پر (481).
بيان: چنگال از درندهها است چه رونده چه پرنده يا از جانوران شكارگير و ناخن از آنها كه شكار نگيرند.
16- در طب الائمه: بسندى تا رسول خدا6كه مبادا غدهها را بخوريد كه خوره بجنبانند فرمود تندرستى يهود براى نخوردن غدهها است (105).
17- در هدايه: از گوسفند ده چيز خورده نشود: سرگين، خون، سپرز نخاع، غدهها، ابزار نرى، دو خايه، زهدان، فرج، رگهاى خونين و رگهاى پر (79).
18- در دعائم: از امام ششم7كه بد داشت خوردن غدهها و مخ پشت و سپرز و ابزار نرى و قضيب و فرج و درون قلوهها را (125).
گشايش و روشنگرى: علامه در مختلف گفته و شيخ در نهايه كه: حرام است از شتر و گاو و گوسفند و جز آنها از آنچه حلال گوشت است گرچه تذكيه شوند خون و سرگين و زهره و مشيمه و فرج از برون و درون و قضيب و دو خايه و نخاع و علباء و غدهها و بند انگشتان و حدقه چشم و تيكه سنگى كه در مغز سر است و ابن ادريس هم چنين گفته و بر آنها افزوده مثانه را كه جاى نگهدارى شاش است.
و استاد ما شيخ مفيد- ره- گفته: از چهار پايان و وحوش نبايد خورد سپرز را زيرا آمادگاه خون تباه است و نه قضيب و دو خايه را و نام ديگرها را نبرده و صدوق گفته: بدان كه در گوسفند ده چيز نخوردنى است: سرگين، خون، مخ پشت سپرز، غدّهها، آلت نرى، دو خايه، زهدان، فرج، و رگهاى خونين و رگهاى پر و در حديث ديگر بجاى فرج پوست است.
سلّار گفته: خورده نشود سپرز و نه قضيب و نه دو خايه و نام ديگران را مانند استادش مفيد نبرده.
سيد مرتضى- ره- گفته: از تكروى اماميه است قول بحرمت سپرز، قضيب و دو خايه و زهدان و مثانه، و ابن برّاج پيروى از استاد ما شيخ طوسى كرده جز
كه خون را از كلام انداخته چون روشن است حرمتش و از نصّ قرآن دانسته شود، ابن جنيد گفته بد است از گوسفند خوردن سپرز و مثانه و غدهها و مخ پشت و زهدان و مثانه و دو خايه و تصريح بحرمت نكرده و گرچه لفظ كراهت گاهى در حرمت بكار رود و ابن حمزه پيروى از نهايه شيخ كرده.
و شيخ در خلاف گفته: سپرز و قضيب و دو خايه و زهدان و مثانه و غدهها و علباء و خرزه مغز سر نزد ما حرامند و نام ديگرها را نبرده و أبو الصلاح مغز پشت و عروق و زهره و تخم چشم و خرزه مغز سر را مكروه دانسته و مشهور همانست كه شيخ در نهايه گفته چون اينها خبيثهاند پس حرامند.
سپس برخى روايات را در اين باره آورده و آنگه گفته صحت رجال اين روايات نزد من ثابت نيست و اقوى انحصار حرام است بر سپرز- خون، قضيب، سرگين، دو خايه، فرج، مثانه، زهره و مشيمه و ديگرها مكروهند بحكم اصل اباحه و بعمومات «قُلْ لا أَجِدُ» و «أُحِلَّتْ لَكُمْ بَهِيمَةُ الْأَنْعامِ»«فَكُلُوا مِمَّا ذُكِرَ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ»- پايان-.
شهيد- ره- در لمعه و روضه گفته: پانزده چيز از ذبيحه حرامند، خون، سپرز، قضيب كه آلت مردى است، دو خايه، سرگين كه در درونش باشد، مثانه جايگاه شاش، زهره كه صفراء گرد آورد و بجگر سياه آويخته بمانند كيسه مشيمه پوستهاى كه نوزاد در شكم ميان آنست، فرج از برون و درون، علباء با عين بىنقطه مكسوره و لام ساكنه و باء يك نقطه بزير دو كيسه پهن پشت از گردن تا سر دمبليچه، و نخاع، مخ رشته مانند پشت ميان مهرههاى پشت و همان است و تين كه جاندار بىآن زنده نماند، غدّههاى ميان گوشت كه در پيه بيشترند، و بندهاى انگشتان كه با پى بظاهر مشت پيوندند، خرزه مغز و آن كرمكى است باندازه نخود تقريباً ميان مغز كه رنگش تيره است و مخالف رنگ مغز است و حبه حدقه كه سياهى چشم است نه همه چشم.
سپس شهيد ثانى گفته: حرمت همه اين چيزها را شيخ گفته بجز مثانه كه
ابن ادريس بدانها افزوده و جمعى كه مصنف از آنها است از او پيروى كردند و دليل اين همه روشن نيست زيرا همه از رواياتى كه بهم پيوست شوند بدست آيند و رجال برخى از آنها ضعيف و برخى مجهول باشند و متيقن از آنها حرمت آنچه است كه دليلى ديگر دارد مانند خون و سپرز هم در حكم آنست و حرمت هر دو ظاهر آيه قرآن است و مانند آنچه كه از اينها خبيثه باشند چون سرگين و فرج و قضيب و دو خايه و مثانه و زهره و مشيمه، و حرمت ديگرها نياز بدليل دارند و اصل عدم حرمت است، و روايات دليل بر كراهت باشند كه كارش آسان است جز اينكه گفته شود همه از خبائثند.
و اينكه قيد ذبيحه آورده براى بركنارى چون ماهى و ملخ كه هيچ يك از اينها در آنها حرام نباشند بحكم اصل اباحه و حيوان شامل بزرگ چون كشته شتر باشد و هم خرد چون گنجشك ولى حكم بحرمت همه اينها در مانند گنجشك مورد اشكال است، چون در آن ممتاز نباشند و بايد همه آن را حرام دانست يا بيشترش را براى اشتباه حرام و حلال و علم بوجود حرام و بهتر اينست كه حكم حرمت مخصوص چهارپايان باشد و مانند آنها از وحوش نه مانند گنجشك و مانندش، هر دو گويند مكروه است خوردن قلوهها و دو گوشه دل و شاخها- پايان.
شهيد- ره- در شرح ارشاد گفته: خلافى نيست در حرمت خون، سپرز، قضيب، خايهها و پس از آوردن مذهب صدوق گفته: اهل لغت، حياء- را با مدّ زهدان ماده شتر دانند و بسا كه مقصود صدوق از آن برون فرج باشد و از رحم درونش.
و گفتند مقصود از رحم در روايات مشيمه است و بعيد نيست وانگه خبيثه بودن اكثر آنچه ذكر شد كه دعوى كردند پذيرفته نباشد و نفرت طبع از بيشتر آنها نتيجه حكم فقهاء بحرمت است با اينكه دانستى در پيش ما در باره خبيثه چه گفتهايم كه حكم و موضوعش بغرنج است، و مذهب مفيد خالى از قوت نيست با پيوست خون ريخته و سرگين بدان و گويا آنها را نام نبرده براى ظهور حرمتشان يا براى اينكه
اجزاء ذبيحه نباشند زيرا خون پس از جدا شدن از آن حرام است و پيش از جان دادنش و احوط اجتناب از همه است بويژه زهره و فرج و مشيمه و غدّهها و مخ پشت، و اما عروق گويا مقصود از آنها رگهاى خوندار است چنانچه در برخى اخبار بدان تعبير شده يا رگهاى درشت و مختارند و گر نه حكم باحتراز از آنها مشكل است مگر اينكه گوشت را رشته رشته برند چون يهود، و اما پوست كه در برخى اخبار آمده و برخى از محدثان معاصر بحرمتش گرائيدند ضعيف است و گفته صدوق در حديث ديگر است كه خبرى است بىسند و مىشود تفسير شود به پوست فرج يا پوست مردار يا بر كراهت.
19- در علل: بسندش از صفوان بن يحيى ازرق كه بسند امام هفتم7گفتم مردى قربانيش را بديگرى ميدهد كه پوست كند در برابر پوستش فرمود:
باكى ندارد همانا خدا عزّ و جلّ فرمايد «از آن پس بخوريد و بخورانيد» پوست نه خورده شود و نه خورانده شود (21/ 124).
بيان: بسا اين حديث را دليل آرند بر حرمت پوست و در آن دلالتى نيست زيرا بسا مقصود اينست كه خوردن پوست معمول نيست نه اينكه حرام است و نيز پوستى كه بقصاب دهند جز پوست سر است و آنكه خورده شود پوست سر است و خلاصه اين خبر مجمل است و نمىشود مخصوص آيات و اخبار بسيارى باشد كه دليل بر حلاليند، و بدان كه در نسخهها، صفوان بن يحيى ثبت است ولى ظاهر اين است كه (عن صفوان عن يحيى) بوده يا (عن صفوان بن يحيى عن يحيى) زيرا براى يحيى و پدرش وصف ازرق ذكر نشده.
بلكه صفوان روايت از يحيى بن عبد الرحمن ازرق آورد كه او هم ثقه است و اين گونه روايت بارها در تهذيب آمده، و از فقيه برآيد كه صفوان از يحيى بن حسان ازرق روايت آورد و اگر چه او موثق نباشد ولى صدوق- ره- بكتابش اعتماد كرده و طريق خود را باو ذكر كرده.
20- در كتاب غيبت: بسندى از حمزة بن نصير خادم امام عسكرى7
است كه چون آقا يعنى مهدى7زاده شد خانه امام بدان خرسند شد و فرمان بمن داد كه هر روز با گوشت يك قلم با مغز بخرم و گفتند: اين از آن آقا كوچولو است (158 چاپ سنگى).
باب دوازدهم در حكم هر گونه تخم و خواص آن
1- در قرب الاسناد- 34- بسندش از امام ششم7كه پرسش شد از تخم پرنده آبى، فرمود هر كدام مانند تخم مرغ خانگى يك سرش پهن است بخور و گر نه مخور.
بيان: ميان فقهاء ما خلافى نيست كه تخم تابع خود حيوان است در حلالى و حرامى و اگر اشتباه شود آن تخم كه دو سويش برابر نيست حلال است نه آنچه برابر است و اخبار بسيار هم بر آن دلالت دارند، و مشهور است كه تخم ماهى حلال حلال است و از حرام حرام، و اگر اشتباه شود آن تخم ماهى كه زبر است حلال است و آنكه نرم است حرام.
و بسيارى از اصحاب اين تفصيل را مقيد بحال اشتباه نكردند و مطلق آوردند و ابن ادريس منكر آن است، در سرائر گفته: اصحاب ما رفتند باينكه هر چه از تخم ماهى زبر است خورده شود و هر چه نرم و شل است خورده نشود و دليلى از كتاب و سنت و اجماع بر اين گفته نيست و خلافى نيست كه هر آنچه در شكم ماهى است پاك است و اگر اين درست بود ماهى خرد نمك سود حلال نبود- پايان.
گويم: روايتى نديدم كه اين تفصيل را داشته باشد و ظاهر اينست كه اتفاق بيشتر فقهاء بر آن مستند بروايت است و اعتماد بر اين ظاهر هم مشكل است و هر تخمى كه از ماهى حلال گرفته شود حلال است و اگر از حرام باشد ظاهراً حرام است و اگر مشتبه باشد حكمش را دانستى كه ظاهر عموم آيات و اخبار حلال بودنست
بويژه اگر زبر باشد و احوط اجتناب از آنست مطلقا، در مختلف از قول شيخ مفيد- ره- آورده كه تخم زبر ماهى حلال است و از نرم و شل بايد كناره كرد.
و سلّار گفته: تخم ماهى دو بخش است زبر و نرم و نخست حلال است و دوّم حرام، و ابن حمزه هم چنين گفته وانگه كلام ابن ادريس را آورده و گفته مورد اعتماد اباحه است براى عموم قول خدا تعالى «حلال شده بر شما شكار دريا و خوراكش، 96- المائده» و بما احاديث معتبرى منافى آن نرسيده و بايد آن را پيروى كرد. پايان.
گويم: ظاهر اينست كه حكم فاضلين به اباحه در باره تخم ماهى حلال است نه مطلقا.
2- در قرب الاسناد: (118) بسندش از على بن جعفر از برادرش موسى7كه پرسيدمش از تخمى كه كسى از نيزار بدستش رسيده و نداند تخم چيست شايد خوردنش؟ فرمود: اگر دو سويش نابرابرند باكى ندارد و اگر برابرند حرام است.
3- در خصال (1/ 140) بسندش از سلمه كنيز فروش كه از امام ششم7پرسيدم كدام تخم حرام است؟ فرمود: هر كدام سرش را از كونش نشناسى مخورش.
4- و از همان (610): از امام ششم كه سه چيز لاغر كنند: پيوسته تخم خوردن، ماهى خوردن و گل خرما خوردن.
5- در تحف العقول: (248) از امام صادق7كه تخم حلال آنست كه دو سويش نابرابرند و اگر برابرند خوردنش حرام است.
6- در بصائر و دلائل طبرى: (148) بسندى از مردى از اهل يك چاه آب كه من نزد امام ششم7بودم و با او وداع كردم و بيرون شدم تا به اعوص (مكانى است) رسيدم و نيازى يادم آمد و برگشتم نزد او و خانه پر شده بود ميخواستم در باره تخم خروس آبى از او بپرسم (سخنى فرمود) كه يعنى تخم خروس آبى را مخور.
بيان: دلالت دارد بر حرمت خروسهاى آبى و تخم آنها، و گويا نشانههاى حلالى ندارند و حمل بر كراهت شود.
7- در محاسن: (481) بسندش تا على7كه پيغمبرى بخدا از كمى نژاد امتش شكوه كرد و باو فرمود: بدانها فرمايد تخم بخوريد و خوردند و نژادشان فزود.
8- و از همان (481) بسندى از امام ششم7كه پيغمبرى بخدا از كمى فرزند شكوه كرد و او را فرمود تخم بخورد.
9- از همان (481) بسندش (همين مضمون را آورده).
10- و از همان بسندش از عمر بن ابى حسنه جمّال كه بابى الحسن7از كمى فرزند شكوه كردم فرمود آمرزشخواه و تخم مرغ را با پياز بخور.
11- و از همان بسندش از موسى بن بكر كه شنيدم أبو الحسن7ميفرمود:
بسيار تخم بخوريد كه فرزند را فزايد.
12- و از همان بسندش از امام ششم7كه هر كه فرزند ندارد بسيار تخم خورد.
13- و از همان بسندش از مرازم كه نزد امام ششم7تخم را نام بردند و فرمود: هلا آن سبك است و شهوت گوشت را ببرد.
14- و از همان بسندش از مرازم همين را آورده و افزوده كه در تخم شرّ و فسادى نيست.
15- در محاسن بسندش از امام ششم7كه زرده تخم سبك است و سفيدهاش سنگين.
16- در محاسن بسندش از حمران بن اعين كه بامام ششم7گفتم: مردمى پندارند زرده تخم سبكتر است از سفيدهاش فرمود: از چه راه گويند؟ گفتم: پندارند كه پر از سفيده است و استخوان و پى از زرده است امام فرمود: پس پر سبكتر از آنها است.
بيان: مىشود منظور اين خبر بيان نادانى آنها باشد به علت و اگر چه اصل قضاوت درست است، يا خير نخست از تقيه باشد و خلاصه سخنش اين است كه علت آنها نقيض مدعا شدنست زيرا پر سبكتر اجزاء پرنده است و سبك است كه سبك آورد پس سفيده سبكتر است.
17- در فقه الرضا فرمود7تخمى حلال است كه دو سويش نابرابرند.
18- در خرائج: روايت است از اسماعيل بن مهران كه نزد امام ششم7بودم براى وداع چون آن سال حاجى بودم و بيرون شدم و چند چيز بياد آوردم كه ميخواستم از او بپرسم و برگشتم و خانهاش پر بود از مردم و مسألهام از تخم پرندههاى آبى بود و نپرسيده بمن گفت: تخم پرنده آبى را مخور.
19- در مناقب (4/ 240) پرسش شد از امام باقر7كه در جزيرهاى تخم فراوانى يافت شده فرموده بخور هر چه دو سويش نابرابرند و مخور آنچه دو سويش برابرند.
20- در مكارم (184) از على بن احمد اشيم كه شكوه كردم بامام رضا7كه خوراك كم بمن گوارا است، فرمود: زرده تخم مرغ بخور و خوردم و سود برايم داشت.
21- از امام ششم7كه هر كه فرزند ندارد بايد بسيار تخم مرغ بخورد.
22- از على7كه پيغمبرى بخدا از كمى نژاد امتش شكوه كرد و خدا عزّ و جلّ باو فرمود به آنها فرمايد كه نان با تخم بخورند.
23- از زراره كه از امام پنجم7پرسيدم از تخمها كه در نيزارها است فرمود: هر چه دو سويش برابرند مخور و هر چه نابرابرند بخور.
24- در هدايه: بخور هر تخمى كه دو سويش نابرابرند و مخور آنچه برابرند (79).
25- در دعائم: (2/ 123) از جعفر بن محمّد7كه هر تخمى دو سويش نابرابرند خوردنش حلال است و اگر نابرابرند تخم جانور حرامند.