3- كسى كه دنبال كامرانى است چنانچه جمعى از اصحاب بدان معتقدند.
و اما عادى و متجاوز گفتهاند: مقصود راهزنست و گفتهاند كسى كه از اندازه رفع ضرورت بيشتر بخورد و يا بيش از گرسنگى بخورد، و در برخى روايات است از امام صادق7كه فرمود: باغى آنست كه بامام شوريده، و عادى راهزنست كه مردار بر آنها حلال نيست، و اخبار در اين باره بيايند.
«غَيْرَ مُتَجانِفٍ لِإِثْمٍ» يعنى مشتاق گناه نباشد كه بيش از نياز يا براى لذت بخورند و يا تعمد كنند و آن را حلال شمارند، يا مقصود اينست كه نافرمان بر امام نباشند يا از اندازه نياز و ناچارى تجاوز نكنند و از آنچه شرع رخصت داده بيرون نروند و لذت نجويند، و سخن كامل در اين باره در جاى خود بيايد ان شاء اللَّه.
و اگر براى مداوا ناچار شود آيا خوردن آن در اين آيه وارد است يا نه و آيا درمان كردن درد با حرام در صورت ناچارى رواست يا نه؟ مورد اختلاف است و برخى اصحاب گفتند مداواى با حرام مطلقا جائز نيست و برخى عدم جواز را در باره مىدانستند و هر مستكنندهاى و مداواى با حرامهاى ديگر را با ضرورت جائز دانسته و برخى مداواى با حرام را مطلقا در صورت ضرورت و نبودن داروئى جز آن جائز شمردند.
محقق- قده- در شرائع گفته: اگر ناچار است بمى يا شاش شاش را مقدّم دارد، و اگر جز مى دوائى نباشد شيخ در مبسوط منع كرده و در نهايه تجويز كرده و منع درستتر است و مداوا با مى و هر نوشابه مستكننده و هر داروى آلوده به مستكننده خوردنى باشد يا نوشيدنى جائز نيست و در ناچارى براى درد چشم جائز است.
شهيد ثانى- رفع- گفته اين همان مشهور ميان اصحاب است و در خلاف بر آن دعوى اجماع كرده، و ابن براج در ناچارى آن را تجويز كرده و تركش را احوط دانسته، در دروس هم جواز معالجه را كلى آورده مانند معالجه با ترياق
كه اقوى جواز است با ترس از تلف و حرمت آنست بىآن، و آن مختار علامه است در مختلف، و روايات منع حمل شوند بر پيشگيرى از مرض براى جمع ميان ادله- پايان- شهيد- روَّح- در دروس گفته: نوشيدن مايع نجسى براى ناچارى از تشنگى مباح است گر چه مى باشد در صورت نبودن آن، و آيا همه مستكنندهها برابرند يا مى آخر آنها است؟ ظاهر اينست كه جز او بر او مقدم است چون حرمت مى اجماعى است و حرمت جز آن در حال ضرورت مورد اختلاف است، و اگر مى و شاش و آب نجس دارد اين دو مقدمند بر مى چون مستى نيارند و فرقى ميان بول خودش و ديگرى نيست.
جعفى گفته: در ضرورت بول خود را نوشد نه از ديگرى را، و همچنين تناول آن براى معالجه جائز است چون ترياق يا سرمهكشيدن با مى كه هارون بن حمزه آن را از امام صادق7روايت كرده، و روايات منع از ريختن آن را در چشم و مداوا بآن را بحال اختيار بايد حمل كرد، و حسن استعمال مسكر را مطلقا منع كرده بخلاف اندكى از زهرهاى حرام در صورت ضرورت براى آنكه حرمت مى تعبديست، در خلاف گفته: مداوا با مى مطلقا جائز نيست و نه رفع عطش با آن، ابن ادريس هم در يك قولش در باره مداوا از او پيروى كرده، و نوشيدن بناچارى را تجويز كرده و در قول ديگر هر دو را تجويز كرده.
شيخ ابن فهد- قد- در كنز العرفان: گفته: حرام است مداوا با مى به اجماع بسيط و مركب و اما دفع تلف بوسيله آن قولى است بمنع نيز و حق جواز آنست براى حفظ جان و همچنين باشند مسكرات ديگر ولى باقى مسكرات بر خمر مقدمند.
در مهذب گفته: مداوا با مى يا مسكرات ديگر يا محرمات جائز نيست، و نوشيدن مى براى حفظ جان مباح است ولى براى پيشگيرى از بيمارى مباح
نيست، و آيا ريختن آن در چشم براى دواء جائز است؟ ابن ادريس و شيخ در قولى منع كردند، و شيخ در قول ديگرش تجويز كرده و محقق و علامه هم آن را اختيار كردند، و اگر ناچار باشد آن را در چشم بريزد، و همچنين بيمار براى حفظ جان بدان مداوا كند براى جلوگيرى از تلف نه تحصيل تندرستى قاضى آن را گفته و علامه اختيار كرده و شيخ و ابن ادريس منع كردند، قاضى گفته و احوط ترك آنست، ولى مداوا با بول شتر با جماع جائز است و ببولهاى پاك ديگر بنا بر اصح- پايان- مسأله در نهايت اشكال است، و اطمينان بانحصار دواء در حرام و خصوص در مى و مستكنندهها بعيد است.
[روايات]
1- در علل (ج 2 ص 169) در مجالس صدوق: (بسندش از عذافر كه به ابى جعفر7گفتم: چرا خدا مردار و خون و گوشت خنزير و مى را حرام كرده؟ فرمود: آنها را بر بندههاش حرام نكرده و جز آنها را حلال، براى رغبت در آنچه حلال كرده و زهد در آنچه حرام كرده ولى خدا عزّ و جلّ مردم را آفريده و دانسته چه چيز مايه زيست تن و بهى است و آن را براشان حلال كرده و مباح نموده و دانسته آنچه براشان زيان دارد و از آن بازشان داشته و براى ناچار كه مايه زيست تن او باشد باندازه رفع ناچارى حلال كرده نه جز آن (الخبر).
2- در محاسن- 259-: بسندش از امام پنجم7كه ميفرمود: تقيه در هر چيزيست، و هر چه آدميزاده بدان ناچار شود خدا آن را برايش حلال كرده.
3- در كتاب المسائل: بسندش از على بن جعفر از برادرش امام هفتم7كه از او پرسيدم دارو با مى خرما شايد؟ فرمود: نه.
4- عياشى (ج 2 ص 264 تفسير عياشى) بسندش از يكى بزرگان اصحاب ما كه: نزد امام ششم7بوديم و پيره مردى باو گفت: من دردى دارم و برايش مى خرما مينوشم و آن را براى آن حضرت وصف كرد. فرمود: چه مانعى دارى از آب كه خدايش هر زنده را از آن ساخته؟ گفت بمن سازگار نيست، فرمود:
چه مانعى دارى از عسل كه خدا فرموده «در آن شفاء است براى مردم، 70- النحل» گفت آن را نيابم، فرمود: چه مانعى دارى از شير كه گوشتت از آن روئيده و استخوانت از آن سخت شده؟ گفت سازگارم نيست، امام فرمود:
ميخواهى فرمانت دهم بنوشيدن مى؟ نه، بخدا فرمانت ندهم.
5- در علل (ج 2 ص 164): بسندش از امام ششم7كه ناچار مى ننوشد زيرا جز بدى بدو نفزايد، و چون كه اگرش بنوشد او را بكشد، و قطرهاى از آن ننوشد، گفته: و در روايتى است جز تشنگى برايش نيفزايد.
عياشى: مانند آن را آورده تا فرموده: البته از آن قطرهاى ننوشد.
6- در مكارم: از امير المؤمنين7كه فرمود: شيرهاى گاو دواء باشند.
7- و پرسيدندش7از شاش گاو كه كسى بنوشد؟ فرمود اگر براى دواء نياز دارد باكى ندارد.
8- و از جعفريست كه شنيدم ابو الحسن7ميفرمود: شاش شتر به از شير آنست و خدا شفاء را در شير آن نهاده (220- مكارم).
بيان: خلافى ندارد كه شاش حيوان حرام گوشت كه خون جهنده دارد حرامست خواه نجس العين باشد يا نه پس چون نجس است حرام است، و در شاش پرنده خلافى گذشت، و اما حيوان حلال گوشت در باره آن دو قول است:
1- حلال است كه سيد مرتضى و ابن ادريس و محقق در نافع گفتند، براى اصل و براى اينكه پاك است و دليلى بر حرمت ندارد و عموم قول خدا تعالى «بگو نيابم در آنچه بر من وحى شده حرامى بر مزندهاى- تا آخر آيه 145 الانعام».
2- مختار محقق در شرائع و علامه و جمعى كه حرامست مگر شاش شتر براى آنكه خبيثه است و عموم آيه «و حرام است بر آنها خبائث، 157- الاعراف» شامل آنست و پاكى دليل حلال بودن نيست و شايد قول يكم اقوى است، چون مقصود از خبائث در آيه جهت قبحى است كه شارع بيان كند و
نفرت طبع نيست چنانچه در جايش آن را بيان كنيم ان شاء اللَّه و همانا شاش شتر را جدا كردند براى آنكه ثابت شده رسول خدا بمردمى كه در مدينه بيمار شدند فرمود شاش شتر بنوشند و درمانجوئى از آن تجويز شده و برخى درمان جستن از همه شاشهاى پاك را جائز دانستند و خلاصه بنا بر قول بحرمت خلاف پيش در آنها آيد و جوازش بحال ضرورت برگردد و بنا بر قول ديگر مطلقا جائز است و اللَّه يعلم.
7- در رجال كشى: بسندى تا ابن ابى يعفور كه چون يك دردى ميگرفت و سخت ميشد جرعهاى مى خرما مينوشيد و آرام ميشد، و نزد امام ششم7رفت و از دردش گزارش داد و گفت: چون نبيذ نوشد آرام شود، فرمود آن را ننوش و چون بكوفه بازگشت دردش بجوش آمد و خاندانش او را وادار كردند نوشيد و آرام شد، و نزد امام ششم7برگشت و از درد و نوشيدن نبيذ گزارش داد و او فرمود: اى پسر ابى يعفور ننوش زيرا كه آن حرام است و شيطان موكل تو است، و اگر از تو نوميد شود برود، و چون بكوفه بر گشت دردش سختتر بجوش آمد و خاندانش بدو رو آوردند كه بنوشد و بآنها گفت بخدا قطرهاى ننوشم هرگز و از او نوميد شدند چون بهر چه متهم ميشد سوگند نميخورد، و چون سوگند خورد از او نوميد شدند و چند روز درد كشيد، و خدا دردش را از ميان برد و بدو باز نگشت تا مرد رحمة اللَّه عليه.
بيان: يعنى براى دفع تهمت از خود هم سوگند نميخورد و از سوگندش تصميم او را فهميدند و نوميد شدند.
8- در خرائج: از امام ششم7روايت است كه حبابه والبيه بعلى7گذشت كه يك ماهى با خود داشت بهمراه يك مار ماهى، على بدو فرمود: اين چيست با تو؟ گفت: يك ماهى كه براى عيال خريدم فرمود:
بسيار خوب وانگه فرمود: اين ديگر چيست با تو؟ گفت: پشت برادرم درد گرفته و باو گفتند مار ماهى بخورد، فرمود: اى حبابة البته خدا در آنچه
حرام كرده شفاء ننهاده، بدان كه كعبه را برپا داشته اگر بخواهى نام آن و نام پدرش را بتو گزارش كنم، و آن را بزمين زد و گفت: از خدا آمرزش خواهم بر حمل آن.
9- در طب الائمه: بسندى از صيقل كه نزد امام ششم7بودم و مردى باو گفت كسى بواسير سختى دارد و باو نسخه شربتى دادند و شراب دارد و او قصد كامجوئى ندارد و صرفا قصد درمان دارد؟ فرمود: نه، گفتم چرا؟
فرمود: براى آنكه حرام است و خدا دواء و شفاء در حرام ننهاده.
10- در كافى (ج 6 ص 413): بسندى از عمر بن اذينه كه بامام ششم نوشتم (و همين پرسش و پاسخ را نقل كرده).
11- در طب: بسندش از سماعه كه امام ششم بمن فرمود: در باره مردى كه دردى داشت و بدو نوشيدن شاش را گفته بودند فرمود كه نبايد آن را بنوشد گفتم: ناچار است بنوشد، فرمود: اگر بيچاره است و دردش دواى ديگرى ندارد بول خودش را بنوشد نه از ديگرى را.
12- و از همان: بسندش از فائد بن طلحه كه از امام ششم7پرسيدم از شراب در دواء، فرمود: كسى را نشايد كه از حرام شفاء جويد، در كافى هم مانند آن را بسند خود آورده.
13- طب (62): بسندى كه پيغمبر6نهى كرده از داروى بد براى مداوا.
بيان: در نهايه است كه در حديث نهى شده از خوردن دواء خبيث، و آن از دو راه است يكم از نجاست آنست و حرمت مانند مى و سرگين و بول كه همه نجسند و خبيث و خوردنشان حرام است جز ابوال شتر كه شرع رخصت داده در نظر بعضى و روث حيوان حلال گوشت بعقيده ديگران دوم: از راه مزه و چشش، و دور نيست كه آن را بد دارد چون در آن رنج بطبع است و ناخواهى- پايان- در شرح السنة گفته: از ابى هريره روايت است كه پيغمبر6
از دواء بد نهى كرده، و هر دو وجه پيش را ذكر كرده.
14- و از همان از عبد الحميد بن عمر بن حرّ كه چون امام ششم-7از عراق برگشت نزد او رفتم و بمن فرمود: نزد اسماعيل بن جعفر برو كه بيمار است و ببين چه دردى دارد، گويد نزد او رفتم و از درد او پرسيدم و نسخه داروئى باو دادم كه در آن شراب بود، بمن فرمود: اى پسر حرّ شراب حرام است و ما خاندانى هستيم كه از حرام شفا نجوئيم، در كافى (ج 6 ص 414) مانندش آمده.
15- در طب: بسندش از حلبى كه پرسيدم امام ششم را از داروئى كه با شراب خمير شود، و نشود كه جز با آن خمير شود، و ناچاريست، فرمود:
نه بخدا، روا نيست مسلمان در آن نگاه كند و چگونه با آن مداوا كند؟
همانا چون پيه خوك است كه جزء فلان و فلان داروست و آن دارو جز با آن درست نشود، خدا شفاء ندهد بكسى كه درمانش مى است و پيه خوك.
16- در كافى (ص 413): بسندش از ابى بصير كه ام خالد عبديّه نزد امام ششم7آمد و من نزد او بودم، گفت: قربانت: دچار قرقره شكم هستم و پزشكان عراق شراب و قاووت برايم نسخه دادند، و من ميدانم شما آن را بد داريد و خواستم آن را از شما بپرسم، باو فرمود: چرا از آن دواء ننوشى؟
گفت: من از شما تقليد كنم در دين خود، و خدا بدلم انداخته كه جعفر بن محمّد بمن امر و نهى كند، فرمود: اى ابو محمّد نشنوى از اين زن و از اين مسائل نه بخدا، من بتو اجازه قطرهاى از آن را ندهم، يك قطره از آن نچش كه البته وقتى جانت باينجا رسيد- اشاره بگلويش كرد- پشيمان شوى، سه بار باو فرمود: فهميدى؟ گفت: آرى، امام فرمود: آنچه از آن ميل را تر كند خمرهاى از آن را نجس كند، سه بار فرمود آن را.
بيان: گويا آغاز حديث تقيه است، يا براى آزمايش پرسنده است، و مراد از نجاست يا معنى معروف است يا كنايه از حرمت، و دليل است كه
استهلاك رفع حرمت نكند.
17- در كافى (..): بسندى از على بن اسباط كه پدرم بمن گفت:
نزد امام ششم7بودم و مردى باو گفت: قربانت، باد بواسير دارم و جز نوشيدن شراب با من سازگار نيست، باو فرمود: تو را با آنچه خدا و رسولش حرام كردند چه كار؟- تا سه بار فرمود- تو آب خرما بخور كه شب آن را در آب بيندازى و بامداد بنوشى و شام، گفت اين مايه نفخ شكم است، فرمود:
چيز بهترى بتو راهنمائى كنم، بدعاء بچسب كه درمان هر درديست گويد:
باو گفتم: كم و بيش آن همه حرام است؟ فرمود: آرى كم و بيشش همه حرام است.
18- در كافى: (..) از امام ششم7نزديك بمضمون حديث شماره 15- را نقل كرده.
19- در همان: (ج 6 ص 414): بسندش از حلبى كه پرسش شد امام ششم7از داروئى كه با شراب خمير شده، فرمود: دوست ندارم بدان نگاه كنم و نه آن را بو كنم، چگونه با آن درمان كنم؟ 20- در كافى: (..): بسندش از معاوية بن عمار كه مردى از امام ششم7پرسيد از داروئى كه با مى خمير شده، مىشود سرمه كشيد؟ فرمود:
خدا عزّ و جلّ شفاء در حرام ننهاده.
21- در كافى (..) از امام ششم7، هر كه يك ميل از مستكننده بچشم كشد خدا ميلى از آتش بچشم او كشد.
در ثواب الاعمال: بسندش مانندش آمده.
22- در قرب الاسناد: بسندش از على بن جعفر كه از برادرش7پرسيد شايد كه سرمه با شراب خمير شود؟ فرمود: نه در كتاب المسائل: بسندش آن را آورده، در كافى: بسندش آن را آورده.
23- در تهذيب: بسندش از امام ششم7در مرديكه چشم درد دارد و