كردند و بعيد است آرى بسا آب برف را شامل باشد، در قانون گفته: آب چاه و كاريز نسبت بآب چشمه پست است ولى آب يخ و برف غليظ است، و آبهاى ايستاده بويژه رو باز نيزار منش پست هستند و سنگين همانا در زمستان بسبب برف خنك شوند و بلغم پديد آرند، و در تابستان بخورشيد گرم شوند و گنديده و صفرا آرند.
و براى تيرگى و اجزاء زمين و تحليل رفتن اجزاء لطيف آنها براى نوشندهها درد سپرز آرند و پرده شكم را نازك كنند و رودهها را كلفت، و اطراف آنها را با شانه و گردن لاغر سازند، و شهوت خوردن و عطش آنان بالا رود، و شكمشان بسته گردد و قى دشوار شود. و بسا دچار استسقاء شوند چون اجزاء آبى آنها بسته گردند، و بسا رودههاشان ليز شود و دچار ذات الريه و درد سپرز شوند، و پاهاشان باريك و كبدشان ناتوان و كم خور گردند براى درد سپرز، و ديوانگى و بواسير و دوالى و ذات الريه و ورم سستى آور گيرند در زمستان و حمل و زايش بر زنانشان سخت باشد تا آخر آنچه از مفاسد برشمرده.
گفته: يخ و برف اگر پاك باشند و آلوده نباشند خواه آب شوند و يا آب از برون با آنها سرد شود يا آنها را در آب اندازند خوبند و با هم تفاوت روشنى ندارند جز اينكه رو بازتر از آبهاى ديگرند و كسى كه درد عصبى دارد از آنها زيان بيند و چون پخته شوند خوب شوند و اگر يخ از آب بد باشد و برف آلوده باشد بهتر است كه آب را بمجاورت آن سرد كنند و با آن آميخته نشود.
در جاى ديگر گفته: آبهاى بد آنهايند كه در گوديهاى بيابانى ايستادند و طعم و بوى ناشناسى دارند تيره و غليظ و سنگين باشند و زود بسته شوند و روى آنها پرده بدى افتد و بر خود چيز غريبى داشته باشد- پايان- و چاه جارى آنست كه بسيار از آن آب كشند يا كاريز باشد، تقطير، چكيدن بىاراده بول است.
منى زن از پستانش برآيد.
يعنى بيشترش از آنست زيرا مشهور نزد اطباء اينست كه منى از همه تن است، و در نسخهايست كه چون چنين كنى منى او فراهم شود و شهوت خود را دريابد، و در ديدهها و چهرهاش نمايان گردد، و از تو خواهد آنچه از او خواهى.
ميگويم: اطباء همه اينها را گفتند در كتب خود كه بايد خوب با زن بازى كرد تا آب اندازد و پستانش را ماليد تا شهوتش بجنبد، زيرا پستان با رحم پر وابسته است، گفتند: چون چشمشان بر اثر نيروى كاميابى بسرخى گرائيد، روح بيرون نمايان گردد، و خون بهمراه او برآيد و در چشم كه رنگش زلال است نمودار گردد، و بسا چشم دگرگون شود و مردمكش بالا كشد چون با آلات تناسل بويژه رحم پر وابسته است، و نفس نفس زند و خود را بمرد چسباند و در آميزند و دو منى بهم برخورند.
زن پاك باشد، يعنى از حيض و نفاس و در نسخهايست كه: با او جماع مكن جز اينكه پاك باشد، و چون اين كار كنى تنت آسودهتر باشد و با برخورد دو آب فرزند تندرست برآيد بخواست خدا عزّ و جلّ- تا گفته: مانند آنچه از تو برآيد، و دنبال هم باو درميا كه زن اندكى بار گيرد و بسيارى فرو ريزد، و تاب آن را ندارد، شرف قمر در درجه 3 دلو است.
گفتند سبب سازگار بودن حمل با جماع اينست كه برج آتشى است و نر و موافق كامجوئى و شرف خورشيد است، و سازگارى دلو براى اينست كه از بروج هوائيست و گرم و تر است و مايه فزونى خون و روح است و ثور براى اينكه خانه زهره است كه وابسته بزنان و شهوتست.
و بسا ذكر اين امور اگر از امام7باشد براى مصالحى است طبق آنچه در آن روز نزد مأمون و يارانش شهرت داشته كه بنظر حكماء كار ميكردند و بزبان آنها سخن ميگفتند، و گويا بيشتر آنچه در اين روايت آمده از اين قبيل است چنانچه در آغاز رساله بدان اشارت شده كه فرموده «از گفتههاى قدماست» و بگفتار ائمه هم باز گرديم، و در برخى نسخهها پايان رساله چنين است.
بدان كه هر كه بكار بندد آنچه را در اين رساله خود ستودم و تن خود را بپرورد و جز آن نكند بخواست خدا تعالى از هر دردى سالم ماند و بحول و نيروى خدا تندرست باشد، و خداست كه عافيت را بهر كه خواهد روزى كند، و بىدار و تندرستى بخشد، و نبايد گوش داد بگفته كسى كه گويد از نادانى و بىتوجهى بدانشها و آداب
و نفهمى آنچه آيد و آنچه ماند، كه: مدتها من فلان چيز را خوردم و زيانم نداشت، چنان كردم و بد نبود و بد نديدم.
همانا اين گوينده در ميان مردم چون جانور بىشعوريست و نقش ديوارى، و نداند چه سودش دارد و چه زيانش آرد، اگر دزد بار نخست دستگير ميشد و كيفر ميديد ديگر بدزدى باز نميگرديد، و كيفرش سبكتر بود ولى بدو مهلت و عافيت داده شود تا بدزدى باز گردد و باز گردد وانگه دستگير شود ببزرگترين دزدى و دستش بريده شود، و كيفر سخت كشد و به نتيجه سرانجام طمع خود رسد.
و همه كارها بدست خدا سيد و مولاى ما است جلّ جلاله، و بوى باز گرديم و بگرائيم و هو حسبنا و نعم الوكيل، و لا حول و لا قوّة الّا باللَّه العلىّ العظيم.
ابو محمّد حسن عمى گفته: چون اين رساله از ابى الحسن على بن موسى الرضا7بمأمون رسيد آن را خواند و بدان شاد شد. و فرمان داد تا با آب طلا آن را نوشتند:
و رساله مذهّبه ناميدند و در نسخهاى، رساله ذهبيّه در علوم طبيّه.
ميگويم اينكه اگر دزد را بگيرند، شايد مشبه به دزديست كه شاهان و حاكمان عرف دستگير كنند و گر نه حاكم شرع در نخست بار هم دست او را ببرّد، يا مقصود دزديست كه كمتر از حد نصاب دزديده كه تعزير شود اگر دزديش بثبوت رسد و اگر نه دلير شود و تجاوز كند تا دزديش بحد نصاب رسد و دستش بريده شود و بكيفر بزرگى گرفتار گردد.
*** در اينجا جزء ششم از مجلد 14- كتاب السماء و العالم- بحار الانوار پايان يافت كه جامع در اخبار ائمه اطهار است كه جزء 62 از چاپ خوب ماست، و آن را با نسخهاى كه فاضل خبير شيخ محمّد تقى مصباح يزدى آراسته با هر چه پاورقى دارد مقابله كرديم، و اللَّه ولىّ التوفيق پايان شرح و ترجمه ج 6 نامبرده نوزدهم شهريور 1351 خورشيدى برابر غره شعبان المعظم 1392 قمرى هجرى نگارش محمّد باقر بن محمّد كمرهاى در وراباد خمين.
فهرست جلد ششم كتاب آسمان و جهان
ترجمه السماء و العالم
باب چهل و هشتم: در تشريح بدن نزد حكماء و اطباء 2
فصل اول 1- در بيان اعضاء بنيادى تن 2
فصل دوم: تشريح سر و اندام آن و آنچه دارد 8
فصل سوم ناى و گلوگاه و ابزار ديگر آواز 18
فصل چهارم: گردن، پشت، دندهها 20
فصل پنجم تشريح سينه و شكم و آنچه در درون دارند 24
فصل ششم تشريح آلات نژادسازى 44
فصل هفتم در تشريح اندام فرودين ديگر تن 48
باب چهل و نهم در علت گوناگونى آفريدهها و علت سياهان و تركان و صقالبه 55
ابواب طب درمان بيماريها، خواص داروها
باب پنجاهم چرا پزشك را طبيب گويند، آنچه در باره طبابت رسيده مراجعه به پزشك 57
باب پنجاه و يكم- در مداوا بحرام 71
باب پنجاه و دوم درمان تب و يرقان و پر خونى و نشانه آنها 82
باب پنجاه و سوم حجامت، حقنه، سعوط، قى 92
باب پنجاه و چهارم پرهيز كردن و خوددارى 113
باب پنجاه و پنجم درمان سردرد 115
باب پنجاه و ششم مداواى چشم و گوش 116
باب پنجاه و هفتم: درمان ديوانگى، غش، اختلال مغز 125
باب پنجاه و هشتم درمان اعضاء ديگر رو و درمان دندان و دهن 127
باب پنجاه و نهم درمان كرم شكم 132
باب شصتم درمان كرمى كه بسوراخهاى تن در آمده 133
باب شصت و يكم: درمان ورم كبد، دردهاى درون و پهلو 135
باب شصت و دوم: درمان شكم رفتن، زحير، درد معده، سردى و سستى آن 137
باب شصت و سوم درمان دردهاى گلو و شش و درمان سرفه و سل 142
باب شصت و چهارم زكام و درمان آن 145
باب شصت و پنجم درمان بادهاى دردناك 148
باب شصت و ششم درمان چكيدن شاش و درد مثانه و سنگ مثانه 149
باب شصت و هفتم درمان درد مفاصل و عرق النساء 151
باب شصت و هشتم درمان زخم ريش و درد آبله 152
باب شصت و نهم دارو براى درد شكم و پشت 154
باب هفتادم: درمان بواسير و برخى نوادر 155
باب هفتاد و يكم: آنچه براى بلغم، رطوبت، خشكى، علت آنها و براى فلج نافع است 161
باب هفتاد و دوم: درمان بلبله و عطش فزون و خستگى دهن 163
باب هفتاد و سوم: درمان زهرها و گزيدن جانوران موذى 163
باب هفتاد و چهارم: درمان وباء 165
باب هفتاد و پنجم دفع خوره، پيسى، بهق، و درد بد 166
ابواب داروها و خواص آنها
باب هفتاد و ششم- در كاشنى 169
باب هفتاد و هفتم: شبرم و سنا 171
باب هفتاد و هشتم: تخم قطونا 172
باب هفتاد و نهم: بنفشه، خيرى، زنبق و روغن آنها 173
باب هشتادم در سياه دانه 177
باب هشتاد و يكم: عناب 181
باب هشتاد و دوم: حلبه 182
باب هشتاد و سوم: اسفند و كندر 182
باب هشتاد و چهارم: سعد و اشنان 184
باب هشتاد و پنجم: هليله، آمله، بليله 185
باب هشتاد و ششم: داروهاى تركيبى داراى فوائد براى بسيارى از بيماريها 187
باب هشتاد و هفتم: نوادر و كليات طب معصومين:204
باب هشتاد و هشتم باب نادر (كتاب طب النبى6) 230
باب هشتاد و نهم: باب نادر ديگر (رساله ذهبيه طبّ الرضا7) 244
پايان كتاب