باب سوم ابليس، داستانهاى او، آغاز آفرينش و دامهاى او، احوال نژاد او و احتراز از آنها
آيات قرآن مجيد
1- البقره- 168- و 169- دنبال گامهاى شيطان نرويد كه دشمن آشكار شما است جز اين نيست كه شما را ببدى و هرزگى وادارد و باينكه ندانسته بخدا بگوئيد 268- شيطان بشما نويد فقر دهد و شما را بهرزهگى وادارد 275- آنان كه ربا خورند برنخيزند جز مانند كسى كه شيطان او را دست انداخته و گيج كرده 2- آل عمران- 26- و البته من پناهش دهم بتو و نژادش را هم از شيطان رجيم 157- همانا اين شيطانست كه ميترساند دوستانش را نترسيد از آنها و بترسيد از من اگر شما مؤمنانيد.
3- النساء 37- و هر كه شيطان همدوش او است چه بد همدوشى دارد 76- بجنگيد با دوستان شيطان كه نيرنگ شيطان سست است 82- و اگر فضل خدا و رحمتش نبود البته پيرو شيطان بوديد مگر اندكى از شماها 117- نخوانند در برابر او جز مادهها را و نخوانند جز شيطان متمرّد 118- خدا لعنش كرده و او گفته البته از بندههايت بگيرم بهرهاى باندازه 119- و البته آنها را گمراه كنم و بآرزو اندازم وادارم گوش چهارپايان را بشكافند، و وادارم آفرينش خدا را دگرگون كنند و هر كه شيطان را دوست خود گيرد در برابر خدا البته زيان آشكارى برد 120- نويدشان دهد و بآرزوشان اندازد و نويدشان ندهد جز بفريب 121
آنانند كه جايشان دوزخ است و از آن چاره ندارند.
4- المائده- 91- جز اين نيست كه شيطان ميخواهد دشمنى و كينه ميان شما اندازد بوسيله مى و قمار و باز دارد شما را از ذكر خدا و از نماز، آيا شما دست برداريد؟ 5- الانعام- 112- و همچنين ساختيم براى هر پيغمبر دشمن كه شياطين آدميند و پرى، بدل هم اندازند گفتار بيهوده و فريب را، 121- و راستى شياطين بدل دوستانشان اندازند تا با شما ستيزه كنند، 142- و پيروى نكنيد از گامهاى شيطان كه براى شما دشمنى است عيان.
6- الاعراف- 11- و البته شما را آفريديم وانگه صورت بندى كرديم و سپس بفرشتهها گفتيم سجده كنيد براى آدم و سجده كردند جز ابليس كه سجده كن نبود 12- گفت چه بازت داشت كه سجده نكردى چونت فرمان دادم؟ گفت: من به از او بودم كه مرا از آتش آفريدى و او را از گل 13- گفت فرود شو از آن تو را نرسد كه در آن سربزرگى كنى بيرون رو كه از زبونانى 14 گفت مهلتم ده تا روز رستاخيز 15- گفت تو از مهلت يافتهگانى 16- گفت: در برابر اينكه مرا بناراه انداختى آنها را از راه راستت باز نشانم.
17- وانگه از جلو و پس و راست و چپ آنها بدانها آيم و نيابى بيشترشان را شكرگزار 18- گفتمش برو بيرون نكوهيده و رانده البته كسى كه پيرو تو شد از آنها هر آينه پر كنيم روز جزا از شماها همه تا آخر آنچه در داستان آدم گذشت.
22- و نگفتم بشما كه شيطان البته دشمن آشكار شما است، 27- اى آدميزادهها نفريبد شيطان شما را چنانچه پدر و مادرتان را از بهشت بدر كرد، و جامه آنها را در آورد تا بدنمائى آنها را بدانها بنمايد، راستش او و عشيرهاش شما را بينند از آنجا كه شما آنها را نه بينيد، راستى ما شياطين را دوستان كسانى ساختيم كه ايمان نيارند، 30- راستى آنها شياطين را دوست گرفتند در برابر خدا.
199- و اگرت شيطان وسوسهاى كرد پناه بر بخدا كه شنوا و دانا است، 20- راستى آنان كه پرهيزكارند چون شيطانى ولگرد بدانها دست زند ياد آور
شوند و ناگاه از بينايان باشند 201- و برادران مشرك آن شياطين در گمراهى آنان افزايند و كم نگذارند.
7- الانفال 48- و چون كه شيطان كارهاشان را زيور داد و گفت بآنها امروزه كسى از مردم بر شما چيره نيست و راستش من پناه شمايم و چون دو گروه با هم نمودار شدند بدنبال برگشت و گفت البته من از شما بيزارم من بينم آنچه شما نبينيد، من از خدا ترسم و خدا سخت كيفر است.
8- يوسف- 5- راستى شيطان براى آدمى دشمنى است روشن 42- از يادش برد شيطان ياد آورى نزد سيّد خود را، 100- پس از آنكه شيطان جدائى انداخت ميان من و برادرانم.
9- ابراهيم- 22- و گفت شيطان چون كار گذشت خدا نويد راست بشما داد و من هم نويد دادم و خلف كردم، من بشما تسلطى نداشتم جز اينكه شما را دعوت كردم و شما پذيرا شديد برايم، مرا سرزنش نكنيد، خود را سرزنش كنيد من دادرس شما نيستم و شما هم دادرس من نيستيد، من كافرم بدان چه مرا همكار دانيد از پيش راستى از آن ستمگران شكنجهايست سخت.
10- الحجر- 17- و نگهش داشتيم از هر شيطان رانده 17- جز آنكه بدزدى شنود و دنبال او است تير شهابى آشكار 28- و چون كه پروردگارت بفرشتهها گفت: البته من آفريننده آدمى باشم از گل خشكيده و خره سالخورده 29- و چونش ساختم و جانش دادم بيفتيد براى او سجدهكنان 30- سجده كردند همه فرشتهها سراسر 31- جز ابليس كه نخواست با سجدهكنها باشد 32- گفت اى ابليس چه شدت كه نبودى با سجده كنان 33- گفت من نباشم سجده كنم براى آدمى كه او را از گل خشكيده و از لجن سالخورده آفريدى 34- گفت پس برو بيرون از آن كه تو راندهاى 35- راستى لعن بر تو است تا روز جزا 36- گفت- پروردگارا پس مرا مهلت ده تا روز محشر 47- گفت تو از مهلت يافتهگانى تا روز وقت دانسته شده 38- گفت پروردگارا بدين كه مرا سرگردان كردى
البته بيارايم براشان آنچه در زمين است و البته همه را گمراه كنم 39- مگر بندههاى مخلصت را 40- گفت اين راه براى من استوار است 41- و البته تو را بر بندههاى من دسترس نيست جز آنان كه پيرو تو شوند از گمراهان 42- و راستى دوزخ وعدهگاه آنها همه است.
11- النحل- 62 آرايش داد شيطان برايشان كارهاشان را و امروز او است سرپرست آنها، 98- چون قرآنخوانى پناه بر بخدا از شيطان رجيم 99- كه نيست برايش تسلط جز بر كسانى كه پيرو اويند و بر بتپرستان.
12- الاسرى- 27- راستى مبذرين برادران شياطينند و شيطان بپروردگارش ناسپاس است، 53- راستى شيطان فتنه كند ميانشان زيرا شيطان دشمن آشكار آدمى است، 60- و چون كه گفتيم بفرشتهها سجده كنيد براى آدم و سجده كردند جز ابليس گفت آيا سجده كنم براى آنكه آفريدى از گل 61- گفت آيا بينمت كه بر منش ارجمند كردى اگرم مهلت دهى تا قيامت لجام زنم بر نژادش جز اندكى را.
62- گفت برو هر كه از آنان پيرو تو شد راستى دوزخ سزاى او است سزائى وافر 63- برانگيز هر كدام را خواهى بآوازت و يورش بر بدانها با سواره و پيادهات و شريك شو با آنها در مالشان و فرزندانشان و نويدشان ندهد جز بفريب.
64- راستى بندههاى مرا تسلطى بر آنها ندارى و بس است به پروردگارت پشتيبان.
13- الكهف- 5- و چون گفتيم بفرشتهها سجده كنيد بآدم و سجده كردند جز ابليس كه از جن بود و از امر پروردگارش بدر شد آيا او را و نژادش را دوست گيريد در برابرم و آنان دشمن شمايند چه بد عوضى است براى ستمگران 51- من گواهشان نكردم بر آفرينش آسمانها و زمين و نه آفرينش خودشان و نبودم كه گمراهكنندهها را ياور خود سازم، 62- و از يادش نبرد جز شيطان از اينكه بيادش آرم.
14- مريم- 44- اى پدر نپرست شيطان را زيرا شيطان نافرمان رحمانست
45- پدر جان من ترسم برسد بتو عذابى از رحمان و باشى همگنان شيطان 68- بپروردگارت كه البته آنها را محشور كنم و شياطين را حاضر كنم گرد دوزخ زانو زنان، 83- آيا نبينى كه فرستاديم شياطين را بر كفار تا برانند آنها راندنى.
15- طه 16- پس سجده كردند جز ابليس- تا قول خدا تعالى- پس وسوسه كرد باو شيطان.
16- الأنبياء- 82- و از شياطين كسانى بودند كه برايش غواصى ميكردند و كارهاى ديگر و ما آنها را نگهبان بوديم.
17- الحج- 3- و پيرو شود هر شيطان متمرد را 4- كه سرنوشتش اينست كه هر كه پيروش باشد راستى او را گمراه كند و بكشاند بعذاب سوزان 52- و نفرستاديم پيش از تو رسولى و نه پيغمبرى جز چون آرزو كرد شيطان در نهادش افكند آرمانى و خدا زدود آنچه را شيطان افكند سپس محكم كرد آياتش را و خدا دانا و حكيم است 53- تا بسازد آنچه را شيطان افكنده آزمايشى براى آنها كه دلشان بيمار است و آنها كه دلشان سخت است.
18- المؤمنون- 97- بگو پروردگارا پناه بتو از وسوسههاى شيطانها 98 و پناه بتو كه خود حاضر شوند نزد من.
19- النور- 21- آيا آنان كه گرويديد پيرو گامهاى شيطان نشويد و هر كه پيرو گامهاى شيطان شود راستش او بهرزگى و زشتى وادارد.
20- الشعراء- 94- پس بسر درآيند در آن با گمراهان 95- و لشكرهاى ابليس همه، 110- فرو نياورند آن را شياطين نشود آنان را و نتوانند 111- راستى آنها از گوش گرفتن البته بركنارند تا قول خدا تعالى آيا بشما آگهى دهيم كه بر كه فرو شوند شياطين 112- فرو شوند بر هر دروغزن و گنهكار 113 گوش فرا دهند و بيشتر دروغگويانند.
21- النمل- 24- آراست براشان شيطان كارهاشان را، و بازداشت آنها را از راه
22- القصص- 15- گفت: اين كار شيطانست كه او گمراه كن روشنى است 23- سبا 20 و البته ابليس گمانش را در آنها درست در آورد و پيرو او شدند جز دستهاى از مؤمنان 21- بر آنها تسلطى نداشت جز باندازهاى كه بدانيم چه كس آخرت را باور دارد و چه كسى در آن شك دارد و پروردگارت بهر چه نگهبانست.
24- فاطر- 6- راستى شيطان دشمن شما است دشمن او باشيد همانا ميخواند حزبش را تا از ياران دوزخ باشند.
25- يس- 60- آيا با شما پيمان نبستيم اى آدميزادهها كه شيطان را نپرستيد چه كه دشمن عيان شما است 61 و البته گمراه كرد از شما خلق بسيارى را آيا شما انديشه نكنيد؟ 26- الصافات- 7- و نگهدارى از شر هر شيطان متمرد 8 گوش ندهند به خلق بالاتر و زده شوند از هر سو 9- براى رانده شدن و از آن آنها است عذابى سخت و پيوست 10- مگر آنكه يكباره بربايد و بدنبالش آيد شهابى سوراخ كن 65- گلش گويا سرهاى شياطين است.
27- ص- 37- و شياطين هر سازنده و غواص 38 و ديگران كه بكند رستهاند 41- چون فرياد زد پروردگارش را كه راستى بسيد مرا شيطان برنج و شكنجه 71 چون گفت پروردگارت فرشتهها را كه البته من آفرينندهام آدمى را از گل 72 و چونش ساختم و از روحم در او دميدم بيفتيد برايش سجده كن.
73- پس سجده كردند فرشتهها همه و همه 74- جز شيطان كه سر بزرگى كرد و بود از كافران 75 گفت اى ابليس چه بازت داشت كه سجده كنى براى آنچه من بدست خود آفريدم سر بزرگى كردى يا از بزرگان بودى 76 گفت من به از اويم آفريدى مرا از آتش و آفريدى او را از گل 77 فرمود برو بيرون از آن كه تو راندهاى 78 گفت پروردگارا مهلتم بده تا روزى كه مبعوث شوند 79 گفت تو از مهلت يافتههائى 80 تا روز وقت معلوم 81 گفت بعزتت همه را گمراه كنم جز بندههاى مخلص تو 81 گفت بحق كه درست گويم 82 البته پر كنم دوزخ را از تو و كسانى كه پيرو تو
شدند از آدميان همه.
28- السجده 46 فصلت و اگر وسوسهاى از شيطان بتو رسد بخدا پناه بر كه شنوا و داناست.
29- الزخرف- 26- و هر كه رو گرداند از ذكر رحمان برتابيم بدو شيطانى و او همگنانش باشد، 62 و باز ندارد شما را شيطان كه او دشمن آشكار شما است 30- محمّد- 25- شيطان آراست براشان و فراهم آورد براشان.
31- المجادله- 19- مسلط شد بر آنها شيطان و از يادشان ذكر خدا را برد آنان حزب شيطانند حزب شيطان همان زيانكارانند.
32- الحشر- 59- بمانند شيطان كه بآدمى گفت كافر شو و چون كافر شد گفت گفت راستى من از تو بيزارم زيرا من از پروردگار جهانيان ترسانم 60 پس سرانجام هر دو دوزخ است و در آن جاويدانند و اينست سزاى ستمگران.
33- الملك- 5 و البته زيور كرديم آسمان دنيا را بچراغها و آنها را راندن شيطانها كرديم و آماده نموديم براشان عذاب دوزخ 6 و براى آنها كه كافر شدند به پروردگارشان عذاب دوزخ است و چه بد سرانجامى است 7 چون در آن افكنده شوند بشنوند شهقه آن را با اينكه ميجوشد نزديك است خشم او نمايان باشد و هر فوجى در آن افكنده شوند دربانانش از آنها پرسند نيامد براى شما بيم دهنده 6 گويند آرى البته بيم ده آمد براى ما 8- و او را دروغگو شمرديم و گفتيم: خدا چيزى فرو نياورده و نباشيد شما جز در گمراهى آشكار.
34- الناس- 4- از شر وسواس خناس 5 كه وسوسه كند در دل مردم 6 از پرى و آدمى.
تفسير
«لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ» بيضاوى در (ج 1 ص 128) تفسيرش گفته يعنى هواپرستى نكنيد تا حرام را حلال كنيد و برعكس و نشانه دشمنى او اينست كه شما را ببدى و هرزگى واميدارد و و آن چيزيست كه عقل زشت داند و شرع قبيح
شمارد كه بد است چون عقل از آن غمين شود و هرزهگى است چون شرع آن را بد شمرده و زشت دانسته و گفتند سوء همه قبائح باشد و هرزگى كبائر فزون از اندازه.
و گفتند يكم آنست كه حدى ندارد و دوم آنكه در شرع حدى دارد رازى در ج 5: 4 ط مصر تفسيرش گفته: بدان كه فرمان و وسوسه شيطان همان خاطرههاى دل ما است و مردم در باره آنها چند وجه گفتند:
1- مايه اينها چيست؟ برخى گفتند كلماتيست نهانى، فلاسفه گفتند تصور و تخيل سخن است چون صورتى كه در آينه نقش بندد، زيرا اين صور تا اندازهاى مانند چيزها است گرچه از هر جهت مانند نيستند، و بسا اعتراض شود كه صورت خيالى اين كلمات مانند حروفند يا نه؟ در صورت يكم خود حروفند و همين مىشود كه اينها اصوات و حروف نهانيند و اگر نه اصلا حروف نيستند و آنچه من در خود يابم اينست كه حروف و اصواتى منظمند مانند سخن خارجى، و عربى در دل خود بهمان عربى سخن دارد و عجمى بعجمى و خاطره اين حروف مانند خارج بدنبال همند و ثابت شود كه خاطرهها حروف و كلمات نهانند.
2- اين خاطرهها كار كيست.
بنا بر اصل مسلم ما كه هر پديده كار خداست جواب روشن است.
ولى معتزله كه اين اصل كلى را نپذيرند چنين نگويند و بعلاوه متكلم نزد آنها سخن ساز است و اگر سخن ساز خاطرهها همه خدا باشد با اينكه دروغ هم دارند لازم آيد كه خدا بدان موصوف شود و خدا از آن برتر است و نميشود گفت سخن ساز درونى خود بنده است زيرا بسا از آنها بدش آيد و تلاش كند كه نباشند و نميشود بلكه بدنبال هم آيند و بايد ديگرى آنها را بسازد كه فرشته است يا شيطان و شايد آنها در پايان مغز يا دل سخن سازى كنند تا آنجا كه اگر كسى سخت كر باشد آنها را بشنود.
و اگر گوئيم سخن فرشته يا شيطانست و اينها بخود وجود دارند و لا مكانند