على7بسنجيد، و ما دوستى على را بفرزندان خود پيشنهاد ميكرديم، هر كه على دوست بود ميدانستيم فرزند ما است و هر كه دشمن على بود از ما نبود.
81- در علل و مجالس صدوق (209): بسندى تا سلمان فارسى كه ابليس به چند تن گذشت كه بامير المؤمنين7بد ميگفتند، برابرشان ايستاد گفتند، كيست برابر ما ايستاده؟ گفت منم ابو مره، گفتند: تو سخن ما را نشنيدى؟ در پاسخ گفت: بدا بر شما دشنام داديد سرور خود على بن ابى طالب را، گفتندش: از كجا دانستى كه او آقا و سرور ما است؟ گفت: از فرموده پيغمبرتان6[هر كه را منم مولا و آقا على است مولا و آقا بارخدايا دوست دار هر كه دوستش دارد، دشمن دار هر كه دشمنش دارد، يارى كن هر كه را ياريش كند، و انه هر كه را وانهدش] باو گفتند: تو از دوستان و شيعيان او هستى؟ گفت من از پيروان و شيعه او نيستم ولى دوستش ميدارم، و كسى با او دشمن نباشد جز من در مال و فرزند او شريك شوم، باو گفتند: اى ابا مره در باره على سخنى گوئى؟ بدانها گفت: اى گروه از من بشنويد، اى گروه ناكثان و قاسطان و مارقان من خداى عزّ و جلّ را در دوره جانّ 12 هزار سال عبادت كردم و چون خدا آنها را نابود كرد بخداى عزّ و جلّ از تنهائى شكايت كردم و مرا بآسمان دنيا برد و در آسمان دنيا 12 هزار سال ديگر بهمراه فرشتهها عبادت كردم.
در اين ميان كه ما به تسبيح خدا عزّ و جلّ پرداخته بوديم و او را تقديس ميكرديم نورى پرپرتو بما گذر كرد و فرشتهها همه برايش سر بسجده نهادند و گفتند سبّوح قدوس، اين نور نه از فرشتهاى مقرب و نه از پيغمبرى مرسل است، اين نور سرشت على بن ابى طالب7است.
بيان: آن لعين اين حديث را براشان گفت تا حجت بر آنها تمامتر شود و عذابشان سختتر گردد زيرا ميدانست كه آن را باور نكنند.
82- در علل- 2: 259 بسندى تا رسول خدا6كه چون بآسمانم برآوردند
جبرئيل مرا بدوش راستش برداشت و نگريستم بيك بقعه از زمين كوهستان سرخ خوشرنگتر از زعفران و خوشبوتر از مشك و بناگاه ديدم كه پيرى در آن بود و كلاه بلندى بسر داشت، بجبرئيل گفتم: اين بقعه سرخ چيست كه خوشرنگتر از زعفرانست و خوشبوتر از مشك؟ گفت: بقعه شيعه تو و شيعه وصيّت على است، گفتم: اين پير كلاه بسر كيست؟ گفت ابليس.
فرمود: از آنها چه ميخواهد؟ گفت ميخواهد آنها را از ولايت امير المؤمنين7باز دارد و بفسق و فجور كشاند گفتم: اى جبرئيل ما را بدان فرود آور و شتابانتر از برق جهنده و چشم تابان ما را بدان فرو آور، و گفتم: اى ملعون برخيز و با دشمنان آنها در مال و فرزندشان شريك شو و در زنهاشان كه تو را بر شيعه من و شيعه على تسلطى نيست و آن زمين قم ناميده شد.
83- در مجالس صدوق- 122- بسندش از ابن عباس كه چون عيسى7سى ساله شد خدايش به بنى اسرائيل مبعوث كرد، و ابليس در گردنه بيت المقدس بنام افيق باو برخورد و باو گفت: اى عيسى توئى كه از عظمت ربوبيت خود بىپدر پديد شدى، عيسى فرمود: بزرگى از آنست كه مرا پديد كرد و همچنين آدم را و حوا را پديد كرد، ابليس گفت توئى كه از بزرگوارى خدائيت در گهواره بنوزادى سخن گفتى؟ فرمودش اى ابليس بزرگى از آنست كه مرا در نوزادى بسخن آورد و اگر ميخواست لالم ميكرد.
ابليس گفت: توئى كه از بزرگوارى در پروردگارى تا آنجا رسيدى كه از گل شكل پرنده سازى و در آن بدمى و پرواز كند؟ فرمود: بزرگى از آنست كه مرا آفريد و آنچه را كه خواست برايم فراهم كرد.
ابليس گفت: توئى كه از بزرگى پروردگاريت بيماران را درمان كنى؟
فرمودش بزرگى از آنست كه بفرمانش درمان كنم و اگر خواهد مرا بيمار كند.
ابليس گفت: توئى كه از بزرگوارى در پروردگارى بدان جا رسيدى كه مردهها
را زنده كنى؟ عيسى فرمود: بزرگى از آنست كه بفرمانش آنها را زنده كنم و بناچار آنان را و مرا بميراند.
ابليس گفت: اى عيسى توئى كه از بزرگوارى در پروردگارى بدان جا رسيدى كه روى دريا گذرى و دو گامت تر نشوند و در آب فرو نروى؟ فرمود: بزرگى از آنست كه دريا را رام من كرد و اگر خواستى مرا غرقه كردى.
ابليس گفت: اى عيسى توئى كه از بزرگوارى در پروردگارى بجائى رسيدى كه روزى ببايدت و همه آسمانها و زمين و آنچه در آنها است در فرود تو باشند و تو بر فراز همه كارها را بپردازى و روزيها را پخش كنى؟ و عيسى اين گفته شيطان كافر ملعون را گران شمرد و گفت: منزه است خدا پر آسمانها و زمين خود و باندازه عرش و خشنوديش، و چون ابليس آن را شنيد پا بگريز نهاد و خود را نتوانست نگهدارد تا در لجه خضراء افتاد.
ابن عباس گفت: يك زنى از پريان بيرون شد و در كنار دريا راه ميرفت و ناگاه ابليس را ديد كه بر سنگى سخت در سجده است و اشك بر گونهاش روانست، و از روى تعجّب ايستاد و بدو نگريست، و آنگاه گفتش واى بر تو اى ابليس از طول سجده چه خواهى؟ باو گفت: اى زن خوب دختر مرد خوب اميدوارم چون خدا بقسم خود وفا كرد و مرا بدوزخ برد برحمت خود از دوزخ برآورد.
84- در علل: 2: 213- بسندى از امام ششم7كه ابليس خدا را 80 هزار سال در آسمان عبادت كرد بدو ركعت نماز و خدا بثواب آن بوى داد آنچه را داد.
85- و بهمين سند كه ابن عطيه گفت بامام ششم7گفتم: بمن باز گو چگونه خدا عزّ و جلّ بابليس فرمود: تو مهلت دارى تا روز وقت معلوم؟ فرمود: در برابر پاداشى كه در پيش بايستش بود، گفتم: آن چه بود؟ فرمود: دو ركعت كه آن را در آسمان در مدت 2 و يا 4 هزار سال خواند (ترديد از راويست، از پاورقى 240)
86- در روايت ديگر كه خدا را 7 هزار سال با دو ركعت نماز عبادت كرد و خدا هر چه باو داد در ثواب آن عبادت بود.
بيان: رفع اختلاف زمان نماز و سجده كه در رواياتست بدو وجه ممكن است يكى اينكه متعدد بودند و هر كدام در زمان مخصوصى بوده و دوم اينكه برخى از راه تقيه موافق عامه صادر شده.
87- تفسير على بن ابراهيم: 350 در خبر ولادت پيغمبر6است كه چون شياطين نشانه آنكه در زمين پديد شده بود ديدند و چون فرو آمدن فرشتهها و تير زدن بشياطين براى آنها ناشناخته آمد، همه نزد ابليس گرد آمدند و گفتند آسمان را بر ما بستند و با شهاب سوزان ما را ميزنند، گفت: جستجو كنيد، البته امرى در دنيا رخ داده، برگشتند و گفتند: ما چيزى نديديم، ابليس گفت: من خودم دنبال آن روم، و ميان مشرق تا مغرب گرديد و بحرم رسيد، ديد پر است از فرشتهها و جبرئيل تيغ بدست بر در حرم است.
ابليس خواست در آن در آيد و جبرئيل باو بانگ زد، كه گمشو اى ملعون و از سوى حرا آمد بمانند گنجشك خردى و گفت: اى جبرئيل از تو پرسشى دارم، گفت: چيست؟ گفت اين حادثه چيست؟ و چرا شما در دنيا جمع شديد؟ گفت: اين پيغمبر اين امت است كه زاده شده و او پايان پيغمبران و برتر از آنها است، گفت مرا در او بهرهايست؟ گفت: نه، گفت: در امتش؟ گفت: آرى، گفت: بهمين خشنودم.
88- در قرب الاسناد: بسندى از امام پنجم7كه ابليس 4 بار جيغ زد روزى كه لعن شد، روزى كه بزمين فرود شد، روز بعثت پيغمبر6و روز غدير.
89- در معانى الاخبار- 138: بسندى از امام رضا7كه نام ابليس حارث است و معنى قول خدا يا ابليس يعنى اى نافرمان و او را ابليس ناميدند چون از رحمت خدا نوميد و غمگين شد.
بيان: راغب در مفردات خود گفته: ابلاس غمى است كه از شدت نوميدى رخ دهد، و ابليس از آن باز گرفته شده، و خدا فرموده: روزى كه هنگامه برپا شود افسرده شوند بدكاران 12 الروم 90- در معانى- 138، بسندى تا رسول خدا6كه ابليس سرمه دارد، لعوق دارد، سعوط دارد، سرمهاش چرت است و لعوقش دروغ و سعوطش كبر.
91- و از همان- 139- بسندى از عبد العظيم حسنى كه شنيدم امام دهم7ميفرمود:
رجيم يعنى رانده شده با لعن، دور شده از هر جاى نيكى، يادش نكند مؤمنى جز كه لعنش كند، و راستى در علم خدا گذشته كه چون قائم7ظهور كند مؤمنى در زمانش نماند جز اينكه باو سنگ پراند چنانچه پيش از آن لعن باو پرانيدند.
92- در علل- 2: 213- بسندى از حلبى كه پرسيدم از امام ششم7چرا رجيم را رجيم ناميدند؟ فرمود: چون سنگسار شود، گفتم: برگردد پس از آن؟
فرمود: نه ولى در علم خدا گذشته كه سنگسار است.
بيان: فعل ينقلب، يعنى بزندگى برگردد پس از رجم، فرمود: نه، و استدراك براى اينست كه پرسنده توهم كرد رجم در اين زمانست و امام توهمش را رفع كرد كه از آتش رجيم گفتند كه در علم خدا گذشته پس از اين رجم شود هنگام قيام امام قائم7چنانچه در خبر پيش گذشت و محتمل است اصل آن «فهل ينفلت:
آيا ميگريزد» باشد و در روايت عياشى مؤيد آن بيايد.
93- در تفسير على بن ابراهيم:«ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَيْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ» اما برابرشان سوى آخرتست بآنها گويم: نه بهشتى است نه دوزخى، نه رستاخيزى، و پس آنها دنياى آنها است كه آنان را بگردكردن مال وادارم و فرمان دهم كه مالى در صله رحم صرف نكنند، و حق آن را ندهند و آنها را وادارم بر فرزندان خود هزينه ندهند و از ضياع مال آنها را بترسانم،
سمت راست دين آنها است كه اگر در گمراهى باشند آن را براشان آرايش كنم و خوش نما سازم، و اگر در دين حقند بكوشم تا آنان را از آن بيرون برم، و سمت چپ لذت و شهوتست، و خدا تعالى ميفرمايد: «و البته ابليس گمان خود را در باره آنها درست در آورد 20: سبأ» و اما اينكه فرمود: بيرون شو از آن مذءوم و مدحور مذءوم يعنى نكوهيده و مدحور يعنى رانده شده بدور و افكنده بدوزخ (212) 94- در معانى الاخبار- 158-: بسندش تا امام ششم7در قول او «إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ42- الحجر» فرمود: براى او بر خصوص اين دسته تسلطى نيست، گويد: گفتم: چطور، با آنچه در ميان آنها است؟ فرمود:
چنان نيست كه ميفهمى، معنى اينكه بر آنها تسلط ندارد اينست كه آنها را دوست كفر و دشمن ايمان سازد.
محاسن: 171 عياشى- 2: 242- مانند آن را دارند.
95- در تفسير- 573-: بسندش از اسحاق بن جرير كه امام ششم فرمود:
يارانت در گفته ابليس: «خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ» چه گويند؟ گفتم: قربانت خداوند آن را در كتاب خود فرموده، فرمود: دروغ گفته شيطان اى ابا اسحاق خدايش جز از گل نيافريده و آنگه فرمود: خدا فرموده «آنكه ساخت براى شما از درخت سبز آتش و بناگاه شما از آن برافروزيد، 80- يس» خدايش از اين آتش آفريد و از اين درخت و مايه درخت گل است.
بيان: شايد مقصود اينست كه گل در سرشت او هست گرچه آتش در آن غلبه دارد.
96- تفسير- 573- بسندش از امام ششم7در قول خدا تبارك و تعالى «مهلتم بده تا روزى كه برانگيخته شوند فرمود: تو مهلت دارى تا روز وقت معلوم» فرمود: روز وقت معلوم روزيست كه رسول خدا6او را بر صخرهاى كه در بيت
المقدس است سر ميبرد.
97- در عيون- 229-: بسندى از امام رضا7از پدرانش كه پيغمبر6گل و پيه درخت خرما را ميخورد و ميفرمود: ابليس لعنه اللَّه سخت خشم كند و گويد آدميزاده ماند تا كهنه را با بو خورد.
98- و از همان بهمين سند از على بن ابى طالب7كه من نشسته بودم نزد كعبه ناگاه ديدم پيرى كوژپشت كه از سالخوردگى ابروانش روى چشمانش افتاده و عصائى بر دست و كلاه سرخى بر سر و روپوش موئين بر تن دارد آمد و نزديك پيغمبر6رفت كه پشت بخانه كعبه داشت و گفت: يا رسول اللَّه براى من آمرزش خواه، پيغمبر فرمود: پيرمرد تلاشت سودى ندارد و دانست گمراه است و چون آن پير پشت كرد و رفت بمن فرمود: اى ابا الحسن او را ميشناسى؟ گفتم نه فرمود: اين لعين ابليس است.
على گويد بدنبالش دويدم تا باو رسيدم و بخاكش افكندم و بر سينهاش نشستم و دست به نايش فشردم تا او را خفه كنم، گفت: اى ابا الحسن مكن كه من تا روز وقت معلوم مهلت دارم، بخدا اى على من بحقيقت تو را دوست دارم، و دشمنت ندارد جز كسى كه با پدرش در مادرش شريك شدم و زنا زاده شده، من خنديدم و او را رها كردم.
99- تفسير- بگو پناه برم بپروردگار مردم، پادشاه مردم، معبود مردم، از شرّ وسواس خنّاس- نام شيطانست- در دلهاى مردم كه آنها را از خير نوميد كند و به ندارى نويد دهد و بگناه و هرزگى وادارد و اينست قول خدا «شيطان بشما نويد ندارى دهد و شما را بهرزگى وادارد».
و امام صادق7فرمود: دلى نيست جز كه دو گوش دارد بر يكى فرشته اى است رهنما و بر ديگر شيطانى سست كن و فتنه گر، اين فرمانش دهد و آن بازش دارد، و مردم شيطان صفت هم باشند كه مردم را بگناه وادارند چون شيطان جنى.
بيان: بسا كه پيغمبر در خواندن قل اعوذ لفظ قل را نميگفت و يا اينكه خوبست پس از قرائتقُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِآن را بىلفظ قل تكرار كرد، و براى هر كس اين خوبست چنانچه طبرسى رحمه اللَّه در (10: 571) مجمع از امام ششم7روايت كرده كه چون بخوانىقُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِبگو: در دلتأَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِيعنى پناه برم بپروردگار سپيده دم و چون بخوانى:قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِبگو در دل خود پناه برم بپروردگار مردم.
100- در تفسير- 744-: بسندى از ابن عباس در قول خدا «مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ» مقصود شيطانست كه بر دل آدميزاده است و خرطومى مانند خوك دارد و او را وسوسه كند كه رو كند بدنيا و آنچه خدا دوست ندارد و چون ياد خدا كند پس نشيند و ناپديد شود، خدا فرموده «آنكه وسوسه كند در دل مردم» و سپس خبر داده كه از پرى و آدمى هر دو است و فرمود از جن و آدمى ...
101- در علل- 234-: بسندى تا رسول خدا6كه چون خدا عزّ و جلّ بآدم و زنش فرمان داد بزمين فرو شوند و ابليس هم بىهمسر فرو شد و مار هم بىهمسر، نخست كسى كه با خود لواط كرد ابليس بود و نژادش از خودش بر آمدند و همچنين مار و نژاد آدم از همسرش بود، و باو گزارش داد كه اين دو دشمن آنهايند.
102- و از همان (234): بسندى از يكى دو امام7در گفته لوط «إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الْفاحِشَةَ ما سَبَقَكُمْ بِها مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعالَمِينَ28- العنكبوت» كه ابليس در صورتى زيبا و خوش پوش زنانه نما نزد آنان آمد، و بجوانان آنها پيوست و آنها را واداشت تا بدو افتادند و اگر از آنها خواسته بود كه بر آنها افتد نپذيرفتند، ولى خود را پيش داشت و چون باو افتادند لذت بردند و آنگاه آنها را رها كرد و رفت و بهمدگرشان حوالت كرد.