بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 87

26- در طب (53): بسندش از امام ششم كه اگر مردم خاصيت سيب را ميدانستند بيماران خود را جز با آن درمان نميكردند.

27- و از همان- 63- بسندش از سماعه كه از امام ششم7پرسيدم بيمارى سيب ميخواهد و بر او غدقن شده كه بخورد، فرمود بتبداران خود سيب بخورانيد كه چيزى برايشان از آن سودمندتر نيست.

28- و از همان- 72-: از مهران بلخى كه ما در خراسان نزد امام رضا7رفت و آمد داشتيم يك جوانى از ما روزى از يرقان بآن حضرت شكايت كرد فرمود خيار باذرنج را بگير و پوست كن و پوستش را با آب بپز و سه روز ناشتا هر روزى يك رطل (91 مثقال) بنوش، و آن جوان پس از آن بما گزارش داد كه يار خود را دو بار با آن مداوا كرده و بفرمان خدا خوب شده.

29- در مكارم- 87- از طب الائمه كه امام صادق7فرمود: براى خون سه نشانه است، جوش در تن، خارش، جنبيدن جانور، و در حديث ديگر چرت‌زدگى، و چون يكى از اهل خانه بيمار ميشد ميفرمود به چهره‌اش نگاه كنيد، اگر ميگفتند: زرد است ميفرمود: از خلط صفراء است و ميفرمود آبى باو نوشانند، و اگر مى‌گفتند سرخ است، مى‌فرمود از خونست و فرمان حجامت ميداد.

30- در كافى- 88- روضه- بسندش از امام ششم7، كه هيچ دردى نيست مگر راهى بتن دارد و منتظر است كى فرمان يابد و آن را دريابد و در روايت ديگر افزوده جز تب كه يكباره وارد مى‌شود.

بيان: بسا مقصود اينست كه بيشتر دردها مايه‌اى در تن دارند كه خرده خرده آماده مى‌شود تا فرمان خدا برسد جز تب كه مايه‌اى در تن ندارد و از برون درآيد بوسيله تصرف مواد گرم يا سرد يا بو گند و يا زهرناك.

31- در كافى- 109- روضه-: بسندى از على بن ابى حمزه كه امام هفتم بمن فرمود: هفت ماه تب كردم و پسرم 12 ماه و بر ما دو چندان ميشد.

چنان فهميدم كه تب همه تن را نگيرد، بسا بالا بگيرد و پائين تنه را نگيرد و


صفحه 88

بسا برعكس، گفتم: قربانت اگر اجازه دهى حديثى از ابى بصير برايت باز گويم از جدت7كه چون تب ميكرد با آب سرد مداوا ميكرد و يارى ميجست، دو جامه داشت يكى در آب سرد بود و يكى بر تنش و نوبه ميكرد با آنها، سپس فرياد ميزد تا آوازش از دم درب شنيده ميشد كه اى فاطمه دختر محمّد، گفتم قربانت شما داروئى براى تب نداريد؟ فرمود داروئى برايش نيافتم جز دعاء و آب سرد، من بيمار شدم و محمّد بن ابراهيم يك پزشكى آورد و او دوائى برايم آورد قى‌ء آورد، و من ننوشيدم، چون وقتى قى كنم همه بندهاى تنم از جا در روند.

توضيح: شايد مقصود اينست كه اثر حرارت گاهى در بالا تنه پديد شود و گاهى در پائين، فرياد ميزد يا فاطمه بنت محمّد براى دادرسى و استغاثه و استشفاء «هر بندم در رود» يعنى از ناتوانى نميتوانم قى كنم، و روايت دلالت دارد كه بيان كيفيت بيمارى و اندازه‌اش شكايت بدى نيست.

32- در كافى (ج 8 ص 273): بسندش از امام ششم7كه تب با سه چيز از تن بدر آيد، از عرق كردن و از شكم رفتن و از قى.

بيان: در عرق با حركت و يا كسر عين يعنى خون‌گرفتن از رگ و مقصود رگ زدنست يا اعم از آن و حجامت و يكم روشنتر است، و مقصود از بطن اسهال است (بسا كلمه عرق بمعنى عرق كردنست كه ترجمه شد چون عرق كردن هم وسيله رفع برخى تبها است- شرح مترجم).

33- در كافى (245- روضه): بسندش از ابراهيم جعفى كه نزد امام ششم7رفتم و بمن فرمود: چرا رنگ چهره‌ات پريده و لاغرشده‌اى؟ گفتم تب ربع دارم فرمود چه‌ات بازداشته از مبارك طيب؟ شكر را بكوب و با آب بهم بزن و ناشتا در بام و شام بنوش گفت: عمل كردم و تبم بريد و برنگشت.

34- در دعائم از پيغمبر6كه فرمود: تب تف دوزخ است و آن را با آب‌


صفحه 89

خاموش كنيد، و هر زمانى تب ميكرد آب ميخواست و دست در آن ميگذاشت.

35- الشهاب: تب پيك مرگ است، تب تف دوزخ است، تب بهره مؤمن است از دوزخ.

الضوء: تب شعله‌ورى تن است و محموم بمعنى تبدار از حمّ باز گرفته است و بر خلاف قاعده صرفى است مانند مزكوم از زكام، و مرگ بى‌زندگى شدن تن است و نزد محققان هستى ندارد بلكه نبودن زندگى است و مقصود آگهى است براى آماده بودن كار سراى ديگر تا نابهنگام مرگش در نگيرد و در افسوس بى‌سود دچار شود و بايد بداند تب كه آمد او را از اهل و فرزند بازستاند و نيرو و چابكى او را ببرد، سود حديث در نظر آوردن مرگ است و حذر كردن از آن، و توقع رسيدن آن و بى‌اعتمادى بزندگى جهان گذرا، و بدبينى بكمترين بيمارى و پندار آنكه بيمارى مرگ آور است، راوى حديث حسن است و دنباله‌اش اينست كه تب زندان خدا است در زمين كه هر گاه خواهد بنده‌اش را در آن كشاند و هر گاه خواهد آزادش كند.

فيح: برافروختن سوزش است و جوشيدن ديگ، يعنى تب و جوشش آن گناه را از آدمى بريزد و كفاره بزهكاريست و گويا حضرتش6فرا گرفتن تب تن را پرداخت عذابى دانسته كه سزدش از راه نمونه آوردن و مانند كردن، و چون كيفر بايست را پرداخت ثواب دائم برايش بماند، اين حديث در معنا نزديك است بدان كه در دنبالش آيد و براى دلدارى دادن بمؤمن و كشاندن او است به تحمل آنچه خدا- تعالى بوى رساند براى پاك كردن او از گناه.

و از او:6روايت است كه هر كه سه ساعت تب كند و بر آن شكيبا باشد خدا بر فرشته‌هاش بدو بالد و فرمايد: فرشته‌هايم بنگريد به بنده‌ام و شكيب او بر بلايم، براى بنده‌ام برات آزادى از دوزخ نويسيد، و برايش نوشته شود: بنام خداوند بخشاينده مهربان، اين نامه‌ايست از خداى عزيز حكيم برائتى است از خدا براى بنده‌اش فلان پسر فلان كه منت از عذابم آسوده‌ات كردم و بهشتم را بر تو بايست‌


صفحه 90

نمودم، بسلامت در آن درآ.

و از ابى درداء است كه: من از رنج يك شب درد، بشتران سرخ مو شاد نشوم، بيمارى مؤمن كفاره گناه او است.

و از حسن بصريست كه خدا تعالى مؤمن را با تب يك شب كفاره كند و ببخشد سود حديث امر بشكيبائى و پذيرائى از خداست در آنچه از بيمارى كه وسيله تأديب است و آگهى باينكه هر دردى وسيله پاك شدن از گناه است بعلاوه از عوض و ثوابى كه صبر دارد، راويه حديث عايشه است و دنبالش اينست كه «خنكش سازيد با آب».

و حديث سوم در معنا با آنها كه پيش از آنست نزديك است، و حظّ بمعنى بهره است (در جمع و تصريف حظ بياناتى دارد و شعرى گواه آورده و گفته) معنى حديث اينست كه خدا تعالى گناهانش را بريزد، و در برابر بيمارى كه بدو داده و صبر كرده او را بيامرزد و بدوزخ كيفر نكند و گويا تب همان بهره دوزخ اوست و در حديث ديگر روايت است كه آن حضرت6فرمود هيچ آدمى نباشد جز كه بهره‌اى از دوزخ دارد و بهره مؤمن همان تب است.

و از مجاهد است در تفسير قول خدا تعالى «و نيست از شما كسى مگر آنكه در آن وارد شود اين بر پروردگارت بايست و گذرا است 70- مريم) كه هر مسلمانى تب كرد البته واردش شده، و بهره مؤمن از آن همانست، سود حديث دلدارى و خوش كردن دل است از رنجى كه آدمى از دردها و بيماريها ميكشد بوسيله ريختن گناهان و بارها از او، و آگهى باينكه در كيفرش بهمان اكتفاء شود و سزايش تقريبا همانست راوى حديث عبد اللَّه بن مسعود است و دنباله حديث است «تب يك شب كفاره گناه يك سال است تمام».

36- در كافى- 265- روضه-: بسندش كه امام ششم بمردى فرمود: با چه تبدارانتان را مداوا كنيد. گفت؟ اصلحك اللَّه: با اين داروهاى تلخ، بسفائج، غافث، و مانند آن، فرمود: سبحان اللَّه آنكه بتلخ به ميكند ميتواند به شيرين هم به كند


صفحه 91

سپس فرمود: چون يكى از شما تب كرد ظرف پاكى بگيرد و در آن يكحبه قند و نيم بنهد و آنچه از قرآن حاضر داند بدان بخواند و آن را شب در برابر اختران نهد و روى آن آهنى نهد، بامداد آب بر آن ريزد و آن را با دست بمالد و بنوشد، در شب آينده يك حبه ديگر قند بر آن فزايد كه 2 حبه و نيم شود، و در شب سوّم يكى ديگر كه 3 حبه و نيم شود.

بيان: دلالت دارد كه حبه قند اندازه مشخص داشته و گويا همانست كه در شيشه و قالب ديگر ريزند و حبه‌هاى خرد و درشت مانند از آن ببندد و در عرف آن را نبات خوانند، و بسا جز آنست چنانچه در باب خود آيد ان شاء اللَّه.

بسفايج چنانچه اطباء گفتند: چوب تيره ايست كه بسياهى و سرخى اندك زند، نازك است و پهن و دندانه‌دار مانند كرم چند پا، مزه شيرين كرفى دارد، و با شكر نوشيده شود، يكى از آنها گفته: بر درخت جنگل و نيزار رويد، و يكى گفته بر سنگ رويد، گرم است بدرجه 2 و خشگ بدرجه 3 و پر اثر در خشك كردن، رطوبات را بخشكاند، و 3 درهم (در حدود 2 مثقال) آن مسهل است بى‌فشار بر روده‌ها براى سوداء و بلغم و كيموس آبى، و مانند آن در قانون گفته است.

و گفته: غافث از گياهان خاردار است و برگش چون برگ شاهدانه است و گلش چون گل نيلوفر كه آن را يا شيره‌اش را بكار برند، گرم است بدرجه 1- و خشك بدرجه 2- لطيف است و برنده بى‌كشش و حرارت در ظاهر، اندكى كرف است و بدمزه و تلخ سخت چون تلخى صبر براى بيمارى داء الثعلب و داء الحيه تازه خوبست، با پيه كهنه بر زخمهاى سخت و به نشدنى ضماد كنند.

شيره‌اش براى جرب و كچلى و خارش نافع است كه با آب شاهتره و سكنجبين بنوشند و گلش براى دردهاى كبد و ورمهاى معده خوبست چه بوته آن باشد و چه شيره آن و براى بد هضمى و استسقاء خوب است، و براى تبهاى پاگير و كهنه نافع است بخصوص شيره آن، بويژه با شيره افسنتين.

ميگويم: بزودى بسيارى از اخبار در ابواب داروها و گلها و دانه‌ها بيايد ان شاء اللَّه تعالى.


صفحه 92

باب پنجاه و سوم حجامت، حقنه، سعوط، قى‌

1- در خصال- 117- بسندش از امام ششم7كه دارو چهار است:

حجامت، سعوط، حقنه و قى (سعوط داروئى است كه در بينى كشند).

2- در خصال- 26- بسندى از امام ششم7كه گذر كرد بقومى و حجامت ميكردند فرمود: چه ميشد شما را اگرش بشام يك شنبه پس ميانداختيد كه درد را بهتر ميكشيد: در مكارم بى‌سندش آورده.

3- در خصال- 27- بسندش از يونس بن يعقوب كه شنيدم امام ششم7ميفرمود: روز دوشنبه رسول خدا6حجامت كرد و گندم بحجامت كن داد.

4- و از همان: بسندى تا امام ششم7كه هميشه رسول خدا6روز دوشنبه پس از عصر حجامت ميكرد.

5- و از همان: بسندش از امام ششم7كه حجامت آخر روز دوشنبه درد را بخوبى از تن ميكشد.

بيان: دور نيست اخبار روز دوشنبه از تقيه باشد چون اخبار شوم بودن آن بسيار است و بسا كه بدان اخبار تخصيص خورند، و نكته‌اى هم دارد كه شومى آن براى مصيبت‌زدگى پيغمبر6و ائمه:است در آن و حجامت كه درد و مصيبتى است خود همدردى با آنها است ولى آزموديم كه حجامت در آن و در چهار شنبه بيشتر سودى ندارد.

6- در خصال- 30- بسندش از محمّد بن رباح قلّاء كه ديدم امام هفتم7روز جمعه حجامت ميكرد، گفتم: قربانت روز جمعه حجامت ميكنى؟ فرمود:

آية الكرسى ميخوانم، چون خونت جوش آمد در شب يا روز آية الكرسى بخوان و حجامت كن.


صفحه 93

7- و از همان: بسندش تا رسول خدا6كه هر كس سه شنبه 17 يا 14 يا 21 ماه حجامت كند درمان همه دردهاى سال را دارد، و در جز اين روزها همان درمان درد سر و دندان و جنون و خوره و پيسى است.

8- در خصال- 28- بسندش تا يكى اصحاب ما كه در آمدم بر امام دهم7روز چهارشنبه و او حجامت ميكرد، گفتم مردم حرمين از رسول خدا6روايت كنند كه فرمود: هر كه روز چهار شنبه حجامت كند و پيس شود جز خود را سرزنش نكند فرمود: دروغ گويند، همانا پيسى از تخم در حيض است.

9- و از همان- 30- بسندش از معتب بن مبارك كه روز پنجشنبه رفتم حضور امام ششم7و حجامت ميكرد، گفتم: اى پسر رسول خدا روز پنجشنبه حجامت ميكنى؟ فرمود: آرى، هر كه روز پنجشنبه كه شامگاه جمعه است حجامت كند خونش از ترس قيامت پيش آيد و تا بامداد پنجشنبه بآشيانه خود برنگردد، سپس رو بغلامش زنيج كرد و فرمود: اى زنيج شاخ حجامت را سخت ببند و خون گيرت را نرم دار و تيغت را تيز كن و تند بكش.

10- در طب: امام ششم فرمود: هر كه آغاز روز پنجشنبه آخر ماه حجامت كند درد بخوبى از او برآيد.

11- در معانى الاخبار- 172- بسندش از امام ششم7كه بيكى از يارانش فرمود: چون حجامت خواهى و خون از حجامتگاهت برآيد پيش از آنكه فارغ شوى و خون سرازير شود بگو: بسم اللَّه الرحمن الرحيم پناهم بخداى كريم در اين حجامت از چشم زخم در خون و از هر بدى، سپس فرمود: اى فلانى چه دانى كه چون اين را گفتى البته همه چيز را فراهم كردى، كه خدا تبارك و تعالى فرمايد: «اگر غيب دانستم بسيار خير اندوختم و بدى نديدم، 188- الاعراف» يعنى فقر نديدم (از قول پيغمبر) و فرموده است عزّ و جلّ «و همچنين شد تا بگردانيم از او بدى و هرزگى را 24- يوسف» يعنى از زنا، و بموسى گفت «در آور دستت را در گريبانت تا برآيد درخشان و سفيد بى‌بدى. 12- النمل»


صفحه 94

يعنى بى‌مرض.

در طب: بسندى همين روايت را از جابر جعفى از قول امام پنجم آورده تا كلمه، بى‌مرض، سپس فرموده همه اينها را در حجامت خود جمع كن و خون بدين عوذه پيش روان گردد.

در مكارم- 82- بى‌سند آن را از امام صادق7آورده.

بيان: از اينكه فرمود چه دانى؟ مقصود اينست كه بدان كه «از هر بدى» شامل استعاذه از همه آفات دين و دنيا است از بيماريهاى تن و احوال دين و از آيات گواه آورد كه سوء بهمه اين معانى آمده.

12- در معانى الاخبار- 247- بسندى تا امام پنجم7كه پيغمبر6در سر و ميان دو شانه و در پشت هر سه حجامت كرده و يكى را سودمند و ديگرى را فريادرس و سومى را نجات بخش ناميده.

13- و از همان: بسندى از امام ششم7كه محل حجامت در سر يك وجب از سر بينى بالا است باندازه ميان سر انگشت بزرگ و سبابه بالاى دو ابرو، و رسول خدا آن را نجات بخش ميناميد و در حديث ديگر است كه رسول خدا6در سر حجامت ميكرد و آن را فريادرس يا نجات بخش ميناميد.

بيان: فضيلت حجامت سر و سودهاش در روايات خاصه و عامه وارد است، و برخى پزشكها گفته: حجامت ميان سر البته سودمند است، و روايت شده كه پيغمبر6آن را انجام داده برخى از آنان گفته: رگ زدن باسليق براى حرارت كبد و سپرز و شش سودمند است، و هم براى شوصه و سينه پهلو و بيماريهاى خونى ديگر كه در زير زانو تا ران رخ دهند و زدن رگ أكحل براى امتلاء و فزونى خون در همه تن خوب است بويژه اگر فاسد باشد، و زدن رگ قيفال براى بيمارى سر و گردن از فزونى خون يا فسادش سودمند است و خون گرفتن از دو رگ زننده زير گلو براى درد سپرز و نفخ شكم و تنگ نفس و درد جنين خوب است.