بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 163

گفته: بد است گرفتن جوجه از لانه‌هاشان و صدوق و پدرش گفتند: جائز نيست گرفتن جوجه‌ها از آشيانه‌هاشان در كوه و چاه و نيزار تا پرنده شوند و اگر منظور حرمت باشد مسأله خلافى شود و اصل عدم حرمت است.

55- در سرائر: و بسندى از امام ششم7در باره مردى كه كبوتر اهلى شكار كرده فرمود: اگر پرنده باشد از آن كسى است كه آن را گرفته.

56- و از همان: بسندى از اسحاق بن عمار كه بامام ششم7گفتم:

پرنده‌اى در خانه افتد و ما آن را بگيريم و در اطراف ما كبوتردار است؟ فرمود:

اگر پرنده است از آن كسى است كه آن را گرفته، گفتم- نزد ما افتد و آن را بگيريم و بدانيم از كيست؟ فرمود: اگر او را ميشناسى برش گردان بصاحبش.

بيان: در روضه گفته: شكار پر بريده يا هر چه اثر مملوكى دارد ملك گيرنده نشود چون نشانه دارد كه مالك ديگر داشته و اصل بقاء ملك او است، و اعتراض شده كه اثر دلالت بر مؤثر دارد نه بر مالك زيرا بسا بى‌ملكيت اثر گذارد يا اثر كسى باشد كه شايسته ملكيت نباشد، يا مال او محترم نباشد و چگونه بمجرد اثر حكم شود كه مالك محرمى داشته با اينكه اثر عام است و عام دليل بر خاص نشود و بنا بمشهور با وجود اثر لقطه باشد و بى‌اثر از شكارچى است و گر چه خانگى باشد چون كبوتر جز اينكه مالكش را بشناسد كه بايد بوى رساند.

57- در مختلف: بسندى از امام صادق7كه باكى نيست بفضله پرستو چون حلال گوشت است ولى خوردن گوشتش مكروه است چون بتو پناه آورد و در خانه‌ات منزل گرفته، هر پرنده بتو پناهنده شد پناهش ده.

بيان: دلالت دارد بر كراهت شكار هر چه در خانه آدمى آشيانه كند يا از درنده و جز او بدو پناهد.


صفحه 164

باب هشتم تذكيه و انواع و احكامش‌

آيات قرآن مجيد

1- البقره- «راستى خدا بشما فرمايد سر بريده ماده گاوى- تا- فرمايد: سر بريدند و نزديك بود كه نكنند 67- 71.

2- المائدة: حرام شده بر شما مردار و خون و گوشت خنزير و آنچه قربانى شود بنام جز خدا و خفه شده و كوفته شده و پرت شده و شاخ خورده و آنچه درنده خورده جز آنچه را تذكيه كنيد و آنچه بر تخته سنگ بتها سربريده شود- 3- 3- الانعام: پس بخوريد از آنچه نام خدا بر آن برده شده اگر به آيات خدا مؤمنيد 118 و شما را نباشد كه نخوريد از آنچه نام خدا بر آن برده شود با اينكه بيان شده براى شما آنچه بر شما حرام است جز آنچه بدان بيچاره شديد 119 و نخوريد از آنچه نام خدا بر آن برده نشود و راستش كه آن فسق است و راستى شيطانها البته بدل دوستانشان اندازند تا با شما ستيزند و اگر فرمانشان بريد البته كه مشركانيد 131 و چهارپايانى كه نام خدا بر آنها نبرند بدروغ بستن بر خدا البته سزاشان دهد بدان چه بدروغ بندند 138 يا فسقى كه قربانى شده بنام جز خدا- 145.

4- الحجّ: نام برند خدا را بدان چه روزيشان كرده از چهارپايان بيزبان 34- و شتران قربانى را از شعائر خدا براى شما ساختيم از آن شما است در آنها خوبى، ياد كنيد نام خدا را بر آنها در رسته‌ها و چون پهلوشان بزمين چسبيد از آنها بخوريد 36-.

5- الكوثر: نماز كن براى پروردگارت و نحر كن.

تفسير: «أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً» ظاهر است در اينكه گاو را سر برند نه نحر كنند، طبرسى- ره- در 1: 132 مجمع- گفته ذبح بريدن رگهاى گردن است‌


صفحه 165

و در گاو و گوسفند است و نحر در شتر است و روا نيست در آنها نزد ما جز همين، و فقهاى ديگر را در باره آن اختلاف است، بامام صادق7گفتند: مردم مكه گاو را از گودى گلو ذبح كنند چه فرمائى در خوردن گوشتش؟ اندكى خاموش شد و فرمود: خدا فرموده: او را ذبح كردند و نزديك بود نكشند، مخور جز آنچه از مذبحش ذبح شود.

گويم: تفسير آيه مائده گذشت، و دلالت دارد بوجوب تذكيه و حرمت آنچه بجز بر نام خدا تذكيه شود و بنام بت و مانند آن ذبح شود و بزودى اخبار در تفسير آن آيند.

«فكلوا» طبرسى- ره- گفته: راستى چون بت پرستان بمسلمانها گفتند:

آنچه را خود كشيد بخوريد و آنچه پروردگارتان كشد نخوريد گويا خداى سبحان بدانها فرمود: از نادانى خود بگذريد و بخوريد يعنى براتان مباح است گرچه امر دارد «مِمَّا ذُكِرَ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ‌» يعنى در نحرش بسم اللَّه آمده و نه مردار است و نه بنام بت ذبح شده و گفتند ذكر هر نام يا وصف خاص خدا كافى است چون بسم الرحمن يا بسم القديم، بسم القادر بنفسه يا بسم العالم بنفسه و آنچه اين معنا را دارد و كفايت بسم اللَّه اجماعى است و ظاهر كفايت جز آنست كه خدا فرمايد «بگو اللَّه را بخوانيد يا رحمان را هر كدام را بخوانيد از آن او است نامهاى بهتر» «إِنْ كُنْتُمْ بِآياتِهِ مُؤْمِنِينَ‌» يعنى ميدانيد خدا و رسولش و درستى آنچه از نزد خدا آورده براتان پس بخوريد آنچه را حلال كرده نه آنچه را حرام كرده، اين آيه دلالت دارد بر وجوب بسم اللَّه در ذبيحه و بر اينكه ذبيحه كفار حرام است و چون بسم اللَّه بر آن نگويند و هر كدام هم گويند آن را واجب ندانند و يا آنكه مقصودشان از خدا آنست كه شرع موسى يا عيسى را جاويدان كرده و نام خدا را بحقيقت نبرند.

«وَ ما لَكُمْ أَلَّا تَأْكُلُوا مِمَّا ذُكِرَ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ‌» يعنى چه داريد در اينكه نخوريد از آنچه نام خدا بر آن برند و معنى استفهام دارد نزد زجّاج و بصريان ديگر يعنى چه مانعى است كه از آن نميخوريد؟ و گفتند: يعنى نيست براى شما


صفحه 166

نخوردن از آن (و ما نافيه است) با اينكه حرام براى شما بيان شده كه گفتند همانست كه در سوره مائده آمده كه «حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُتا آخر آيه» و اعتراض شده كه مائده مدتى پس از سوره انعام نازل شده مگر اينكه مقصود بيان آن بزبان پيغمبر6باشد و پس از آن در قرآن نازل شده باشد، و گفتند: مقصود تفصيل حرام وارد در همين سوره است كه فرموده:«قُلْ لا أَجِدُ فِي ما أُوحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّماًتا آخر آيه» (در اينجا اختلاف قرائت را بيان كرده).

«و نخوريد از آنچه نام خدا بر آن برده نشده» يعنى هنگام ذبحش بسم اللَّه نگفتند، و اين صريح است در وجوب تسميه بر ذبيحه زيرا اگر واجب نبود تركش را حرام نميكرد«وَ إِنَّهُ لَفِسْقٌ»يعنى خوردن از آنچه نام خدا بر ذبحش نبردند فسق است، و راستش شياطين كه علماء كفار و سروران متمرد آنها هستند، در اندازند بدل دوستانشان كه پيروان كافر آنهايند تا با شما بستيزند در حلال بودن مردار، حسن گفته: بت پرستان عرب با مسلمانان ستيزه داشتند و بآنها ميگفتند:

چگونه آنچه خود كشيد خوريد و از آنچه خدا كشد نخوريد و كشته خدا خوردنى‌تر است از كشته شماها، ستيزه‌شان اين بود، عكرمه گفته: گروهى از گبران فارس كه دوستان بت پرستان بودند بدانها نوشتند در زمان جاهليت كه محمّد و يارانش پندارند پيرو فرمان خدايند وانگه پندارند آنچه كشند حلال است و آنچه خدا كشد حرام. و اين دلپسند آنان گرديد، اينست معنى وحى آنان باينان، ابن عباس گفته: يعنى شياطين جن كه ابليس و لشكرش باشند بدل دوستان آدمى خود اندازند و آنها مشركان را وسوسه كنند و سپس خدا فرمود: اگر شما مؤمنان پيروى آنها كنيد در گفتارشان كه مردار و جز آن حلال است شما هم مشرك باشيد زيرا هر كه مردار را حلال داند و بخورد باجماع كافر است و هر كدام كه حرام داند و بخورد فاسق است، اين گفته حسن و جمعى از مفسرانست عطا گفته مخصوص قربانى است كه عرب براى بتان ميكردند- مجمع البيان- 4: 356- 358-).

«لا يَذْكُرُونَ اسْمَ اللَّهِ عَلَيْهَا» بيضاوى گفته: يعنى در ذبحش نام خدا نبردند و نام‌


صفحه 167

بت بردند، و گفتند: يعنى بر پشت آنها حج نميكردند، از روى دروغ بستن بر خدا و سزا دهد آنها را بر دروغ بستن خود.

«لِيَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ‌» يعنى قربانى پذيرفته شود براى آنكه بر آن نام خدا برند نه جز او و آن را ويژه چهارپايان نمود براى اشاره باينكه قربانى حج جز از آنها نشود، و دلالت دارد كه قربانى و بردن نام خدا بر آن در همه شرايع بوده چون فرموده «براى هر امتى رسم قربانى مقرر كرديم تا نام خدا بر آن برند» الخ.

«فَاذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَيْها» طبرسى- ره- گفته: يعنى در حال نحرش بسم اللَّه گويند و ابن عباس گفته: بگويند اللَّه اكبر لا اله الّا اللَّه و اللَّه اكبر اللهمّ منك و لك- صوافّ- يعنى ايستاده باشند و بسته بروش محمّد6از ابن عباس است، و گفتند: يعنى يك دستش را بندند و بر سر سه ديگر ايستند، چنين نحر شوند و استخوانهاى ساقشان برابر هم باشند تا بر هم مقدم نگردند از مجاهد است، و گفتند مقصود اينست كه نحر شوند و در صف باشند و ايستاده و يك دستشان از استخوان مچ و سمّ تا زانو بسته باشد، از امام ششم است، اين در باره شتر است، ولى براى ذبح گاو دو دست و دو پايش را بندند و دمش را آزاد نهند، و در گوسفند سه را بندند و يك پا را رها كنند، و چون پهلو نهاد و بزمين افتاد و جانداد از آن بخوريد، اين اذنست و فرمان نيست چون كه مردم دوران جاهليت آن را بر خود حرام ميدانستند، و گفتند:

خوردن از آن در صورتى كه تطوع باشد واجب است پايان (مجمع البيان: 7: 86-).

«فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انْحَرْ»(در مجمع البيان 10: 559) گفته: يعنى نماز عيد را بخوان و قربانى را بكش، و گفتند: يعنى نماز بامداد را بخوان در جمع و قربانى را در منى بكش و جمع همان مشعر است، محمّد بن كعب گفته: مردمى بجز خدا نياز بردند و براى جز او قربانى ميكردند، و خدا تعالى پيغمبرش را فرمود: كه نماز و قربانيش براى تقرب بخدا و ويژه او باشد پايان.

گويم: اين تفسيرها دلالت دارند كه نحر براى شتر مشروع است بلكه جز آن در آن جائز نيست.


صفحه 168

و بايد برگرديم بشرح احكامى كه از اين آيات استنباط شوند.

1- دلالت دارند بر اينكه بر هر چه بسم اللَّه گفته شود حلال است جز آنچه بدليل خارج شده و سخن در اين باره گذشت.

2- بدانها استدلال شده كه بسم اللَّه هنگام ذبح واجب است بلكه هنگام شكار مطلقا جز آنچه بدليل خارج شده چون ماهى و ملخ، و بسا مقصودشان از وجوب وجوب شرطى است يعنى شرط حلال شدن ذبيحه است، و از اين رو بيشتر فقهاء آن را شرط تعبير كردند، اما وجوب تكليفى اثباتش مشكل است جز اينكه گفته شود ترك بسم اللَّه مايه حرمت و اسراف و اتلاف مال است بيراه شرعى و اما در شرط بودنش خلافى ميان اصحاب نيست، و اگر عمداً بدان اخلال كند بطور قطع حلال نباشد و ظاهر آيه حلال نبودن بى‌تسميه است از روى فراموشى هم، ولى اصحاب بحكم اخبار بسيارى كه دلالت بر حلالى در صورت فراموشى دارند آن را مخصوص حال عمد دانستند، و در برخى آنها است كه: اگر فراموش كرد چون يادش آمد بسم اللَّه گويد و بگويد «بسم اللَّه على اوّله و آخره» و حمل بر استحباب شده چون كسى آن را واجب ندانسته، و در ترك از روى نادانى دو وجه است و ظاهر اصحاب حرمت است و بسا كه اقرب است بحكم عموم آيه، و اقوى كفايت بسم اللَّه است گرچه گوينده معتقد بوجوبش نباشد براى عموم آيه و بر خلاف علّامه- ره- در مختلف.

در دروس گفته: اگر عمداً آن را ترك كند با اعتقاد بوجوب ذبيحه مردار است و بى‌اعتقاد بوجوب مورد نظر است و ظاهر اصحاب حرمت است، و مورد اعتراض است باينكه ذبيحه مسلم مخالف را مطلقا حرام دانند مادامى كه ناصبى نباشد، و شك نيست كه برى از آنها آن را واجب ندانند، و ذبيحه را با ترك عمدى آن حلال دانند پايان.

در روضه گفته: ممكن است جواب داد كه حكم آنها اينست كه ذبيحه مخالف حلال است و اين منافات ندارد با اينكه از جهت اخلال بشرط ديگرى حرام باشد، آرى حكم بحليت در صورت شبهه در تسميه او ممكن است بدليل اصل صحت و اطلاق ادله ديگر، و براى عمل بظاهر كه گفتن آن با عدم اعتقاد بوجوب و اشتراط


صفحه 169

رجحان دارد بر ترك، و همان بسم اللَّه گفتن كافى است گرچه آن را واجب نداند، و حكم بحرمت در آنجا است كه بداند بسم اللَّه نگفته، و اين نظر خوبيست، و سخن در باره رو بقبله كشتن ذبيحه هم مانند آنست.

3- آيه دلالت دارد كه مطلق گفتن نام خدا تعالى بر ذبح كردن يا نحر يا رها كردن سگ و تير و مانندش بس است و چنانچه بيشتر فقهاء بدان تصريح دارند گفتن اللَّه اكبر، سبحان اللَّه، الحمد للَّه لا اله الا اللَّه و مانندش هم كافى باشند، و اگر تنها اللَّه بگويد كفايت آن دو قول دارد از اين راه كه ياد نام خدا بر آن صدق دارد، و از راه ديگر مفهوم عرفى ذكر نام خدا پيوست با وصف كمال و ستايش است و همين خلاف است در «اللهم ارحمنى و اغفر لى» گفتند: اگر گويد: «بسم اللَّه و محمّد» بجرّ محمّد كافى نيست چون شرك است و همچنين اگر گويد: و محمّد رسول اللَّه، و اگر در هر دو محمّد را برفع خواند ضرر ندارد و چون تسميه با جمله نخست تمام شده، و پيوست شهادت برسالت فزودن خوبيست و منافى نيست بخلاف قصد شرك بهر دو نام، و اگر گويد «اللهم صل على محمّد و آله» اقوى كفايت است، آيا شرط است كه نام خدا را بزبان عربى گويد ظاهر احتمال دارد چون اسم اللَّه آمده و احتمال عدم دارد نيز، زيرا مقصود از اللَّه ذات خداست و گفتن هر نامى سزاست بهر زبانى باشد، و متفرع بر آنست گفتن بسم الرحمن و جز آن از نام‌هاى مخصوص يا غالب الاستعمال بر خدا جز واژه اللَّه.

4- فقهاء گفتند در ذبح گوسفند خوبست دو دست و يك پايش را بندند و ديگرى را رها دارند، و پشم و موهاى او را نگهدارند تا سرد شود، و در گاو دو دست و دو پايش را بندند و دمش را رها كنند، و در شتر دو سمش را از دست بدو زير شانه‌اش بندند و دو پايش را رها كنند و ايستاده او را نحر كنند يا دست چپش را از سم تا زانو بندند و بر دست راستش وادارند، و مى‌شود از آيه كريمه فهميد كه خوب است شتر در حال نحرش ايستاده باشد كه فرموده «صوافّ» بيضاوى گفته: يعنى ايستاده باشند و دستها و پاهاشان در صف شوند و خوانده شده «صوافن» بمعنى‌


صفحه 170

ايستاده‌ها بر سه ركن و بر كناره سم چهارمى زيرا شتر قربانى بيكدستش زانوبند زنند و بر سه ديگر ايستد- انوار التنزيل 2: 103- و طبرسى- ره- گفته در مجمع البيان 7: 85- ابن مسعود و ابن عباس و ابن عمر و ابو جعفر باقر7و قتاده و عطا و ضحّاك خواندند «صوافن» با نون، و حسن و شقيق و ابو موسى اشعرى و سليمان تيمى «صوافى» و صوافن چون صافنات اسبان خوبند جز اينكه اينجا بمعنى شتر آمده و صافن آنست كه يك پا را بردارد و بر سم‌هاى خود تكيه كند، صوافى خالص لوجه اللَّه باشند.

گويم: بقرائتى كه از امام باقر7روايت است و جز او دلالتى است بر استحباب اينكه ايستاده باشد و بيكدستش زانوبند زنند بلكه بر هر دو قرائت نحرش ايستاده دشوار است جدّاً.

و اما اخبارى كه در اين باب رسيدند يكى بسندى است از امام ششم7كه حمران از آن حضرت پرسيده از ذبح فرموده: چون ذبح كنى رها كن و كتفش ببند و كارد را گرد گردنش مگردان تا از زير گلو درون برى و تا بالا ببرى، رها كردن در پرنده است تنها و اگر در چاه يا درّه ژرف زمين پرت شود از آن مخور و مخوران زيرا ندانى پرت شدن او را كشته يا ذبح، و اگر ذبيحه گوسفند است پشم يا مويش را بچسب و دست و پا را مگير و اگر گاو است ببندش و دمش را آزاد رها كن و اما شتر را سمش بزير كتفش ببند و پاهايش را رها كن و اگر پرنده‌اى كه خواهى سر برى از دستت رها شد و گريخت يا بدر رفت تيرش بزن و چون افتاد سرش را ببر بمانند شكار.

در مسالك گفته: مقصود از بستن سمها بزير كتف اينست كه دو دستش را جمع كند و ببندد از سم تا زانو و در روايت ابى الصباح بدان تصريح دارد، و در روايت ابى خديجه است كه تنها دست چپش را ببندد و مقصود از روايت نخست هم اين نيست كه دو سم دستش را تا زير كتف باهم بندد زيرا ديگر نميتواند بايستد با اينكه در شتر مستحب است ايستاده باشد، و اينكه در گوسفند فرمود: دست و پايش‌