتر باشد و با برخورد دو آب فرزند تندرست برآيد بخواست خدا عزّ و جلّ- تا گفته: مانند آنچه از تو برآيد، و دنبال هم باو درميا كه زن اندكى بار گيرد و بسيارى فرو ريزد، و تاب آن را ندارد، شرف قمر در درجه 3 دلو است.
گفتند سبب سازگار بودن حمل با جماع اينست كه برج آتشى است و نر و موافق كامجوئى و شرف خورشيد است، و سازگارى دلو براى اينست كه از بروج هوائيست و گرم و تر است و مايه فزونى خون و روح است و ثور براى اينكه خانه زهره است كه وابسته بزنان و شهوتست.
و بسا ذكر اين امور اگر از امام7باشد براى مصالحى است طبق آنچه در آن روز نزد مأمون و يارانش شهرت داشته كه بنظر حكماء كار ميكردند و بزبان آنها سخن ميگفتند، و گويا بيشتر آنچه در اين روايت آمده از اين قبيل است چنانچه در آغاز رساله بدان اشارت شده كه فرموده «از گفتههاى قدماست» و بگفتار ائمه هم باز گرديم، و در برخى نسخهها پايان رساله چنين است.
بدان كه هر كه بكار بندد آنچه را در اين رساله خود ستودم و تن خود را بپرورد و جز آن نكند بخواست خدا تعالى از هر دردى سالم ماند و بحول و نيروى خدا تندرست باشد، و خداست كه عافيت را بهر كه خواهد روزى كند، و بىدار و تندرستى بخشد، و نبايد گوش داد بگفته كسى كه گويد از نادانى و بىتوجهى بدانشها و آداب
و نفهمى آنچه آيد و آنچه ماند، كه: مدتها من فلان چيز را خوردم و زيانم نداشت، چنان كردم و بد نبود و بد نديدم.
همانا اين گوينده در ميان مردم چون جانور بىشعوريست و نقش ديوارى، و نداند چه سودش دارد و چه زيانش آرد، اگر دزد بار نخست دستگير ميشد و كيفر ميديد ديگر بدزدى باز نميگرديد، و كيفرش سبكتر بود ولى بدو مهلت و عافيت داده شود تا بدزدى باز گردد و باز گردد وانگه دستگير شود ببزرگترين دزدى و دستش بريده شود، و كيفر سخت كشد و به نتيجه سرانجام طمع خود رسد.
و همه كارها بدست خدا سيد و مولاى ما است جلّ جلاله، و بوى باز گرديم و بگرائيم و هو حسبنا و نعم الوكيل، و لا حول و لا قوّة الّا باللَّه العلىّ العظيم.
ابو محمّد حسن عمى گفته: چون اين رساله از ابى الحسن على بن موسى الرضا7بمأمون رسيد آن را خواند و بدان شاد شد. و فرمان داد تا با آب طلا آن را نوشتند:
و رساله مذهّبه ناميدند و در نسخهاى، رساله ذهبيّه در علوم طبيّه.
ميگويم اينكه اگر دزد را بگيرند، شايد مشبه به دزديست كه شاهان و حاكمان عرف دستگير كنند و گر نه حاكم شرع در نخست بار هم دست او را ببرّد، يا مقصود دزديست كه كمتر از حد نصاب دزديده كه تعزير شود اگر دزديش بثبوت رسد و اگر نه دلير شود و تجاوز كند تا دزديش بحد نصاب رسد و دستش بريده شود و بكيفر بزرگى گرفتار گردد.
*** در اينجا جزء ششم از مجلد 14- كتاب السماء و العالم- بحار الانوار پايان يافت كه جامع در اخبار ائمه اطهار است كه جزء 62 از چاپ خوب ماست، و آن را با نسخهاى كه فاضل خبير شيخ محمّد تقى مصباح يزدى آراسته با هر چه پاورقى دارد مقابله كرديم، و اللَّه ولىّ التوفيق پايان شرح و ترجمه ج 6 نامبرده نوزدهم شهريور 1351 خورشيدى برابر غره شعبان المعظم 1392 قمرى هجرى نگارش محمّد باقر بن محمّد كمرهاى در وراباد خمين.
فهرست جلد ششم كتاب آسمان و جهان
ترجمه السماء و العالم
باب چهل و هشتم: در تشريح بدن نزد حكماء و اطباء 2
فصل اول 1- در بيان اعضاء بنيادى تن 2
فصل دوم: تشريح سر و اندام آن و آنچه دارد 8
فصل سوم ناى و گلوگاه و ابزار ديگر آواز 18
فصل چهارم: گردن، پشت، دندهها 20
فصل پنجم تشريح سينه و شكم و آنچه در درون دارند 24
فصل ششم تشريح آلات نژادسازى 44
فصل هفتم در تشريح اندام فرودين ديگر تن 48
باب چهل و نهم در علت گوناگونى آفريدهها و علت سياهان و تركان و صقالبه 55
ابواب طب درمان بيماريها، خواص داروها
باب پنجاهم چرا پزشك را طبيب گويند، آنچه در باره طبابت رسيده مراجعه به پزشك 57
باب پنجاه و يكم- در مداوا بحرام 71
باب پنجاه و دوم درمان تب و يرقان و پر خونى و نشانه آنها 82
باب پنجاه و سوم حجامت، حقنه، سعوط، قى 92
باب پنجاه و چهارم پرهيز كردن و خوددارى 113
باب پنجاه و پنجم درمان سردرد 115
باب پنجاه و ششم مداواى چشم و گوش 116
باب پنجاه و هفتم: درمان ديوانگى، غش، اختلال مغز 125
باب پنجاه و هشتم درمان اعضاء ديگر رو و درمان دندان و دهن 127
باب پنجاه و نهم درمان كرم شكم 132
باب شصتم درمان كرمى كه بسوراخهاى تن در آمده 133
باب شصت و يكم: درمان ورم كبد، دردهاى درون و پهلو 135
باب شصت و دوم: درمان شكم رفتن، زحير، درد معده، سردى و سستى آن 137
باب شصت و سوم درمان دردهاى گلو و شش و درمان سرفه و سل 142
باب شصت و چهارم زكام و درمان آن 145
باب شصت و پنجم درمان بادهاى دردناك 148
باب شصت و ششم درمان چكيدن شاش و درد مثانه و سنگ مثانه 149
باب شصت و هفتم درمان درد مفاصل و عرق النساء 151
باب شصت و هشتم درمان زخم ريش و درد آبله 152
باب شصت و نهم دارو براى درد شكم و پشت 154
باب هفتادم: درمان بواسير و برخى نوادر 155
باب هفتاد و يكم: آنچه براى بلغم، رطوبت، خشكى، علت آنها و براى فلج نافع است 161
باب هفتاد و دوم: درمان بلبله و عطش فزون و خستگى دهن 163
باب هفتاد و سوم: درمان زهرها و گزيدن جانوران موذى 163
باب هفتاد و چهارم: درمان وباء 165
باب هفتاد و پنجم دفع خوره، پيسى، بهق، و درد بد 166
ابواب داروها و خواص آنها
باب هفتاد و ششم- در كاشنى 169
باب هفتاد و هفتم: شبرم و سنا 171
باب هفتاد و هشتم: تخم قطونا 172
باب هفتاد و نهم: بنفشه، خيرى، زنبق و روغن آنها 173
باب هشتادم در سياه دانه 177
باب هشتاد و يكم: عناب 181
باب هشتاد و دوم: حلبه 182
باب هشتاد و سوم: اسفند و كندر 182
باب هشتاد و چهارم: سعد و اشنان 184
باب هشتاد و پنجم: هليله، آمله، بليله 185
باب هشتاد و ششم: داروهاى تركيبى داراى فوائد براى بسيارى از بيماريها 187
باب هشتاد و هفتم: نوادر و كليات طب معصومين:204
باب هشتاد و هشتم باب نادر (كتاب طب النبى6) 230
باب هشتاد و نهم: باب نادر ديگر (رساله ذهبيه طبّ الرضا7) 244
پايان كتاب