دور نيست چنين كارها توانند و اگر گوئيم جسم لطيفند و درون بشر فرو نروند دور نيست بتوانند سخن را بدرون او رسانند و مىشود گفت چنان لطيفند كه ميتوانند بدرون آدمى نفوذ كنند و سخن را بدل و مغز رسانند، و با لطافتى كه دارند تركيب آنها محكم است و بهمپيوسته و جدا نشدنى و از فرو رفتن بدرون آدمى از هم نپاشند و دليل بر فساد هيچ كدام از اين احتمالات نيست و شناخت حقيقت آنها با خداست و دليل الهام فرشتهها بخوبى قول خدا تعالى است «چون كه وحى كرد پروردگارت بفرشتهها كه من با شما هستم بر جا داريد آنان كه گرويدند، 12- الانفال» يعنى پايدارى را بدانها الهام كنيد.
و دليلش از اخبار قول پيغمبر است6كه شيطان را بدل اندازيست اى آدميزاده و فرشته را هم، و در حديث است كه چون نوزادى براى آدمى زايد ابليس شيطان همگنانى براى او سازد و خدا فرشتهاى، شيطان بگوش چپ دلش نشيند و فرشته بر گوشه راست دلش و هر دو او را دعوت كنند.
برخى صوفيه و فلاسفه فرشته خير خواه را بنيروى خرد تفسير كرده و شيطان بدخواه را بنيروى شهوت و خشم، و آيه دلالت دارد كه شيطان جز بزشتيها دعوت نكند چون كلمه انما آورده كه دليل حصر است عارفى گفته بسا شيطان هم بنيكى كشاند بقصد اينكه از آنش ببدى رساند و آن بچند جور است.
1- از بهتر به فروتر كشاند كه آسانست يا از آسان ببهتر دشوار كشاند تا از رنج او را از طاعت متنفر كند و رازى در (7: 67 تفسيرش) گفته: در قول خدا تعالى «الشَّيْطانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ» در شيطان اختلاف است در قولى ابليس است و در قولى سائر شياطين و در قولى شياطين جن و انس، و در قولى نفس اماره ببدى، و لفظ وعده در بدى هم آيد و ممكن است بر سبيل تهكم باشد، و سخن در باره وسوسه در استعاذه گذشت.
و ابن مسعود روايت كرده كه شيطان را يك دل افكنى است كه دور كردن از نيكى باشد و فرشته را يك دلافكنى كه نويد نيكى است، هر كه آن را در خود
يابد بداند از خداست و هر كه نخست را پناه برد بخدا از شيطان رجيم و اين آيه را خواند، و حسن از يكى مهاجران روايت كرده كه هر كه را خوش آيد بداند شيطان چه مكانتى در وجودش دارد بينديشد كه رغبتش در كار زشت چه اندازه است.
فحشاء بخل است و فاحش در كلام عرب بخيل را گويند.
و در قول خدا تعالى «إِلَّا كَما يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطانُ مِنَ الْمَسِ» گفته: تخبط پريشانكاريست و تخبط شيطان اختلال روانى يا ديوانگى است كه آن را شيطانزدهگى گويند، و مسّ ديوانگى است و ديوانه را ممسوس گويند و اصل مس با دست است و گويا شيطان دست كشد بآدمى و او را ديوانه كند و تخبط اينست كه او را لگد كند و مخبل شود، تخبط با پا است و جنون بدست كشيدن.
جبائى گفته: مردم گويند غش كردن از اينست كه شيطان باو دست ماليده و او را بخاك افكنده و اين باطل است زيرا نيروى شيطان سست است و نتواند مردم را بزمين افكند و بكشد و دليلش چند راه است.
1- حكايت خدا تعالى از شيطان كه «نبود مرا بر شما هيچ تسلطى جز اينكه دعوتتان كردم و پذيرفتيد» و اين صريح است در اينكه شيطان توانائى بانداختن و كشتن و آزار ندارد.
2- شيطان يا جسم در هم و تيره است يا لطيف اگر نخست بود بايد ديده شود و بچشم آيد زيرا اگر چنين باشد و ديده نشود رواست در حضور ما خورشيدها و رعدها و برقها و كوهها باشند و ما آنها را نبينيم و اين نادانى بزرگى است و اگر جسمى لطيف باشد چون هواء نميشود سختى و نيرو داشته باشد و نميشود كه بتواند آدمى را بيندازد و بكشد.
3- اگر شيطان بتواند آدمى را بيندازد و بكشد ميتواند كار معجزه پيغمبران كند و اين طعن در نبوتست.
4- اگر چنين توانى دارد چرا همه مؤمنان را نميكشد و مخبط نميكند با شدت دشمنى او با آنان و چرا اموال آنها را بزور نبرد و احوالشان را تباه نكند و اسرارشان را
فاش نكند و خردشان را نربايد و همه اينها فاسد است.
دليل معتقدان باينكه شيطان بهمه اينها توانا است دو وجه است.
1- آنچه نقل است كه شياطين در زمان سليمان7كارهاى سخت ميكردند چنانچه خدا از آنها حكايت كرده كه «ميساختند براى او هر چه ميخواست از محاريب و تماثيل و كاسهها چون حوضها و ديگهاى پابرجا» و جوابش اينست كه خدا در زمان سليمان آنها را تنومند كرده بود و توانا.
2- همين آيه «يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطانُ مِنَ الْمَسِ» صريح است در اينكه ديوانگى از اثر شيطانست و مس او سبب آنست و جوابش اينست كه شيطان بوسوسه او را مس كند و آزار دهد تا غش كند چنانچه در باره ايوب فرموده «راستى مرا مس كند شيطان برنج و شكنجه» و همانا غش بهمراه اين وسوسه پديد گردد، ناچار غش كند بهمراه اين وسوسه چنانچه ترسو در جاى تنها هراس كند.
و بدين معنا اين خبط در فضلا كامل و صاحبان حزم و خرد يافت نشود، و همانا در كسى كه مزاجى كاسته و خللى در مغز دارد برآيد، اين خلاصه سخن جبائيست در اينجا.
قفال وجه ديگرى آورده و آن اينست كه اين تعبير همنفسى با مردم است كه غش را بشيطان و جن وابندند و نيز چون خواهند چيزى زشت سازند بشيطانش بندند چنانچه خدا فرموده «گلش مانند سرهاى شيطانها است».
و طبرسى- قد- در (2: 389 مجمع) گفته: اين تعبير از راه تشبيه است، زيرا شيطان در واقع آدمى را بغش نيندازد ولى كسى كه خلط سوداء بر او غلبه كند و ناتوان باشد بسا شيطان چيزهاى هراسناكى بخيالش آورد و او را وسوسه كند و خدا او را بغش اندازد و آن را بر سبيل مجاز بشيطان وابندند چون همراه وسوسه او باشد اين از جبائى است.
و گفتهاند رواست غش در برخى مردم كار شيطان باشد نه در همه، از ابى هذيل و ابن اخشيد است، گفتند: چون ظاهر قرآن بر آن گواه است و در
عقل نشدنى نيست و خدا شيطان را در باره مردم از آن باز ندارد براى امتحان يا كيفر گناهان كه كرده و توبه نكرده چنانچه برخى مردم را بر هم تسلط دهد تا مال او را بگيرند و جلو او را نگيرد.
«وَ إِنِّي أُعِيذُها بِكَ» بيضاوى در- 1: 203- تفسيرش گفته: او را بحفظ تو پناهم، رجيم، رانده است و اصل رجم سنگ پراندنست و از پيغمبر6است كه «هيچ نوزادى نباشد جز شيطان هنگام زادن بر او دست كشد و از آنست كه بگريد مگر مريم و زادهاش» يعنى شيطان در گمراه كردن هر نوزادى طمع اثر بخشى دارد جز مريم و زادهاش كه خدا تعالى بوسيله استعاذه او را از آن نگهداشت.
«همانا آن شيطانست كه ميترساند» رازى در 10: 184- تفسيرش گفته يعنى باز دارنده از جهاد شيطانست يعنى كارش اينست كه دوستان خود را ميترساند يا مقصود از شيطان همان كاروانست يا خصوص نعيم بن مسعود كه از سركشى و تمرد در كفر او را شيطان خوانده، و گفتند همان خود شيطانست كه دوستانش را بوسوسه ميترساند.
و در قول خدا «كيد شيطان ناتوانست» گفته: چون خدا ياور دوستانش است و شيطان ياور دوستان خود است و شك ندارد يارى شيطان سستتر است از يارى خداى سبحان، آيا نبينى اهل خير و ديانت يادگار و نام پسنديدهشان در صفحه روزگار بماند و گرچه در زندگى درويش و زبون باشند، و پادشاهان و زورگويان چون بميرند نابود شوند و شيوه و ستمشان در جهان نپايد.
و مقصود اينست كه نيرنگ شيطان هميشه سست بوده بيضاوى در 1: 291- تفسيرش گفته: در «وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ» بوسيله ارسال رسول و انزال كتاب، پيرو شيطان شديد، بكفر و گمراهى جز اندكى كه بفضل حق بعقل خود رهبرى شدند و پيرو شيطان نشدند مانند زيد بن نفيل و ورقة بن نوفل ...
و در قول خدا «نخوانند در برابرش جز مادهها را» در- 1: 303- گفته: يعنى لات و عزّى و مناة و مانند آنها را چون هر عشيره بتى داشت كه ميپرستيدند و آن را ماده فلان عشيره ميناميدند براى اينكه نامشان مؤنث بوده و يا جمادند و جماد مؤنث است چون اثر پذير است و شايد خدا اين نام را بدانها داده است براى آگهى باينكه ميپرستند چيزى كه اثر پذيرد و اثر ندارد و بايد معبود برعكس باشد و اين دليل نهايت نادانى و فرط حماقت آنها است.
و گفتند مقصود فرشتههايند كه آنها را دختران خدا ميخواندند و بپرستش آنها در حقيقت شيطان را ميپرستيدند كه آنها را بدان واداشته بود و مريدا يعنى بىخير كه آرزوهاى بيهوده در دل اندازد مانند عمر دراز و نبودن بعث و عقاب و آنها را وادارم تا گوش چهارپايان را بشكافند و آن را كه خدا حلال كرده حرام كنند چون عرب با ماده شتران و گوسفندان در شرائطى چنين ميكردند كه آنها را بحيره و سائبه ميگفتند و اشاره دارد بحرمت تحريم حلال خدا و حرمت نقص آنچه خدا كامل آفريده بالفعل يا بالقوه (مانند خايه كشيدن از مرد و كودك).
و آنها را وادارم آفرينش خدا را دگرگون سازند از هدفش در صورت يا وصف و گفتند در آن وارد است كندن چشم و خايه كشيدن از بنده و دندان سائيدن و خالكوبى و لواط و مساحقه و مانند آن، و پرستش خورشيد و ماه و دگرگون كردن فطرت اسلام و بكار بردن اعضاء و قوى در كارى كه سود نفسانى ندارد و تقرب بخدا و عموم تعبير از هر گونه خايه كشى منع كند ولى فقهاء اخته كردن بهائم را براى نياز روا دارند و چهار جمله نقل از شيطانست كه گفته يا كرده است ...
و رازى پس از آوردن سخن مفسران در- 12: 80- تفسيرش گفته: وجه ديگرى بخاطرم رسد در تفسير اين آيه از نظر مقصود آن و آن اينست كه از معناى آيه چنين برآيد كه زيانمندى به 3 وجه است.
1- پريشانى 2- كاستى 3- نابودى، و شيطان مدعى شده كه اكثر مردم را
در دين زيانمند و بيمار كند كه گفته «آنها را آرزومند كنم» و اين بيمارى يا به پريشانى است يا كاستى يا نابودى، پريشانى از آرزو است كه گفته: «آنها را آرزومند كنم» براى اينكه آرزومند براى بدست آوردن دلخواه و دفع خشم خود نيرنگ بازد و بوسيله نهانى پردازد و اين يك بيمارى روحى و از پريشانى است.
و اما كاستى را بدان اشاره كرده كه گفته «آنها را وادارم گوش چهارپايان خود را بشكافند» و اين خود كاستى است زيرا آدمى كه خودش را بدنيا باخت در طلب آخرت سست مىشود.
و اما نابودى در اينست كه گفته «دگرگون سازند آفرينش خدا را» زيرا دگرگونى وصف نخست را نابود كند، و معلوم است كسى كه دنبال كامجوئى اين دنيا است و از سعادت روحى روگردانست پيوسته رغبت بدنيا و نفرت از آخرت در دلش فزون گردد و فزون گردد تا دلش از ياد آخرت يكباره دگرگون گردد و هيچ بياد آخرت نباشد و دنياپرستى از آن محو نگردد و هر چه كند و گويد تنها براى دنيا باشد.
و اين مايه دگرگونى آفرينش است، زيرا ارواح آدمى بدين جهان گذرا آمدند و بايد رو بسوى ديگر سرا باشند، و چون معاد را از ياد برد و دل بدين جهان محسوس دهد كه بناچار نابود و نيست شود آفرينش خود را دگرگون كرده چنانچه خدا فرموده «نباشيد مانند آنان كه فراموش كردند خدا را و خدا بفراموشى خودشان دچار كرد» و فرموده «راستى چشم سر آنها كور نيست ولى ديده دلشان نابينا است».
و در قول خدا تعالى «إِنَّما يُرِيدُ الشَّيْطانُ- الخ- گفته راه دشمنى در ميخوارى است كه هر كه بنوشد با دستهايست و مقصودش انس با ياران و شادى و خوشى بگفتگو با آنانست و ميخواهد مهرورزى كند ولى بيشتر بدشمنى و نفرت انجامد زيرا مىخرد را ببرد و شهوت و غضب را برانگيزد و خرد جلو آنها را نگيرد و چون
آنها چيره شدند، ستيزه ميان دوستان افتد و بزدن و كشتن و دشنام كشد اينست كه مايه دشمنى و كينه گردد.
و اما قمار بجاى اينكه توسعه به نيازمندان باشد مايه زيان توانگرانست چون كسى كه در قمار باخت آزمند بدان گردد باميد اينكه ببرد و زيان خود را جبران كند و بسا كه دنبال آن را بگيرد تا پاك باخته شود تا آنجا كه ريش و خاندان و فرزند را بقمار ببازد و بيچاره و بدبخت گردد و دشمن سرسخت آنها كه از او بردند.
و روشن شد كه مى و قمار دو سبب بزرگ دشمنى و كينهاند، و سرانجام نكوهيده اى دارند و بهرج و مرج كشانند و آشوب و همه اينها زيان مصالح جهانست و بمفسده دينى آنها اشاره كرد باينكه «شما را باز دارد از ذكر خدا و از نماز 13 80 تفسير رازى قول خدا «و همچنين ساختيم براى هر پيغمبرى دشمن» يعنى چنانچه تو را فرموديم دشمن بت پرستان عشيرهات باش، پيغمبران پيش را هم فرموديم دشمن دشمن خود از پرى و آدمى باشند و اينست كه مشركان را دشمن ساخته براى خدا و رسول.
و گفتند: مقصود اينست كه آنها را وانهاديم تا اختيار دشمنى كنند و بزور آنها را از آن باز نداشتيم و گفتهاند: چون خدا رسولان را بدانها فرستاد و فرمان داد كه آنها را بمسلمانى خوانند و از بتان دست بردارند دشمن پيغمبران شدند و از اين رو خدا آن را بخود وابست و مقصود از شياطين جن و انس كفار سركش هر دو گروه است.
و گفتند: شياطين انس گمراهكنندههاى آنهايند و شياطين جن فرزندان ابليسند.
و طبرسى در 3: 352- مجمع گفته: در تفسير كلبى است از ابن عباس كه ابليس سپاهش را دو دسته كرده يك دسته براى آدمى و يك دسته براى پرى و هر دو
دسته دشمنان رسل و مؤمنانند و هر دو دسته بهم برخورند و گزارش گمراه كردن خود را بهم بدهند، و اينست وحى آنها بهمديگر.
و از ابى جعفر7روايت است كه شياطين يك ديگر را ديدار كنند و بهمدگر گزارش دهند كه چگونه بشر را گمراه كردند و از هم بياموزند و زخرف قول گفتار خوش ظاهر بىمايه است كه فريبا باشد.
رازى در- 13: 154- تفسيرش گفته: نبايد هر گناهى از آدمى بسبب وسوسه شيطان باشد و گر نه تسلسل يا دور شود و بايد گفت سره گناهان بىوسوسه شيطانست بنا بر اين چنانچه آن شيطانها وسوسه بدل آدمى و پرى اندازند خودشان هم يك ديگر را وسوسه كنند، و در باره وسوسه عقيدهها است، يكى گفته: ارواح يا آسمانيند يا زمينى و ارواح زمينى خوب و پاك دارند و پليد و ناپاك كه بگناه و زشتى فرمان دهند و آنها شياطين باشند.
و چنان كه ارواح پاك مردم را بطاعت و نيكى فرمان دهند يك ديگر را هم بدان فرمان دهند و چنان كه ارواح پليد مردم را بزشتيها و منكرات وادارند يك ديگر را هم بدان وادارند و بفزودن در آن و تا مناسبتى ميان نفوس آدمى و آن ارواح نباشد پيوستى نيست و چون نفوس آدمى پاك باشند و جدا از اوصاف زشت از جنس ارواح پاكند و بدانها پيوندند، و اگر پليد باشند از جنس ارواح پليدند و بآنها پيوندند، و آنگه صفات پاكى بسيارند و صفات نقص و زيان بسيار و براى هر نوعى دستهها از آدمى و دستهها از ارواح زمينى است و بر اثر اين همجنسى بهم پيوندند و اگر در كارهاى خوب باشد فرشته در كار است و باو الهام كار نيك نمايد و اگر كار بد است شيطان در كار است و وسوسه كند و زخرف آراستن و خوش نما كردن سخن است، چون آدمى تا در كارى خير و سودى نداند بدان نگرايد و از اين رو او را فاعل مختار گويند كه به پسندد و