بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 123

كه بسيار تنومند است و چهره‌ئى چون آدمى دارد و از هر جانور مانندى در آنست و زيباتر پرنده است و در يك سال يك بار بدان كوه زند و پرنده‌هايش را برچيند، يك سال گرسنه ماند و پرنده نيافت و به كودكى پريد و او را برد و آنگه دختركى را ربود و از او به پيغمبر خود حنظلة بن صفوان شكوه كرد و او نفرينش كرد و صاعقه‌اى او را سوزاند و حنظله در دوران فترت ميان عيسى و محمّد6بود. در ربيع الابرار در باب پرنده‌ها از ابن عباس آورده كه خدا تعالى در زمان موسى7پرنده‌اى آفريد بنام عنقاء كه از هر سوء چهار بال داشت و چهره‌اى چون آدمى داشت و از هر چيزى بخشى باو داده بود و نرى مانندش آفريد و بموسى7وحى كرد من دو پرنده شگفت‌آور آفريدم و روزيشان را در وحوش گرد بيت المقدس نهادم و آنها را مزيد نعمتى كردم كه ببنى اسرائيل دادم و نژاد آوردند و بسيار شدند، و چون موسى درگذشت بنجد و حجاز در افتادند و پيوسته وحوش آنجا را خوردند و بچه‌ها را بردند تا خالد بن سنان عبسى از بنى عبس به پيغمبرى رسيد پيش از پيغمبر اسلام6و بدو از آنچه از عنقاء بدانها رسيد شكوه كردند و نزد خدا بدانها نفرين كرد و نژادشان برافتاد و امروزه يافت نشوند (حياة الحيوان 2: 112).

و گفته: خارپشت دو رسته است يكى در سرزمين مصر باندازه موش و ديگرى در زمين شام و عراق باندازه سگ قلطى و فرقشان چون فرق موش خانه و صحرا است و پديد نشود جز در شب و حرص دارد بخوردن افعيها و از آن آزار نبيند، و چون مار گزدش سعتر دشتى خورد و به شود و در دهان پنج دندان دارد و بيابانيش ايستاده جفت‌گيرى كند و پشت نر بشكم ماده چسبيده باشد.

و طبرانى و جز او از قتادة بن نعمان آورده كه شبى بسيار تاريك و بارانى بود و گفتم: امشب نماز عشاء را با رسول خدا6غنيمت شمارم و انجام دادم و چون آن حضرت مرا ديد فرمود: قتاده گفتم: لبّيك يا رسول اللَّه و آنگه گفتم: دانستم امشب اندكى حاضر نماز شوند و خواستم حاضر آن باشم، فرمود: چون تمام شد


صفحه 124

نزد من آى و چون فارغ شدم از نماز نزدش رفتم و شاخه‌اى خرماى خشك كه در دست داشت بمن داد و فرمود اين تا ده گام پيش رويت را تابان كند و تا ده گام پشت سرت را و فرمود: شيطان بجاى تو در خاندانت رفته با اين روشن باش تا بخانه‌ات رسى و او را در گوشه آن بينى و با اين شاخه خرمايش بزن، گفت: از مسجد بدر آمدم و شاخه خرما چون شمع پرتو دارد و در روشنى آن بخاندانم آمدم و يافتم همه در خوابند و بگوشه نگاه كردم و در آن خارپشتى بود و پيوسته با آن شاخه‌اش زدم تا بدر شد، احمد و بزّار هم آن را روايت كردند و رجال سند احمد صحيح باشند.

و گفته: و بر بواو فتحه‌دار و باء ساكنه يك نقطه: جانوركى است خردتر از گربه خاكسترى رنگ بى‌دم خانگى و جوهرى كه گفته بى‌دم است يعنى دم دراز ندارد و گر نه دم كوتاه دارد، و مردم آن را گوسفند بنى اسرائيل نامند و پندارند مسخ شده است چون دمش با كوچكى بدنبه بره ماند و اين قول شاذيست كه مورد توجه نيست «حياة الحيوان 2: 281» و گفته: ورل بواو و راء فتحه‌دار بى‌نقطه و لام آخر جانوريست چون سوسمار و از او بزرگتر.

قزوينى گفته: از وزغ بزرگتر است و از سام ابرص، دم بلندى دارد و روش تندى و سبك جنبد، و عبد اللطيف گفته: ورل و ضبّ و حرباء و شحمة الارض و وزغ همه همشكلند و از ورل كه جرذونست در جانوران پرجماعتر نيست و ميان او و سوسمار دشمنى است و سوسمار چيره گردد و او را بكشد ولى نخورد چنانچه مار را چنين كند و او لانه براى خود نسازد و سوراخى نكند بلكه سوسمار را بخوارى از سوراخش براند و بجاى او بماند گرچه چنگالش از او نيرومندتر است ولى خوى ستم او را بيكار كرده و در ستم ضرب المثل است، در ستم او همين بس كه خانه مار را بزور بستاند و خودش را ببلعد، و بسا كشته شود و در شكمش مارى بزرگ باشد و او را نبلعد تا سرش را بكوبد، و گفتند با سوسمار پيكار كند، جاحظ گويد جرذون جز ورل است و او را تعريف كرده كه جانوريست در ناحيه مصر نمكين با خطوط رنگارنگ بسيار، مشتى چون مشت آدمى دارد كه انگشتانش تا ناخن از هم جدايند.


صفحه 125

باب ششم: موجبات حرمت حلال گوشت‌

1- در نوادر راوندى- 50- بسندى كه پرسيده شد على7از بره‌اى كه با شير خوك تغذيه شده فرمود: او را ببنديد و خوراك پاك چون كنجاره و هسته خرما و نان باو بدهيد اگر از شير بى‌نياز است و گر نه از پستان گوسفند شيرش دهيد تا هفت روز.

2- در كافى 6: 250 فروع: بسندى مانندش آمده.

بيان: هفت روز گويا متعلق بهر دو شق است چنانچه از كلام فقهاء برآيد و بزودى آن را بدانى.

3- در قرب الاسناد- 48-: بسندش از حنان بن سدير كه شنيدم مردى از امام ششم7ميپرسيد، از بره‌اى كه شير خوك خورده و فحل رمه گوسفندى شده و از او نژادى درآمده در باره نژادش چه گوئى؟ فرمود هر چه را بدانى كه از خود نژاد او است نزديكش مرو و آنچه ندانى از آنست مانند پنير است بخور و مپرس.

4- المقنع: 25- پرسش شد امام ششم7از بزغاله‌اى كه از ماده خوكى شير خورده تا بزرگ شده و استخوانش سخت شده وانگاه مردى آن را فحل رمه گوسفندش كرده و از او نژادى برآمده، فرمود: آنچه از خود نژادش را ميشناسى نزديكش مرو و آنچه نشناسى از آن مپرس كه چون پنير باشد.

بيان: در فروع 6- 249- (با اندك اختلافى) مانندش آمده.

5- و نيز: بسندى تا ابى حمزه كه آن را بالا برده آورده كه فرمود: از گوشت برّه‌اى كه شير ماده خوك خورده مخور و بدان كه معروف ميان فقهاء است كه جاندارى كه شير خوك نوشيده اگر از آن گوشت نياورده و استخوان محكم نكرده و نيرو نيفزوده مكروه است و خوبست هفت روز او را استبراء كنند با خوراك پاك و اگر شيرخواره است با شير پاك و اگر از شير خوك استخوانش محكم شده گوشت‌


صفحه 126

خودش و نژادش حرام است نر باشد يا ماده، و گفتند اين بخش استبراء ندارد، و شيخ با اين توجيه ميان اخبار جمع كرده و ديگران پيرو او شدند و ممكن است نهى را به پيش از استبراء تفسير كرد و استبراء را تعميم داد يا مخصوص بخش دوم دانست و با تعميم استبراء در صورت اول پيش از استبراء مكروه است و در صورت دوم حرام، و خبر حنان دلالت دارد كه مشتبه بنسل او حرام نيست و ظاهر سخن فقهاء هم اينست، و مقتضى قواعد آنها وجوب اجتناب از همه اطراف شبهه است براى مقدم بودن ترك حرام واقعى ولى دانستى كه ظاهر آيات و اخبار گذشته خلاف آنست و در روضه گفته اين حكم در جز خوك نباشد بحكم اصل گرچه مانند خوك نجس العين باشد چون سگ ولى محتمل است پايان. و بدان كه گروهى اصحاب حكم كردند بكراهت گوشت حيوانى كه از زنى شير خورده تا استخوانش محكم شده، در تحرير گفته. و اگر شير خورد از زنى و محكم شد گوشتش مكروه است و حرام نيست پايان، و دليلشان صحيحه احمد بن محمّد بن عيسى است كه: بدو نوشتم قربانت اين بد پيش آمده كه از زنى بزغاله‌اى شير داده تا از شير بريده شده و آبستن شده و زائيده رواست گوشت و شيرش را خورد؟ نگارش فرمود: كار مكروهى است و گناه ندارد، و در فقيه (نزديك بدان را) آورده.

من گويم: حديث احتمال دو معنا دارد 1- شير دادن كاريست مكروه و خوردن گوشت باكى ندارد و عبارت فقيه باين معنا مناسب‌تر است 2- خوردن گوشت مكروه است و حرام نيست و عبارت تهذيب كه واو ندارد بدان مناسب‌تر است و در عبارت فقيه اگر پرسش از گوشت باشد مقصود حليت گوشت بزغاله است بمعناى يكم و بعبارت تهذيب حليت شامل خود او و نژادش هم مى‌شود و مؤيد اينكه مقصود حليت گوشت آنست روايت تهذيب است نيز كه بى‌سند از امام ششم7آورده در بزغاله‌اى كه از زنى شير خورده تا استخوانش سخت شده و گوشت آورده فرمود:

باكى بگوشتش نيست.

محقق اردبيلى- قد- پس از ذكر خبر نخست تهذيب گفته اعتراضش اينست‌


صفحه 127

كه خود مكروه هم باكى ندارد و با نمو و شدت استخوان مكروه است و بى‌آنها بطريق اولى، و محتمل است مطلقا مكروه باشد، و ظاهر شمول حكم براى گوشت خود او و نژادش است فتامل «شرح ارشاد در كتاب اطعمه».

5- در دعائم: از رسول خدا6كه: غدقن كرد از گوشت حيوانات نجاست خوار و از خوردن تخم آنها تا استبراء شوند.

6 از على7كه فرمود: شتر نجاستخوار را تا چهل روز باز دارند و گاو را بيست روز و گوسفند را هفت روز و مرغابى را پنج روز و مرغ خانگى را سه روز و پس از آن گوشتشان حلال و شير شيرده آنها و تخم تخم ده آنها حلال است.

7- در نوادر راوندى- 51-: بسندى تا على7كه فرمود: بر پشت شتر نجاستخوار به حج نروند و شيرش را ننوشند و گوشتش را نخورند تا چهل روزش ببندند و گاو نجاستخوار را بيست روز و مرغابى نجاستخوار را پنج روز و مرغ را سه روز.

8- در مقنع است كه امام ششم7فرمود: شير شتر نجاستخوار را ننوشد و اگر از عرقش بتو رسيد آن را بشوى.

تفضلى است: در نهايه 1: 201- گفته: در حديث است كه از خوردن جلّاله و سواريش نهى شده، جلاله حيوان نجاستخوار است ... خوردن جلاله تا گوشتش بوى گند ندهد حلال است و غدقن از سواريش شايد براى اينست كه چون پر عذره و پشكل و نجاست خورد، تنش نجاست گيرد و هم دهنش و بتن سوار و جامه او بمالد و نجس شود، و اللَّه اعلم پايان.

و بدان كه مشهور ميان فقهاء اصحاب اينست كه نجاستخوارى موجب حرمت گوشت است و شيخ و ابن جنيد كراهت گفته‌اند، و سخن شيخ در مبسوط مشعر است باتفاق بر آن و قولى است كه اگر خوراكش تنها عذره باشد گوشتش حرام است و اگر غالب خوراكش باشد مكروه است. و با اين خوردن عذره تنها احوط حرمت است گرچه اقامه دليل بر آن دشوار است و اما حج بر او و مطلق سواريش ظاهرا محمول‌


صفحه 128

بر كراهت باشد و بسا براى كراهت عرقش باشد.

ابن الجنيد- ره- گفته: جلال هر حيوانى خوردنش مكروه است و هم نوشيدن شير و سواريش- پايان- و در ميزان حصول جلل اختلاف است، مشهور اينست كه تنها خوراك حيوان عذره باشد و أبو الصلاح نجاسات ديگر را هم بدان پيوسته و آن سست است، و نصوص و فتاواى معتبره مدتى كه بدان جلل تحقق شود معين نكردند، و برخى اندازه گرفته باينكه تنش بدان نمو كند و جزء او شود و بعضى مدت يك شبانه روز گفتند و يحيى بن سعيد خوردن عذره تنها را يك روز كامل بس دانسته، و ديگران گفتند:

بايد بوى گند عذره در گوشت و پوستش عيان شود. و شيخ در مبسوط و خلاف گفته جلل اينست كه بيشتر خوراكش عذره باشد و محض بودن آن را شرط نكرده، و ميزان همانست كه عرف او را نجاستخوار شمارند و تشخيص آنهم مشكل است، و اشهر اينست كه نجاست خوار پاك است و قائل بنجاستش معلوم نيست و برخى اخبار بر آن دلالت دارد و حمل بر كراهت شده و اقرب اينست كه قابل تذكيه است بعموم ادله، و حرمت يا كراهت جلال ذاتى نيست بلكه بواسطه خوراك از عذره است و ثابت نيست بلكه تا بريدن اين غذا از او و خوراك پاك پايان يابد بشرط آنكه نجاستخوارى او از ميان برود، نصوصى كه در اين باره رسيده سندهاى پاكى ندارد و فتواى فقهاء در برخى مسائل آن مورد اتفاق است و در برخى دچار اختلاف، مورد اتفاق تحقق استبراء شتر است به چهل روز و رواياتى بر آن دلالت دارند، و گاو مورد اختلاف است بقولى استبراء او هم چهل روز است مانند شتر دليلش زائد بر آنچه گذشت روايت مسمع است (كه در فروع كافى 6: 253 وارد است) و قولى است كه بيست روز است و آن اشهر است بموجب روايت سكونى (در فروع كافى 6: 251) و مرفوعه يعقوب (فروع كافى 6، 252) و روايت يونس (در فروع كافى 6: 252) و گوسفند هم مورد خلاف است قولى است كه استبرائش ده روز است بحكم روايت سكونى و مرفوعه يعقوب و روايت مسمع گذشته، و قولى است كه هفت روز و قول ديگر پنج روز


صفحه 129

و در روايت يونس 14 روز و در روايت مسمع است مرغابى نجاستخوار گوشتش خورده نشود جز كه پنج روزش بربندند و در روايت سكونى كه مرغ نجاستخوار گوشتش خورده نشود جز كه سه روزش ببندند و مرغابى را پنج روز و صدوق در مقنع به سه روز براى مرغابى اكتفا كرده و در فقيه- 2: 214- آن را از محمّد بن قاسم جوهرى روايت كرده، برخى اصحاب كه در مرغ پنج روز شرط كرده و بيشتر هم گفتند، و مستند همه تهى از ضعف نيست و گفتند: مراعات عرف موجه است و احوط مراعات حدّ بيشتر از زوال جلل عرفى و اكثر اندازه‌ها است و در سخن اصحاب بستن و خوراك پاك آمده و در مدت مقدره و بسا مقصود پاك در اصل جنس است و در روايات بازداشت تنها آمده، و ظاهر همان زوال جلل است و بستن و پاكى خوراك موضوعيت ندارند و ظاهر كفايت خوراك جز عذره است و احوط مراعات مشهور است، و ماهى نجاست خوار حرام است تا يك شبانه روز استبراء شود بنا بگفته اكثر بدليل روايت يونس از امام رضا7و صدوق يك روز را تا شب كافى دانسته بدليل روايت جوهرى و ابو الصلاح در كافى در شمار محرمات گفته: و آنچه عادت بنوشيدن نجاست كرده تا آنكه ده روز بازداشته شود، و خورنده عذره تا آنكه شتر و گاو چهل روز بازداشت شوند و گوسفند هفت روز و مرغابى و مرغ پنج روز و در خصوص مرغ 3 روز هم روايت است و خورنده نجاست جز عذره تا چهارپايان را هفت روز و پرنده را يك شبانه روز باز دارند.

و علامه در مختلف پس از نقل قول او گفته: و آنچه در اين باره روايت است بوسيله موسى بن اكيل است بسندش از امام پنجم7در باره گوسفندى كه شاش نوشيده و ذبح شده فرمود: درونيهايش را بشويند و باكى ندارد و همچنين اگر عذره خورد و نجاستخوار نباشد كه خوراكش همان عذره شده باشد و گفته ابى الصلاح نزد من دليلى ندارد پايان (2: 127 مختلف).

و مشهور ميان فقها است كه اگر حيوان حلال گوشت مى‌نوشد شكمى او چون روده‌ها و دل و كبدش خورده نشوند و گوشتش را هم بشويند براى روايت زيد


صفحه 130

شحام از امام صادق7كه در باره گوسفندى كه مى‌نوشيده تا مست شده و بر آن ذبح شده فرمود: آنچه در درون دارد خورده نشود.

و روايت با ضعفى كه دارد بچند وجه اخصّ از دعوى است، و ابن ادريس اين حكم را منكر است و قائل بكراهت است و شايد اقرب باشد، و مشهور است كه اگر شاش نوشيده آنچه در شكم دارد بشويند و بخورند بحكم روايت ابن اكيل متقدمه و گفتند اين در صورتيست كه پس از شرب فوراً ذبح شود نه اينكه بماند تا آنچه نوشيده هضم گردد و جزء بدنش شود و اين تفسير از ظاهر خبر دور نيست.

9- در نوادر راوندى: بسندى كه پرسش شد از على7از ديكى كه پخته شده و موش مرده از آن در آمده فرمود آب گوشت را بريزند و گوشتش را بشويند و پاك كنند و بخورند.

بيان: روايت را شيخ (در 9: 86 تهذيب) بسندش از سكونى از امام ششم7آورده و در آن كلمه «و ينقى» نيست و مورد عمل اصحابست و جاى اعتراض است كه با پخت و جوشيدن آب نجس در درون گوشت و دانه‌ها فرو رفته و چگونه بشستن تنها پاك شوند و ممكن است حمل شود باينكه در آب پاك فرو شوند تا آب بهمه اجزاءش برسد و بسا كه كلمه «و پاك شود» اشاره بدان باشد ولى كلام اصحاب و روايت سكونى اين قيد را ندارند گرچه احوط است.

10- در تحف العقول: يحيى بن اكثم از موسى مبرقع پرسيد مردى برمه گوسفندى آمده و ديده كه چوپان بر گوسفندى افتاده و چون صاحبش را ديده آن را رها كرده و ميان رمه رفته چگونه ذبحش كنند و آيا خوردنش جائز است يا نه؟

و موسى آن را از برادرش امام دهم7پرسيد، فرمود: اگرش شناسد سر برد و بسوزاند و اگرش نشناسد رمه را دو بخش كند و ميان آنها قرعه كشد و چون قرعه بر نيمى درآيد نيم ديگر رها شده باز آن نيم را دو نيم كند و قرعه زند تا بماند دو گوسفند و ميان آنها هم قرعه كشد و قرعه بنام هر كدام درآمد ذبح شود و سوخته شود و گوسفندان ديگر رها شوند.