بدليل عموم قول خدا تعالى «بخوريد از آنچه براتان نگهدارند» و خصوص صحيحه جميل (كه در فروع كافى 6: 204 بسندش آورده كه) گفت از امام صادق7پرسيدم از مرديكه سگى دنبال شكار فرستد و آن را بگيرد و كارد ندارد سر شكار را ببرّد آيا سگ را وانهد تا آن را بكشد و حلال است؟ فرمود: باكى ندارد خدا فرموده: «بخوريد از آنچه براتان نگهدارند».
و پاسخ دادند كه آيه عموم ندارد و گر نه با وجود ابزار هم بايد جائز باشد و از روايت باينكه ضمير «ياخذه» بسگ برگردد نه بشكارچى و معنا اينست كه سگ شكار را گرفته و اين دليل نيست كه شكار از كار افتاده و نميتواند بگريزد و سگ از اين رو او را نگه مىدارد تا بكشد و حلال است و در اين اعتراض اشكال است زيرا اجماع مخصّص آيه است در صورت وجود ابزار ذبح و نسبت بمورد بحث دليل تخصيص وجود ندارد و عام مخصّص در ما بقى حجت است و با تخصيص مورد اتفاق منافات ندارد، و روايت ظهور دارد كه شكار از كار افتاده است بچند راه.
1- اينكه گفته: «كارد ندارد» كه ميرساند مانع تذكيه نبودن كارد است نه گريز شكار و گر نه اين عبارت معنا نداشت.
2- اينكه گفته: تا او را سر ببرد بدان، كه ميرساند اگر كارد بود سرش را ميبريد و گريزى نميتوانست.
3- اينكه گفته: «آيا سگ را وانهد تا او را بكشد» ميرساند كه ميتواند سگ را از او باز دارد و تنها براى نبودن كارد سگ را وامينهد تا آن را بكشد.
اخبار باب
1- در قرب الاسناد- 51-: بسندش تا على7كه آنچه باز صقر بگيرد و بكشد از آن مخور جز اينكه زندهاش يابى و سرش را ببرى، و فرمود: چون تير بشكار زدى و از تو نهان شد و تيرت را در مقتل آن يافتى بخور و آن را كه سنگ يا گلوله گل و تير بىپيكان كشد مخور جز آنكه زنده باشد و سرش را ببرى.
بيان: حياة الحيوان بنقل از عجائب المخلوقات گفته: باز جز ماده نباشد و نرش از نوع ديگر است چون حدأه و شاهين و از اين رو اشكال گوناگون دارد،
و سيبويه گفته: صقر يكى از چهار پرنده شكاريست كه صقر و شاهين و عقاب و باز باشند، و عرب هر پرنده شكارى را صقر خواند جز كركس و عقاب را و بدان اكدل و اجدل گويد و در ميان پرندههاى شكارى چون استر باشد در ميان چهارپايان چون شكيبا است بر رنج و بيشتر تحمل خوراك سفت كند و الفتدارتر و يورش برتر است بر همه پرندهها چون كركى و جز آن، و چون مزاجش سرد است اگر همه روزگار بماند آب نياشامد پايان- حياة الحيوان 2: 44-.
و بدان كه ابزار شكار حلال دو بخشند: جانور و جماد، و سخن در بخش يكم گذشت و اكنون در باره دوّم است كه يا داراى تيغه آهنى است چون شمشير و نيزه و تير يا بىآنست ولى تيز است و شكافنده يا با سنگينى كشد چون سنگ و گلوله گلى و چوب و بىتيزى و كشته بخش يكم حلال است چه زخم زند يا نه چنانچه به پهنا بشكار خورد و ميان فقهاء ما خلاف صريحى در آن نيست و اخبار بسيارى بر آن دلالت دارند.
سلّار در مراسم العليه گفته: بدان كه شكار بر دو دسته است:
1- با سگ آموخته يا يوز و صقر و باز يا تير و نيزه و شمشير يا تيرگزى و دام باشد.
2- با گلوله گلى و سگ و چوب و يكم همهاش با رسيدن ببريدن سرش حلال است جز كه سگ آموخته آن را بكشد كه باز حلال است گرچه بندرت سگ از آن بخورد و اگرش عادت بدان باشد حلال نيست جز كه زنده باشد و تذكيه شود، و دومى حلال نباشد جز بدان رسند و تذكيه كنند و با اين حال مكروه است. و روايتى است در حرمت شكار با كمان گلولهاى و روايتى است بجواز خوردن آنچه با تير يا شمشير يا نيزه كشته شود بشرط اينكه كشنده بسم اللَّه گفته باشد پايان (38- مراسم العليه).
و ظاهرش ترديد در حلالى شكاريست كه تير يا شمشير و نيزه كشد و آن ضعيف است.
و دومى كشتهاش حلال است بشرط اينكه بدرد و درون تن شكار رود و گرچه
اندكى باشد و بسبب آن جان دهد و اگر ندرد حلال نيست.
و سومى كشتهاش حلال نباشد مطلقا چه زخم آرد و چه نيارد و گرچه گلوله سرش يا عضو ديگرش را بپراند چنانچه اين خبر بر آن دلالت دارد و از پيغمبر6روايت است كه بعدى بن حاتم فرمود: مخور از شكار با گلوله جز آنچه سرش را ببرى، و در حديث ديگر است كه فرمود6گلوله شكار نكشد و دشمن را نكاهد ولى دندان را شكند و ديده را برآورد.
در مصباح گفته: معراض تير بىپيكانست و در قاموس گفته دو سويش ناز كند و ميانش كلفت و بپهنا بهدف رسد.
و من گويم: در اينجا مقصود اينست كه به پهنا بشكار خورد و پيكان ندارد براى روايت ابو عبيده (212: 6 فروع كافى) بسند صحيح از امام ششم7كه چون با معراض تير زدى و دريد از آن بخور و اگر ندريد و بپهنا بشكار خورد مخور.
و در روايت است از عدى بن حاتم كه پرسيدم پيغمبر6را از شكار معراض فرمود: اگر با تيزيش كشد بخور و اگر با سنگينىاش كشد مخور.
و حلبى بسند صحيح (2: 348 ط 1 تهذيب) از امام ششم7كه پرسيدمش از شكارى كه مردى به تير زده و تير بپهنا بدان رسد و آن را كشد و هنگام تير انداختن بسم اللَّه هم گفته و پيكان آهن بشكار نخورده، فرمود: اگر برسيدن تير كشته شده و بخواهد بخورد حلال است.
من گويم: در شكار با ابزار تازه درآمد بنام تفنك اين زمانه اشكال است ولى حلال بودنش دور نيست بويژه اگر بجاى گلوله سرب ساچمه آهنى در آن نهند چون دليل حليت عام است و بدليل اينكه ابى جعفر (در وسائل 16- 288) فرمود:
هر كه شكارى با اسلحه كشت «و اخبار گلوله منصرفند بدان چه در آن زمان معروف بوده و مؤيد آنست آنچه گذشت كه شكار نكند الخ» و احوط اجتنابست و اصحاب شرط كردند در حلال بودن شكار با سگ و تير كه مرگش بسبب زخم وارد از آنها باشد و اگر پس از شكار شدن بصدمه يا دريدن درنده يا كمك آنها جان دهد
حلال نباشد، و بر آن متفرع گردد كه اگر شكار با حياة مستقره نهان گردد و آن را بيجان يابند حلال نباشد زيرا احتمال دارد بسبب ديگر مرده باشد و آلودگى سگ بخون آن اثرى ندارد چه بسا سگش زخم كرده و آفت ديگرى هم بدان رسيده، و اگر زخم آن را بحال مذبوح در آورده حلال است و گرچه نهان گردد و جان دهد و اگر فرض شود كه بداند از زخمش مرده چون اين فرض دور از باور است حرمت را مطلق گفتند و علم در اينجا بمعنى ظن غالب است نه قطع يقينى چنانچه يابد ضربت در قتلگاه او هست و سبب مرگ ديگرى هم در ميان نيست چنانچه اين خبر بر آن دلالت دارد، و از عدىّ بن حاتم روايت كردند كه گفتم: يا رسول اللَّه ما اهل شكاريم و يكى از ما تير بشكار زند و دو تا سه شب از او نهان گردد وانگه او را بيجان دريابد؟ فرمودش: اگر اثر تيرت را در آن ديدى و اثر درنده در آن نيست و دانى كه تيرت آن را كشته بخور.
2- در قرب الاسناد- 117-: بسندش از على بن جعفر كه از برادرم امام هفتم7پرسيدم از آهو يا گورخر يا پرنده كه مردى بخاكش افكند وانگهش ديگرى با تير زند فرمود اگر نهان نشده و بسم اللَّه گفته و تير انداخته حلال است.
بيان: چون بسم اللَّه گويد، يعنى دومى كه تير زده و احتمال هر دو را هم دارد و تخصيص به نخست كه آن را بخاك افكنده بعيد است و خبر دلالت بر احكامى دارد () 1- حلال بودن گورهخر 2- نهان نشدن شرط حليت تير خورده است و گويا مقصود آنجا است كه نداند به تير او جان داده چنانچه گذشت 3- اينكه اگر كسى بخاكش افكند و ديگرى تيرش زند حرام نيست و اعتراض مىشود باينكه اگر يكمى با بخاك افكندن آن را كشته شرط بسم اللَّه براى دومى سودى ندهد و با ترك آن حرام نشود چنانچه مشهور است جز اينكه بسم اللَّه را ويژه يكمى بدانيم و اگر چنين نشده ولى از كار افتاده جاندار زندهايست گرفته شده و بايد سرش را بريد و بتير كشتنش سبب حرمتش شود و بايد تيرزن ضامن آن باشد براى يكمى جز اينكه تفسير شود كه پس از بخاك افتادن از كار نيفتاده و ميتواند بگريزد و تيرزدنش
جائز است ولى اين بعيد است.
در تحرير گفته: اگر يكمى آن را تير زند و بر جا دارد و دومى هم بآن تير زند پس اگر تير يكمى كارگر شده باينكه بگلو يا دل آن خورده دومى ضمانتى ندارد برايش مگر آنكه با تيرش نقصانى بدو رساند و ضامن آن نقصان گردد و اگر تير يكم كارى نباشد و دومى او را از كار انداخت حرام است مگر سرش را ببرد و اگرش از كار نينداخت اگر تذكيه شود پس از آن حلال است و اگر بتذكيهاش نرسد اگر يكمى نتواندش تمام ارزش آن بعهده دومى است با مراعات كسر عيبى كه يكمى بدان رسانده زيرا زخم دومى آن را حرام كرده و غرامت دارد و اگر يكمى تواند تذكيهاش كند و اهمال كند تا بهر دو زخم بميرد نيم ارزش آن با مراعات عيب بعهده دومى است پايان.
3- عياشى در 1: 293 تفسيرش: بسندش از امام ششم7كه پرسش شد سگ گبر را مسلمانى آموزد و بسم اللَّه گويد و براى شكار رها كند؟ فرمود: آرى او سگبانست چون نام خدا بر آن برد باكى ندارد 4- عياشى- 294 تفسيرش-: بسندش تا على7كه يوز شكارى و سگان كردى كه آموزش گيرند چون سگ سلوقى باشند.
بيان: در قاموس است كه سلوق چون صبور قريهايست در يمن و زره و سگ را بدان نسبت دهند يا نام شهريست در كنار ارمنيّه يا نسبت به سلقيه است با حركت لام نام شهرى در روم كه در تلفظ نسبت تغيير كرده پايان و ظاهر خبر دلالت دارد بحلالى شكار يوز و حمل بر تقيه شده كه دانستى و عامى بودن روايت مؤيد آنست.
و در كافى 6: 205 فروع- بسندش آن را از سكونى آورده كه فرمود سگان كردى الخ و يوز در آن ذكر نشده و ممكن است عبارت نخست جمله مستقلى باشد و مقصود اين باشد كه يوز هم از جانوران شكاريست ولى مكلّب نيست كه شكارش حلال باشد و گرچه بعيد است، در مسالك گفته: باجماع فرقى ميان سگ
سلوقى و جز آن نيست.
5- در كتاب مسائل على بن جعفر است از برادرش موسى7كه پرسيدمش مردى را شايد كبوتر حرم را در حل شكار كند و سرش را ببرد و آن را بحرم برد و بخورد؟ فرمود: خوردن كبوتر حرم در هيچ حال شايسته نيست- 10: 251- بحار الانوار- بيان: حكمش در كتاب حجّ آيد ان شاء اللَّه.
6- در دعائم: بسندش از امام پنجم7از پدرانش كه پرنده در آشيانهاش در امان خداست چون پريد آن را شكار كنيد اگر خواهيد.
7- و از امام ششم7كه جاندارى شكار نشود جز كه تسبيح را ضايع گزارد.
8- و از على7كه چون پرنده ملك شد وانگه پرواز گرفت و گرفته شد حلال است براى گيرندهاش امام ششم7فرمود: مقصود بازها و مانند آنها است كه در اصل مباحند و غدقن شد از شكار كبوتر ميان شهرها و اجازه هست در شكارشان ميان دهها.
9- و از على7كه: شكار از آن آنست كه زودترش گرفت.
بيان: اگر شكار را رها كرد بىقصد رفع يد از ملكش خلافى نيست كه در ملك او ميماند و اگر بقصد اخراج از ملك باشد در خروجش از ملكش خلاف است بدو قول 1- كه اشهر است عدم خروج است 2- خروج از ملك او است كه شيخ در مبسوط آن را برگزيده و دليل آورده كه اصل در شكار ملك نبودنست و ملك او بوضع يد است و سببش از ميان رفته و سستى اين دليل نهان نيست و نتيجه سلب ملك از او ملك شدن براى كسى است كه آن را دوباره شكار كند و نخست نتواند آن را از او بگيرد، و بنا بر عدم خروج از ملك با قصد رفع ملك يا تصريح باباحه است آن آيا براى ديگرى مباح است يا نه دو وجه دارد و درستتر اباحه بر ديگرانست باين معنى كه هر كسش خورد غرامتى ندارد ولى تا عين او موجود است مالك تواند بدان برگردد و آن را بستاند مانند نثار عروسى و خبر اگر صحيح
باشد مؤيد آنست كه مختار مبسوط است و گويا نهى از شكار كبوتر شهر براى اينست كه غالباً ملك ديگريست و ممكن است حمل شود بر كبوترى كه نشانه ملك دارد يا بر كراهت و در يك نسخه بجاى قرى عراء آمده يعنى فضاى بىساتر و آزاد و بدون مدّ بمعنى ناحيه و جانب است و مقصود از آن بيابانها است.
10- در دعائم: بسندش تا على بن ابى طالب7كه پرسش شد از قول خدا عزّ و جلّ «وَ ما عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوارِحِ مُكَلِّبِينَ» فرمود: مقصود سگانند و جارح كاسب است كه خدا عزّ و جلّ فرمايد:وَ يَعْلَمُ ما جَرَحْتُمْ بِالنَّهارِ- 60- الانعام يعنى آنچه كسب كنيد در روز.
11- و از آن حضرت7است كه آنچه را از سگهاى آموخته نگهدارند خورده شود و اگر چه آن را كشته باشند و آنچه را سگان نياموخته كشتهاند خورده نشود يعنى با بسم اللَّه گفتن هنگام فرستادن آنها و باكى نيست بخوردنش اگر بسم اللَّه فراموش شده.
12- و از امام پنجم و ششم8است كه رخصت دادند در خوردن آنچه سگان آموخته نگهدارند گرچه آن را بكشند و از آن بخورند و رخصت ندارند در آنچه پرنده شكارى از آن خورده.
13- و از امام پنجم7است كه صقرها و بازها از جوارحند.
14- و از امام ششم7است كه يوز آموخته چون سگ است و حلال است آنچه نگهدارد.
15- و از رسول خدا6است كه نهى كرد از شكار سگ سياه و فرمان داد بكشتنش بويژه اگر سياه يك رنگ باشد.
16- و از امام ششم است كه سگها همه جورند و چون سگ كردى آموخته شود مانند سلوقى است.
17- و از آن حضرتست7كه هر كه سگ را بىبسم اللَّه فرستد شكارش خورده نشود يعنى آنچه كشته باشد بىبسم اللَّه از روى عمد و اگر فراموش كند آن را
يا نداند پس بخورد.
18- و از آن حضرت7كه شكارى را كه سگ گيرد و شكارچى آن را زنده دريابد وانگه جان دهد در آنجا كه سگ كار كرده فرمود: بخور خدا عزّ و جلّ فرمايد «پس بخوريد از آنچه براتان نگهداشتند» و اما اگر شكارچى آن را زنده دريابد و در سر بريدنش مسامحه كند يا آن را بمنزلش برد و جان دهد يا سگى كه گرفتهاش آموخته نباشد حرام است.
19- از على7كه شكار سگ گبر خورده نشود جز مسلمانش گيرد و گردن بند نهد و بياموزد و بفرستد فرمود: و اگرش مسلم دنبال شكار فرستد جائز است خوردن آنچه نگهدارد و گرچه او را نياموخته.
20- و از جعفر بن محمّد7كه چون مردى شكارى با شمشير زند يا با نيزه يا با تيرش بكشد و نام خدا را در آن كار برده باشد حلال است و در باره مرديكه تير بشكار زده و از او كوتاه آمده و مردمى پيش افتادند و شكار را با شمشير زدند پيش از گرفتنش فرمود حلال است خوردنش.
21- و پرسش شد7از نرّه گاو وحشى كه مردم با شمشيرش زدند و بسم اللَّه گفتند و آن را ميان خود تيكه كردند، فرمود تذكيه شده و حلال است.
22- و از او7در باره مرديكه تير بشكار زده و شكار تحمل كرده و با تير رفته يا نيزه باو زده و تحمل كرده و با آن رفته و از او نهان شده و فردايش آن را بيجان يافته و تيرش در پيكر اوست يا باو تيرى زده كه بجانگاهش خورده و دانسته كه از كار او بيجان شده نه از جز او فرمود: خوردنش حلال است چون البته از رسول خدا6روايت شديم كه فرمود: هر شكارى زدى و جابجا جانداد بخور و هر چه نهان شد وانگه مرد مخور و اين گفتار مبهمى است كه نهى براى تأديب و كراهت است يا در صورت شك در اينكه بيجانشدنش از كار او بوده يا نه و آنچه از جعفر بن محمّد7آورديم تفسير آنست و ترديد ندارد كه اگر بداند اويش كشته حلال است.