انتقاد شده و چون درندهها يا جز آنها را تذكيه پذير دانيم از حيوانات حرام گوشت اشهر ميان متأخرين اينست كه پاكى پوستشان وابسته به دباغى آن نيست و شيخ مفيد و شيخ طوسى و سيد مرتضى و قاضى و ابن ادريس گويند نياز بدباغى دارد باستناد برخى اخبار كه توان حمل بر استحباب كرد.
باب نهم ذبيحه كفار اهل كتاب و ديگران و ناصبيها و مخالفان
آيات قرآن مجيد
1- المائده- 5- امروزه حلال است براتان هر خوراك پاك و طعام آنان كه كتاب داده شدند حلال است براى شما و خوراك شما حلال است براى آنها.
تفسير: مقصود از امروزه اكنونست و طيبات هر خوراك خوبست چنانچه مفسران فهميدند يا هر چه در واقع نيكو است و طعام اهل كتاب ذبيحه آنها است و جز آن و گفتند: همان ذبيحه است و از امام صادق7است كه مقصود دانههاى خوردنى و هر چه است كه نياز بتذكيه ندارد و فرمود خوراك شما بر آنها حلال است يعنى گناه ندارد كه بآنها بخورانيد، شيخ بهائى ما در رساله ذبيحه اهل كتاب خود گفته: ميان علماى اسلام خلافى نيست در حرمت ذبيحه جز يهود و نصارى و گبرها از هر صنف كافر و تنها خلاف در ذبيحه اين سه فرقه است، جمهور اماميه چون شيخ مفيد، شيخ طوسى، سيد مرتضى، ابى الصلاح، ابن حمزه، ابن ادريس علّامه، محقق، شهيد اول و متأخرين از فقهاء ديگر عطر اللَّه مضاجعهم، گفتند:
ذبيحه آنان حرام است و بهيچ حال نشايد از آن خورد خواه نام خدا بر آن برند يا نه و حنابله هم موافقند ولى حنيفه و شافعيه و مالكيه ذبيحه اهل كتاب را مباح دانند گرچه نام خدا هم بر آن نبرند و كميابى از علماى اماميه چون ابن ابى عقيل با آنها موافقند شيخ صدوق طاب ثراه گفته: اگر بشنويم يهود و نصارى و گبرها بر ذبيحه خود نام خدا برند بر ما حلال است و گر نه حلال نيست و پيوست گبرها به يهود و نصارى
براى اينست كه شبهه داشتن كتاب را دارند، و آنگه فقهاء در ذبيحه مسلمانى كه بسم اللَّه نگفتند اختلاف دارند، و حنابله و داود اصفهانى آن را حرام شمارند خواه ترك آن بعمد باشد يا سهو و صاحب كشاف هم كه حنفى است موافق آنها است آنجا كه گفته سزاست ديندار بينا از هر ذبيحه كه نام خدا بر آن نبرند نخورد بهر وجه باشد چه بينى كه در آيه در باره آن سخت گرفته اينست سخنش، و شافعيه و مالكيه مطلقا آن را حلال دانند و جمهور اماميه فرق گذاشتند ميان اينكه ترك بسم اللَّه عمدى باشد يا سهوى و در صورت سهو حلال است و حنفيه هم چنين گويند اينست اقوال مشهوره سپس گفته: جمهور اماميه دليل آوردند بحرمت ذبيحه اهل كتاب از عموم قول خدا تعالى «و نخوريد از آنچه نام خدا بر آن برده نشود و راستى كه آن فسق است، 121- الانعام» و اهل كتاب بر ذبيحه خود نام خدا نبرند و بنصّ قرآن حرامست و اگر هم نصرانى نام خدا برد در ذبح خدائى را ياد كرده كه پدر مسيحش داند و يهودى خدائى را نام برد كه پدر عزيزش خواند و نام خدا را بحقيقت نبرده و تفسير آيه بهمان مردار بعيد است و اينكه دنبالش فرموده «وَ إِنَّ الشَّياطِينَ لَيُوحُونَ إِلى- تا گفته-إِنَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ»دليل آن نشود چنانچه بگوئيم و دورتر از آن تفسير آيه است بدان چه نام جز خدا بر آن برند، و تفسير قول خدا «وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ، 44- المائده» بدين معنا براى اينست كه جز آن تفسير درستى ندارد بخلاف اين آيه مورد بحث، و اين تفسير هم ثمرى ندارد چون نقل است كه نصارى بر ذبيحه خود نام مسيح را برند نه نام خدا را و اماميه بر حرمت آن بچند حديث از ائمه:استدلال كردند چون روايت محمّد بن مسلم از امام باقر7كه پرسيدمش از اينكه ذبيحه نصارى خوردنيست، فرمود: على7از ذبيحه آنها غدقن ميكرد و هم از شكارشان و از زناشوئيشان و چون روايت اسماعيل بن جابر از امام صادق7كه نخوريد از ذبيحه اهل كتاب، و چون روايت سماعة بن مهران كه پرسيدم از امام هفتم7از ذبيحه يهود و نصرانى فرمود بدان نزديك مشو، و چون روايت زكريا بن آدم از امام هشتم7كه فرمودش منت نهى كنم
از خوردن ذبيحه هر كه بر خلاف دينى است كه تو و يارانت داريد مگر در حال ضرورت و در روايات بسيارى در اين باره از آنها رسيده كه در كتاب تهذيب و كافى و جز آنها است و روايت مخالف آنها تاب معارضه آنها را ندارند چون بشهرت نزديك باجماع مؤيدند.
سپس گفته: حنفيه و شافعيه و مالكيه براى حلال بودن ذبيحه اهل كتاب چند دليل آوردند.
1- اصل در هر چيز حلالى است تا حرمت ثابت شود كه نشده.
2- قول خدا تعالى «خوراك آنان كه كتاب دارند براتان حلال است و خوراكتان براشان حلال است» و خوراك گوشت و جز آن را فراگيرد و آيه بجواز خوردن ذبيحهشان گويا است و منافاتش را با آيه «و نخوريد از آنچه نام خدا بر آن برده نشود» ميتوان بدو وجه رفع كرد: يكم مقصود از آيه دوم همان مردار است چنانچه از ابن عباس روايت شده و اينكه دنبالش فرموده «وَ إِنَّ الشَّياطِينَ لَيُوحُونَ إِلى أَوْلِيائِهِمْ لِيُجادِلُوكُمْ» دليل آنست چون در تفسيرش روايت شده كه كافران، بمسلمانان ميگفتند: شما پنداريد خدا را ميپرستيد و آنچه را خدا بكشد سزاوارتر است بخوريد از آنچه خود بكشيد چون كه مقصودشان از كشته خدا همان مردار بوده و شايسته است كه «مِمَّا لَمْ يُذْكَرِ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ» بدان تفسير شود كه در آغاز آيه است تا اجزاء گفتار با هم مناسب شوند و منافات از ميان برود دوّم مقصود از «مِمَّا لَمْ يُذْكَرِ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ» ذبيحهاى باشد كه بنام جز خدا كشند چون خدا فرموده: «بگو نيابم در آنچه بمن وحى شده حرامى بر خورندهاش جز كه مردار باشد يا خون ريخته يا گوشت خوك كه پليد است يا فسقى كه بنام جز خدا كشته شده تا آخر آيه 145- الانعام» كه خود قرينه است بر اينكه مقصود در آن آيه همين است كه آن را در اين آيه فسق خوانده.
3- روايت است كه پيغمبر6از پاچه پختهاى كه زن يهوديه بدو هديه كرد و زهرناك بود خورد و زهرش در او اثر كرد و گاهى او را دچار بيمارى ميكرد
تا از اثر آن درگذشت و خوردنش از آن دليل حلالى ذبيحه يهود است و حنابله دليل آوردند بر حرمت ذبيحه مسلمانى كه بسم اللَّه نگفته عمداً يا سهوا بظاهر آيه«وَ لا تَأْكُلُوا مِمَّا لَمْ يُذْكَرِ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ» و مالكيه و شافعيه دليل حليت آن را مطلقا قول پيغمبر6دانند كه: ذبيحه مسلمان حلال است گرچه نام خدا نبرد، اين حديث نزد اماميه ثابت نيست و حنفيه آن را حمل بر فراموشى كردند نه عمد و شافعيه بدانها اعتراض كردند كه در اين صورت حال مسلمان بدتر از يهود و نصارى است زيرا ذبيحه او را با ترك عمدى تسميه حرام است و ذبيحه آنها حلال، و اين اعتراض وارد نيست زيرا مورد تعبديه را مجال بحث و اعتراض نيست.
سپس- ره- گفته: جواب استدلال بآيه 5 سوره المائده اينست كه بىشك ظاهرش با ظاهر آيه«وَ لا تَأْكُلُوا مِمَّا لَمْ يُذْكَرِ اسْمُ اللَّهِ» منافى است و رفع تنافى منحصر بدان نيست كه شما گفتيد بلكه بهتر تخصيص طعام حلال در آيه نخست است بهمان گندم و خرما كه تعبير از آنها بطعام شايع است و در حديث ائمه ما:بيان شده و در حديث ابى سعيد خدرى هم آمده كه ما زكاة فطره را در عهد رسول خدا6صاعى از طعام يا صاعى جو ميپرداختيم و معلوم است كه مقصود از طعام همان گندم و خرما است كه ما گفتيم و صاع گوشت و زكاة فطره كسى نگفته و از ائمه اهل بيت:روايت است كه مقصود از طعام در اين آيه حبوب و مانند آنها است و روايت ابن حاتم در نزد محدثين بسيار از خود شما ثابت نشده چه رسد نزد علماء ما و قول خدا تعالى «إِنَّ الشَّياطِينَ لَيُوحُونَالخ» دلالت ندارد كه مقصود از«مِمَّا لَمْ يُذْكَرِ اسْمُ اللَّهِ» تنها مردار است بلكه فرا دارد مردار و هر آنچه بىنام خدا كشته شده بدست مسلمان و جز آن و جدال كفار را در بخش يكم كه باطل را بصورت حق درآوردند تحقق دارد و خدايش يادآورى كرده مايه بىارتباطى گفتار نباشد چنانچه نهان نيست، و تعبير قرآن از خوردنمِمَّا لَمْ يُذْكَرِ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِبه فسق دلالت ندارد بر اختصاص مورد بمردار زيرا فسق در اين آيه بمعنى حقيقى خود نيست كه مصدر است (در اينجا تحقيق ادبى مفصلى آورده كه ترجمه آن براى پارسى زبانان
سودى ندارد و آنگه گفته) و جواب از روايت خوردن پيغمبر6از گوشتى كه زن يهوديه بهديه آورد اينست كه نزد ما درستيش ثابت نيست و بر فرض درست باشد مىشود پيغمبر6دانسته است كه زن يهوديه آن را از دست مسلمانى خريده است بگزارش مسلمانى يا بالهامى و مانند آن و با اين احتمال استدلال تمام نيست.
و اما ابن بابويه كه ذبيحه يهود و ترسا و گبر را با بسم اللَّه گفتن آنها مباح شمرده و دليلش رواياتى آورده و آيه «فَكُلُوا مِمَّا ذُكِرَ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ» و اين ذبيحه ايست كه نام خدا بر آن برده شده و در آيه قيد نشده كه بايد نام برنده مسلمان باشد و اطلاق آيه هر سه دسته را فراگيرد و كفار ديگر از آن، باجماع مسلمانان بر حرمت ذبيحه آنها بيرون شده، و اگر گفته او مخالف اخبار بسيار شيعه و گفتار جمهور فقهاء شيعه نبود عمل بدان دور از صواب نميبود در صورتى كه گبر را اهل كتاب بحساب آريم پايان كلام شيخ بهائى. و شيخ مفيد- ره- گفته است در رساله ذبائح: نمازخوانان در ذبيحه اهل كتاب اختلاف دارند، جمهور عامه آن را مباح دانسته و تنى چند از متقدمين آنان غدقن كردند، جمهور شيعه منع كردند و چند تن آنان بمذهب عامه گرويدند كه مباح است. دليل جمهور شيعه قول خداست عزّ و جلّ كه «وَ لا تَأْكُلُوا مِمَّا لَمْ يُذْكَرِ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ- تا آخر آيه» گفتند: خدا در اين آيه از هر ذبيحه كه نام خدا بر آن برده نشده غدقن كرده جز آنچه را رد كرده است باجماع فقهاء و سنجيديم كه مقصود از نام بردن خدا چيست؟ آيا تنها تلفظ بنام خدا است يا چيزى ديگرى هم بايد با آن باشد كه از عموم ذكر خدا ممتاز گردد و صيغه خاص باشد و بطلان اكتفاء بمجرد ذكر خدا باتفاق فقهاء ثابت است چون همه اتفاق دارند بر حرمت ذبيحه افرادى كه نام خدا هم برند مانند مرتد ملحد كه بنادانى نام خدا را بر ذبيحه برد يا مرتد از يك اصلى از اصول دين با اعتراف به تسميه و ذكر آن بر ذبيحه يا معتقدان به تشبيه خدا با خالقش از نظر لفظ و يا معنى گرچه معتقد بوجوب تسميه بر ذبيحه هم باشد و مانند ثنويه
و ديصانيه و صابئه و مجوس كه بيك اعتبار خدا را قبول دارند و مقصود از ذكر خدا بر ذبيحه قسم دوم است كه بر وجهى باشد ممتاز از تسميه اينان كه برشمرديم و مانند آنان در گمراهى و آن را سنجيديم و نتيجه اين بود كه مقصود از تسميه شرط در حليت ذبيحه اينست كه بدان معتقد باشد طبق شرع اسلام و خداشناس هم باشد و بقصد مباح شدن ذبيحه نام خدا برد نه در غير اين صورت بدليل اينكه حرمت محقق است با تسميه منكر وجوب آن و گرچه براى غرض ديگر آن را در حال ذبح بگويد نه اينكه معتقد بوجوب و شرطيت آن باشد چون كافرى كه منكر يكى از اصول دين است از روى اشتباه گرچه نام خدا برد و آن را هم واجب داند چنانچه بيان كرديم و مانند حرمت ذبيحه مشبّهه و گرچه باصول ديگر معتقد است چنانچه گفتيم و چون ثابت شد كه مقصود از تسميه مؤثر در تذكيه ذكر نام خدا است با اعتقاد بوجوب آن بشرط مليت اسلام و خداشناسى درست، ثابت شود كه ذبيحه اهل كتاب حرام است زيرا فاقد وصفى است كه بيان كرديم و در حقيقت پيوستند بهم گنان خود در كفر از گبر و صابئه و اصناف ديگر مشركان و كافران و با آنان برابرند.
اگر كسى گويد يهود خدا شناسند و او را يگانه دانند و نام او را بر ذبيحه برند و بايد ذبيحه آنها حلال باشد جواب اينست كه چنين نيست يهود خدا عزّ و جل را نشناسند و بيگانگى او معتقد نيستند گرچه آن را بزبان آرند براى آنكه بدان خدا كه محمّد6را فرستاده اعتراف ندارند و او را منكرند چون محمّد را دروغگو دانند و نبوّتش را باطل شمارند و اقرار زبانى بخدا با انكار آن حضرت در حكم خدا نشناسى است كه خدا فرموده است.
«نيابى مردمى را مؤمن بخدا و روز جزا دوستدار كسانى كه بجنگند با خدا و رسولش». 22- «المجادله».
و فرموده «و اگر بودند مؤمن بخدا و رسولش و آنچه بدو فرو شده نميگرفتند آنها را دوستان خود. 81- «المائده» و فرموده «نه نه، بپروردگارت سوگند مؤمن نباشند تا تو را
حاكم سازند در آنچه ميان آنها كشمكش باشد وانگه در دل خود از حكم تو نگرانى نداشته باشند و بخوبى پذيراى آن گردند، 64- النساء» و اگر يهود خداشناس و يگانه پرست بودند البته به پيغمبر اسلام ايمان مىآوردند و اينكه قرآن از آنها ايمان را نفى كرده دليلى است بر بطلان آنچه طرف پنداشته كه يهود بخداى واحد معترفند و بسا كه كسى مى را حلال داند بواسطه شبههاى كه دارد و باز هم به نبوت محمّد6و تدين بدان چه آورده معترف است با اينكه علماء امت اجماع دارند كه ذبيحه او حرام است و از عموم«وَ لا تَأْكُلُوا مِمَّا لَمْ يُذْكَرِ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ»بيرونست و يهود سزاوارتراند از او كه ذبيحهشان حرام باشد چون كفر و گمراهى آنها دو چندان او است با اينكه هر گونه شبهه براى يهود و نصارى در پذيرش اسلام فرض شود به خداشناسى برگردد و تصور نشود كه خداشناس باشند و خداى فرستنده محمّد را نپذيرند و بدان كافر باشند با اينكه اگر اين شبهه عذر باشد و آنها را خداشناس بدانيم بايد كسى هم كه معترف بخداست و او را بصورت آدمى داند و اوصاف ديگر خدائى را برايش واخواند ذبيحهاش حلال باشد با اينكه هيچ مسلمانى بدان معتقد نباشد، با اينكه هيچ كدام از اهل كتاب تسميه را بر ذبيحه واجب ندانند و اگر يكى از آنها نام خدا را بر آن برد از عادت آميزش با مسلمانانست، با اينكه مخالفين ما ذبيحه يهود را از ترسا جدا ندارند و ترسايان خداشناس نباشند زيرا باقانيم سهگانه معتقدند و در اينكه به جوهر و اب و ابن و روح و اتحاد آنها با هم قائلاند شك و ترديدى نباشد و اگر ذبيحه ترسايان براى عقيده به تثليث حرام باشد ذبيحه يهود هم حرام است باجماع مركب چون قائل به تفصيل وجود ندارد و دليل ديگر اينست كه اگر ما يهود و ترسا را خداشناس دانيم بايد گبر را هم خداشناس دانيم و هم مشركان قريش را و هر كه با آنها هم آواز است در اقرار بخدا و اعتقاد به پرستش بت بحساب تقرب بخدا و اگر كفر يهود و ترسا مانع از حرمت ذبيحه آنها نيست چون في الجمله بخدا اعتراف دارند بايد كفر اينان هم كه شمرديم مانع نباشد و اين خلاف اجماع مسلمانانست و ميان آن و گفتار خصم جدائى نيست از نظر علتى كه
مورد اعتماد ما ميباشد.
و دليل ديگر بر حرمت ذبيحه يهود و اهل كتاب و همه كفار اينست كه خدا جلَّ اسمه تسميه را شرط مباح شدن ذبيحه ساخته و با شك در آن ذبيحه را غدقن كرده و بايد منحصر باشد ذبيحه حلال بذبيحه كسى كه معترف بوجوب آنست نه آنكه آن را دروغ ميشمارد و منكر وجوب آنست زيرا امين بر ترك آن از روى تعمد هم نيست چون كافر است و پاى بند آن نيست و اين در باره حرمت ذبيحه كسانى كه از دين اسلام روگردانند روشن است، و سنجش ديگر هم در اينجا هست و آن اينست كه بايد بعقيده خصم ما ذبيحه اهل كتاب حرام باشد زيرا حرمت ذبيحه كفار عرب اجماعى است و علت آن كفر آنها است و گرچه بخدا عزّ و جلّ معترفند و بايد ذبيحه اهل كتاب از يهود و ترسا هم حرام باشد چون در كفر با آنان شريكند گر چه زبانى بخدا معترفند چنانچه بيان كرديم، و مؤيد ديگر اينكه مخالفين، ذبيحه كسى كه تسميه را فراموش كند مباح دانند چون معتقد بآنست و در دل آن را واجب داند و بايد بر عكس ذبيحه كسى كه تسميه را واجب نداند حرام باشد گرچه آن را بزبان آرد، اين چاره ندارد.
اگر گويند: چه گوئى در باره عموم آيه گفته خدا عزّ و جلّالْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّباتُ وَ طَعامُ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ حِلٌّ لَكُمْ وَ طَعامُكُمْ حِلٌّ لَهُمْكه صريح است در حليت ذبيحه اهل كتاب.
جوابش اينست كه جمعى از اصحاب آن را باهل كتابى تفسير كردند كه مسلمان شده و ايمان آورده نه آنان كه بر كفر و گمراهى ماندهاند چون مسلمانان از ذبيحه آنان پس از مسلمانى هم دورى ميكردند مانند پيش از آن و خدا خبر داد كه پس از مسلمانى حلال است چون حال آنها دگرگون شده. گفتند و دور نباشد كه پس از مسلمانى آنها را اهل كتاب تعبير كند چنانچه نو مسلمانان ديگر را تعبير كرده و فرموده «راستى از اهل كتاب كسانيند كه ايمان دارند بخدا و آنچه بشما