بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 119

بكند و اين تشخيص خير اگر مطابق واقع باشد درست است و الهام است و از فرشته است، و اگر مخالف واقع باشد كه ظاهرى آراسته و دلفريب دارد و درونى تباه آن را مزخرف خوانند.

«شياطين» يعنى علماء كافر و سروران متمرد آنها وحى كنند و اشاره نمايند بدوستان و پيروانشان تا با شما ستيزه كنند در باره اينكه مردار حلال است، ابن عباس گفته: معناش اينست كه شياطين جن كه از ابليس و سپاه او است بدوستان آدمى خود وحى كنند و نهانى بدل آنها اندازند، و همين وسوسه است (4: 258 مجمع البيان).

«بسزاى اينكه مرا اغوا كردى» يعنى نوميد كردى از رحمت و بهشت، و گفته‌اند: يعنى با فرمان بسجده مرا از راه بدر بردى، و گفتند: يعنى مرا هلاك كردى بلعنت خود، و گفتند كه اين تعبير بر عقيده ابليس است كه جبرى مذهب است «و گفت: در كمين آنهايم تا آنها را از راه راست بگردانم و از دين حق ببرم، و از هر سو بدانها بتازم كه ممكن است گفتند يعنى از سوى دنياى آنها و از سوى آخرت و از سوى حسنات و سيئات از ابن عباس و ديگران و خلاصه اينكه من دنيا را براى آنها خوش نما كنم و از ندارى آنها را بترسانم، و بآنها بگويم نه بهشتى است، نه دوزخى و نه حسابى و آنها را از آنها باز دارم و بد كارى را نزد آنها دوست سازم و بدانشان تشويق كنم، و نگفت از سوى بالا بدانها بتازم چون راه نزول رحمت است و از آنجا راه ندارد و نه از زير پا چون هراس آور است.

و گفتند: از برابر و سمت راست يعنى از آن سو كه بينند و از پس و سمت چپ يعنى از آن سو كه نبينند، و از ابى جعفر7روايت است كه آمدن از برابر يعنى كار آخرت را بر آنها سبك سازم و آمدن از پس سر يعنى آنها را بجمع مال و منع حقوق وادارم تا براى وارثان پس انداز كنند، آمدن از سوى راست تباه كردن امر دين است بوسيله خوش نما كردن گمراهى و شبهه سازى و آمدن از سمت چپ تشويق بلذات‌


صفحه 120

و دل دادن به شهواتست.

(و پس از نقل تفسيرى از بيضاوى (1: 417) گفته است كه) رازى در- 12:

31- 33 تفسيرش گفته است پس از ذكر برخى از اين وجوه كه حكماى اسلام وجوه ديگرى در تفسير اين آيه ذكر كردند.

1- كه اشرف و اقواى اين وجوه است اينست كه در تن چهار نيرو است كه مايه سعادات روحانيند.

اول نيروى خيال كه صور محسوسات و نمونه‌هايشان در آن فراهم شوند و آن در درون پيشين مغز است و صور محسوسات از جلوش در آن درآيند، و بدان اشاره كرده كه گفته «مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ‌».

دوم قوه وهميه است كه در غير محسوس حكم كند بمناسبت امور محسوسه و جايش بطن پسين مغز است‌«وَ مِنْ خَلْفِهِمْ»اشاره بآنست.

سوّم شهوتست كه در كبد است و در سمت راست تن است، و چهارم نيروى خشم كه در بطن چپ دل است و اين چهار نيرو است كه از آنها پديد شود احوالى كه مايه زوال سعادت معنويست، و شياطين برون تا بيكى از اينها كمك نشوند نتوانند كسى را وسوسه كنند و از اين رو چهار سو را ياد كرده و اين وجه حقيقى شريفى است.

2- مقصود از اينكه از برابر مى‌آيد شبهه انگيزى در تشبيه است در ذات و صفات خدا چون شبهه‌هاى مجسمه، و يا در افعال چون شبهه‌هاى معتزله در باره عدل و بيم و حسن و قبح و از اينكه از پس آيد شبهه‌هاى معطله است كه منكر خدا باشند نخست براى اينست كه آدمى موجودات جسمانى و حالات آنها را در برابر خود بيند و خداى ناديده را بدانها بسنجد و مانند كند و بنا بر اين بايد«مِنْ خَلْفِهِمْ»كنايه از بى‌مبدئى باشد كه خلاف آنست و مقصود از آمدن از سمت راست تشويق بترك واجباتست و آمدن از سمت چپ تشويق در


صفحه 121

انجام محرّمات.

سوم: از شقيق بلخى است كه گفته: هر روز شيطان از چهار سو نزد من آيد از پيش رو گويد: مترس خدا آمرزنده و مهربانست و بخوان كه «و البته من پر آمرزنده‌ام براى كسى كه توبه كند و كار نيك نمايد، 82- طه» و از پشت سر مرا ميترساند از بينوا شدن فرزندانم و تو بخوان كه «هيچ جنبنده در زمين نيست جز اينكه روزيش با خداست، 6- هود» و از طرف راست براى زنان آيد، تو بخوان «و سرانجام از آن پرهيزكاران است 83- القصص» و از سمت چپ بانگيزش شهوت آيد، و تو بخوان: «و پرده كشيدند ميان آنان و آنچه ميخواستند، 54- السبأ» سپس گفته: مقصود اينست كه اصرار دارد بوسوسه كردن بهر وجه ممكن و از رسول خدا است6كه شيطان سر راه آدميزاده را بر او گرفت براى مسلمانى و گفت: چرا دست از دين پدران بردارى و چون نافرمانى او كرد، راه هجرت را بر او گرفت و گفت: چرا وطن خود را رها كنى و آواره شوى؟ و آنگه راه جهاد را بر او گرفت كه چرا نبرد كنى و كشته شوى و مالت را بخش كنند و زنت را بگيرند و او را مخالفت كرد و كارزار كرد، اين خبر دلالت دارد كه شيطان هيچ وسوسه‌اى واننهد كه بدل نيندازد.

اگر گويند: چرا از بالا و از زير را نفرموده؟

گوئيم: در تحقيقى كه كرديم همه نيروهاى ضد سعادت چهار بودند كه در اين چهار سو باشند، و اما در ظاهر روايت است كه چون شيطان اين سخن را گفت فرشته‌ها براى آدمى نگران شدند و گفتند پروردگارا چگونه آدمى از شيطان رهائى يابد با اينكه از اين چهار سو بر او چيره است، خدا تعالى بدانها وحى كرد كه: دو سو براى آدمى مانده بالا و زير و چون دست ببالا بر آرد براى دعاء از روى خضوع يا پيشانى بر زمين نهد با خشوع گناه هفتاد سالش را بيامرزم.


صفحه 122

و گفته: نكته اينكه دو تاى اول را با واژه «من» آورده و دو تاى آخر را با «عن» گفتيم: آنچه پيش و پس است خيال و وهم است و زيان آنها عقيده نادرست و كفر است و آنچه از راست و چپ است شهوت و خشم است و زيان آنها گناه است و قابل بخشش است و باين ملاحظه دو كلمه آورده.

و در باره اينكه شيطان بيشتر آنان را ناسپاس شناخته گفته: نفس آدمى 19 نيرو دارد كه همه كامجو هستند و شهوت پرست 10- حواس ظاهره و باطنه 2- شهوت و خشم 7 نيروهاى درونى كه جاذبه، ماسكه، هاضمه، دافعه، غاذيه، ناميه و مولده كه همه 19 اند و نفس را بجهان تن خوانند و در كامجوئى تشويق كنند تنها يك نيروى خرد است كه او را بپرستش خدا و سعادت روحانى ميخواند و 19 نيرو زورمندترند از يك نيرو.

اينكه فرموده «راستى كه او شما را بيند و قبيله او» طبرسى- ره- در (4:

40 و 41) گفته: قبيله او نژاد او است كه دليلش قول خداست «آيا ميگيريد او را و نژادش را دوستانى در برابر من» و گفتند: قبيل او سپاهيان و پيروان او از جن و ديوانند «از آنجا كه شما آنها را نبينيد» ابن عباس گفته: خدا تعالى شياطين را چون خون در تن آدمى روان كرده و سينه آدميان را جايگاه آنان ساخته چنانچه فرموده «آنكه وسوسه كند در سينه‌هاى مردم» و آنها آدميزاده‌ها را بينند و آدميزاده‌ها آنها را نبينند، زيرا جسم لطيف و شفافند و ديد آنها نياز بفزونى شعاع دارد.

ابو بكر بن اخشيد و ابو الهذيل گفتند: رواست خدا بآنها توانائى داده باشد تا در هم روند و بديد حاضران آيند، على بن عيسى هم گفته چنين قدرتى دارند.

شيخ مفيد ابو جعفر هم همين را گفته ولى جبائى گفته: نميشود كه شياطين و پرى ديده شوند چون خدا فرمود: شما آنها را نبينيد و همانا رواست كه در زمان پيغمبران ديده شوند بواسطه درهم شدن جسم آنها تا معجزه آنان باشند چنانچه رواست فرشته‌ها


صفحه 123

در زمان پيغمبران ديده شوند.

رازى گفته: در- 14- 54- تفسيرش اصحاب ما گفتند: آنان آدمى را بينند چون خدا اين ادراك را در ديده آنها نهاده و آدمى آنها را نبيند چون اين ادراك را بديده آنها نداده، معتزله گفتند: سببش اينست كه تن پرى لطيف است و آنها آدمى را بينند چون تنش درهم و كثيف است و پريان براى نيرومندى شعاع ديدشان يك ديگر را بينند، اگر آن در ديده ما هم بخواست خدا باشد آنها را توانيم ديد و اگر خدا تن آنها را درهم نمايد با همين چشم هم توانيم آنها را ديد.

بنا بر اين نزد معتزله ديدن آدمى پرى را بايد يا بوسيله كثيف شدن تن او باشد يا فزودن نيروى ديد آدمى ولى قول خدا كه «از آنجا كه شما آنها را نبينيد» دلالت دارد بر اينكه آدمى پرى را نبيند، زيرا آيه ديدن را در هر گاه روبرو شدن نشدنى دانسته و تخصيصى ندارد.

يكى از دانشمندان گفته: اگر پرى ميتوانست صورت خود را دگرگون سازد و بهر صورتى خواهد درآيد اعتمادى بشناخت آدمى ميسر نبود زيرا آنكه را فرزند يا زن خود بيند بسا پرى باشد كه بشكل او شده و بنا بر اين اعتماد بشناخت اشخاص از ميان ميرفت.

و اگر توانا بودند بر ديوانه كردن و ربودن خرد مردم با اينكه خدا دشمنى سخت آنان را با آدمى روشن كرده چرا در باره بيشتر مردم بويژه علماء و زاهدان اين كار را نكنند چون دشمنى ديوان با علماء و زهاد بيشتر است و چون چيزى از اينها نيست پديدار گردد كه توانائى بر آدمى ندارند.

و تاكيدش قول خداست «نبود مرا بر شما هيچ تسلطى جز اينكه شما را دعوت كردم و پذيرفتيد» مجاهد گفته: ابليس گفت: بما چهار خصلت داده شده بينيم، ديده نشويم، از زير خاك برآئيم، پير ما بجوانى باز گردد.

قول خدا«وَ إِمَّا يَنْزَغَنَّكَ»طبرسى- قد- (4: 513) گفته: يعنى اى محمّد اگر


صفحه 124

شيطان بدلت وسوسه‌اى كرد، نزغ راندن و گمراه كردنست و بيشتر بر اثر خشم است، و گفتند: بمعنى فساد است و از آن است «نَزَغَ الشَّيْطانُ بَيْنِي وَ بَيْنَ إِخْوَتِي‌» يعنى ميانه ما را تباه كرد، زجاج گفته: نزغ كمتر جنبش است و كمترين وسوسه شيطان كه فرمود: «بخدا پناه بر» كه دعايت را بشنود و آنچه بتو رخ دهد بداند.

و گفته‌اند نزغ آغاز وسوسه است و مسّ تمكن است و از اين رو در باره مردم فرمود: «و چون مس كند آنان را دوره‌گردى از شيطانها» يعنى پس از وسوسه آنها را بگناه كشاند بياد كيفر افتند و از آن دست كشند.

«وَ إِخْوانُهُمْ يَمُدُّونَهُمْ فِي الغَيِ‌» يعنى برادران جنى بت‌پرستان و برادران شيطان صفت آنان در گمراهى بدانها كمك كنند و آن را براشان خوشنما كنند «و كوتاه نيايند» از گمراه كردن آنها.

و در قول خدا «وَ إِذْ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ‌» گفته:- 4: 549- يعنى ياد آور آنگاه را كه آراست شيطان براى بت‌پرستها كارهاشان را و آنها را بدان دلخوش كرد، چون ابليس واداشت كه به بدر روند براى نبرد با پيغمبر6و گفت «امروزه كسى از مردم بر شما چيره نباشد» چون شما رو نيروى شما از همه بيش است، و من هم البته پناه شما هستم و شما را يارى دهم و بدى را از شما دور كنم، و با شما بر ضد دشمن پيمان بندم و چون دو گروه بهم برخوردند واپس گريخت و گفت من از شما بيزارم و بينم آنچه شما نبينيد، و پيمان امان شما را گسيختم زيرا بينم كه فرشته‌ها آمدند براى يارى مسلمانان.

ابليس فرشته‌ها را ميشناخته و آنها هم او را ميشناختند و گفت: من از كيفر خدا بدست اينها ترسانم كه خدا سخت كيفر است.

گويم: سپس داستان ظهور شيطان را براى مشركان ذكر كرده چنانچه ما در داستان بدر ذكر كرديم وانگه گفته: در سخنى از شيخ مفيد- ره- ديدم كه رواست‌


صفحه 125

خدا پريان و همگنان آنها را توانا كند كه خود را بمردم بنمايند و مانند جانورى شوند زيرا تنشان رقيق است و امكان آن در آن هست، و ديديم كه آدمى را كه هواء را جمع كند و پراكنده سازد و اجسام نرم را بهر شكل درآورد و مايه آنها بيش و كم نشود.

اخبار بسيار است كه شيطان خود را باهل دار الندوه نمود در صورت يك شيخ نجدى، و روز بدر بصورت سراقه حاضر شد، و جبرئيل هم براى اصحاب رسول خدا6بصورت دحيه كلبى نمودار شد، و باز نشدنى نيست كه خدا صورت آنها را در برخى حالات دگرگون سازد و مردم براى يكنوع امتحان آنها را بينند رازى در- 15: 174- تفسيرش گفته: در كيفيت آرايش شيطان دو وجه گفتند.

1- شيطان بهمان وسوسه كارهاشان را آرايش داد و بصورت آدمى در نشد و اين قول حسن است و اصمّ.

2- بصورت آدمى در آمد، گفتند چون مشركان خواستند ببدر روند از بنى بكر بن كنانه نگران بودند كه مبادا بخونخواهى كسى كه از آنها كشتند از پشت سر بدانها يورش برند، و ابليس بشكل سراقه بن مالك كه يكى از اشراف بنى كنانه بود با سپاهى از ديوان و پرچمى بدو نمايان شد و گفت: امروز كسى بر شما چيره نگردد و من هم پناه شما هستم.

و چون ابليس ديد فرشته‌ها فرو مى‌آيند بدنبال برگشت و گفتند دستش در دست حارث بن هشام بود، و چون برگشت حارث بدو گفت: در اين حال ما را بى‌ياور ميكنى؟ گفت من بينم آنچه نبينيد، و زد تو سينه حارث و گريختند، و در اين داستان چند پرسش است؟

1- چه سودى داشت كه شيطان بصورت سراقه درآيد.

جوابش اينست كه اين خود معجزه‌اى شد براى پيغمبر6زيرا چون كفار بمكه برگشتند، گفتند: سراقه مردم را شكست داد و او گفت من از رفتن‌


صفحه 126

شما خبر نداشتم تا شكست شما را شنيدم و از اينجا مردم دانستند كه او سراقه نبوده و شيطان بوده 2- چون خدا بصورت آدمش كرد ديگر شيطان نبود يك آدم بود، و جوابش اينست كه نپذيريم، زيرا آدميت بجوهر نفس ناطقه است و نفوس شيطان جدا از نفس آدمى است، و تغيير صورت مايه تغيير حقيقت نيست، و اين خود يك دليل شرعى است بر اينكه آدمى اين كالبد ظاهر و صورت مخصوص نيست، تا آخر آنچه در اينجا گفته.

«مِنْ بَعْدِ أَنْ نَزَغَ الشَّيْطانُ بَيْنِي وَ بَيْنَ إِخْوَتِي‌» كشاف گفته: يعنى ميانه ما را بهم زد و تباه كرد و نزغ سگ زدن دابه است.

«وَ قالَ الشَّيْطانُ لَمَّا قُضِيَ الْأَمْرُ» رازى در- 19: 112- 114- گفته: مفسرين گفتند: چون بهشتيان در بهشت جاگيرند و دوزخيان در دوزخ مردم ابليس را سرزنش كنند و او ميان آنها اين سخنرانى كه خدا از او نقل كرده (و قال الشيطان) ايراد كند، و گفتند: چون بكار حساب رسيدگى شود باشد و نخست اولى است.

و مقصود از شيطان خود ابليس است، و از رسول خدا6روايت است كه چون خدا مردم را براى محاكمه جمع آورد كافر گويد: مسلمان را ميانجى هست و شفيع ما كيست؟ و او جز ابليس نيست كه ما را گمراه كرده، و نزد او آيند و از او درخواست كنند و او گويد «راستى خدا بشما نويد درست داد» كه رستاخيز و سزاى كردار است و بانجام رسانيد، و من خلاف آن را بشما وعده دادم و خلف كردم و تقرير سخن اينست كه نفس آدمى خواهان حالات دنياست و سعادت اخروى را و كمالات معنوى را دريافت نكند و خداست كه بدانها خواند و فرمود: «آخرت بهتر و پايدارتر از دنيا است، 17- الاعلى» و اما اينكه فرمود: «ما كانَ لِي عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ‌» يعنى من توانائى و تسلطى بر شما نداشتم كه شما را بزور بر كفر و گناه وادارم جز اينكه از شما بوسوسه دعوت كردم،