خدا او را توفيق توبه دهد و درجه ايمانش بدان افزايد و از وساوس شيطان بدور شود.
149- در كافى- 3: 304- اصول بسندى از امام پنجم7كه اين خشم جرقهايست از شيطان كه در دل آدميزاده برافروزد، چون يكى از شما خشم گيرد چشمش سرخ شود و رگهاش باد كند، و شيطان در او درآيد، چون يكى از شما بر خود بترسد از اين حالت بزمين بچسبد كه بوسيله آن پليدى شيطان از او برود 150- در حياة الحيوان- باب خاء خشاش- وهب بن ورد گفت بما رسيده كه شيطان براى يحيى بن زكريا7مجسم شد و باو گفت بتو اندرز دهم فرمود:
نميخواهم ولى از آدميزاده بمن گزارش بده گفت: آنان نزد ما سه دستهاند يكى از آنها از همه سختترند، بيكى از آنها رو آوريم و او را بگناهى كشيم و او باستغفار پناهد و توبه كند و همه كار ما را تباه سازد، باز بدو برگرديم و او هم باستغفار و توبه برگردد، نه از او نوميد شويم و نه نياز خود را از او بر آريم، و ما از دست او رنج كشيم.
يك دسته هم در كف، ما چون گوىاند در دست كودكان شما بهر جور خواهيم آنها را بچرخانيم و رنجى براى ما ندارند، و دسته از آنها مانند تو معصومند كه ما هيچ اثرى در آنها نداريم و نتوانيم.
151- در المتهجد در مصباح المتهجد 340 و 341 بسندى از عبد العظيم حسنى كه امام نهم7براى پسرش امام رضا7نوشت و دعاى طولانى كشانده تا گفته:
باز گيرم از ديوان آدمى و پرى و از پياده و سوارهشان و از دويدن و روآوردن و بازگشت آنان و از نيرنگ و شر خود آنها و شر آنچه بياورند زير پرده شب و روز از دور و نزديك و از شرّ نهان و عيان تا آنكه گويد- و از شر دناهش (نوعى پرى) و آهسته گوئى و بسيدن و پوشش و از چشم پرى و آدمى و از شرّ هر صورت و خيال يا سفيد و سياه يا نمونه و هم پيمان و ناپيمان از آنان كه جا دارند در هوا و ابر
و ظلمات و نور و سايه و سوزان و دشت و دريا و هموار و درّهها و ويران و آبادان و تپهها و نيزارها و آبگيرها و معابد يهود و گورستان ترسايان، و بيابانها و ميدانها از آينده و رونده از آنها كه پديد شوند در شب و پراكنده شوند در روز و در شام و بام و چاشت و پسين و آنان كه تهمت آورند و داستانگويان شب و ابليسان و از ابن فطر كه ماريست بد و از فرعونها، و ابليسها و از لشكرهاشان و همسرهاشان و تيره و تبارشان و از بدگوئيشان و اشارهشان و دمشان و وقاعشان و گرفتن و جادو زدن و چشم زخم آنان و از چشمك و نيرنگ و سوگندشان، و از بدى هر بدكار از جادوگران و غولان و ام صبيان و آنچه زايند و آنچه آيند تا آخر دعاء توضيح: كفعمى گفته: ابالسه ديوانند كه نر و مادهاند زايش دارند و مردن ندارند و چون ابليس در دنيا بمانند كه پدر پريانست، و پريان نر و ماده دارند و بزايند و بميرند و جانّ پدر پريانست و گفتهاند همان ابليس است و گفتند ابليس جن مسخشدهايست چنانچه ميمون و خوك مسخشدهى آدميند و همه اينها پيش از آدم7آفريده شدند و عرب براى جن مراتبى معتقد است، جنس آن را جن گويد، آنان كه همراه مردم جا دارند عامر خوانند كه جمعش عمار است، و اگر به كودكان تعرض كنند ارواح نامند و اگر بد باشند شيطان باشند و اگر بدتر مارد وصف شود، و اگر پر نيرو باشد او را عفريت گويند.
و از پيغمبر6روايت است كه خدا جن را پنج دسته آفريده 1- چون باد در هواء 2- مارها 3- كژدمها 4- حشرات زمين، 5- مانند آدميزاده كه حساب و عقاب دارند، غول جن جادوگر است و ام صبيان باديكه آنها را بگيرد.
من گويم: بزودى همه اين دعا با شرحش در كتاب دعاء بيايد ان شاء اللَّه 152- در فقيه 1: 195- امام ششم فرمود: چون غول زده شديد اذان بگوئيد.
153- در محاسن 49- بسندش تا رسول خدا6كه چون غول زده شديد
اذان نماز را بگوئيد شهيد در ذكرى پس از نقل اين روايت از جعفريات گفته:
عامه آن را روايت كردند و هروى آن را تفسير كرده كه عرب معتقدند غولها در بيابانها بمردم نمايان شوند و آنها را گمراه كنند و نابود سازند و در حديث است كه «غول نيست» و اين ابطال سخن عرب است و بسا كه دستور اذان براى دفع خيال باشد كه در بيابان دچار آدمى شود و گرچه حقيقتى ندارد.
در روايتى از سليمان جعفريست كه شنيدم ميفرمود: در خانهات اذان بگو كه شيطان را براند و براى كودكان خوبست، و ممكن است مقصود اذان نماز باشد و در نهايه است كه در حديث آمده «لا غول و لا صفر» غول از جنس پرى و ديو است و عرب گمان ميكرد كه غول خود را بمردم مينمايد و بهر صورت و رنگ در مىآيد و آنها را از راه ميگرداند و نابود ميكند و پيغمبر آن را ابطال كرده.
و گفتند: مقصود پيغمبر نبودن غول نيست بلكه منظور ابطال عقيده عربست كه رنگ برنگ مىشود و ميربايد و معنا اينست كه نميتواند كسى را گمراه كند و حديث ديگر گواه آنست كه فرموده: غول نيست ولى سعالى هست، و سعالى پريان جادوگرند.
يعنى در ميان پريان جادوگرانى باشند كه اشتباه افكن و خيال پردازند، و از آنست اين حديث كه چون غولها خودنمائى كردند مبادرت باذان كنيد يعنى شر آنها را با ذكر خدا از خود بگردانيد، و اين دلالت دارد كه مراد از نفى آن نبودن آن نيست.
154- در شهاب است كه رسول خدا6فرمود: شيطان در آدميزاده مانند خون روانست.
در ضوء گويد: شيطان بمعنى دورشونده است و گويا با نام خدا دور شود، و گفتهاند بمعنى سوخته از خشم است زيرا چون بنده خدا را اطاعت كند از خشم بسوزد پيغمبر6ميفرمايد شيطان پيوسته به بنده ور ميرود و در خواب و بيدارى او را وسوسه ميكند، و چون جسم لطيف هوائى است ميتواند بدان برسد و آدمى بيخبر
و گمراه است و سخن وسوسه انگيز خود را بدرون گوش او افكند و بدلش رسد و خدا دانا است كه چگونه مىشود.
و وسوسه شيطان مورد ترديد نيست و شيطان خصوص ابليس نيست و كلى است چون فرزندان و ياران دارد.
و اينكه چون خون در تن آدمى روانست مثلى است نه اينكه درون رگها و سوراخهاى تن او ميرود، و مقصود اينست كه پيوسته با او است چنانچه گويند مانند سايه دنبال او است يا چون روح و تن است يا مانند شاخ بهمراه بز است و جز آن سخن عرب اشاره و كنايه دارد و اگر سخن مجاز و استعاره نداشته باشد رونق ندارد و سخن معمولى است و سيد ما رسول خدا6از شيواترين مردم بود.
و برخى گفتند دورى كن از شيطان كه دشمنى است آشكار او را نبينى و تو را بيند، و بتو نيرنگ زند و تو ندانى او كهنه كار است و تو تازهكار، تو دلى ساده دارى و او خبيث است.
و سود اين حديث آگهى است كه شيطان ملازم و مراقب تو است از آنجا كه ندانى و بايد از او خود را نگهدارى و از مكر و كيد و وسوسهاش بپرهيزى و راوى انس بن مالك است.
155- در كافى- 5: 549 (حديثى در باره مأبون آورده كه ترجمه آن گذشت شماره 107) و دنبالش گفته: مردى كه عامل بر آنست چون به سال چهل رسد آن را وانهند.
156- و از همان: 5: 552-: كه مردى از امام ششم يا هفتم پرسيد از زنى كه با زنى مساحقه كند آن حضرت تكيه زده بود بر نشست و فرمود: ملعونه ملعونهاند رو و زير هر دو- و حديث را كشانده تا فرموده خدا بكشد لاقيس دختر شيطان را كه آن را آورد، آن مرد گفت: آن را مردم عراق آوردند فرمود: نه بخدا كه در عهد رسول خدا6بود پيش از آنكه عراقى باشد الخبر
157- نوادر على بن اسباط: بسندى از امام چهارم7كه عابدى در بنى اسرائيل بود؛ ابليس بسپاهيانش گفت چه كسى براى او است كه مرا غمگين دارد يكى گفت: من، گفت: از چه راهى: گفت: دنيا را در چشم او آرايش ميدهم گفت: تو مرد او نيستى، ديگرى گفت: من، باو گفت: از چه راه؟ گفت از راه زنان، گفت: تو هم مرد او نيستى، سومى گفت؟ من، گفت: از چه راه؟ گفت:
از راه عبادت خود او، گفت: تو مرد اوئى.
چون تاريكى شب عابد را فراگرفت آن شيطان در خانه او را كوبيد و گفت: مهمانست، و او را در خانه آورد، و او شب را تا بامداد نماز خواند و آن را تا سه شبانه روز دنبال كرد بىآنكه چيزى بخورد يا بنوشد، عابد باو گفت: اى بنده خدا مانندت را نديدم. پاسخش داد تو هيچ گناه نكردى و نيروى عبادت تو سست است، گفت: چه گناهى بكنم؟
گفت: چهار درهم بردار و برو نزد فلان فاحشه، يكدرهم براى گوشت، يكدرهم براى مى، يكدرهم براى عطر باو بده، و يكدرهم مزد خودش و كارت را بكن و نيازت را از او برآور، او فرود آمد و چهار درهم برداشت و بدر خانه آن زن آمد و گفت آى فلانى، او بيرون شد او را ديد، گفت: بخدا فريب خورده بخدا فريب خورده.
باو گفت: چه ميخواهى گفت: اين چهار درهم را بگير و خوراك و نوشابه و عطر فراهم كن، من با تو در آميزم رفت و گردش كرد، و يك تكه گوشت خر مرده پيدا كرد و بر گرفت و شاش كهنهاى هم در ميان تنك كرد و نزد او آمد، گفت:
اين خوراك تو است؟ آرى، گفت: بدان نيازى ندارم، گفت اين هم نوشابه تو است گفت: من بدان نيازى ندارم، برو خود را آماده كن.
رفت و تا توانست خود را پليد كرد و آلوده ساخت و چون عابد او را بوئيد نفرت كرد و گفت: مرا بتو نيازى نيست، و چون بامداد شد بر در خانه آن زن نوشته بود خدا فلان فاحشه را آمرزيد براى خاطر فلان عابد.
158- در تفسير امام7159 و 160-: كه رسول خدا6فرمود:
هلا اى امت محمّد ياد كنيد محمّد و خاندانش را در هر پيش آمد بد و هر سختى تا خدا فرشتههاى شما را بر ديوانى كه آهنك شما كنند يارى دهد، زيرا با هر كدام شما يك فرشته است در سمت راست كه نيكىهاى شما را نويسد، و يكى در چپ كه كردار بد را نويسد و با هر كس دو شيطانست از سوى ابليس كه او را گمراه كنند.
و چون در دلش وسوسه كنند بايد بگويد: «لا حول و لا قوة الا باللَّه العلى العظيم و صلّى اللَّه على محمد و آله» كه آن دو شيطان گم شوند و نزد ابليس روند و شكوه كنند و گويند كار او ما را درمانده كرده ما را با ديوان پليد كمك كن و پيوسته بدانها كمك رساند تا بهزار ديو پليد و گرد او آيند و هر گاه آهنگ او كنند ياد خدا كند و بر محمّد و خاندان پاكش صلوات فرستند و راه و روزنهاى باو نيابند، و بابليس گويند، جز خودت كسى مرد او نيست، بايد خودت با لشكريانت بروى و او را مغلوب سازى و گمراه كنى.
ابليس با لشكريانش آهنگ او كنند، و خدا تعالى بفرشتهها فرمايد اين ابليس است كه با لشكرش آهنگ فلان بنده يا فلانه كنيز مرا كرده هلا بايد با او نبرد كنيد، و با آنها كارزار كنند و در برابر هر ديو پليدى صد هزار فرشته اسب سوار كه شمشير و نيزه و كمان و تير و كارد آتشين دارند بيايند و اين اسلحه آتشين را در آنها گزارند و آنها را بيرون رانند و بكشند و ابليس را اسير كنند و زير اسلحه آرند.
و او گويد پروردگارا وعدهات، وعدهات، تو مرا تا روز وقت معلوم مهلت دادى، خدا بفرشتهها فرمايد بدو وعده دادم كه او را نميرانم، وعده ندادم كه زير اسلحه نباشد و شكنجه و درد بكشد، او را با اسلحه خود بزنيد و از او تشفى كنيد كه من جانش را بگيرم و زخم فراوان بدو زنند وانگه او را رها كنند و پيوسته بر خود و فرزندان كشتهاش گريان باشد و براى زخمهاى
او مرهمى نيست جز شنيدن آواز كفر منش بت پرستان.
و اگر آن مؤمن بطاعت خدا و ياد او و صلوات بر محمّد و خاندانش بپايد آن زخمها بر تن ابليس بمانند و اگر بنده از وضع خود بگردد و در مخالفت با خدا عزّ و جلّ و در گناهان اندر شود، زخمهاى ابليس خوب شوند، و بر آن بنده نيرو يابد تا باو دهنه زند و بر پشتش سوار شود و بزير آيد و شيطان ديگرش سوار شود و يكى پس از ديگرى بر او سوار شوند، و بيارانش گويد در ياد نداريد كه ما از دست او چه كشيديم، اكنون زبون و فرمانبر ما شده تا به نوبت اين و آن او سوار شوند.
و آنگاه رسول خدا فرمود: اگر خواهيد پيوسته چشم ابليس را گريان داريد و زخمهاى او را دردناك سازيد پيوسته بر طاعت خدا و ياد او صلوات بر محمّد6و خاندانش باشيد، و اگر از آن دست بكشيد اسير گرديد و برخى ديوان پليد بر پشت شما سوار شوند.
159- در تفسير است كه شيطان دور از هر خوبى است، رجيم لعنت بار شده است و رانده از هر جاى خوب.
160- در تفسير على بن ابراهيم: 32- كه از امام ششم7پرسيدند كه آنچه خدا مردم را بدان دعوت كرده گمراهان را هم فرا گيرد؟ فرمود: آرى، و كافران را هم فرا گيرد، زيرا خدا تبارك و تعالى فرشتهها را بسجده بر آدم فرمان داد و فرمان فرشتهها ابليس را هم فرا گرفت، چون ابليس با فرشتهها در آسمان بود خدا را عبادت ميكرد و فرشتهها او را از خود ميدانستند و از آنها نبود و چون خدا فرشتهها را فرمود: بر آدم سجده كنند آنچه در دل ابليس بود از حسد بدر آورد و آنگه فرشتهها دانستند كه ابليس از آنها نيست.
گفتند چگونه فرمان بابليس رسيد با اينكه بنام فرشتهها صادر شده بود فرمود: ابليس بآنها وابسته بود گرچه از جنس فرشته نبود، براى اينكه خدا پيش از از آدم خلقى آفريد كه ابليس حكمران آنها بود در زمين، آنان سركشى كردند
و ياغى شدند و تباهى نمودند و خون ريختند و خدا فرشته را فرستاد آنها را كشتند و ابليس را اسير كردند و او را بآسمان بالا بردند و بهمراه فرشتهها بود و خدا را عبادت ميكرد، تا خدا آدم را آفريد.
161- و از همان: 32 و 35- بسندى تا امام يكم7كه چون خدا تبارك و تعالى خواست بدست خود خلقى آفريند، پس از 7 هزار سال كه از دوران جن و نسناس در زمين گذشته بود- و حديث را كشانده تا گفته خدا فرمود: من ميخواهم بدست خود خلقى آفرينم و از نژادش پيغمبران و مرسلين و بندههاى خوب و امامان مهتدين بسازم و آنان را در زمين خليفه بر خلق خود نمايم و نسناس را از زمين خود بر اندازم و زمين را از وجودشان پاك كنم و پريان پليد نافرمان را از نزد خلقم و نيكانم بدور كنم و در هوا و اطراف زمين جا دهم تا همسايه نژاد آفريدهام نباشند و ميان پريان و خلقم پرده كشم تا نژاد آفريدهام پرى را نبينند و با آنها همنشين و آميخته نباشند.
حديث را كشانده تا گفته خدا پيكر آدم را آفريد و 40 سال مجسمه او ماند و ابليس لعين بدو گذر ميكرد و ميگفت براى كارى آفريده شدى، امام7فرمود:
ابليس گفت: اگر خدا فرمان دهد بر آن سجده كنم او را نافرمانى كنم، سپس در او دميد وانگه بفرشتهها فرمود: «سجده كنيد براى آدم و همه سجده كردند جز ابليس» و او بود كه آنچه از حسد در دل داشت بدر آورد و سجده نكرد و خدا عزّ و جلّ فرمود: چهات باز داشت كه سجده نكردى چونت فرمودم، گفت: من به از اويم آفريدى مرا از آتش و آفريديش از گل، 12- الاعراف» امام صادق7فرمود: نخست كسى كه قياس كرد ابليس بود كه كبر ورزيد و كبر نخست نافرمانى است از خدا.
فرمود: ابليس گفت: پروردگارا مرا معاف كن از سجده بر آدم و من ترا